The first 200 lines.
Ah, good man. We need an extra hand. آها، آقا. به یه نفر دیگه نیاز داریم.
Actually, no, I'm here to see CC Lowsley. راستش نه، من اومدم سی.سی. لوسلی رو ببینم.
But, erm, what is going on? ولی خب... اینجا چه خبره؟
The most important two days in Great Slaughter's calendar, مهمترین دو روز تو تقویم گریت اسلاتر،
that's what. همینه.
No, no, no. Not yellow. نه نه نه. زرد نباشه.
I need red, white, and blue for the Queen. قرمز و سفید و آبی واسه ملکه لازم دارم.
Yeah, okay. آره، باشه.
The Queen is coming? ملکه داره میاد؟
She's over there. اونجاست.
Her throne's not ready yet. تختش هنوز آماده نیست.
Your majesty. علیاحضرت.
You're right on time. سر وقت اومدین.
Preparations are almost complete, مقدمات تقریباً تمومه،
but we could still use some help. ولی هنوز به کمک نیاز داریم.
For-- For what exactly? واسه... واسه چی دقیقاً؟
Well, the Great Slaughter Scarecrow Festival, of course. خب، جشنواره مترسک گریت اسلاتر دیگه.
Right. It makes sense why my hay fever is acting up. آها. پس برای همینه که آلرژی فصلیم عود کرده.
Good of you to step in as official police liaison. چه خوب که به عنوان رابط رسمی پلیس اومدین.
No, actually, no, sir. I was-- نه، راستش نه، آقا. من که...
Wonderful. Great to have you on board. عالیه. خوشحالیم که با ما هستین.
Erm, sir, if I may have a moment of your time. اِم... آقا، اگه ممکنه یه لحظه وقتتون رو بگیرم.
Yes, yes. بله بله.
It's a nightmare, isn't it? یه کابوسه، مگه نه؟
Hm. هوم.
I hate how the scarecrows just stare at you. از اینکه مترسکا فقط زل میزنن به آدم متنفرم.
Gives me the heebie jeebies. مو به تن آدم سیخ میکنه.
Yeah. آره.
Just like that one. درست مثل اون یکی.
What is that one even meant to be? اون یکی اصلاً چی هست؟
Aah! آه!
Morning Sarge. Good of you to volunteer. صبح بخیر گروهبان. خوبه که داوطلب شدی.
It didn't exactly happen like that. دقیقاً اونطوری نشد.
Yeah, well, I'm just here to watch this year. آره، خب، من فقط اومدم امسال تماشا کنم.
Wouldn't miss it for the world. به هیچ قیمتی از دستش نمیدم.
Me neither. منم همینطور.
I thought you said that-- فکر کردم گفتی که...
It's all so fun really, isn't it? واقعاً همهش سرگرمکنندهست، نه؟
Course it could be the last year it's on, البته ممکنه آخرین سالی باشه که برگزار میشه،
depending how the vote goes. بستگی داره رأیگیری چطور پیش بره.
Vote? رأیگیری؟
To see if it's gonna come back or not. برای اینکه ببینن دوباره برگزار میشه یا نه.
After what happened last year, half the village want it banned. بعد از اتفاقات سال گذشته، نصف روستا میخوان ممنوع بشه.
That was all blown out of proportion, Norm. اون ماجرا زیادی بزرگش کردن، نورم.
Tell that to Mr. Carter. He's still got the scar. این حرفو به آقای کارتر بگو. اون هنوز زخمشو داره.
Yeah, but it's all for a good cause. آره، ولی همهش واسه یه کار خیره.
What about the Farmers' Youth Charity? موسسه خیریه جوانان کشاورز چی؟
After tomorrow, they might need بعد از فردا، ممکنه لازم باشه
to find another way to fundraise. راه دیگهای برای جمعآوری کمک مالی پیدا کنن.
Sergeant Livingstone? We're starting. گروهبان لیوینگستون؟ داریم شروع میکنیم.
ممکنه برای کنترل جمعیت به کمکت نیاز داشته باشیم.
نگو که تو هم از این مسخرهبازی حمایت میکنی؟
این کار کل ده رو تبدیل میکنه به یه پاتوق عمومی.
من که شکایتی ندارم.
خواهران، لطفاً بگید میتونیم رو رأی شما حساب کنیم
تا ما رو از دست این مخمصه پر از کاه خلاص کنید.
خب، امم، خب، نه، در واقع.
فکر میکنم خیلی عالیه که مردم میتونن چی بسازن
با کاه و یه ذره تخیل.
و نمیتونم به جایزه نقدی نه بگم.
خوش آمدید، خانمها و آقایان، به این،
جشنواره سالانه مترسکهای گریت اسلاتر،
همگی به حمایت از خیریه جوانان کشاورز.
خب، یه آخر هفته عالی در پیش داریم،
که به این هدف بزرگ کمک میکنه،
و مطمئنم همه با من موافقید،
که شادی زیادی رو به کل روستا میاره.
بیشتر شبیه مسخرهبازی.
خب، مترسکها رو پیدا میکنید
که تو سرتاسر روستا پخش شدن،
هر کدوم برای دستهبندیهای مختلف موضوعبندی شدن.
خب، برندگان هر بخش میرن که با هم رقابت کنن
برای جایزه بزرگ در مراسم اختتامیه فردا،
و بعد برنده اصلی به خونه میره
با یه جایزه نقدی به مبلغ...
...۷ پوند.
۷ پوند.
سال پیش ۱۰ پوند بود.
بله، خب، بعد از اتفاقات سال گذشته،
به نظرم عاقلانه است که به همه شما یادآوری کنم که،
خب، هر گونه خرابکاری در مترسکها
منجر به محرومیت فوری میشه.
