The first 200 lines.
براي ماموريت اين دفعه
کي رو بايد تحت نظر بگيري؟
جونگ يون
نويسنده بائه
تو تا اين لحظه، مراقب ِ سو جان سوک و مدير هوانگ بودي؟
مراقب نه، تحت نظر
در ضمن ميدونم که هر دوشون مامور سابق سازمان جاسوسي بودن
با اين شرايط داري ميگي سوژه ي بعدي نويسنده بائه ست؟
پس با اين حساب نويسنده بائه مامور سابق ِ سازمان ِ
همينطوره
همه ي آدماي اين بار غير از من مامور سازمان هستن
اينجا، چه جور باريه؟
ممکن ِ رازي باشه که صاحب بار ازش بي خبر باشه؟
خب
کاري رو که گفته بودن، انجام ميدادم- پس کاري که گفتنُ انجام دادي-
قهرمان محله = قسمت 8 = هر دو تا آدمي که تو تحت نظر داشتي، کشته شدن
اما بازم ميخواي اين کارُ انجام بدي؟
نميتوني فکرتُ کار بندازي؟
احساس هم نداری؟
هر وقت ياد مدير هوانگ ميُفتم ديوونه ميشم
اما اينم تنها راهيه که ميتونم پول در بيارم
اگه اين کارُ انجام ندم
هيچ منبع درآمدي ندارم
اين مردُ ميشناسي؟
نميدونم- از نزديک نگاه کن-
اين بايد همون مردي باشه که دستور استخدام شماها رو داده
هيچ وقت قبلاً نديدمش
احتمال داره اين مرد منشا همه ي اين اتفاقات باشه
پس، با اين حساب زندگي نويسنده بائه
تو دست هاي اين مرد ِ
بله مادر جون؟
!شي يون! سريع بيا! عجله کن
چي شده؟
چه اتفاقی افتاده؟
اگه اين ماموريتت رو خيلي خوب انجام بدي تو رو به سازمان معرفي ميکنم
بخاطر توانايي بالاي فيزيکيت
رئيس کجاست؟
کجا رفت؟
دارم ميپرسم، کجاست؟- آه-
فکر کنم اتفاقي افتاده چون با عجله دويد و رفت
چي؟
چان گي، ميتوني با من بياي؟
ممکن ِ رئيس به کمکت نياز داشته باشه
خودت گفتي که ورزشکاري- آره-
به هر حال که ميخواستم که برم- لطفاً عجله کن-
شرايط رئيس اين اواخر عجيب شده
باشه
سريع
مادر جون
...شي يون
!شي يون
تو کي هستي؟
بهم بگو حرومزاده
!شي يون
از طرف سازمان فرستادنتون
يا پيمانکارها- نميدونم-
بهم بگو حرومزاده
گفتم نميدونم- بس کن-
داري ميکُشيش
نبايد از حد بگذرونی
!ببخشيد
ميخواي اينجا با شي يون چيکار کني؟
شي يون کيه؟- صاحب ِبار ِمحله-
اما اگه فکر ميکني فقط يه سايه وجود داره
اين نشون دهنده ي نداشتن ِ قوه ی تخيل نیست؟
خب که چي؟
مُچ منُ بگير
مثل ِآخرین بار، مُچ منُ بگير
بگیرش
بیا- محکم بگيرش-
مادر جون
دستت زخمي ميشه، ولشون کن خودم تميز ميکنم
...جين ووي ما
با چه علاقه اي اينا رو جمع کرده بود
اينا بايد روي ديوار باشن
تا اينکه جين وو بخواد اينجا باشه
جين ووي ما بايد اينجا باشه
جين ووي ما
زودباش...گفت ولشون کني دستات زخمي ميشن
!چان گي
چي شده؟
ها؟ حالت خوبه؟
!هي، آقا، هي
بيا مبارزه کنيم، باشه؟
بيا مبارزه کنيم- چرا اين کارُ ميکني؟-
هيونگ، من هيچ شغل ثابت يا پولي ندارم
چون از کتک خوردن متنفرم
تو الان مُردي- واستا سر جات-
...چان گي
چون فقط اعتماد به نفسِشُ داري، نبايد مبارزه کني
تو
تو بهشون دستور دادي، نه؟
فقط برای تاس کبابای خوشمزه ش اومده بودم
توي ِحرومزاده- چرا؟-
آه
دوباره ميخواي منُ بزني؟
انگار تو همه چيزُ ميخواي با مُشتت حل کني
اما سعي کن با قانون زنده بموني
يونگ سانگ مين
سعي کن منُ بزني، جناب ِسايه
سو جان سوک، مدير هوانگ، باک شي يون چوي چان گي، نويسنده بائه
پارک سان هو
کيه؟
پورن نگاه ميکردي؟ چرا اينقد شوکه شدي؟
از کجا کليد آوردي؟
يه کليد ساختن سخته؟ متوجه نشدي دفترت چقدر تميز شده؟
چرا...چرا بدون ِ اينکه به من بگي، اينجا اومدي؟
"انديشه ي چان گي" براي فرداي ما مهمه
آينده ي خونواده مون به اون وابسته ست
باشه...بذار ببينيم اينجا چي نوشتي
تحقیق درباره ی قتل ِ؟
چان
رئيس
اما چرا فرمانده سونگ، فقط به تو اين ماموريتُ داده؟
هي
اون مرد
