The first 200 lines.
نقشهها
چیزایی جادویین
میتونن به جاهایی که تا حالا نرفتی ,,,راهنماییت کنن
,,,ولی همینطور میتونن راههای جدیدی برای رفتن
به جاهایی که فکر میکنی میشناسی رو نشون بدن
اسم من سوفی کارسونه
,,,خانوادم به جاهای زیادی از نقشه رفتن
در حدی که آدم با خودش میگه دیگه به نقشه نیاز نداریم
ادوارد کارسون، باستان شناس رهبر قبیلهمون
شکارچی و گردآورنده
,,,کیتی کارسون، ملکهی قبیلهی کارسون
و نقشهخوان رده جهانی
آراموس، ارمنستان، معبد بابا در بحرین
و چنینگ، چین ,,,تمام جاهایی که به دنبال بابا رفتیم
تا جام مقدس رو پیدا کنیم
شوخی نمیکنم
بابام کل عمرشو کار کرده تا 5 گردنبند رو پیدا کنه
,,,وقتی به گردن بندازیشون
باعث قدرت و ثروت عظیم میشن
ولی مانند تمام جادوها، هزینهای داره
تمام عمر زحمت کشیدن ,,,برای بابا و مامان و من
,,,و آره
,,,اما، منِ کوچولو
که نیست
,,,چطور خواهر آدم لهجهی آمریکایی داره
در صورتی که ما همگی انگلستانی هستیم؟
بهتون میگم چطوری
به خاطر یه زندگی سرتاسر سفر
بگذریم، سفر کردیم، اکتشاف کردیم، به قول مردم
توی زلبیهی سوریه، مسیر بز رو دنبال کردیم
چطوره راجع به افسانهای که خانوادم
به دنبالش بوده براتون بگم؟
افسانهای که ما رو به محل تولد اما کشوند؟
کالیفرنیای آفتابی
،قبل از کتاب و کتیبه
افسانهها وجود داشتند داستانهایی زمزمه شده از گردنبندها
,,,پنج جواهر نادر در زمین بود
,,,که به صاحب خود قدرت تاریکی
و جاودانگی رو میدادن
در زمان باستان محافظشون یه ملکه بود
،ملکه لیلی بتانی از غرب
مادر تمام قبایل شنی
ولی تو یه زمستون تنها پسرش خیلی بیمار شد
تو یه قدمی مرگ بود و مادرش چارهای نداشت
به سایهی تاریک جنوب رو زد
اوهانزی
,,,اوهانزی به ملکه لیلی بتانی قول داد
که اولین فرزندشو نجات میده
,,,پسرش رو از سایههای مرگ نجات میده
در عوض گرفتن گردنبند
ملکه لیلی بتانی بدون تردید معامله رو پذیرفت
به اوهانزی اجازه داد از قدرت روح پسرش استفاده کنه
,,,اوهانزی سایهی مرگ رو از پسره پاره کرد
و گردنبندها رو برداشت
گرچه، فقط چهارتا بودن نه پنجتا گردنبند
که نیاز داشت تا قدرتای جام مقدس نصیبش بشه
عصبی شد و سایههاش و آتش رو
به جون قبایل شنی انداخت
روستاهاشون رو سوزوند و به ابدیتی در تاریکی نفرینشون کرد
,,,بالأخره، با رها کردن قدرت جدیدش
پسره و مادرش رو با همون سایههایی
که قول داده بود برداره، کُشت
,,,گفته شده که این آغاز بین
روشنایی و تاریکی بوده
و اون همه جای بدنش جمجمه داشت
سوفی
چطوری قراره داستانای خوبو بدونه؟
نرسیدیم؟
نرسیدیم؟
چند ساعته تو ماشینیم
چند ساعته تو ماشینیم
بس کن - بس کن -
همیشه حرفامو تکرار میکنی
همیشه حرفامو تکرار میکنی
دخترا، بس کنید
هورا، رفتن به مدرسهای جدید وسط سال تحصیلی