همچنین هیچ گونه دعوا، لگد زدن، مشت زدن...
یا گاز گرفتن رو تحمل نمیکنیم.
با این اوصاف، باعث خوشحالی زیادیه
که این جشنواره رو به طور رسمی...
ها ها! حضرت موسی داره دریای سرخ رو میشکافه!
اوه! شروع قویای بود، خواهران.
فکر کنم این بار از پسش براومدیم.
موسی شباهت چشمگیری نداره
به یوسف پارسال،
فقط بدون اون کت رنگارنگش؟
باشه. صداتو بیار پایین.
همه چی خوبه؟
آره، امم، سر مترسکم صاف واینمیایسته.
کاه بیشتری میخواد.
چرا از کاههای اضافه ما برنمیداری؟
اوه، ببخشید، حساسیت به کاه.
ممنون برای این.
چه سخاوتمندین، دارین به رقیبتون کمک میکنین.
چارلی سندرسون؟ رقیب؟
ها! ها ها!
گروهبان لیوینگستون، شما آدم بافهمی هستین.
حتماً میتونید کمکمون کنید این بساط رو جمع کنیم.
لازم نیست فحش بدی، تام.
کاههاش رو میدزدن، میدونید؟
خب، میتونیم رو رأی شما حساب کنیم؟
خب، فکر نمیکنم زیاد مناسب باشه
که من اینو بگم، وقتی که در جایگاه رسمی دارم کار میکنم.
البته.
اوممم.
به به! یه تلاش عالی دیگه، مارتین.
برو عقب.
ساعتها طول کشید تا سیگارشو با یه زاویهی شیک و باحال بذارم.
مارتین شش سال پشت سر هم برنده شده.
شنیدم سرت افتاده... دوباره.
دارم درستش میکنم.
و کی داره مغازه رو میچرخونه، وقتی که اینجا علاف شدی؟
حالت خوبه؟
اوه، از نردبون افتادم داشتم تو مغازه موجودی میگرفتم.
شما تو مغازه سندرسون کار میکنید، نه؟
اوه، آخر هفته پیش اومده بودین.
آره، یادتون بود.
این روزا زیاد مشتری نداریم.
من پدرخواندهاش هستم. برای جبران گناهام، بهش کمک میکنم مغازه رو بچرخونه.
اوه، ممنون از کمکتون.
ببخشید.
اوه، خدای من، الان نه.
اوه، بذارید من.
اوه، ساندرا، تو یه فرشتهای.
یه لحظه هم طول نمیکشه.
اون خالهی ساندرا منه.
اون؟
آره، خب، نه خالهی واقعی من،
ولی بهترین دوست مادرمه.
میدونید اون کسی بود که منو متقاعد کرد
که اصلاً یه پلیس زن بشم؟
بقیه میگفتن ایدهی مسخرهای بود،
ولی اون همیشه بهم میگفت هرگز تسلیم نشم.
خب، ما خیلی بهش مدیونیم.
گروهبان!
چی کار میکنید؟
فقط دارم کمک میکنم.
این یک قانونشکنی آشکار و بزرگه.
کمک از بیرون ممنوعه. این تبانی هستش.
اوه، دلت به رحم بیاد.
اون که دل نداره.
عقدهای شدی، کلمنتاین؟
باید اصرار کنم.
فکر کنم این یه بار رو اشکال نداره، ها؟
خب، اینجا چی داریم؟
آها، درسته!
برای بخش داستانهای پریانمون، راپونزل تو برجش،
منتظر شوالیهی زرهپوشش
تا از این زندگی پر مشقت نجاتش بده، درسته؟
آه، بیا اینجا.
ببخشید. روز بدی داشتم.
بریم سراغ بعدی.
آه، وایسا!
مترسک منو ندیدی.
تو شرکت کردی؟
بالاخره راضیم کردی.
چطور تونستی؟
خواهر خودم؟
سالهاست دارم بهش میگم شرکت کنه.
خیلی با استعداده.
این "صبحانه در تیفانی"ه.
میدونی، من عاشق اون صحنهم
که آخرش دنبال گربه میگردن.
آه، گروهبان، تو یه دلنازکی!
ژست دیگهای هم داره؟
داری چیکار میکنی؟
لطفا، فقط پول جایزهست.
آه، مارتین، وقت تسویه حساب شد. من فقط دارم هزینههای ورودی رو جمع میکنم.
من قبلا پرداخت کردم.
هیچ ردی از پرداخت وجود نداره.
دوباره چک کن.
آها، اینجاست. ها!
اشتباه از من بود.
بعدا باهات حساب میکنم.
شروع میکنیم با جایزهی بهترین داستان انجیل.
این تصمیم واقعا سخت بود،
اما برنده...
خواهران سنت وینسنت!
هورا!
پنج بار پشت سر هم.
خواهران تنها شرکتکننده تو این بخش نبودن؟
کسی با راهبهها درنمیافته.
صبح بخیر.
میدونی که اونا پر از کاهن، درسته؟
سلام.
باید برم این چرچیلی رو ببینم که همه اینقدر راجع بهش حرف میزنن.
مارتین حالا رقیب اصلی ماست.
نگران نباش. اون یه چرچیل خیلی بدیه.
آااااااااه!
شنیدم یه حادثهای شده.
یه قتل، فکر کنم با اطمینان میشه گفت،
با توجه به علت واضح مرگ.
پتشی در چشمها و صورت، کبودی دور گردن...
تمام نشانههای اصلی.
No comments yet. Be the first to leave one.