Release info

Eklavya The Royal Guard 2007 All Web Farsi
A Commentary by Bollywoodiha
کاملترین ترجمه تخصصی - WebHD

Tags

web
x264
TS
HD
720p
720
1080
hdrip
HDRip
AC3
Published on: 2017-07-20
Downloads: 40
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

...زمان قديم در مهابارات

...يه پسري بود

پيش استاد درونچاريا رفته بود ... ميخواست تيراندازي ياد بگيره

اما استاد اونو رد کرد

اون که استاد شاه و شاه زاده بود

چطور ميتونست به يه پسر معمولي تيراندازي ياد بده؟

اون پسر به جنگل رفت

...مجسمه درونا رو ساخت

و اونو استاد خودش فرض کرد و شروع به ياد گرفتن تيراندازي کرد

يه روز، درونا به شکار رفت

يهوي، سگش ساکت شد

ديد هفت تا تير به دهن سگ اصابت کرده

...و کسي که اينکارو کرده بود کارش خيلي درست بود

بدون درد، بدون خون

چون سگ نه دردي احساس کرده... بود و نه يه قطره خون ريخته بود

استاد درونا تعجب کرده بود اين ديگه چي بود؟

چه تيرانداز ماهري؟

ميدوني کي بود؟- !اکلاويا-

اسم اون اکلاوياست و اسم تو هم اکلاويا ست

اره، مامانم بخاطر اون اسمم رو اکلاويا گذاشت

بعدش؟- درونا، خيلي سردرگم شد-

اين از ارجون هم بهتر تيراندازي ميکنه

چطور جلوش رو بگيرم

:درونا به پسره گفت "استادت منم و اونم مجسمه منه"

تو بايد حقه الزحمه استادي رو به من بدي

:اکلاويا خنديد و گفت "بفرماييد استاد، چي ميخواهيد"

ميدوني اون چي خواست؟- چي؟-

انگشت شست اکلاويا- انگشت شست، چرا؟-

اگه انگشت شست نباشه، تير چطور ميتونيه پرتاب بشه؟

و اون بهتر از ارجون هم نميتونه باشه

اکلاويا که انگشتش رو نبريد؟

اکلاويا خندان انگشتش رو بريد و جلوي استاد انداخت

...نه درد، نه خوني

نه نانديني، خيلي هم درد داشت و خيلي هم خون ريخت

...جدا از درد ، اکلاويا

به وظيفه خودش عمل کرد- اين چه وظيفه‌ايه؟-

اين اشتباهه من بودم ردش ميکردم

اکلاويا اشتباه کرده

تو را بايد با يه روز تابستاني مقايسه کرد

خيلي دوست داشتني و خيلي ملايم هستي

باد تند جوانه هاي قشنگ رو توي مه ميلرزاند

و زمان بودن تابستان بسيار کوتاه است

بعضي وقتا چشمان روشنت در بهشت مي درخشد

و غالبا رنگ چهره اش زرد و روشن مي باشد

زيبايي چيزهاي زيبا گاهي از بين ميرود

اتفاقي يا از روي طبيعتش جهتش را عوض ميکند

اين غزل يادنه؟

اولين باري که دويگر اومدي برات خوندم

و تو اين گل رو بهم هديه دادي

بيچاره پژمرده شده

"...اين تابستان هميشگي"

:ترجمه تخصصي رسانه فرهنگي هنري باليووديها مترجم: نعـيـم / نگارش: بينگ سامي

اما اين تابستان هميشگي بايد از بين بره

...بدون از دست دادن چيزي

مادر ميگه اکلاويا رو صدا بزن

پسر عزيزم، به لطف خدا حال ملکه رو بهبوده

ولي هنوز من نگرانم

بجز از نوشتن چکار ميتونم بکنم؟

پسرم در کنار يادداشت کردن ميخوام يه کم باهات حرف بزنم

و گرنه هميشه ساکت ميمونم

من فقط در مقابلش يک ديوار هستم

فقط کاري رو بهم ميگن انجام ميدم

هر لحظه از زندگي من هر اجر اين ديوار هستش

الان اين ديوار ويران شده

و چشم‌هام ديگه اون بينايش رو نداره

اما گوشاي من کوچکترين چيزا رو ميشنوه

نميدونم براي شنيدن چي بي تابي ميکنن؟

شايد، ميخوان صداي تورو بشنون

...وقتي دستاي پدر شروع به لرزيدن کردن

پس وظيفه پسر جوانشه که دستش رو بگيره...

