The first 200 lines.
...آنچه در خاندان بورجا گذشت
تمام نيروي دريايي عثماني ها ميتونه با نفت بسوزه و خاکستر بشه
حالا بگيد ببينم ديگه چه هديه اي برامون آورديد؟
همه ي راههامون منتهي به رم ميشه و از "رومانيا" ميگذره
سربازان ما هم زير يه پرچم با هم متحد هستند
و اين ماييم که ميتونيم کفه ي ترازو رو به نفع يکي از طرفين سنگين کنيم
حالا ديگه پسرم پيشمه و شوهرمم کنارمه به هرچي که ميخواستم رسيدم
به همشون؟ - تقريباً همشون -
کاترينا اسفورزا" يه سايه ي شبح گونه داره"
تا الان دوبار گذرش بهمون افتاده
اينجا چيکار ميکني؟
اين بايد يه کد باشه "ما بايد بدونيم "که اونها کي به سمت "فورلي" حرکت ميکنند
اين رو از روي نوشته کي کپي کردي؟
پسري که باهاش رابطه دارم
چارچوب در بر گيرنده ي وظايفم بعنوان سفير رو چطور ترسيم ميکنين والا حضرت؟
بايد من رو در جريان نقشه هاي برادرت قرار بدي
خب خيلي ساده ست عزيز من تو يه زنداني هستي
پس ديگه به کي ميتونيم اعتماد کنيم؟
مي تونيد به من اعتماد كنيد پدر چون چاره ي ديگه اي ندارين
منظورم شاه "فردريکو"، پادشاه "ناپولي"ـه اون و "کاترينا اسفورزا" متحد هم هستند
اون به عنوان گروگان نگه داشته ميشه تا اگه به "فورلي" حمله کرديم تهديد به کشتنش کننمون
دليل زنداني بودنم چيه؟ - دليلش انتخاب برادر اشتباه هستش -
اين جاسوس رو بکشش
چطوري ميتونم از اينجا خارج بشم؟
ميتوني اونها رو به خواب ابدي بفرستي يه بار کل يه روستا رو با اين به خواب ابدي فرستادم
چرا؟ چرا معشوقه ي من شدي؟
بخاطر اينکه به من پيشنهاد شده بود
حالا بهم بگو که دوست داري چطوري بميري "پاسکال"؟
دوست دارم تو آغوشت بميرم
خاندان بورجا، فصل سوم، قسمت نهم "دسيسه ي باروت"
نگهم دار - دست چپت رو هم بده من -
رنگهاي مختلفي نقطه وار مثل ستاره ها ميبينم
ميگن اين نشونه ي اينه که روحت داره از بدنت خارج ميشه
هرگز فراموشم نکن
هرگز اينکار رو نميکنم
داري اشک ميريزي؟
اشکي خون آلود
من رو ببخش
تو خيلي ها رو کشتي
ولي هيچکدومشون شباهتي به تو نداشتن پسر
"ناپولي"
جشنواره ي شراب
شايد "ناپولي" سفير خوشگلمون درمانده کرده باشه
اما بياين انکار نکنيم که اون چقدر خوب بلده جشن بگيره - صد البته -
پس اين نمايش کوچولو مورد پسندتون قرار گرفته
بله، خيل هم برام جالب و حيرت آورـه
!به سلامتي شراب - !به سلامتي اين نوشيدني بي نقص -
!به سلامتي شراب
خب سرورم اين مرذها، نگهبانانمون مگه نميخوان توي اين جشن شرکت کنند؟
نگهبانانتون؟
زندانبانانمون رو ميگه
در واقع محافظينتون
نه، چون بايد هميشه گوش به زنگ باشن و نذارن که حتي کوچکترين خطري تهديدتون کنه
خب با توجه به اينکه امروز رو داريم جشن ميگيريم بذارين بابت خدمتي که دارن ميکنن ازشون تشکر کنم
شما نگهبانها اسمتون چيه؟
خب نميخواين که اسمتون رو به متصدي فروتنتون بگين؟
اسم من "اوليورتو"ئه و اسم اونم "فرانچسکو"ئه
اينم به نشانه ي قدرداني ازتون بابت محافظت ازم بپذيرين
به سلامتي
"تو رو خدا اينجا رو ببين "لوکرتزيا
نگران نباش "ماريا" هيچکدومشون نمردن فقط به خواب رفتن
لوکرتزيا" انگار يه جادوگر طلسمشون کرده"
خب ما هم الان توي يه افسانه ايم
و جادوگر قصه هم منم
و قراره که يه کالسکه ي جادويي بياد و ما رو سوار کنه و به سلامت به رم برسونه
اينم به نشانه ي قدردانيم
بانوي من اگه از نظرتون اشکالي نداره
ما يه ناخنکي ميزنيم
چون اگه آدماي بازگير من نبودن انجام اينکار امکان پذير نبود
