The first 200 lines.
سلام، من چاکم. چندتا نکته هست که شاید لازم باشه بدونید.
برای بازسازی بایمور از هیچ هزینهای دریغ نکردیم.
حالا یه پایگاه کامل سیا و NSAـه.
- باردارم. - خدای من! خدای من!
الکس، من پدرتم.
اگه ولکاف اطلاعاتی درباره مامانم داشته باشه، باید پیداش کنیم.
- یکی دنبالت میگرده. - کی؟
- خانوادهات. - چیزی به ولکاف گفتی؟
- هیچی بهش نگفتم. - خوبه.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
باشه، یه نفر کم داریم.
تا وقتی الی از کار افتاده، باید بیشتر تلاش کنی.
دوون، من سیزده هفتهست باردارم.
دقیقاً. همین حالا سیزده هفته رو از دست دادیم.
کلی تصمیم باید بگیریم.
زایمان طبیعی یا در آب؟ اِرگو یا بیبیبیورن؟
زبان دومش اسپانیایی باشه یا فرانسوی؟
یا کلاً بزنیم به دلش و ژاپنی انتخاب کنیم؟
- هنوز شش ماه تا تولدش مونده. - وقت دارید.
دقیقاً، ممنون.
تازه فردا اولین روز برگشت چاک به بایموره.
- اهم. - و مورگان.
ممنون. یه ذره توجه خیلی اثر داره.
چیز خاصی نیست. من و مورگان قبلاً هم توی بایمور کار کردیم.
ولی بازم هیجانانگیزه و امنه.
هم امنه، هم هیجانانگیز.
خستهای عزیزم؟ میدونم خوب نخوابیدی.
- بچه روی طحالت فشار میاره؟ - باشه، باید آروم بگیری.
- بچه اندازه یه گردوه. - هی، مراقب لحنت باش.
پرده گوش توی هفته دوازدهم شکل میگیره.
این گردوی کوچولو هرچی میگی میشنوه.
- چه خبره؟ - نمیدونم.
بهتره یادداشت بردارید. شاید نفر بعدی شما باشید.
- هوهو! وای، من... - اوه، من...
- من... - نمیدونم.
سارا اول باید وسایلش رو باز کنه تا بتونن به تشکیل خانواده فکر کنن.
نخودفرنگی؟
به نظرت عجیبه هنوز وسایلم رو باز نکردم؟
چی؟ نه، اصلاً. فقط هشت ماه گذشته.
درسته، تقریباً تمام این مدت هم مأموریت بودم...
...و بهزودی دوباره باید برم. - کاملاً درک میکنم؛ خودت میدونی.
به مورگان گوش نده. نمیدونه چی میگه.
طرف کورنفلکس رو با چنگال میخوره.
پس مشکلی نداری؟
تو اینجایی؛ فقط همین برام مهمه.
باشه؟
اصلاً عجیب نیست.
- کاملاً عجیبه، نه؟ - معلومه که هست.
حتی یه چیز هم توی سمت خودش از کمد نمیذاره؛ حتی یکی.
انگار ترجیح میده مأموریت باشه تا خونه پیش من.
معمولاً درست وقتی همهچی عالی به نظر میرسه، پیداش میکنی.
چی رو پیدا میکنی؟
پاشنه آشیل رو. هر رابطهای یکی داره.
یه مشکل واحد که نمیشه ازش عبور کرد...
...حتی توی بزرگترین عاشقانهها.
رومئو و ژولیت، تریستان و ایزولد...
...آناکین و پدمه.
یعنی باز نکردن وسایل سارا پاشنه آشیل رابطه ماست؟
احساست رو برای خودت نگه دار. بهش دلیل نده فرار کنه.
چاک بارتاوسکی، لطفاً به دفتر مدیر مراجعه کن.
- وظیفه صدام میزنه. ممنون رفیق. - معلومه.
دریافت شد. آقایون.
تخفیف خورده؟
حالتون چطوره؟
من مأمور گرایمزم.
عملیات ویژه.
میدونم همتون جاسوس مخفیاید...
...ولی من با بایمور آشنایی دارم.
هر سؤالی داشتید بپرسید، استراحت کنید و...
ما کار میکنیم. استراحت نداریم.
خیلی ریزنقشی، نه؟
اخیراً توی آینه نگاه کردی؟
تو...
راستش خیلی تحسینبرانگیزی.
یه نمونه کامل جسمانی.
منم قبلاً اینطوری بودم... میخوای با یه دست بلندش کنی؟
باشه، این...
منم قبلاً انجام میدادم، ولی کمربند وزنهبرداریم رو نیاوردم.
دیشب یکی از مأمورامون در میلان کشته شد...
...وقتی این زن رو تعقیب میکرد.
سوفیا استفانووا.
هوی!
کی عکسهای مراقبت رو میگیره؟ چون فوقالعادهان.
میبینید چطور...؟
چی؟ نه، نه.
فقط میگم معلومه... لباس شنا؟ اصلاً ندیدم.
همه قبول داریم دوشیزه استفانووا بسیار جذابه.
- هوم. - ولی گول ظاهرش رو نخورید.
فکر میکنیم مجری...
...مهمترین معاملات تسلیحاتی ولکافه.
از پوشش مدل کتواک استفاده میکنه تا دنیا رو بگرده...
...به قدرتمندترین آدمها دسترسی پیدا کنه...
