The first 200 lines.
مرسي رو ميشناسي؟
اسمش رو بلدي؟
مشکلت رو حل ميکنه و نميذاره ديگه ناراحت باشي
اگه قول بدي درد و رنج رو پيشکشـش کني
?اين عنکبوتِ ريزه ميزه?
?از ناودون آب بالا ميره?
?بارون از ناودون پايين ميريزه?
?عنکبوت رو ميشوره و ميبره?
?بيرون زودي آفتاب ميزنه?
?خورشيد خانم زمين رو خشک ميکنه?
?بعد عنکبوتِ ريزه ميزه?
?باز از ناودون آب بالا ميره?
TAMAGOTCHi ترجمه و زيرنويس از
چيزي از اون روز يادت مياد؟
گفتي که اون يه خونه داره
خونهاي که آدم نميتونه اون رو ببينه و يه کتابي هم داره که نميشه خوندش
گفتي ازت ميخواد که يه کارهايي بکني
،ميدوني... بعضي وقتها موقعي که ما آدمها تنها يا سردرگم هستيم
تو تصوراتمون يه دوستهاي خيالياي برا خودمون ميسازيم ...و حتي ممکنه خيلي واقعي به نظر بيان
اسم اون "مرسي" ـه
مرسي، آردِن و ديگه هم خودکار نميدزدي ها، خب؟
!واي، اين بچه هم? خودکارهام رو دزديده
خيلي خوشکل و سرحال شدي - ممنونم -
اين مدت خوب خوابيدي؟ شبها راحتتر ميخوابي؟
جريان کابوس ديدنت چي؟ - بهتر شده... بيشتر اوقات ديگه کابوس نميبينم، آره -
خوبه، واقعاً خيلي تلاش کردي و راه طولاني و سختيهاي زيادي رو پشت سر گذاشتي
وقتي تازه اومدي اينجا ...فقط يه
بچهاي بودم که به شدت بيمار ـه و هنوز تشخيص داده نشده بود که تو مرحل? ابتدايي ابتلا به شيزوفرني ـه
و به شدت زمين? اسکيزوفرني و گرايش به توهمات خودالقا داشتم
...و
!کلي هم مشکلات و بيماريهاي روحي ديگه
!نگاهش کن! چه بلبل زبوني ميکنه
نه، فقط ميخواستم بگم که يه دختربچ? سردرگم و پريشون بودي
ولي الان ديگه اصلاً مثل اون موقع نيستي
بعضي وقتها احساس کمبود ميکنم و حس ميکنم بايد به يه چيزي معتقد باشم
به نظر عجيب و مسخره نمياد؟ - !نه، نه، اصلاً عجيب نيست -
هم? آدمها نياز دارن به يه چيزي اعتقاد داشته باشن
اصلاً خود من، به بابانوئل اعتقاد و باور داشتم ...تا وقتي که
راستش هنوزم بهش باور دارم
همهمون لازمه که به يه چيزي معتقد باشيم
حالا چه دين و مذهب باشه ...چه اعتقاد به يه شخص ديگه
حتي ميشه به عقل خودمون اعتقاد و باور داشتهباشيم
اصلاً اين قضيه توي ذات انسان هستش
چطور ميشه مطمئن شد چيزي که بهش باور داريم واقعي ـه؟
خب... نميشه مطمئن شد
بايد خودت انتخابش کني و به اين باور برسي که حقيقت داره
هم? کارهات رو کردم و فرم ايناي مرخص شدنت رو امضا کردم
!يعني چي؟ - چيزي نيست، نگران نشو -
واسه مرخص شدن کاملاً آمادهاي اين برات خبر خيلي خوبي ـه
بعيد ميدونم ايد? خوبي باشه
اگه اينجا بموني
گذشتهت کل زندگيت رو خراب و محدود ميکنه
!حالا چه اون گذشته رو يادت باشه چه نه
تو آيندهت کلي اتفاقات خوب پيش رو داري
دکتـ... دکتر وارد... اِتا
واقعاً به اين حرفي که ميزنيد باور دارين؟ - آره -
خودم باور داشتن به اين حرف رو انتخاب کردم
سلام - سلام -
سلام، خيلي خوشحالم که دوباره ميبينمت
سلام، آجي
ميخواي ساکت رو ببرم بذارم تو ماشين؟
