The first 172 lines.
من نمیتونم دون کورنلیو رو به قاچاق و خیانت متهم کنم
وقتی همه در لسآنجلس چیزی دارند که ساخت اسپانیا نیست
من ترجیح میدم اینو نشنوم، گروهبان. با این حال، حقیقت داره
بهتره اینطور نباشه!
چون اگه اینطور باشه، اون وقت شما به خیانت متهم هستید
من؟ و مجازات شما، اعدام خواهد بود
مجازات اعدام برای من؟ چرا؟
اگه، به عنوان فرمانده موقت
علناً اعتراف کنید که همه با دشمنان اسپانیا معامله میکنند
پس شما متهم به خیانت هستید، چون عمداً کوتاهی کردهاید
در اجرای قوانین اعلیحضرت
ولی من نکردم. منظورم اینه که، انجام ندادم. و به خاطر همین، من میبینم که شما رو دار میزنن!
آه، گروهبان گارسیا
بنشین، گروهبان
اینجا، کنار من
گروهبان، لطفاً یکی از اینها رو بردارید
بهتون اطمینان میدم که کیفیتشون عالیه
واسهش روشن کن، سروان
و سریع باش!
گروهبان، من باید از شما عذرخواهی کنم
نمیدونستم این همه مدت تو ارتش بودید
بله. فقط سه هفته دیگه بیست سال میشه
من، خب...
فرض میکنم به بازنشستگی فکر میکردید؟
نه، عالیجناب، من عاشق ارتش هستم
ولی خب، شما که میدونید بعد از بیست سال خدمت میشه بازنشسته شد؟
بله، ولی میل ندارم. اوه
خب، ولی به زمینی که میتونستید داشته باشید فکر کردید؟
زمین؟
من پولی برای زمین ندارم
اوه، ولی شما نیازی ندارید
قانونی هست که به تاج و تخت اجازه میده به سربازان بازنشسته زمین بده
من از این خبر نداشتم. البته
حالا در مورد بازنشستگی چی فکر میکنید؟ خب، من...
عالیجناب، من هنوز هم ارتش رو دوست دارم
گروهبان، من تعجب میکنم
من همیشه فکر میکردم شما یک هاسیندا دار عالی میشید
بله، به راحتی میتونم تصورش کنم
شما، صاحب یک هاسیندای بزرگ
که مرکز اجتماعی تمام لسآنجلس خواهد بود
به ریاست خودتان، دون دمتریو گارسیا
دون دمتریو لوپز گارسیا
گروهبان، شما دوست من هستید
من میتونم این رو براتون به واقعیت تبدیل کنم
عالیجناب، شما میتونید؟ تنها کاری که باید بکنید اینه که بازنشسته بشید
بالاخره، وظیفه شماست که زمین رو قبول کنید
وظیفه من؟ بله
این مثالی برای سربازان دیگه خواهد بود
اونها رو تشویق میکنه که همین خدمت وفادارانه رو ارائه بدن
به پادشاه، همونطور که شما انجام دادید، گروهبان
بله، عالیجناب
آدیوس، دون دمتریو
عالیجناب، حالتون خوبه؟
نگران من نباش، مندوزا. من میدونم چیکار میکنم
قانونی هست که میگه یک فرمانده میتونه اموال رو ضبط کنه
از کسی که به خیانت محکوم شده
خب، اموالی که من در نظر دارم
در حال حاضر متعلق به دون کورنلیو اسپیرون هست
او متهم به خیانت هست؟
اون، خب...
نباید اثباتش خیلی سخت باشه. خب... بالاخره یه جوری
ولی چرا به گارسیا بدیمش؟
گروهبان گارسیا به اندازه کافی خوبه که اون رو برای ما نگه داره
بعد از اینکه کل این ماجرا فروکش کرد
هیچ چیز آسونتر از پس گرفتن اون ازش نیست
دون دمتریو لوپز گارسیا
دون دیگو. بوئناس تاردس، دوستان خوب من
بوئناس تاردس، گروهبان
بیا تو کافه تا برات یه نوشیدنی بخرم
چی؟ فقط یه نشونه از دوستی
تو هم، کوچولو
آه
خب، گروهبان، این مناسبت فرخنده چیه؟
دوست خوب من، امروز...
در واقع، چند لحظه پیش...
تصمیم گرفتم شاید بازنشسته بشم و هاسیندا دار بشم
مثل دون آلخاندرو یا خود شما، دون دیگو
گروهبان، میشه خیلی آروم اون رو تکرار کنید؟
ابداً. چند لحظه پیش تصمیم گرفتم که شاید بازنشسته بشم
و هاسیندا دار بشم
دون دیگو، به نظر میاد که من...
خواهش میکنم، گروهبان. این بار اجازه میدید من حساب کنم؟
گراسیاس، دون دیگو. اگه اصرار دارید
حالا، چی... چی میگفتید در مورد گرفتن یک هاسیندا؟
خب، من در مورد جزئیاتش کاملاً مطمئن نیستم، ولی دوست خوبم...
