Chuck

Chuck

Download Farsi/persian Subtitle

Season 4

Release info

Chuck - 4x02 - Chuck Versus The Suitcase FA
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-25
Downloads: 1
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏سلام، من چاکم. چندتا نکته هست که شاید لازم باشه بدونید.‏

‏برای بازسازی بای‌مور از هیچ هزینه‌ای دریغ نکردیم.‏

‏حالا یه پایگاه کامل سیا و NSAـه.‏

‏- باردارم.‏ ‏- خدای من! خدای من!‏

‏الکس، من پدرتم.‏

‏اگه ولکاف اطلاعاتی درباره مامانم داشته باشه، باید پیداش کنیم.‏

‏- یکی دنبالت می‌گرده.‏ ‏- کی؟‏

‏- خانواده‌ات.‏ ‏- چیزی به ولکاف گفتی؟‏

‏- هیچی بهش نگفتم.‏ ‏- خوبه.‏

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏باشه، یه نفر کم داریم.‏

‏تا وقتی الی از کار افتاده، باید بیشتر تلاش کنی.‏

‏دوون، من سیزده هفته‌ست باردارم.‏

‏دقیقاً. همین حالا سیزده هفته رو از دست دادیم.‏

‏کلی تصمیم باید بگیریم.‏

‏زایمان طبیعی یا در آب؟ اِرگو یا بیبی‌بیورن؟‏

‏زبان دومش اسپانیایی باشه یا فرانسوی؟‏

‏یا کلاً بزنیم به دلش و ژاپنی انتخاب کنیم؟‏

‏- هنوز شش ماه تا تولدش مونده.‏ ‏- وقت دارید.‏

‏دقیقاً، ممنون.‏

‏تازه فردا اولین روز برگشت چاک به بای‌موره.‏

‏- اهم.‏ ‏- و مورگان.‏

‏ممنون. یه ذره توجه خیلی اثر داره.‏

‏چیز خاصی نیست. من و مورگان قبلاً هم توی بای‌مور کار کردیم.‏

‏ولی بازم هیجان‌انگیزه و امنه.‏

‏هم امنه، هم هیجان‌انگیز.‏

‏خسته‌ای عزیزم؟ می‌دونم خوب نخوابیدی.‏

‏- بچه روی طحالت فشار میاره؟‏ ‏- باشه، باید آروم بگیری.‏

‏- بچه اندازه یه گردوه.‏ ‏- هی، مراقب لحنت باش.‏

‏پرده گوش توی هفته دوازدهم شکل می‌گیره.‏

‏این گردوی کوچولو هرچی می‌گی می‌شنوه.‏

‏- چه خبره؟‏ ‏- نمی‌دونم.‏

‏بهتره یادداشت بردارید. شاید نفر بعدی شما باشید.‏

‏- هوهو! وای، من...‏ ‏- اوه، من...‏

‏- من...‏ ‏- نمی‌دونم.‏

‏سارا اول باید وسایلش رو باز کنه تا بتونن به تشکیل خانواده فکر کنن.‏

‏نخودفرنگی؟‏

‏به نظرت عجیبه هنوز وسایلم رو باز نکردم؟‏

‏چی؟ نه، اصلاً. فقط هشت ماه گذشته.‏

‏درسته، تقریباً تمام این مدت هم مأموریت بودم...‏

‏...و به‌زودی دوباره باید برم.‏ ‏- کاملاً درک می‌کنم؛ خودت می‌دونی.‏

‏به مورگان گوش نده. نمی‌دونه چی می‌گه.‏

‏طرف کورن‌فلکس رو با چنگال می‌خوره.‏

‏پس مشکلی نداری؟‏

‏تو اینجایی؛ فقط همین برام مهمه.‏

‏باشه؟‏

‏اصلاً عجیب نیست.‏

‏- کاملاً عجیبه، نه؟‏ ‏- معلومه که هست.‏

‏حتی یه چیز هم توی سمت خودش از کمد نمی‌ذاره؛ حتی یکی.‏

‏انگار ترجیح می‌ده مأموریت باشه تا خونه پیش من.‏

‏معمولاً درست وقتی همه‌چی عالی به نظر می‌رسه، پیداش می‌کنی.‏

‏چی رو پیدا می‌کنی؟‏

‏پاشنه آشیل رو. هر رابطه‌ای یکی داره.‏

‏یه مشکل واحد که نمی‌شه ازش عبور کرد...‏