از هندوستان خوشم میومد
من خوشم نمیومد
,,,چیزی نمیشه سوفی، در ضمن
اینجا ممکنه چه اشتباهی پیش بیاد؟
ببینید دخترا، درختای نخل
مثل قاهره است
آره، توالتهاش بهتره ولی
باشه
دیدین، بچهها؟
خیلی جای خوبیه
زودباشید، بیاید بیرون
مامان، مثل تو دانشمند میشم
ادی؟
,,,اگه به موقع نری مدرسه، رفیق
خبری از کمپ علوم نیست
جدی گفتم، باشه؟
!دوباره نه
اینجا رو بهمون دادن
وای
نه، جای خوبیه هی
آره
بریم وسایلمونو بذاریم تو اتاقامون
امیدوارم اینجا ارواح خبیث نداشته نباشه، اما
رفیق
دیگه بهت نمیگما
تمومه دیگه
هیچوقت زمان کافی ندارم
باشه
بیا انجامش بدیم
میبینی، اینجا خیلیم بد نیست؟
محلهی خوبیه
باشه
نمای عالی داره
ای وای
!دود
دود
صدای فعال شدن دودیابه
,,,اصلاً
اوه
سوفی، سوفی، عجله کن عزیزم
مدرست دیر میشه
اومدم
,,,سوفی، شب باید تو محل حفاری باشم
پس امروز باید از مدرسه تا خونه رو پیاده بیای
کتابم
دیرم میشه، عزیزم
باشه، باشه، ببخشید
عزیزم، توالت کار نمیکنه
ادوارد
کار من نبود
کاش من میتونستم اونطوری حرکتش بدم
و حدس میزنم یه توالت دیگه رو هم خراب کردی
بعداً میبینمتون
خدافظ عزیزم - خدافظ -
روز اول خوبی داشته باشی
داره سریع بزرگ میشه
خیلی
با من خدافظی نمیکنه
خدافظ، اما, برید تو اتاق
منم دوستت دارم
خدافظ - خدافظ -
موفق باشی
اونو بده من
دو انفجار تو کمتر از 24 ساعت
یه جور رکورده واسه خودش
نیمه پر لیوان اینه که خونه رو منفجر نکردم
هنوز البته
مخترعی؟
سعی میکنم باشم
گرچه، بعضی آزمایشها
از بقیه بهترن
من سوفیام
من ادیسونم
خوشبختم، ادیسون
همچنین
خب، انفجارهایی که انجام میدادی چی بود؟
,,,با تراویس جکسون
در دیگز آر آس تماس گرفتین ,,,لطفاً اسم و پیغامتون رو
بعد از صدای بوق بذارید
سلام تراویس دکتر کارسون هستم
,,,امروز صبح یکم جا موندم
و زود میرسم
یکم قهوه بدم نمیاد
مشتاق دیدارتم، رفیق قدیمی
صبح بخیر، رفیق قدیمی چطوری؟
رفیق قدیمی
بیخیال، مطمئنم اوضاعت خوبه
به قول معروف، همه چیز امن و امانه
بگو، قهوه کو؟
بله، صبح بخیر قربان
در ضمن همه چیز طبق درخواستته
کار کردن باهات باعث افتخاره
خیلی
باورم نمیشه توی زادگاهمونه
درواقع باحاله
آره، آره، حرف نداره
میدونی دیگه چی حرف نداره؟
قهوه
قهوهی قوی و سیاه
آقایی میکنی بری یکم برام بیاری؟
چرا که نه، خوشحال میشم
ممنون
الف ب - الف ب -
الان برمیگردم
بفرما، آقا
باشه، خب به حفاری اینجا ادامه بده
,,,باشه، ولی
نه، نه، اینجاست
90متر دورتره، امکان نداره
اینجا نیست
خامه داری؟
چی؟
خامه
خامه؟
خامه
خامه
خامه
,,,فکر کردم گفتی قهوهات رو
غلیظ و سیاه میخوری
,,,چرا، چرا، ولی
خامه هم دوست دارم
ممنون
حتماً
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.