Drew Michael

Drew Michael

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Drew Michael 2018 WEBRip Fa
Drew Michael 2018 480p 720p 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-NTG
Drew Michael 2018 720p 1080p WEBRip x264-RARBG
Drew Michael 2018 720p 1080p WEB-DL YIFY
Drew Michael 2018 WEBRip x264-ION10
Drew Michael 2018 720p WEB-DL x264 MkvHub
A Commentary by masih_mzsh
‫t.me/masihmim | آخرین ویراست در ㏄ masihm.ir/subtitle | زیرنویس از مسیح محمودزاده

Tags

webrip
web
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x264
720p
720
mkv
1080
480p
480
Published on: 2020-11-05
Downloads: 41
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫پیش از تماشا، پروندۀ متنیِ کنارِ زیرنویس را بخوانید.

‫تا ۳۰ ثانیه، تبلیغات می‌بینید.

‫‎+۱۷ ‌ (زبان بی‌پرده) ‫محتوای بزرگسالانه | ادبیات بزرگسالانه

‫(نماهنگ آغازین محصولات اِچ‌بی‌اۆ در طی دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی)

‫ارائه‌ای از اچ‌بی‌اۆ فیچِر

‫ﺧ... خیلی وقته این‌قدر زیاد بیدار نمونده‌م.

‫آره، منم دیگه. معمولاً فوقِ...

‫فوقش تا یکِ شب بیدارم.

‫- یکِ شب؟ ‫- آره.

‫بعدِ یک چی می‌شه؟ بدخلق می‌شی؟

‫آره، دیگه تحمل هیشکی رو ندارم.

‫- خب... ‫- خیلی برام سخته که بخوام با آدم‌ها...

‫تازه، از یک که گذشت دیگه ‫دور و بر آدم‌های از-یک-به-بعد-بیداری.

‫آره.

‫ﺧﯿﻠ-خیلی همچین ﻧ-نمونۀ آماری خوبی از مردم نیست.

‫- ولی خودتم جزوشونی. ‫- آره، جزوشونم.

‫- هفت روزِ هفته؟ ‫- اﻟ... الان هستم.

‫همیشه آدم از-یک-بیداری هستی؟ ‫یعنی از-یک-به-بعد-بیدار.

‫- آم... ‫- آره که هستی.

‫- فکر کنم بستگی داره. ‫- کار همیشگی‌ته.

‫بعضی‌وقت‌ها... ولی بعضی‌وقت‌ها هوا روشنه.

‫- منظورت چیه؟ ‫- بعضی‌وقت‌ها اﯾ-این آدم‌ها رو ساعتِ...

‫آها! ساعت یک! فهمیدم! ‫ولی... ولی اون یکِ ظهره.

‫- وای خدا. الانه که هر دومون بی‌هوش شیم. ‫- آره، احتمالاً.

‫خورشید داره در می‌آد.

‫باورم نمی‌شه امروز پرواز دارم.

‫خُ... قبلش می‌ری بخوابی یا نه؟

‫نه. می‌رم سوار هواپیما می‌شم، ‫همون‌جا می‌گیرم می‌خوابم و همۀ اینا رو فراموش می‌کنم.

‫خُ... پروازت چند ساعته؟

‫ده ساعتی می‌شه.

‫اوهوم.

‫اچ‌بی‌اۆ تقدیم می‌کند

‫«دِرو مایکل»

‫اچ‌بی‌اۆ تق‍د«دِرو مایکل»یم می‌کند

‫«دِرو مایکل»

‫دِرو مایکل»

‫رو مایکل»

‫و مایکل»

‫مایکل»

‫ﺎیکل»

‫یکل»

‫ﮑﻞ»

‫‍ﻞ»

‫‪«

‫نمی‌دونم باس چی کار کنم که رابطۀ موفقی داشته باشم. ‫شروع رابطه برام کاری نداره.

‫قضیه‌ش همینه، وقتی پیرتر می‌شی، اون موقع...

‫کم‌کم برهه‌هایی که زندگی کردی رو ‫مثل تیکه‌هایی از الگویی بزرگ‌تر می‌بینی.

