The first 149 lines.
کمک! کمک! کمک!
کمک! دارن ازم دزدی میکنن! کمک!
اون توئه. یه دزد، سرتاپا مشکی پوشیده.
اون جواهرام رو دزدید. زورو!
با بازی گای ویلیامز و سزار رومرو.
توکای؟
اوله!
ال وینو!
زندگی سربازی سختیه، نه، گروهبان؟
آره، زندگی خیلی سختیه.
باید یاد بگیری بیشتر استراحت کنی، گروهبان.
این ساعتهای طولانی سوارکاری داره خودش رو نشون میده.
فقط پوست و استخوون.
من وقتی دلیلی برای سوارکاری باشه سوار میشم.
وقتی مشکلی باشه، یه چیزی هست که باید برم دنبالش.
یا مثل اون دفعه که زورو دنبالت کرد.
کافیه، سرجوخه.
هنوز ۲ هزار پزو پاداش برای گرفتن زورو وجود داره.
مگه این خودش دلیل نیست که بری؟ میتونی هرچی بهم بدهکاری رو بهم پرداخت کنی.
نمیفهمی؟
وقتی دردسری هست، من سرم شلوغه.
وقت ندارم دنبال زورو برم.
ولی وقتی هیچ دردسری نیست، مثل الان...
خب، اون موقع زورو هم نیست.
پس چطوری میتونم دنبالش برم؟
اوه، پس دردسر اینه، نه، گروهبان؟
گروهبان، من...
کالسکه از سانتا باربارا؟
به این زودی؟
تنها هستید، سینیور؟
معلومه که نه.
منظورم اینه که مسافر دیگهای توی کالسکه نبود؟
هیچکس که من باهاش برخورد کرده باشم. حالا اگه اجازه بدید...
یک لحظه لطفاً.
شما محشر میرقصید، گروهبان.
اگه اجازه بدین، میتونیم اینو یه وقت دیگه ادامه بدیم؟
من گروهبان دمیتریو لوپز گارسیا هستم.
فرمانده موقت پوئبلو د لس آنجلس.
من باید مدارکتون رو ببینم و بارتون رو بازرسی کنم.
مگه تو کالیفرنیا سرگرمی دیگهای نیست؟
جز گشتن تو چمدون مردم؟
اسمتون، سینیور. استبان د لا کروز.
اهل کجا هستید؟ پورتِرو د سانتیاگو، بارسلونا.
بارسلونا. این که تو اسپانیاست.
بله، میدونم.
میتونم بپرسم تو لس آنجلس چه کاری دارید؟
برای پیدا کردن بخت و اقبال اومدم.
بهم گفتن اینجا سرزمین فرصتهاست.
اوم، نه که بهتون اعتماد نداشته باشم، گروهبان.
فقط احتیاط یه آدم خیلی محتاطه.
باید ببینم تو اون کیسه چیه، سینیور.
لطفاً؟
خب، گروهبان، اگه دیگه سؤالی نیست، اِم...
لطفاً، سفر خیلی طولانیای بود.
بفرمایید، گروهبان، سرجوخه.
در این بین، از بقیه شما دعوت میکنم مهمان من در مهمانخانه باشید.
زنده باد اسپانیا!
سرباز بودن زندگی خیلی سختیه، مگه نه، گروهبان؟
یالا، سرجوخه، عجله کنیم.
یالا!
ما فقط داشتیم خودمونو سرگرم میکردیم تا شما کارتون تموم بشه.
کارتون که تموم شده دیگه؟ اوه، بله.
تا حالا مردی با این همه بار و بندیل ندیده بودم.
اونم توی این روز گرم.
بازرسی بار و بندیل کارِ خیلی تشنهکنندهایه.
خب، حالا، چند تا سوال ازتون دارم، گروهبان.
اوه، چه سوالایی؟
بفرمایید بنشینید، خب؟
جناب... حالا، گروهبان.
نه، ممنون، الان نه.
خب، ببینید، گروهبان.
در مدت اقامتم در لس آنجلس، به جایی برای زندگی نیاز خواهم داشت.
پیشنهادی دارید؟
اینجا تنها مهمانخانه است، جناب.
پرس و جو کردید--؟ یه اتاق، همینجا تو این مهمانخانه؟
غیرقابل تصوره.
جا به زور برای اثاثیهام میشه.
درسته.
نه، من حداقل یه هاسیندا با خدمتکار میخوام.