خب...اون ميدونه که به کي اعتماد کنه
ميدونه کي واقعاً براي برقراري عدالت زندگي ميکنه
واقعاً فکر ميکني اين دليلشه؟
اين چهار نفر
کسايي هستن که سو جان سوک و مدير هوانگ رو ميشناسن، مگه نه؟
در مورد باک شي يون مطمئن نيستم
اما اين سه تا آدم
مطمئنم که سو جان سوک و مدير هوانگ رو ميشناسن
نويسنده بائه رو کنار بذار
اونُ تو مراسم يادبود ديدم
به قدر کافي قوي نيست که از پس يه مرد بر بياد
نويسنده بائه پاک میشه
يه ميزبان پاره وقت ِ بار هيچ دليلي براي کُشتن آدما نداره
از مقتولا هم دزدي نشده
پس...بايد چان گيُ هم حذف کنيم
مُجرم بايد به ما خيلي نزديک باشه نه؟
نه، نه، نه، نه، نه، عزيزم، نه
ما نميتونيم باک شي يون رو کنار بذاريم
چون ارتباط خيلي زيادي با مدير هوانگ داشته
و هر دوشون با سو جان سوک، مامور سابق سازمان مرتبط بودن
ما بايد معماي ارتباط بين اين سه نفر رو حل کنيم
پارک سان هو، مرد بزرگيه که هر هفته به ما سه ميليون وون ميده
پس، ما بايد اونُ کنار بذاريم
عزيزم، ما موقع تحقيقاتمون از عقل و علم استفاده ميکنيم
ما نبايد به عوامل ديگه اجازه ي دخالت بديم
دارم ميگم اين بر مبناي عقل و علم ِ
باک شي يون
من اونُ تو مراسم يادبود ديدم
واي...بدنش...خيلي قوي و هيکلي بود
مثل ِ
خيلي سکسي بود
اون حتماً بايد کنار گذاشته بشه
اما نه، فکر نميکني که اون ميتونه
يه عوضی باشه؟
گفتم که در سکوت زندگي ميکنم پس دست از تعقيب ِ من برداريد
اينُ براي کي نوشته؟
این عکسُ از یادداشتی که روی ِ ماشین گذاشته بود، گرفتم
برام بفرستش
اونم با توئه؟
نميشناسمش
فکر ميکني کي رئيس ِ ما رو تعقيب ميکنه؟
اگه همونايي باشن که مدير هوانگ رو کُشتن
پس نبايد دست روي دست بذاريم و کاري نکنيم
نويسنده بائه
ازت ممنونم که به من اعتماد کردي و در اين مورد با من تماس گرفتي
اما باک شي يون، خودش مظنون ِ پرونده ي قتل ِ مدير هوانگ
کارآگاه ايم، چي داريد ميگيد؟
باک شي يون، مامور سابق ِ سازمان ِ
شما اينو نميدونستيد؟ باک شي يون بهتون نگفته بود؟
مورد مدير هوانگ توسط افراد ِ حرفه اي دستور داده شده بود
پس اگه يه مامور سابق نزديک اين موضوع باشه نبايد مظنون شد؟
واقعاً فکر ميکنيد رئيس ِ ما آدميه که میتونه اينکارُ کنه؟
نميدونيد با همکاراش چيکار کرده؟
آه....چيکار کرده؟
به هر حال
لطفاً به ما کمک کنيد، کارآگاه ايم
لطفاً بفهميد کيه که رئيس ِ ما رو تعقيب ميکنه
رئيس ِ ما نياز به محافظت داره
ما نميتونيم تو خطرات تنهاش بذاريم- احتمالاً تنها نيست-
مطمئنم که يکي رو نزديک ِ خودش داره
به غير از اوني که تعقيبش ميکنه- ميدونم-
غير از اون آدم
چه بلايي سر اينجا اومده؟
شنيدم يه مرد با يه کلاه پيداش شده
و به همه ي اون عوضیا يه درس حسابي داده تا تو محله درست رفتار کنن
خداي من...اينجا چه خبره؟
ميخوام قبل ِ اينکه چيزايي بدتري ببينم از اينجا برم
اما اگه بخوايم با يه کم پولي که به ما دادن بريم
کجا ميتونيم بريم؟ سالها طول کشيد همينجا رو بدست بياريم
منم همينُ ميگم بايد چيکار کنيم؟
اين چيه؟ اوه خداي من
اوه.. اوه
از دست ِاين زن
ميخواي اونجا بموني؟ ميخواي چيکار کني؟
گفتي اين يه ماموريت مخفيانه ست
برگرد به ايستگاه پليس بدون ِ اينکه چيزي ببيني و وانمود کن داري يه کار ديگه انجام ميدي
اين بار رو ترک کن و باک شي يون با من
واي....جداً؟
اوه، رئيس... شما از کجا ميدونستيد من اينجام؟
اوه خب، ميخوام کارمُ خوب انجام بدم
اينجوري به آدما خوشامد ميگي؟
اوه، رئيس...من بايد يه چيز مهم ازتون بپرسم
شما که احتمالاً کسی رو مراقب ِمن نذاشتید؟
تو کسی نیستی که بشه تحت نظر گرفتش
No comments yet. Be the first to leave one.