حتماً
اينم به نشانه ي قدردانيم
منم درست پشت سرتون حرکت ميکنم - مراقب خودت باش عزيزم -
ميلکلتو" همين طوري نميذاره نميره" - فعلاً که گويا چنين کاري کرده و اثري ازش نيست -
گفتي که همه جا رو دنبالش گشتي درسته؟
از صبح تا حالا بدون اينکه ردي از خودش به جا بذاره غيبش زده
پس نميتوني ردي ازش پيدا کني
مگر اينکه خودش بخواد
تنها چيزي که هميشه بهش پايبند بود وفاداريش بود
هيچکدومتون ميتونه جاش رو پر کنه؟
...سرورم
حتي اينقدر جرات بخرج ندين که بخواين به اين سوال جواب بدين
تا يک ساعت ديگه به سمت "ناپولي" حرکت ميکنيم
مگه انتظار داري که به زودي فوت بشي عزيزم؟
"مرگ شتريه که در خونه ي همه مون ميخوابه "وانوسا
و دوست داريم که اعضاي خانواده مون کنار هم دفن بشن
حالا جايي هم براي من کنار گذاشتين؟
واسه تو؟ شايد يه گوشه اي هم برا تو جا گذاشتيم
با پسر بزرگمون صحبت کردي؟
به ندرت باهاش صحبت ميکنم مثل شبحي توي تاريکي شب، مياد و ميره
خب اگه نقشه هايي توي سرش داره دوست داريم ازشون با خبر بشيم
فکر ميکني نقشه هاش رو باهام در ميون ميذاره؟ - خب تو مادرشي ديگه -
چزاره بورجا" رو نميشه به همين راحتيا درکش کرد" - آره مثل مجسمه ي "ابوالهول" ميمونه -
ميدوني که اون شاه فرانسه تو چنگشه و و ارتش فرانسه هم تحت فرمانش
و اين وسط هيچکي هم نميدونه که ميخواد چيکار کنه
تا حالا سعي کردين بشينين و باهاش حرف بزنين؟ - اصلاً پيشم نمياد که بخوام باهاش حرف بزنم -
تا حالا خواستي که ببخشيش؟ - بابت چي؟ -
بابت هر چيزي که بينتون فاصله انداخته - و اون چيه اونوقت؟ -
خب فقط خودتون دو تا ميدونين اون چيه
و مشکلم اينجاست که هر دو تاتون عين همين
مشکل واقعي اينه که اون ديگه تباه شده و از دستش دادم
اون به "ناپولي" ميگفت باغ علفهاي هرز ميکلتو" رو ميگم"
اما خب شما به صدها آدم مثل خودش براي پيدا کردنش احتياج دارين
من "ناپولي" رو نميخوام بلکه خواهرم رو ميخوام
برادر؟ - وايستا، نگه دار -
!"چزاره"؟ "چزاره" -
توي آخرين لحظات پيدات شد - ما رو اسير گرفته بودند -
ميدونيم به شما و من و هممون خيانت شد
ديگه هرگز نميذارم چنين اتفاقي بيفته
همه نميتونن اينطور عاشق کسي باشن
چطور؟
منظورم بعنوان خواهر و برادر
بازم يه شئ باستاني آوردي؟
آره حضرت پاپ
شايدم سر "يوحنا"ي تعميد دهنده رو آوردي؟
نه حضرت پاپ، يه اثر باقي مونده از اتفاقي که اخيراً افتاده آوردم
اثري باقي مونده از جنگ صليبيتون بر عليه نيروي دريايي عثماني ها
توي يه حمله ي بي رحمانه و مرگبار چپاول شده
پس بازم کشتيهاي ونيزي ميتونن آزادانه توي درياي "آدرياتيک" عبور و مرور داشته باشند
خب ميتونين بابت امتيازي که بهشون برگردونده شده ازشون چيزي مطالبه کنين
و برادران يهوديم رو از پرداخت عشريه معاف کنين
تو توي اين جنگ تدابيرت رو به کمک نفت عملي کردي
ميتوني يه تدبيري هم براي اين گوگرد بيانديشي؟
گوگرد؟
ما ميخوايم که کنترل تمامي منابع گوگرد توي اين سرزمين رو بدست بگيريم
با ترکيب گوگرد و نيترات پتاسيم باروت ساخته ميشه
خب موضوع اينه که هر شيميداني ميتونه نيترات پتاسيم بسازه
اما گوگرد بايد از اعماق زمين استخراج بشه
و گوگرد هم اينجا فقط از يه منبع استخراج ميشه
معدن گوگرد توي ناحيه ي آتشفشاني
ميخوايم با سکه هايي که برامون پس انداز کردين
تمامي ذخاير موجود رو برامون بخرين
و حق داشتن باروت رو از دشمنانمون سلب کنين
اونوقت اين دشمنانتون کيا هستند؟ - اينش مهم نيست -