‫(‹الگو› در هندسه به اشکال هندسی قانونمند و تکرارشونده گفته می‌شود)

‫می‌دونین، وقتی جوونین همه چیز توی لحظه‌ست و خوشین، ‫ولی وقتی پیرتر می‌شین، می‌گین آهان این چیزا...

‫جزوی از این کمانِ بزرگ‌تره.

‫(‹کمان› در هندسه بخشی از خم/منحنی‌ای مشتق‌پذیر بر صفحه‌ای دوبعدی‌ست)

‫ﺣﮑ... حکایت رابطه‌های من همه‌شون یه جوره.

‫متفاوتن ولی تقریباً یه خطِ سِیر رو طی می‌کنن.

‫(‹خطِ سِیر› در هندسه، خمی‌ست که خم‌ها یا رویه‌ها را با زاویه‌ای ثابت می‌قطعد. ‫در فیزیک، مسیری‌ست که جسم محرک در فضا چون تابعی از زمان می‌پیماید)

‫می‌دونین، ﻣ... ﻫﻤ-همون الگوی قبلیه. ‫می‌رم درگیر یه چی می‌شم که زیادی تنش‌زاست،

‫و به محض این که یه کم احساس می‌کنم آسیب‌پذیرم یا ‫سپر دفاعی‌م افتاده، به ﺧ-ﺧ-خودم بی-بی‌اعتماد می‌شم...

‫و اون عدم‌اطمینان رو به طرف مقابلم نسبت می‌دم، می‌رم عیبی ‫از اون آدم پیدا می‌کنم و اون عیبه رو بهانه‌ای می‌کنم که دکش کنم.

‫اِه، که این‌طور؟

‫بعدِ قرار دومتون چی؟ می‌رین همخونه می‌شین؟

‫نه، قرار دوم... می‌ریم مشاور زوجین.

‫الگوش همینه. همیشۀ خدا!

‫همیشۀ خدا. می‌گم خب باشه، مشکل از منه.

‫باید ببینم با خودم چند چندم. ‫باس برم پیش روان‌درمانگر یا همچی چیزی.

‫پَه خلاصه رفتم پیش روان‌درمانگر. ‫کل داستان زندگی‌مو بهش گفتم. هر چی بود ریختم بیرون.

‫یارو گفت «مشکلت مسئولیت‌پذیریه». ‫گفتم: اِه! خیلی به مغزت فشار اوردی، مرتیکۀ کس‌مشنگ.

‫بعدش دیگه باس این یارو رو دک می‌کردم.

‫مگه خرم پیش همچین روان‌درمانگر درِ پیتی‌ای برم؟ ‫آدم می‌گه: اِه، مشکلم قبول مسئولیته؟ خدایی؟!

‫اینو بری به ۱۰ نفر بگی، ۹ تاش درست در می‌آد. ‫آخه: درس خوندی که چی؟

‫یارو باس مثلاً جلوی این چرخه رو می‌گرفت، ‫ولی کاری کردم خودش جزوش شه.

‫نباس این‌جوری می‌شد. مثل اینه که بری میتینگ الکلی‌های گمنام ‫و بگی: «بالاخره چندتا هم‌پیالۀ درست‌حسابی پیدا شد!»

‫ها؟ چی؟ اشتباهه، اینا باس از این چرخه درِت آرَن، ‫نه که... ادامه‌دار‌ترش کنن.

‫خب، تکلیف چیه؟

‫آره. آره، برا ﺷ...

‫با خودم فکر می‌زنم چرا من این‌جوری‌ام که هستم.

‫آخه ﻣ-من کلاً...

‫آخه من در کل آدمِ... فاصله‌گیر و حالت‌ دفاعی گرفته‌ای‌ام.

‫دور و برم پر از... سد و دیواره.

‫فکر می‌زنم چرا همچینه؛ که یعنی چی باعثش شد.

‫فکر کنم اصلی‌ترین دلیلش... ‫مشکل شنوایی‌ایه که از همون بچگی‌هام داشته‌م.

‫وقتی سه سالم بود، توی تست شنوایی رد شدم.