‏...حتی توی بزرگ‌ترین عاشقانه‌ها.‏

‏رومئو و ژولیت، تریستان و ایزولد...‏

‏...آناکین و پدمه.‏

‏یعنی باز نکردن وسایل سارا پاشنه آشیل رابطه ماست؟‏

‏احساست رو برای خودت نگه دار. بهش دلیل نده فرار کنه.‏

‏چاک بارتاوسکی، لطفاً به دفتر مدیر مراجعه کن.‏

‏- وظیفه صدام می‌زنه. ممنون رفیق.‏ ‏- معلومه.‏

‏دریافت شد. آقایون.‏

‏تخفیف خورده؟‏

‏حالتون چطوره؟‏

‏من مأمور گرایمزم.‏

‏عملیات ویژه.‏

‏می‌دونم همتون جاسوس مخفی‌اید...‏

‏...ولی من با بای‌مور آشنایی دارم.‏

‏هر سؤالی داشتید بپرسید، استراحت کنید و...‏

‏ما کار می‌کنیم. استراحت نداریم.‏

‏خیلی ریزنقشی، نه؟‏

‏اخیراً توی آینه نگاه کردی؟‏

‏تو...‏

‏راستش خیلی تحسین‌برانگیزی.‏

‏یه نمونه کامل جسمانی.‏

‏منم قبلاً این‌طوری بودم... می‌خوای با یه دست بلندش کنی؟‏

‏باشه، این...‏

‏منم قبلاً انجام می‌دادم، ولی کمربند وزنه‌برداری‌م رو نیاوردم.‏

‏دیشب یکی از مأمورامون در میلان کشته شد...‏

‏...وقتی این زن رو تعقیب می‌کرد.‏

‏سوفیا استفانووا.‏

‏هوی!‏

‏کی عکس‌های مراقبت رو می‌گیره؟ چون فوق‌العاده‌ان.‏

‏می‌بینید چطور...؟‏

‏چی؟ نه، نه.‏

‏فقط می‌گم معلومه... لباس شنا؟ اصلاً ندیدم.‏

‏همه قبول داریم دوشیزه استفانووا بسیار جذابه.‏

‏- هوم.‏ ‏- ولی گول ظاهرش رو نخورید.‏

‏فکر می‌کنیم مجری...‏

‏...مهم‌ترین معاملات تسلیحاتی ولکافه.‏

‏از پوشش مدل کت‌واک استفاده می‌کنه تا دنیا رو بگرده...‏

‏...به قدرتمندترین آدم‌ها دسترسی پیدا کنه...‏

‏...و سلاح‌هایی مثل این رو تحویل بده.‏

‏استفانووا یک خشاب حاوی گلوله‌های هوشمند دزدیده...‏

‏...از مرکز توسعه سلاح بیرون پاریس.‏

‏- آقای بارتاوسکی.‏ ‏- گلوله هوشمند چیه؟‏

‏با ریزتراشه کنترل می‌شه و GPS داخلی داره.‏

‏خود گلوله به سمت هدف هدایت می‌شه.‏

‏چیزی که یه جاسوس خوب هیچ‌وقت لازم نداره.‏

‏بهتره چندتا برای خودت بگیری.‏

‏دقیقاً همین کار رو ازتون می‌خوام.‏

‏استفانووا قصد داره در مهمانی هفته مد میلان سلاح‌ها رو بفروشه.‏

‏شما دوتا رو می‌فرستم تا جلوش رو بگیرید.‏

‏سرهنگ کیسی...‏

‏...بعد از ماجرای ایو سن‌لوران...‏

‏...این یکی رو باید کنار بمونی.‏

‏فقط یه نفر رو با کفش پاشنه‌بلند زدم.‏

‏بارتاوسکی، واکر...‏

‏...فوراً حرکت کنید.‏

‏بسته‌بندی کردم و آماده‌ام، ژنرال.‏

‏اینم از یه زن عاشق.‏

‏هوم.‏

‏هیچ‌کس بیشتر از واکر عاشق مأموریت نیست.‏

‏اون بیرون حواست جمع باشه.‏

‏ولکاف و آدم‌هاش...‏

‏...شوخی ندارن.‏

‏آره، گرفتم.‏

‏ولی هرچی به پیدا کردن ولکاف نزدیک‌تر بشم، به مامانم هم نزدیک‌تر می‌شم.‏

‏منم نمی‌تونم بیام نجاتت بدم؛ اینجا گیر افتادم.‏

‏اینجا گیر افتادی؟ بی‌خیال، کیسی.‏

‏خودت می‌دونی یه‌کم بربنک رو دوست داری.‏

‏باشه، قبول.‏

