The first 200 lines.
،هفت سال پیش من به زندان فرستاده شدم
.به جرمی که انجامش نداده بودم .آزادیم رو از دست دادم
،و مهمتر از همه .بچههام رو از دست دادم
اونها بچههای اون نیستن. وقتی مادرشون .رو کشت از این حق دست کشید
!خدایا. دربارهی همه چیز با قطعیت حرف میزنی !پرونده. تارا. این
.خیلی متأسفم
میخوام جوری این پرونده رو مورد تحقیق قرا بدی .انگار دیروز کشته شده
.ولی یه شکافهایی وجود داره
فقط با زنم میخوابیدی؟
یا کشتنش هم کار تو بود؟
جک رو ندیدی؟
اگه اون رو برد باشه چی؟
.خدای من
.توی شهره، هر لحظه برمیگرده - .متأسفم، آقا. - قضیه باباشه -
چرا میخواید من رو ببرید؟ .متوجه نمیشم مشکل چیه
.سوار ماشین شو، پسر
من کار اشتباهی نکردم. - جک؟ - .فقط میخوام بابام رو ببینم. - مراقب سرت باش -
!جک
.نه، نه، نه
.صبرکنید! صبرکنید، خواهش میکنم! جک. نه !نه. اون پسرمه! جک! جک
.میدونم این دوران خیلی گیجکنندهایه برای تو
.متوجهم این قضیه چقدر برات سخت بوده .نمیتونی اونطوری بری بیرون، عزیزدلم
...جدی میگم، رزی رو نصف جون کردی. من رو - .حالم خوبه. - آره، البته که خوبی -
و میدونیم دیگه بچه نیستی. ولی ما .دوستت داریم و نگرانت هستیم. تمام حرف مامان اینه
.آلیس
جک، گوش کن، نمیدونیم چند هفتهی آینده .قراره چطوری باشه
اون بابامه. میدونم. و اگه بخوام .ببینمش، نمیتونید جلوم رو بگیرید
!جک. جک
.باید بهم زنگ میزدی، فیل - .زدم. چندین بار -
گفتم بیاد داخل. ولی بعد لابد آلیس به پلیس .خبر داده، چون چند دقیقه بعد پیداشون شد
من باباش هستم. فکر کردن باهاش چیکار میکنم؟ !من باباش هستم
حرفی نزد؟ چی گفت؟
...خب، چیز خاصی نگفت، فقط .اینکه میخواست تو رو ببینه
.دلم براش تنگ شده بود
.دیوید کالینز یه بیماره. نمیدونم دیگه چطوری میتونم بگم - .اون بهترین دوستت بود -
خب، تا وقتی زنش رو تا مرگ کتک زد و .جسدش رو توی یه دریاچه انداخت
ببین. شاید آزادش .کرده باشن، ولی همه میدونیم کار اون بوده
و الان هر حرفی بزنه، هر اتهامی وارد کنه .فقط توهمات یه مرد گناهکار هستن
.باور کن
اگه ویلسون به پلیس زنگ بزنه چی؟ - .بهش دست نزدم، فیل -
.آره، ولی بهش فکر کردی - .با زنم میخوابید -
.رفیق صمیمیم با زنم میخوابید - .دیو -
.یه اتفاقی افتاد، مطمئن نیستم چی .ولی اون رو کشته
.قبلاً در این باره حرف زدیم - .اون رو کشته -
.یه میلیون بار ازش حرف زدیم - .واسه من پاپوش دوخت تا ردش رو مخفی کنه -
،تو هیچ مدرکی از اون نداری .حتی یه تکه مدرک
و 7 سال صرف تبلیغات واسه آزادیت نکردم که .بیای سایهها رو تعقیب کنی
...تو
به جک و رزی فکرکن. باشه؟ .الان اونها باید اولویت تو باشن
.و بذار پلیس به تام ویلسون رسیدگی کنه
.باهام بیا. زودباش
.به آینده نگاه کن، رفیق .نه گذشته
بـیگـنـاه
illusion مـترجم: امیرعلی