پسرم، تو کجايي؟

مادر ميگه اکلاويا رو صدا بزن

اکلاويا ميگه اکلاويا رو صدا بزن-

اب ميخواي؟- اکلاويا-

اکلاويا

اب؟ يه کم اب بخور ملکه

کي رو صدا زدي، ملکه؟- اکلاويا-

کي؟- اکلاويا-

اکلاويا

اکلاويا

!نه

!نه

نه

مامان که مرد، حالا نيازي به اکلاويا نيست

!اکلاويا

به اتاق ملکه بيا..سريع

اکلاويا، به پسرم خبر بده

به پسرم خبر بده

پدر

چشمات چطورن؟

خوبن

خوب؟ هيچي خوب نيست

توي روشنايي خورشيد که کلا هيچي نميبينه

راجو اونو پيش دکتر برده

اون گفت چشماش به نور حساسيت دارن

اره، مامانم برام نوشته بود من با دکتر صحبت ميکنم

راجو چطوره؟- خوبه -

راجو ديشب پيش ملکه بود

اون ميگفت خانوم همش شما رو صدا ميزدن

بيا بالا زود باش

!زود

شاهزاده از اين کارا جلوي همه نميکنه؟

خب ملکه هم گوش شاهزاده رو نميکشه؟

اها! پس نميخواي اينکارو بکنم؟

خب تو ميخواي من چکار کنم، شاهزاده؟

معذرت بخواه- معذرت ميخوام..خوبه؟-

خب شد اومدي

وقتي که مادرت بهت نياز داشت بايد کنارش ميبودي

بهرحال، الان دير شده

زود باش بريم

زنده باشين- فقط اسم تورو داشت صدا ميزد-

و رفت

"منم گفتم"من که هستم

شوهرت، اسم منو بگير ولي به زبان نياورد

فقط اسم تورو صدا ميزد

هر چي يه حدي داره

فقط اسم تورو به زبون مياورد و رفتش

برادر

يه سکته خفيف بود ...داشت حالش بهتر ميشد اما

برو حاضر شو

قبل از غروب مراسم تشييع جنازه رو انجام بديم

لباس سفيد بايد بپوشيم توي اتاقت هست

اين رسم ماست بايد بهش پايبند باشيم بريم

"مادر، همش بهم ميگفت"مواظب هارش باش

...بهم قدرت بده تا

مواظبش باشم..

...بهم کمک کن تا

چطوري؟- دخترم، چرا پريشاني؟-

تون بالا رو نگاه ميکني؟ .. عشقت خيلي بالاست و تو اين پايين

درباره من چيزي پرسيد؟- اره-

چي پرسيد؟- رجو چطوره؟-

ديدي

مواظب دخترم باش

اون معصوم و ساده‌س

خواهشا قلب اون نشکن

نانديني

نانديني تو کجايي؟

ببخشيد برادر جان شاهزاده نانديني خونه هست؟

شاهزاده نانديني اينجا نيست

اوه!ميدونيد کجا رفته؟

اون همراه مامان به معبد رفته

باشه، به اون بگيد داداش هارش به ديدنش اومده

باشه بهش ميگم...ميگم

باشه، من به لندن برميگردم

خرت کردم!خرت کردم

تو چطور نفهميدي؟مامان که مرده نانديني چطور ميتونه با مادر بره معبد

من حتي فکرش رو هم نکردم- ديگه حرف از رفتن نزن-

کسي پيشم نيست

فقط رجو مياد و شب هم ميره

رجو شب هم همينجا بمون من شب خيلي ميترسم

رجو، ميموني؟

رجو، چطوري؟- من حوبم-

پدرت بهم گفت که تو مواظب مادر بودي

رجو هميشه مواظب مامان بود...هميشه

ملکه خيلي شما رو ياد ميکردن

اين نامه رو براي شما گذاشتن

و گفت تنها بخونين

و بعدش گفت"مواظب هارش باش"مگه نه رجو؟

...پسر عزيزم

...وقتي برگردي نميدونم تو با من يا اين نامه

برخورد ميکني؟...

احتياط کن که تا در اينده برات اتفاقي نيوفته

اميدوار بودم زنده اينارو بهت بگم

اما فکر کنم اينطوري نباشه ..اما اين نامه‌ام

ميخوام راز تولدت رو بهت بگم...

پسرم، شاه جاياوردن پدرت نيست

اون اصلا نميتونست پدر باشه قدرت اون اينجوري کرده

بعد از عروسي من فهميدم که اون نميتونه وليعهدي براي خودش داشته باشه

...مادربزرگرت با پيروي از سنت‌هاي قديميشون

ما به گنگوتري رفتيم

اکلاويا با ما بود

مادر، به اکلاويا بيشتر از همه اعتماد داشت

و منم همينطور

اکلاويا، پدر تو نانديني هستش

من اينارو بخاطر اين بهت ميگم که الان پدرت بهت نياز داره

اون پير و نابينا شده

:اينستاگرام رسمي رسانه باليووديها @BollywoodihaOfficial @BollywoodihaHD

...اگه اون بفهمه که تو اين راز رو ميدوني

اون فکر ميکنه من از وظيفه‌م سر باز زده‌م

ولي پسرم بنظرم وظيفه اونه که مهابارات بزرگ گفته بود

درماها، ماتيبيا، اودريا

وظيفه اونه که با دليل متولد بشي

وظيفه اونه با عقل و خرد متولد بشي

وظيفه اونه که بين قلب و ذهنت واقعيت باشه

وظيفه اونه که روحت واقعيت رو بدونه

من وظيفه خودم رو انجام دادم

...پسرم اگه تو ميخواي وظيفه‌ت رو انجام بدي

بهم قول بده مواظب پدرت باش

بهت قول ميدم، مادر

من سر اکلاويا رو ميزنم و ميندازمش تو چاه

خاندان ما رو بدنام کرده

قبلا چرا بهم نگفته بودي؟

من خودم خبر نداشتم

اين همه سال حرفاي مادرم رو باور کردم

او بهم گفته بود ملکه براي طلب پيش يه عابد به گانگوتري رفته

منم باور کردم

ملکه دوتا بچه بدنيا اورد

نانديني ديوونه مادر زاد شد

بازم من قبول کردم

...اما امروز فهميدم

Eklavya: The Royal Guard (Eklavya) subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left