‫وقتی سه سالم بود، توی تست شنوایی رد شدم.

‫دکتر بهم گفت: «باید سمعک بذاری.» ‫منم جواب دادم: نه.

‫اونم گفت: «آهان، باشه.»

‫همین‌جوری گذاشت خودم انتخاب کنم.

‫من فقط سه سالمه. ﭼ-ﭼ-چرا من دارم این تصمیمو می‌گیرم؟

‫من فقط سه سالمه. ﭼ-ﭼ-چرا من دارم این تصمیمو می‌گیرم؟

‫یکی دیگه ﺑ-بیاد به جام بگیره.

‫می‌گن «تو آدم بالغی هستی. یه بار تصمیمتو گرفتی.» ‫چی؟!

‫می‌گن «تو آدم بالغی هستی. یه بار تصمیمتو گرفتی.» ‫چی؟!

‫الان دیگه هیچی نمی‌شنوم. ‫اصن نمی‌دونم مردم چی بلغور می‌کنن.

‫تا ۲۱سالگی‌م سمعک نمی‌ذاشتم.

‫ﺑﯿﺸﺘ... دو سوم زندگی‌م با حدس زدن گذشته. ‫اصن نمی‌دونستم ﻣ-مردم چی می‌گن.

‫مردم یه چی می‌گفتن و نِگام می‌کردن.

‫منم همچین بودم: ای بابا، کیر توش. ‫چیه؟ چه می‌دونم. آره؟ هر کلمه‌ای که این وضع رو تموم کنه.

‫منم همچین بودم: ای بابا، کیر توش. ‫چیه؟ چه می‌دونم. آره؟ هر کلمه‌ای که این وضع رو تموم کنه.

‫یعنی لطفاً هر جور می‌شه منو از این موقعیت در آر. ‫چیزی جز عذاب نیست.

‫آخه درﺳ... درست نیس که آدم دم‌به‌دِیقه ‫از مردم بخواد حرفشونو تکرار کنن.

‫نمی‌شه همه‌ش بگی: «چی؟»

‫رو‑مُخه. توی هر رابطۀ دوستی مثلاً آزادی یه دونه ‹چی› بگی.

‫حدش همینه. بیشتر بگی، راهشونو می‌کشن. ‫می‌گن: «می‌ریم با اون پسره می‌گردیم که گوشش کار می‌کنه.»

‫اینو هم واسه این نمی‌گم که دلتون به رحم بیاد. ‫نمی‌خوام کسی دلش برام بسوزه.

‫چون می‌دونم اگه منم جای اون آدم‌ها بودم، همین کارو می‌کردم.

‫ادعا ندارم از بقیه بهترم. ‫می‌دونم چجوریه. خودمم جای همچین آدم‌هایی بوده‌م.

‫مامان‌بزرگم ۸۴ سالشه، هر روز داره ناشنواتر می‌شه.

‫تِر نمی‌شنوه. اینی که می‌گم مامان‌بزرگمه؛ یعنی دوسِش دارم.

‫ولی هر دفعه که یه چی بهش می‌گم، این‌جوریه: «ها؟»

‫اولین فکری که از سرم می‌گذره اینه: بمیر دیگه بابا.

‫یعنی این اولین فکرمه. ‫این‌جوری هم نیس که دلم بخواد مامان‌بزرگم چیزی‌ش شه.

‫ولی از اون وَر دلمم نمی‌خواد مجبور باشم حرفمو ده بار تکرار کنم.

‫همین الان بهت گفتم. می‌خواستی بشنوی.

‫یکی باید این وسط وا بده. چه بهتر اونی باشه که ‫معده‌ش فقط سیب‌زمینی‌شیرین هضم می‌کنه.

‫مامان‌بزرگ من ۸۳ سال خوش و خرم زندگی کرده. من نکرده‌م.

‫حرف کلی‌م اینه که می‌تونم با آزاردهنده‌هام هم‌احساس باشم.

‫ناتوانیِ عجیبیه.

‫چیز عجیبیه.