آره، مرسي - خواهش -
خب، اينم از اين - واي -
اتفاق خوبيه، اتفاق خيلي خوبيه
خيليخب - دلم برات تنگ ميشه -
خب، برايس الان هشت سالش شده
...البته هشت و خوردهاي خودش اصرار داره که بزرگتر باشه
باباش زياد پيشمون نموند
اصلاً، نه کادو و تبريکي نه جشني !کلاً هيچ مراسمي براش مهم نبود
عوضي ـه
جديداً با يه نفر ديگه به اسم ويل دوست شدم
.فکر کنم ازش خوشت بياد راستي مرغ دوست داري؟
اصلاً... حتي به ذهنم نرسيد که اول ازت بپرسم
ولي خودم تصميم گرفتم واسه اولين شامي که دوباره پيش هم هستيم، مرغ دست کنم
اشکالي نداره؟ - نه، خيلي هم عالي ـه -
خب پس، خوبه، حله
بعد از فوت مامان بابا ديگه زياد به اين خونه نرسيد
حتي فکرش رو هم نميکردم که دوباره بيام اينجا و اين خونه رو ببينم
...ميدونم که مثل قبلاً نيستش، ولي ديگهـ
سلام، خوشکله
اسمش راولف ـه، مثل اسم اون عروسکه تو ماپتها - سلام، راولف -
به خونه خوش اومدي
گندش بزنن
برايس؟ هي، عزيزدلم، خونهاي؟
خودش پياده از مدرسه مياد بايد الان خونه باشه
!برايس
هي، خاله مارينا اومده
بفرما... اينم ساکت - مرسي -
همون تخت بچگي
...اليس، ازت ممنونم به خاطر همهچي
...خب، من ديگه برم واسه شام تدارک ببينم و مرغ رو درست کنم
بهش نگي من اينجام
اوه، سلام
!حتماً تو برايس هستي
ببخشيد که ترسوندمت
!پيدات کردم
!آخ - !بدبخت، بيچاره -
!برايس گفتم که امروز دوستهات رو نياري خونه
من دعوتش نکردم
اصلاً هيچوقت اون رو دعوت نميکنم
اينا عکسهاي مامانت هستن؟
مامان و بابام بابام واسه ناسا کار ميکنه
به يه مأموريت سِري رفته
راستش نبايد در موردش توضيحي بدم و زياد صحبت کنم
اوه، باشه
مامانم خيلي از اينکه اومدي اينجا خوشحاله
منم همينطور
يک، دو، سه، چهار، پنج
واقعي نيست، واقعي نيست واقعي نيست، واقعي نيست
برايس
اوه
واي، لعنت
حسابي ترسونديم
داشتي کابوس ميديدي
اوه - حالت خوبه؟ -
آره، فقط بعضي وقتها خواب بد و کابوس ميبينم
چراغخوابم رو برات آوردم
خودت لازمش نداري؟ - من ديگه داره نه سالم ميشه -
خيليخب
مرسي
صبح بخير - صبح بخير -
ميدوني، نيازي نبود اينقدر زود بيدار بشي
کجا و چطوري ميتونم آگهي استخدامي پيدا کنم؟
...آها
فقط بايد اينجا "آگهيهاي استخدامي در شهر بوزمن" رو تايپ کني
دنبال يه شغلي ميگردم که محلش نزديک باشه و بتونم پياده برم سر کار
ديگه رو هر کدوم از اينا که ميخواي کليک کن
!عجب! اينجا همهچي ميشه پيدا کرد
مگه دانشکد? هنرتون اينترنت نداشت؟
کجا؟ - دانشکده هنر ديگه، تو انگليس -
هي، برايس، ميشه راولف رو ببري يه چرخي باهاش بزني؟
بيرون شلوغ راه انداخته - چشم، مامان -
مرسي، عزيزدلم
فقط پيش خودم فکر کردم که اينجوري توضيح دادنش برا همه راحتتر ـه و بهتره
ميخوام براش دردسري درست نشه
همينطور برا خود تو - اوه، خوبه -
فقط اميدوارم ازم انتظار نداشته باشه که نقاشي اينا بکشم
مرسي
...بعد دو بار بهش گفتم ...گفتم که
ببين... بايد... چاه فاضلاب رو تخليه کني