علت مرگ .ضربه به سر بوده
شکل زخم نشون میده احتمالاً با یه جور .چکش بهش ضربه خورده
،چندین بار دریاچه رو گشتن .ولی آلت قتالهای پیدا نشده
پس، تارا رو توی یه کیسه خواب ،قرار داده بودن، و بعد توی تارپولین پیچونده بودنش
که هر دو طرفش رو با یه گره مشخص به نام .گره پروانهای بسته شده بود
.این یکی اینجا
و اگه یه کلاب غواصی پیداش نمیکرد .احتمالاً هنوز اون پایین میموند
پس، این... یه کار دقیق بوده. و کار هرکسی .که بوده، بیرحم، آروم و حواسجمع بوده
جک میخواد دیوید رو ببینه و مشخصاً .خیلی نگران امنیتش هستیم
همچنین خیلی نگران تأثیری که روی رزی داره .هستیم
آره پس، باید بدونیم قاضی احتمالاً .طرف کی در بیاد
جفتمون حس میکنیم به نفع هر دو نفرشونه .که رابطهای نداشته باشن
،خب، جک داره 16 سالش میشه .پس اینکه بخواد کی رو ببینه رو دادگاه نمیتونه تعیین کنه
،و در مورد رزی .آقای کالینز حق داره اون رو ببینه
امروز صبح وکیلش برام .درخواست ارتباط فرستاد
.خب، ما قبول نداریم
.خب، میتونید قبول نداشته باشید .ولی شدیداً توصیه میکنم قبول کنید
در این صورت دادگاه مخالفت میکنه و ،تو شرایط شدید
میتونه حضانت رو به نفع پدر ،برعکس کنه
.اگه اون رفتار سازندهتری نشون بده
ببین، به جای اینکه فقط بگید نه، میگیم .الان نه
میگیم پریشانی رزی جوریه که یه دورهی ،سه ماهه یا بیشتر نیاز داره
.قبل از اینکه هرگونه ارتباط رسمیای صورت بگیره
ببین، میدونم این چیزی نبود که .بخواید بشنوید، ولی من فقط دارم فکتها رو میگم
،این پروسه الان شروع شده، و متأسفانه .کار خیلی کمی میتونید واسه متوقف کردنش انجام بدید
،تقاضانامه فقط دو تا سه هفته طول میکشه ،ولی خانوادهی مافت شاید سعی کنه کارها رو عقب بندازه
اینطوری ممکنه 3 تا 6 ماه .طول بکشه
ببخشید؟ اجازه ندارم تا 6 ماه دخترم رو ببینم؟ - !تو بدترین حالت ممکن. - 6 ماه؟ -
،بهتره بدونی .الان اول جادهای طولانی هستی
حتی وقتی اجازهی ارتباط داده بشه، همه جور .دسترسیای نداری
جلسههای اولیه با رزی ،بیشتر از یه ساعت نخواهد بود
که یه داوطلب منصوب شده از .طرف دادگاه تحت نظرش داشته باشه
پس، باید به چندتا غریبه ثابت کنم بابای مناسبی هستم؟ - .عملاً، آره -
تو میتونی اینکار رو بکنی، مایک؟ میتونی؟ آزمایش بدی واسه پدر بچههات بودن؟
.در موقعیت تو، آره، میتونم
،اگه بتونی صبرت رو پیداکنی
چیزی نیست که جلوت رو بگیره .به موقعاش یه رابطهی کامل با هردو بچهات داشته باشی
در این بین، هیچ محدودیتی در مورد .ارتباط غیر فیزیکی نیست
.توئیتر، اسکایپ، فیسبوک
،اگه جای تو بودم .از اونجا شروع میکردم
،تو اظهارنامهی قبلی .گفتی اون شب تو یه رستوران محلی خواهرت رو دیدی
.آره، واسه نوشیدنی، آره - .و شب خوبی رو با هم گذروندید -
.و با دل خوش از هم جدا شدید - .آره -