‫حتا در مورد امکاناتی که قراره زندگی‌ت رو آسون کنه، ‫رفتار مردم این‌جوریه: «ایش.»

‫رفتارشون ایشه. می‌گن: «ایش.»

‫مثلاً من فیلمْ با زیرنویس مخصوص کم‌شنوایان نگاه می‌کنم. ‫کلاً این‌جوری می‌بینم.

‫همیشه با زیرنویس نگاه می‌کرده‌م. ‫قبلاًها به هیشکی در موردش نمی‌گفتم. حرفشو پیش نمی‌اوردم.

‫چون نمی‌خواستم متفاوت باشم. نمی‌خواستم متفاوت دیده شم.

‫نمی‌خواستم توجه بقیه به این حقیقت که آدم متفاوتی‌ام، جلب شه.

‫اولین باری که حرفشو پیش اوردم، توی دانشگاه بود. ‫هم‌اتاقی‌م گفت: «می‌خوای با هم فیلم ببینیم؟»

‫منم گفتم: آره. مشکلی نداره با زیرنویس ببینیم؟ ‫گوشم زیاد خوب نمی‌شنوه.

‫خیال می‌کردم خب این رفیقمه. وضعیتمو درک می‌کنه.

‫ولی برگشت گفت:

‫ولی مسئله اینه: خیلی هم فرق داره. ‫اگه فرقی نداشت، همون اول می‌گفتم صدا رو بیشتر کن.

‫گذشته از این، بعید می‌دونم اصن قانوناً ‫مجاز باشی که مخالفت کنی و بگی نه.

‫زیرنویس برا این موقع‌هاست، خوارکسده. ‫بزن فعالش کن.

‫واسه من گذاشتنش. ‫فکر کردی این گزینه برا چیه؟ که کیرت کنن؟

‫فکر کردی برا جماعتِ بدنساز گذاشته‌ن؟

‫برا منه که همچین چیزی ساخته‌ن.

‫فعالش ﮐ... پشت کارتۆنِ دستگاه یه عکس هست. عکسِ گوشه.

‫نوشته با امکانِ «زیرنویس برای کم‌شنوایان». ‫این گوش لامسّبِ منه. زیرنویسو فعال کن، مرتیکۀ روانی.

‫در مورد ناتوانی‌های دیگه همچین چیزی اصن قابل‌قبول نیس.

‫اگه رفیقت رو صندلی چرخ‌دار باشه و ‫بهت بگه: «می‌گما، می‌شه از مسیر شیب‌دار بریم؟»

‫یعنی برمی‌گردی می‌گی: «ای خداااه‌ه! بی‌خیال بابا!

‫مسیر شیب‌دار؟ باید تا اون سرِ ساختمون بکوبیم بریم داداش.

‫درِ عادیِ ساختمون همین‌جا جلو رومونه.

‫سه پله بیشتر نیست. نمی‌تونی تا بالا بخزی؟ ‫مگه دست‌هات از پاهات قوی‌تر نیست؟

‫نمی‌شه بلندت کنیم و پرتت کنیم بالا؟ مشکلی نداره؟

‫بازم تا اون‌جا می‌رسی. فرقی نداره!»

‫خیلی هم فرق داره.

‫زیرنویس رو فعال کن، داداش. ‫دلم می‌خواد ببینم کِی ‹موسیقی آکوستیک› پخش می‌شه.

‫باس بدونم. این‌جوریه که آدم می‌فهمه داستانِ فیلم چی‌به‌چیه.

‫توی پرانتز می‌بینی نوشته: «موسیقی سبکِ تِکنۆی شتابنده.» ‫بعد می‌گی: «آهااان!

‫حله. حالا برام روشن شد داستان این فیلمِ دیوید لینچ از چه قراره.

‫(کارگردان فراواقع‌گرای آمریکایی که عمدۀ آثارش ساختارِ رؤیاگون و پیچیده‌ای دارند)

‫قبلش...

‫قبلش اصن تو باغ نبودم.»

‫- ولی از ظاهرت بر نمی‌آد که می‌خوای بری زیر دوش. ‫- خیلی لطف داری.

‫لخت شو.