...و سلاحهایی مثل این رو تحویل بده.
استفانووا یک خشاب حاوی گلولههای هوشمند دزدیده...
...از مرکز توسعه سلاح بیرون پاریس.
- آقای بارتاوسکی. - گلوله هوشمند چیه؟
با ریزتراشه کنترل میشه و GPS داخلی داره.
خود گلوله به سمت هدف هدایت میشه.
چیزی که یه جاسوس خوب هیچوقت لازم نداره.
بهتره چندتا برای خودت بگیری.
دقیقاً همین کار رو ازتون میخوام.
استفانووا قصد داره در مهمانی هفته مد میلان سلاحها رو بفروشه.
شما دوتا رو میفرستم تا جلوش رو بگیرید.
سرهنگ کیسی...
...بعد از ماجرای ایو سنلوران...
...این یکی رو باید کنار بمونی.
فقط یه نفر رو با کفش پاشنهبلند زدم.
بارتاوسکی، واکر...
...فوراً حرکت کنید.
بستهبندی کردم و آمادهام، ژنرال.
اینم از یه زن عاشق.
هوم.
هیچکس بیشتر از واکر عاشق مأموریت نیست.
اون بیرون حواست جمع باشه.
ولکاف و آدمهاش...
...شوخی ندارن.
آره، گرفتم.
ولی هرچی به پیدا کردن ولکاف نزدیکتر بشم، به مامانم هم نزدیکتر میشم.
منم نمیتونم بیام نجاتت بدم؛ اینجا گیر افتادم.
اینجا گیر افتادی؟ بیخیال، کیسی.
خودت میدونی یهکم بربنک رو دوست داری.
باشه، قبول.
ترجیح میدادیم ساحل آمالفی یا بورا بورا باشیم.
- ولی اینجا یهکم حس خونه بهت نمیده؟ - آره، شاید.
به همون اندازه دارفور...
...یا اون غار افغانستان.
باشه، ولی فرض کنیم یه نفر باشه...
ممکنه کسی باشه...
...که باعث بشه حتی یهکم بیشتر احساس خونه کنی؟
مثل الکس. زیاد میبینیش، نه؟
نه.
نه؟ دخترته.
جاسوسها ریشه نمیدونن.
این قانونه.
قانون نیست؛ یه تصور یا پیشنهاد یا راهنماست.
این همون قضیه پاشنه آشیلته، نه؟
- پاشنه... از کجا میدونی؟ - گرایمز گفت.
اون کوتوله با هرکی فکر کنه گوش میده حرف میزنه.
چاک، زنهای زیبا کلی باروبنه دارن.
خوشحال باش بار واکر فقط یه چمدونه.
اثری از سوفیا هست؟
نه، هنوز نه. ورساچه بدون بند؟
خیلی جسورانهست، مأمور واکر.
چقدر «پروژه کتواک» تماشا کردی؟
اونجاست.
باید توی کیفش باشه.
گلولههای هوشمند؟
باشه، این یکی با من.
- آه. - ببخشید؟
فکر کردی کی هستی؟
هیچکس. چیزی نیست.
نه، قصد نداشتم دستم رو بذارم روی باسنت.
دستت هنوز روی کمال منه.
آره، هست.
خیلی ببخشید، تصادفی بود.
تصادف خوشایندی بود؛ البته نه واقعاً.
ولی اصلاً آدم منحرفی نیستم.
- پس اینجا چیکار میکنی؟ - من با...
آهان، فهمیدم.
- اوه. - اتفاقی نیفتاده.
- گرفتیش؟ - نه دقیقاً.
- یه لحظه ناجور پیش اومد. - چی شد؟
رفتم سراغ کیف، برگشت و دستم خیلی...
یعنی خیلی آروم روی... یهجورایی...
- اصلاً مهم نیست. - هنوز کنار باره.
نه، داره میره.
اون مرد کیفش رو برمیداره.
- چی؟ کی؟ - بارمن.
قبلاً تحویلش داده.
بدهش.
باشه.
سارا.
میدونست داریم میایم.
بریم.
آروم بمون، آروم بمون.
پرتش کنم؟
چرا تق کرد؟ تق کردن بده.
حسگر فشاره. اگه ولش کنی منفجر میشه.
برو، زود، زود.
کارت رو بکن.
سارا، گوش کن.
نمیتونم بمیرم بدون اینکه بدونی همونطور که هستی قبولت دارم.
باز نکردن وسایلت برام مهم نیست.
هیچی مهم نیست؛ هنوز دوستت دارم.
هنوز دوستم داری؟
ببخشید، چی؟
من...؟
بهترین آخرین جمله نبود، نه؟
سه کار برتر با جاروبرقی رومبا؛ شماره سه، بگو.
این بایمور جدید خیلی عوض شده و فکر نکنم بهتر شده باشه.
- خفه شو، گرایمز. - هاها.
مرد، بایمور چه مرگشه؟ همه ترسناکوار کارآمدن.
- متوجه نشدم. - منم نه.
- وسط هدف. - اوه.
بیستوپنج فوت. بهترش هم میتونم.
باشه. نگو همه اینجا جاسوسن.
چاک به الی قول داده دیگه برای سیا کار نکنه.
نگرانم؛ همین حالا هم خواب نداره. اگه فکر کنه چاک هنوز جاسوسه...
بارتاوسکی بیرونه.
No comments yet. Be the first to leave one.