چون اونوقت ميلان، خاندان "اسفورزا"، "ناپولي"، فرانسه و هر کي که بخواد جنگ به پا کنه نياز موافقت ما داره
اونوقت اين چطور به يهوديان کمک ميکنه؟
به موقعش اونها هم از اين موضوع نفع ميبرن و بابت اين لطف براتون جبران ميشه
قراره که تو نماينده ي ما توي اين موضوع باشي
ولي هيچ چيزي نبايد به ما ربطتتون بده
و بهتره که خودت رو يه مسيحي معرفي کني
نميتونم اينکار رو بکنم حضرت پاپ
قراره چيزي که به چيزهايي بيشتر از امنيت رم مربوطه رو معامله کني
قوانين حضرت ابراهيم ما رو اينکار رو منع کرده
ميخوايم که صرفاً خودت رو مسيحي معرفي کني نه اينکه واقعاً دينت رو عوض کني
اين لباسهايي که يهودها ميپوشن رو هم عوض کن
و اين ريش و موت رو هم کمي مرتب کن
توي خلوتت هر کي رو که دوست داري بپرست
اما جلوي عموم مردم کمي تقواي مسيحي گونه از خودت نشون بده
پس ديگه يه مسيحي هستي؟
نه، ولي ميتونم وانمود کنم هستم
من دارم به پاپ مسيحيها خدمت ميکنم تا شما بتونين يهودي باقي بمونين
و يه کاري هم براي برادرانمون دارم
در رابطه با معدن گوگرد توي ناحيه ي آتشفشاني
بيا بريم - بالاخره رسيدي خونه -
آره، خدا رو شکر
اورسيني" ميخوام يا ماموريتي بهت بدم"
خودتون ميدونين که آماده ي خدمتگذاريم سرورم
تنها کسي که در رابطه با تامين امنيت خانواده ام بهش اطمينان داشتم غيبش زده
به من هم ميتونين در اينباره اطمينان کنين
بايد ببينيم و تعريف کنيم
تو مسئول حفاظت از خواهرمي
همينطور شوهر و فرزندش
:کارکنانش رو خودت انتخاب ميکني که عبارتند از آشپز و پرستار بچه اش و خدمتکارانش
و دوست دارم بدونم که هر ساعت از هر روز اون و شوهرش کجان
اين ماموريت در شانت که هست؟
بازم برگشته به خونه اش - اصلاً واتيکان رو يادش هست؟ -
اينم از خونه - ...خونه -
اصلاً حس توي خونه بودن به آدم دست نميده
چيه نکنه گم شدي آبجي؟
...شايد
اون به يه تختخواب بزرگتر احتياج داره
درست مثل شوهرت
اون کاري کرد رو لبات لبخند نقش ببنده - نه تو باعث شدي -
من باعثش شدم؟ چطوري؟
چون تو شادي بخش زندگيمي
روشنايي اميد بخش روزهامي
خودتم ميدوني که ميدونم اين حقيقت نداره
فکر ميکني تا کي بتونيم اينجوري همديگه رو تحمل کنيم؟
سوال اصلي اينه که اين پيوند ازدواج تا کي قراره پا بر جا باقي بمونه؟
معدن گوگرد
درآمد اين معدن ماهيانه چقدره؟ - بايد با مالکش صحبت کنين -
مالکش کجاست؟ - مالکين زيادي داره که توي اين منطقه پراکنده هستند -
اين خانواده ها سود حاصل رو تقسيم ميکنند
بهشون بگو که ميخوام تمام ذخاير استخراج شده ي امسال رو ازشون بخرم
همش رو؟
بهشون بگو ميخوام اونس به اونس گوگردي که تا پايان سال از اينجا استخراج ميشه رو بخرم
و تموم اون مقداري رو که توي انبار ذخيره شده
قراره جنگ بر پا کنين مگه آقا؟
چه جنگ چه صلح، چه اهميتي داره؟
اين کاخ مال توئه
آقاي "اورسيني" هم قراره که مسئول محافظت ازت باشه
حالا چرا اين کاخ؟
لازمه که يه کاخ براي خودتون داشته باشين تا از چشم آدمهاي کنجکاو دور بمونين
جايي که امن و محافظت شده ست
نميخوام که امنيتتون به خطر بيفته
شوهرم چي؟ - منظورت چيه؟ -
اگه خواست به "ناپولي" برگرده چي؟ - چنين اجازه اي بهش نميدم -
اگه نتوني مانعش بشي چي؟
تو من رو خوب ميشناسي خواهر
هميشه مانع اتفاق افتادن بعضي چيزها ميشم
...ميتونه باعث به وجود اومدن يه رسوايي بين عموم بشه اگه - اگه چي؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.