باشه. فقط حالا یه شاهد داریم که ،اصرار داره، بعد از نوشیدنی
جو بینتون در شب .رفته رفته خشن شد
.و آخرش شما به تارا حمله کردید
.نه .نه، به هیچ وجه واقعیت نداره
گفت گلوش رو گرفتی و .به سمت دیوار هلش دادی
.نه. نه. نه .هرگز اون کار رو نمیکنم. نه
اصلاً این شاهد کی هست؟ .اولین باریه اسمش رو شنیدیم
داریم بررسی میکنیم چرا این مدرک .قبلاً ارائه نشده
.الان، به عنوان مدرک موثق باهاش رفتار میکنیم
شاید فکر کنه این رو دیده ولی .دارم الان بهتون میگم، این اتفاق نیوفتاده
،همونطور که قبلاً گفتم .تارا میخواست از ازدواجش صحبت کنه
تو اظهارنامهی اصلیتون گفتید .به ترک کردن شوهرش فکر میکرده
.آره. یه مدت بود دیگه عاشقش نبود .حس میکرد دورهی ازدواجش تموم شده
ولی از رفتن میترسید به خاطر .تأثیری که روی بچههاش داشت
.حس میکرد گیر افتاده .و اون شب، یه نفر رو میخواست که باهاش صحبت کنه
.میدونی، که بارش رو از روی دوشش برداره
.گریه کرد .من گریه کردم
.میدونی، جفتمون مشروب خورده بودیم اوضاع خیلی احساساتی شد
چون حس میکردم واقعاً .باید ترکش کنه
چون منصفانه نبود ازدواجی سمی رو .به بچهها تحمیل کنی
و بعد، در پایان شب، بغلش کردم. شاید .شاهدتون این رو دیده
ولی قطعاً میتونم بهتون بگم .خواهرم رو به جایی هل ندادم
،چیزی که میتونم بگم همونیه که خودتون میدونید دیوید کالینز خواهرم رو کتک میزد
.توی ازدواجشون
.سه ماه قبل از مرگش اون رو روانهی بیمارستان کرد .وقتی دستگیر شد خون اون روی کتش بود
،پس، خواهش میکنم، جداً، میدونی .واسه همهمون، کارتون رو انجام بدید
.و ثابت کنید اون خواهرم رو کشته
.عذر میخوام
.نیازی به نگرانی نیست .فقط باباتون درخواست رسمی واسه دیدنتون رو داده
.بلافاصله هیچ اتفاقی نمیافته .در نهایت، به خودتون مربوطه چقدر کم یا زیاد اون رو ببینید
.قانون برای محافظت ازتون هست .محافظت از ما
آره، بابات گفته دوست داره .به محض امکان شما رو ببینه
ولی حس میکنیم بهتره یکم صبرکنیم. تا همه چیز سر و سامون بگیره، میدونید؟
ما میگیم تا سه یا چند ماه آینده .هیچ اتفاقی نیوفته
حالا، در آخر بحثمون
.فکر میکردیم بهتره بریم یه جای باحال شاید، نیویورک؟
نظرتون چیه؟
.آره
.باید یه اعترافی بکنم
مشاور املاکی گفت ،خیلیها علاقه نشون دادن
،و میدونستم خیلی سرت شلوغه .واسه همین خودم رفتم دیدمش
.میدونم، میدونم، ولی عالیه
.سه تا خواب بزرگ داره، یه باغچهی بزرگ .کلی جا واسه یه ترامپولین
و واقعاً فکر میکنم اگه .سریع عمل کنیم بتونیم به دستش بیاریم
خب، نظرت چیه؟
.آره، عالی به نظر میاد .فقط، فکر میکردم نمیخوای عجله کنیم
ولی عاشقتم. و میخوام .یه خانوادهی خوب بشیم
.بازرس هادسون
.دیوید کالینز هستم .میخوام همدیگه رو ببینیم
.تارا با یه نفر دیگه هم بود
حدود یه سال قبل از مرگش، به یه گروه .کتابخوانی میرفت در پنجشنبه شبها