‫ﺧﯿﻠ... خیلی فکر می‌زنم.‌

‫می‌خوای تو هم همرام بیای؟

‫همه‌ش فکر می‌زنم. فکر می‌زنم.

‫همه‌ش فکر می‌زنم. فکر می‌زنم.

‫فکر می‌زنم... شب و روز.

‫فکر و فکر.

‫این‌جوری راحتم، چون نشده ﮐ... ‫همیشه خودمو درست می‌شنوم.

‫ﺧﯿﻠ... خیلی فکر می‌زنم.

‫یعنی نشده فکری به سرم بزنه و بگم: «چی؟ یه بار دیگه بگو.»

‫همه‌ش فکر می‌زنم. فکر می‌زنم.

‫توی سَرَمه.

‫یعنی می‌دونم فکرم چیه.

‫فکر می‌زنم... شب و روز.

‫فکر و فکر.

‫آرامش می‌ده به آدم. ولی سختی هم داره.

‫چون بعد یه مدت، افکار آدم عجیب‌غریب می‌شه. ‫بالاخونه‌ت خرتوخر می‌ﺷ... اصن عاد...

‫فکرهای عجیبی... فکرهای مریضی به سرت می‌زنه.

‫فکرهای مرﯾ... تازه مسئله اینه که آدم تا وقتی افکارشو ‫بلندبلند توی جمع نگه، نمی‌فهمه افکار مریضی داره...

‫و وقتی هم بگی، بعدش اون نگاه وحشت‌زده ‫روی چهرۀ آدم‌ها می‌شینه. این‌جوری.

‫نمی‌دونی افکار مریضی داری، تا این که مثلاً می‌گی: ‫«می‌گما، اگه اشکالی نداره حیوون‌ها رو بخوریم، په چرا نمی‌ریم بکنیمشون؟»

‫بقیه هم می‌گن: «چی؟» ‫اون‌وقت می‌گی: «وای،

‫جوابی ندارم.

‫داﺷ... داشتم خودمو در نظر می‌گرفتم...

‫و گفتم اگه...

‫اگه به من بود، ترجیح می‌دادم گاییده شم تا خورده.»

‫یعنی به نظرم اگه مثلاً می‌رفتیم به یه حیوون می‌گفتیم: ‫«ببخشید، ما می‌خواییم بکشیمت و بعدشم بخوریمت.»

‫حیوونه می‌گفت:

‫«نمی‌شه همون... همون فقط بکنی‌م؟»

‫من خیلی دربارۀ خودکشی فکر می‌کنم.

‫نه که...

‫نمی‌خوام خودمو بکشم. فقط پیش خودم گفتم: ‫اگه می‌خواستم بکشم، چجوری خنده‌دارتر در می‌اومد؟

‫یعنی چجوری خنده‌دارتر در می‌اومد؟

‫دوس ندارم مرگم حوصله‌سر‌بر باشه. ‫می‌خوام بدونم چه پایانی برا این زندگی خنده‌داره.

‫به نظرم خنده‌دار می‌شه اگه آدم بره پارک آبی، بالای یه چیزِ...

‫یه سرسرۀ آبیِ پرارتفاع و دقیقاً اون لحظه‌ای که ‫می‌خواد سُر بخوره زیر، بزنه...

‫تیر بکاره تو کله‌ش و کاری کنه جسدش کل مسیرِ...

‫ سرسره رو طی کنه؛ همۀ تونل‌ها و پیچ‌های سرسره رو.

‫ووژژژ ژژوف‌ف فوژژژ ژوف‌ف

‫غون‌ن‌ن روغ‌غ‌غ غوژژژ

‫تا این که جسده شَلَپّی می‌خوره ته استخر.

‫بچه‌مچه‌ها همه جیغ می‌زنن. ‫پدر و مادرها بدو بدو می‌آن سمت استخر.

‫می‌دونین دیگه! خنده‌دار!

‫و به نظرم حتا اگه شما خودتون اون‌جا توی پارک آبی بودین، ‫بازم فکر می‌کردین خنده‌داره؛

Drew Michael subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left