وگرنه کل خونهت رو بوگند برميداره
واي، نه
...هنوز دو هفته از اين قضيه نگذشته بود
الکي نميگم ها - !واي، نه -
همون يارو يه روز صبح بهم زنگ زد و گفت
!يا خدا، يا خدا !خونهم... خونهم
!کل خونهم بوي گوه ميده بايد فوراً بيايي اينجا، خب؟
!حرف بيادبي نزن - باشه، ببخشيد -
پيپي خوبه؟ ميگم پيپي، خب؟ - بهتر شد -
!خونهم... بدجور همهجا بوگند پيپي مياد
!بايد کمکم کني
بعد ميدوني، ديگه کاري از دست من برنمياومد که
...مثلاً بايد پاميشدم ميرفتم اونجا و - ...خيليخب، خب -
...داستان تمومه، حالا وقتشه که
وقت خوابت ـه، عزيزدلم - شوخي ميکني؟ امشب شب خاصي ـه -
پاشو، عزيزدلم - جر و بحث ممنوع -
جر و بحث نباشه، زودباش پاشو برو لالا
چيزي يادت نرفته؟
!بايد گارد بگيرم، اوه، اوه، اوه داره ميزنه... ميخواد بزنه تو چونه
حالا ميخواد با مشت بزنه تو شکم دستها رو بيار بالا گارد بگير
!جاخالي، جاخالي، يه جاخالي ديگه - خيليخب، مسابقات بوکس و يو اف سي بسه ديگه -
بيا بريم - باشه -
خب، تمومه ديگه بزن قدش
اوه، نه، من ديگه نميخوام راستش همين الان هم يهکم گرم شدم
اوه، باشه ...باشه، اصلاً احتمالاً اين
اولين مشروبت بعد از اين همه سال ـه
!اولين مشروب عمرم ـه
که اينطور، خب همونطوري که بچه گفتش ميدوني... امشب شب خاصي ـه
...پس - باشه -
بسه
فکر کنم اصلاً دستم به کم نميره
به سلامتي اين شب خاص و به ياد موندني - به سلامتي -
حتماً از اينکه مرخص شدي خيلي خوشحالي و حس خوبي داري، هوم؟
حس عجيبي ـه انگار همهش منتظرم يه نفر بهم بگه چکار بکن چکار نکن
خب، بذار چند روز بگذره
اليس حتي مجبورت ميکنه پلهها رو با سنباده بسابي
باور کن
...خب، برنامهت برنامهت واسه آينده چيه؟
...تو فکر اينم که واسه يه چندتا شغل درخواست استخدامي بدم
اوه، خوبه - شايد هم برگردم سراغ درس و مدرسه و دانشگاه اينا -
تو فکر اينم که يه رشتهاي در مورد روانشناسي کودک بخونم يا کاري تو اين زمينه بکنم
!چي؟ - خندهدار ـه؟ -
خب، ميدوني، تو اين زمينه !رزوم? درخشاني هم داري
ببخشيد، حرف زشتي زدم؟
فقط... فقط ميخواستم يهکم بخنديم و جو سنگين نباشه
...ميدوني
حتماً هنوز هم بهش فکر ميکني، مگه نه؟
راستش چيز زيادي يادم نمياد
اوه، آره خب، درسته قضيه مال خيلي سال پيش ـه
ولي، آخه ...بايد يه چيزايي يادت مونده باشه به هر حالـ
راستش اصلاً خوشم نمياد در موردش صحبت کنم
خب، باشه، باشه، البته صد البته
قضيه اينه که من پيگير حوادث و جرم و جنايتهاي واقعي هستم
و از طرفدارهاي پر و پا قرص اينجور کتابها در مورد قاتلها و اينا هستم، همه رو خوندم
...مثلاً اندريا يتس، تد باندي، بلک داليا
...پس واسه من اينجوريه که انگار دارم با يه سلبريتي حرف ميزنم
دو تا دوست ...يه دختر رو گول ميزنن و ميبرن تو جنگل
به دستور مرسي بلک و به خاطر اون هفت بار با چاقو ميزننش
ميشه اين اسم رو جلو من نياري؟
چشم، باشه، باشه ...ببخشيد، ولي
No comments yet. Be the first to leave one.