،اصلاً توی خونه مطالعه نمیکرد .ولی همیشه به جلسهها میرفت
.و بعد یه روز دیگه نرفت .هیچوقت هم نگفت چرا
و یادمه اون زمان فکر میکردم .به نظر میاد حالش خوش نیست
و این قضیه واسه 4 یا 5 ماه قبل .از به قتل رسیدنش بود
و همون موقعها بود که دیگه تام ویلسون .خونهی ما نمیاومد
پس، منظورت اینه فکر میکنی با اون بوده؟ - .آره. آره، درسته -
.و فکر میکنی ممکنه دستی توی مرگش داشته باشه - .آره، چون دروغ گفت -
.دربارهی زمانی که از خونهی ما رفت دروغ گفت
این رو توی تحقیقات اصلی گفتی؟
.نه .نه، چون اون موقع نفهمیده بودم
ولی بعد از محکوم شدنم .کلی وقت واسه فکر کردن داشتم
شده بود با هم ببینیشون؟ - .نه. نه، اونطوری. نه. نه -
چیز محکوم کنندهای پیدا نکردی مثل عکس یا پیامی چیزی؟ - .نه، نخیر -
.ببخشید - .نه، عیبی نداره -
.دربارهی ازدواجتون بهم بگو
...خب
.در شروع، عادی بود. خوشحال بودیم - پس، چرا میخواست ترکت کنه؟ -
.فکر میکنم آخرش دید... من محدود هستم
.فکر میکنم یه چیز بیشتر میخواست
دعوا داشتید؟
.آره، البته، آره .اواخر. آره، دعوا داشتیم
کتکش زدی؟ - .نه -
.نه، تا حالا یه زن رو نزدم
میخواست بچهها رو ببره؟ در روزهای منجر شده به مرگش در این باره حرف زدید؟
.یادم نیست - .آلیس مافت ازدواجتون رو سمی تشریح میکنه -
.گفت تارا رو میزدی، خشن بودی، سلطهجو بودی - .آره، خب، دروغ میگه -
چرا اینکار رو بکنه؟ - .خب، از خودش بپرس -
اگه جای تو بودم، یه کلمه از حرفهای .اون هرزه رو هم باور نمیکردم
.آلیس، دارم میرم لنگرگاه
.باشه
مامان چی گفت؟ - .راضی نیست ولی با اینحال میرم دیدنش -
مضطربی؟
.یکم
میخوای چی بهش بگی؟ - .نمیدونم -
ببین، چیزی نیست. چند ساعت میرم و بعد .برمیگردم. باشه؟ قول میدم
.زودباش، بریم
.ممنون که اومدی
.نزدیک بود نیام .ولی آخرش نتونستم مقاومت کنم
تام میدونه من اینجا هستم؟ .نه. - خوبه -
چیزی برات بیارم؟ - .میشه بریم سر اصل مطلب، ملیسا؟ واسه قهوه نیومدم -
.میخواستم از تام و تارا ازت بپرسم .دیوید کالینز به نظر مطمئنه با هم رابطه داشتن
و تام چی میگه؟ - انکار میکنه. - و دلیلی داری بهش شک کنی؟ -
.نه
.من حاملهام، لوئیس .حدود سه ماهه
...پس، اگه چیزی میدونی، هرچی بتونی بهم بگی - .ببین، زندگی خودته، ملیسا -
،ولی اگه جای تو بود .از شرش خلاص میشدم
.و تا وقتی هنوز میتونی کنار بکش
.میخوام دوباره سرقت از تارا کالینز رو بررسی کنیم .با استخوان گونهی شکسته به اورژانس رفته
.گفت توی خیابون بهش حمله کردن .من باور نمیکنم
.اون سال فقط سه حمله توی اِگزمینستر گزارش شده .همهشون جرایم نوجوانها بودن
فکر میکنی دروغ گفته؟ - .خب، سه ماه قبل از مرگش بوده -
شاید اون موقع تصمیم نگرفته بود .کالینز رو ترک کنه
No comments yet. Be the first to leave one.