شما که تو این منطقه چند تا هاسیندای خوب دارین، مگه نه؟
اما هیچکدومشون اتاق اجاره نمیدن، سینیور د لا کروز.
من قصدی برای اجاره اتاق ندارم. من کل جا رو میخوام.
خب، امم، تو سانتا باربارا و مونتهری...
بهم گفتن که هاسیندای د لا وگا خیلی عالیه.
میگن یکی از بهترینها تو کل کالیفرنیاست.
ولی فکر نکنم قصد فروش داشته باشن.
منم قصد خریدش رو ندارم. فقط تصاحبش میکنم.
لطف میکنین و منو تا اونجا همراهی میکنین؟
تصاحبش کنین؟
فکر نمیکنم دون آلخاندرو و دون دیگو خیلی از این قضیه خوششون بیاد.
تنها چیزی که میخوام اینه که منو همراهی کنین و ازم محافظت کنین.
بعد از اینکه مجبورم کردین جواهراتم رو جلوی همه نشون بدم، این درخواست زیادیه؟
یه لحظه لطفاً، سینیور.
اون پذیراییها، سینیور، اون چیزایی که سفارش داده بودین...
من فکر میکردم شما قرار بود حسابش کنین.
آه، سی، البته.
آه، شما اهل رقابت و این چیزا هستین، نه؟ یه سکه میندازیم. دو برابر یا هیچ.
شما انتخاب کنین. من خط رو برمیدارم.
آه، حیف شد. امروز حتماً روز شانس منه.
یه لحظه لطفاً، سینیور. خوب ندیدم.
من تا حالا سکهای مثل این ندیده بودم.
از کجا میتونین بفهمین کدوم طرف شیره؟
چطور میتونم بفهمم کدوم طرف شیره؟
به مقدسین قسم، من فکر میکردم هر بچهمدرسهای...
میتونه شیر رو از خط توی یه فلورینتاو اسپانیایی تشخیص بده.
ببخشید، سینیور. قصدم این نبود که اینقدر احمق به نظر بیام.
ولی ما اینجا خیلی دورافتادهایم، خیلی از دنیا بیخبریم.
خب، دیگه بهش فکر نکنین.
آدیوس، آمیگو.
چه آدم محترمی.
خیلی هم دست و دلباز.
سی.
کِ آتروسیداد!
آه، گروهبان، کمک کن این میز رو جابجا کنم.
میخوام اینطوری بیارمش، آره؟
میز؟ - سی، لطفاً.
واموس! پرانتو، پرانتو!
کوخالا یا.
چه سلیقه افتضاحی. اتاق چقدر شلوغ بود.
بله، اینجوری خیلی بهتره.
بله، گروهبان، فکر میکنم این مکان کاملاً کافی باشه.
حداقل برای اقامت کوتاهم تو لس آنجلس. ممنونم.
همین الان با ناظر صحبت کردم. اون منتظر دون آلخاندروئه...
و دون دیگوئه که هر لحظه ممکنه برگردن.
لطفاً، سینیور، الان برین قبل از اینکه کسی کشته بشه.
آه، من که قصد کشتن اونا رو نداشتم.
من فقط از اینجا بیرونشون میکنم.
شاید حتی، امم...
بله، ممکنه اجازه بدم چند تا از وسایل شخصیشون رو هم بردارن.
دون آلخاندرو ممکنه نظرات دیگهای داشته باشه.
سی، ممکنه خوشش نیاد.
شما دون آلخاندرو رو نمیشناسین. وقتی عصبانی میشه، باید ببینینش.
ظاهراً من قراره این لذت رو تجربه کنم.
آلخاندرو!
آلخاندرو!
عمو استوان!
دیگو، پسرم.
تو کالیفرنیا چیکار میکنی؟
چرا خبر ندادی داری میای؟
حداقل میتونستی بگی فامیلی.
اون وقت انقدر نگران این نبودم که دون آلخاندرو دخلت رو بیاره.
سی، خب، مردم که دست خودشون نیست فامیل داشته باشن.
معذرت میخوام، گروهبان.
برای اینکه نشون بدم هیچ دلخوریای نیست، شما و سرجوخه رو امشب به مهمونی دعوت میکنم.
مهمونی؟ این چه مهمونیای هست؟
مهمونیای که شما برای من به خاطر ورودم گرفتین.
تا منو به دوستاتون معرفی کنین.
نگین که یه مهمونی دیگه هم برای امشب برنامهریزی شده!
نه، استوان، مهمونی دیگهای نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.