‏ترجیح می‌دادیم ساحل آمالفی یا بورا بورا باشیم.‏

‏- ولی اینجا یه‌کم حس خونه بهت نمی‌ده؟‏ ‏- آره، شاید.‏

‏به همون اندازه دارفور...‏

‏...یا اون غار افغانستان.‏

‏باشه، ولی فرض کنیم یه نفر باشه...‏

‏ممکنه کسی باشه...‏

‏...که باعث بشه حتی یه‌کم بیشتر احساس خونه کنی؟‏

‏مثل الکس. زیاد می‌بینیش، نه؟‏

‏نه.‏

‏نه؟ دخترته.‏

‏جاسوس‌ها ریشه نمی‌دونن.‏

‏این قانونه.‏

‏قانون نیست؛ یه تصور یا پیشنهاد یا راهنماست.‏

‏این همون قضیه پاشنه آشیلته، نه؟‏

‏- پاشنه... از کجا می‌دونی؟‏ ‏- گرایمز گفت.‏

‏اون کوتوله با هرکی فکر کنه گوش می‌ده حرف می‌زنه.‏

‏چاک، زن‌های زیبا کلی باروبنه دارن.‏

‏خوشحال باش بار واکر فقط یه چمدونه.‏

‏اثری از سوفیا هست؟‏

‏نه، هنوز نه. ورساچه بدون بند؟‏

‏خیلی جسورانه‌ست، مأمور واکر.‏

‏چقدر «پروژه کت‌واک» تماشا کردی؟‏

‏اونجاست.‏

‏باید توی کیفش باشه.‏

‏گلوله‌های هوشمند؟‏

‏باشه، این یکی با من.‏

‏- آه.‏ ‏- ببخشید؟‏

‏فکر کردی کی هستی؟‏

‏هیچ‌کس. چیزی نیست.‏

‏نه، قصد نداشتم دستم رو بذارم روی باسنت.‏

‏دستت هنوز روی کمال منه.‏

‏آره، هست.‏

‏خیلی ببخشید، تصادفی بود.‏

‏تصادف خوشایندی بود؛ البته نه واقعاً.‏

‏ولی اصلاً آدم منحرفی نیستم.‏

‏- پس اینجا چی‌کار می‌کنی؟‏ ‏- من با...‏

‏آهان، فهمیدم.‏

‏- اوه.‏ ‏- اتفاقی نیفتاده.‏

‏- گرفتی‌ش؟‏ ‏- نه دقیقاً.‏

‏- یه لحظه ناجور پیش اومد.‏ ‏- چی شد؟‏

‏رفتم سراغ کیف، برگشت و دستم خیلی...‏

‏یعنی خیلی آروم روی... یه‌جورایی...‏

‏- اصلاً مهم نیست.‏ ‏- هنوز کنار باره.‏

‏نه، داره می‌ره.‏

‏اون مرد کیفش رو برمی‌داره.‏

‏- چی؟ کی؟‏ ‏- بارمن.‏

‏قبلاً تحویلش داده.‏

‏بده‌ش.‏

‏باشه.‏

‏سارا.‏

‏می‌دونست داریم میایم.‏

‏بریم.‏

‏آروم بمون، آروم بمون.‏

‏پرتش کنم؟‏

‏چرا تق کرد؟ تق کردن بده.‏

‏حسگر فشاره. اگه ولش کنی منفجر می‌شه.‏

‏برو، زود، زود.‏

‏کارت رو بکن.‏

‏سارا، گوش کن.‏

‏نمی‌تونم بمیرم بدون اینکه بدونی همون‌طور که هستی قبولت دارم.‏

‏باز نکردن وسایلت برام مهم نیست.‏

‏هیچی مهم نیست؛ هنوز دوستت دارم.‏

‏هنوز دوستم داری؟‏

‏ببخشید، چی؟‏

‏من...؟‏

‏بهترین آخرین جمله نبود، نه؟‏

‏سه کار برتر با جاروبرقی رومبا؛ شماره سه، بگو.‏

‏این بای‌مور جدید خیلی عوض شده و فکر نکنم بهتر شده باشه.‏

‏- خفه شو، گرایمز.‏ ‏- هاها.‏

‏مرد، بای‌مور چه مرگشه؟ همه ترسناک‌وار کارآمدن.‏

‏- متوجه نشدم.‏ ‏- منم نه.‏

‏- وسط هدف.‏ ‏- اوه.‏

‏بیست‌وپنج فوت. بهترش هم می‌تونم.‏

‏باشه. نگو همه اینجا جاسوسن.‏

‏چاک به الی قول داده دیگه برای سیا کار نکنه.‏

‏نگرانم؛ همین حالا هم خواب نداره. اگه فکر کنه چاک هنوز جاسوسه...‏

‏بارتاوسکی بیرونه.‏

More Farsi/persian subtitles for Chuck

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left