عالیجناب، سینیور باسیلیو قراره همه چیز رو ترتیب بده
دوست شما، سینیور باسیلیو؟ -بله. اوه، دون دیگو، اون از من خوشش میاد
اون حتی از من عذرخواهی کرد
و بعد بهم گفت که خدمت وفادارانه من باید پاداش داده بشه
شوخی میکنی؟
نه، دون دیگو. من همچین کاری نمیکنم
خب، من نمیفهمم، گروهبان، ولی خیلی برات خوشحالم
تبریک میگم. -گراسیاس، دون دیگو
فکر میکنم...
این مرد مثل یک برده دنبالت میاد
همه ما برده هستیم، دوشیزه
برده وظیفه، و برده زیبایی
خب، گروهبان، بهتون خوش میگذره؟
بله، سینیور باسیلیو
نمیدانم چرا، ولی شراب از یک لیوان ونیزی خیلی خوشمزهتر به نظر میرسد.
واقعا؟ ونیزی؟
متوجه نشده بودم.
البته، چشم من فقط دنبال دوشیزه مونهتا بود.
ممنون.
بگو گروهبان، اه... دیگه چه چیزهایی کشف کردی؟
اه... ببخشید، دون کورنلیو.
ولی من دوست دارم مردانم را تشویق کنم به چیزهای ظریفتر و بهتر علاقهمند بشن.
این خیلی ستودنیه، آقا.
گروهبان، هرچیزی رو که خواستی آزادانه بررسی کن.
ممنون، دون کورنلیو ولی لازم نیست.
اوه، بیا! حالا خجالت نکش، گروهبان.
بالاخره، به عنوان یک مالک آینده (آسندادو)...
باید یاد بگیری مهماننوازی رو با روی باز قبول کنی.
آه.
حالا، مثلاً اینها. بیا عزیزم.
اون شمعدانها قشنگن.
و با نور شمع...
چشمات انگار رگههای طلا دارن.
بگو، گروهبان.
به نظرت این شمعدانها کجا ساخته شدن؟
فرانسه. نفیس هستن.
حیف که با فرانسویها دوستتر نیستیم.
آه، حالا یک چیز به همین اندازه زیبا...
بیا عزیزم.
چه کاردستیای.
چه دقتی به جزئیات.
چنین چیزی فقط میتونه از یک کشور اومده باشه.
کجا، گروهبان؟
انگلستان؟ بله.
انگلستان. دشمن خونی اسپانیا.
گروهبان، عمیقاً متاسفم که تو باید این چیزها رو به من اشاره میکردی.
سینیور باسیلیو! یک لحظه، دلا وگا.
عزیزم.
واقعاً متاسفم که باید... وارد کنم...
یک نکته ناخوشایند به چیزی که در غیر این صورت...
یک شب کاملاً لذتبخش بود. لطفاً مرا ببخشید.
ولی من نمیفهمم.
دون باسیلیو، شما انگار از بعضی از اموالم رنجیدین.
من نه، دون کورنلیو، بلکه پادشاه اسپانیا!
لیوانهای شما، سرویس نقره شما...
حالا این شمعدانها...
و من مطمئنم که گروهبان میتونه چیزهای خیلی دیگه ای هم پیدا کنه...
همگی در نقض آشکار قانون به دست اومدن.
که صریحاً نگهداری این اقلام رو ممنوع میکنه.
عالیجناب، همه ما میدونیم که این یک قانون منسوخه.
با این وجود، یک قانونه.
و به همین ترتیب، اجرا خواهد شد.
کورنلیو اسپِرون.
وظیفه منه که تو رو به جرم تجارت با دشمن دستگیر کنم.
به جرم قاچاق کالای غیرقانونی...
و به جرم خیانت بزرگ به اعلیحضرت پادشاه.
خب، این مسخره است.
کاپیتان مندوزا!
حتماً شوخی میکنید. متاسفم عزیزم.
باور کن، منم متاسفم، ولی چاره دیگری ندارم.
وظیفه منه که قانون رو اجرا کنم.
پدر؟ عالیجناب؟
سینیور اسپِرون دستگیر شده. ببریدش.
نه، پدر!
خوب میشه، مونهتا. دیهگو، ازش مراقبت کن.
اوه، اه، سینیور دلا وگا، من در دادگاه به شهادت شما نیاز خواهم داشت.
شما میایید؟ میتونید روش حساب کنید.
خوب.
و یک بار دیگر، دوشیزه...
باید بگم چقدر از این کار متاسف بودم.
با این حال، هر وقت خواستی میتونی به ملاقات پدرت بیای.
شب بخیر.
اوه، اه...
البته میفهمید که طبق قانون...
این مزرعه و تمام زمینهای مربوط به آن مصادره میشوند.
اوه، تقریباً یادم رفت.
تبریک میگم، گروهبان.
No comments yet. Be the first to leave one.