The first 200 lines.
اسلحه ات رو بنداز
اگه نندازی، واقعا بهت شلیک میکنم
اسلحه ات رو بنداز
سه بار بهت هشدار دادم
اگه الان نندازیش واقعا شلیک میکنم
این اخرین هشداره
همین الان اسلحه ات رو بنداز
!نه شلیک نکن
بابا؟
تو حالت خوبه؟
آره، فقط یه خراش کوچیکه
جه وون
جه وون
جه وون، جه وون، بلند شو
!جه وون
جه وون، جه وون
جه وون، جه وون
جه وون، جه وون
لطفا به هوش بیا جه وون
جه وون، جه وون
جه وون، جه وون
لطفا به هوش بیا جه وون
جه وون، جه وون
پسر من
تو پسرمو کشتی؟
تو جرات کردی پسرمو بکشی؟
از جات تکون نخور
...تو
از جات تکون نخور
حرکت نکن
!ولم کن، ولم کن
!ولم کن
چوی یونگ جین
کاری میکنم که تاوان این کارتو پس بدی
رئیس، اجازه بدید در آرامش بره
همش دارم سعی میکنم تو قلبم دفنش کنم
ولی نمیتونم
اون داره از اونجا بهم میخنده
چطور دفنش کنم؟
رئیس
چند روزه غذا نخوردید
ولم کن
چند روز که مهم نیست
میتونم چند ماهم غذا نخورم
فقط پسرمو به زندگی برگردونید
رئیس
پسرمو برگردونید
...جه وون من
حالا که مراسم تموم شده باید برید اداره پلیس
نمیدونم اگه قیافه اون عفریته رو ببینم چیکار میکنم
اگه میشه عقب بندازش
رئیس کانگ باید همراه ما بیان
ایشون خودشون میان،شما برید
این چیزیه که شما فکر میکنید
ما باید ایشون رو برای عدم اجرای عدالت دستگیر کنیم
نگاشون کن! شما دوتا ادب حالیتون نیست؟
تو کی هستی که از ادب حرف بزنی؟
خوش شانس بودین که از سر صحنه جرم نبردیمش
برو کنار
اگه از سر راهمون کنار نرید شمادوتا رو هم دستگیر میکنیم
ببرینش چشم
بریم
برو کنار
من هنوز نمردم
میتونم با پاهای خودم بیام
...اگرچه پسرش بود
ما دستور دستگیریش رو داشتیم و اون مزاحمت ایجاد کرد
ممکنه پنهانی نبوده باشه ولی در هر حال مانع شده
چقدر طول میکشه؟
اونش مهم نیست، در هر حال پسرش مُرده
اونم با شلیک یه پلیس
اگه این اتفاق نمی افتاد ما افرادمونو از دست میدادیم
...میدونم، میدونم، ولی
فقط دارم میگم شرایط رو در نظر بگیر و دست از سر باباش بردار
!رئیس بیا اینکارو انجام بدیم
کاپیتان چوی
نمیخوام واسه یه چیز کوچیک مثل منع اجرای عدالت دستگیرش کنم
من یه چیز بزرگتر میخوام
و میخوام درست انجامش بدم
نمیخوام ولت کنم ولی
چون پسرت مُرده، این دفعه رو میگذرم
...بعضی چیزا تو این دنیا
نمیتونن بخشیده شن
آدمایی که بچه آدم رو میکشن نمیتونن بخشیده شن
باید منو به جاش میکشتی
منو بعد از انجام تمام گناهای نابخشودنیم زنده گذاشتی
بعدا به شدت پشیمون میشی
تو این دنیا چیزایی هست که تاوانشو پس میدی حتی با مرگ
انتقام مرگ والدین یکی از همون چیزاست
حتی اگه قصد کشتن منو هم داشتی واسه اینم مجازات میشی
من هنوز شروعم نکردم
حتی اگرم بیرون از اینجایی ،جایی باش که ببینمت
انگار نقشه هات بزرگتر از چیزیه که به نظر میاد
وقتی حرف از مراقبت از خانواده باشه هیچ خجالتی درمیون نیست
منم هیچ ترسی ندارم
چه زن ترسناکی
تو مطمئنا ترسناکی
گمشو بیرون
حتی نمیخوام بهت دست بزنم پس خودت بازش کن
گرچه مطمئنم بازم برمیگردی اینجا، خیلی زود
رئیس بیاین بریم
خوب قیافه منو نگاه کن
دیگه زیاد وقت نداری نگاهش کنی
داری چیکار میکنی؟ میخوای بریم یه چیزی بخوریم؟
....داری چیکار میکنی
...باید یه چیزی بهت بگم
باید یه چیزی بهت بگم
میدونم داری دوران سختیو میگذرونی
تو شریک و همسر(کاری) من هستی
اگه منو به چشم شریک واقعی میبینی پس بیا بیرون
الان بیرون خونه اتم
الو؟
اگه میخواین بیشتر بخورین برید از یه جای دیگه بخرید
وقتی ام رفتید فقط درو ببندید مردم از مغازه پلیس دزدی نمیکنن
نمیخواد تمیز کنید پولشم بزارید همونجا، باشه؟
باشه، ممنون
ممنون
شنیدم جون شوهرمو مدیون توام
این حرفو نزنید
شنیدی مگه نه؟
اگه شلیک نمیکردی جو سونبه مُرده بود
...ولی هنوزم احساس بدی دارم
یک سال بیشتر از زمانی که دوست دخترم مُرد گذشته
قبل از اینکه بیام پیش کاپیتان کار کنم هر روزمو با مشروب خوردن سر میکردم
اون عاشق کوه بود، همدیگه رو تو کوه دیده بودیم
باهم میرفتیم کوه نوردی
ولی یه حادثه اتفاق افتاد
یکی از صخره ها به اون محکمی که فکرشو میکردیم نبود
جفتمون آویزون بودیم
بیشتر از اون نتونستیم تحمل کنیم
...آخرشم
اون برای نجات من طنابو برید و خودش پرت شد
باید برات خیلی سخت بوده باشه
میخواستم هر روز بمیرم
حتی اسلحه رو گذاشتم رو سرم
اما جرات شلیک کردنو نداشتم
نمیتونستم بمیرم و جایی رو هم برای پنهان شدن نداشتم
...بعد از همه اتفاقا
فقط شرمنده بودم
اولین باره که یه نفرو کشتی، مگه نه؟
من هنوز کسیو نکشتم
ولی دقیقا میدونم تو الان چه حسی داری
همیشه فکر میکردم آدمای بد بهتره بمیرن
..حالا که یکیشونو کشتم
نمیدونم چرا اینقدر حالم بده
اگرچه مستحق این بود که بزنیش ولی هنوزم یه آدم بود
تو احساس مسئولیت میکنی و دوران سختیو داری
مسئولیت؟
اون یه قاتل بود که از زندان فرار کرده به یه پلیس زده و فرار کرده
حتی به جو سونبه شلیک کرد
من همچین آدمیو کشتم چرا باید احساس مسئولیت کنم؟
مگه کار من درست نبوده؟
اگه به خاطر کار من نبود جو سونبه مرده بود
تو کار درستی انجام دادی
خیلی سخته تو اون شرایط کسی بتونه مثل تو تصمیم درستی بگیره
تو تصمیم درستی گرفتی
پس برای چی باید احساس مسئولیت کنم؟
درسته که واسه همچین کاری مسخره است اگه احساس مسئولیت کنی
ولی اگه سختی نکشی و احساس مسئولیت نکنی
دیگه انسان نیستی
خُب باید چیکار کنم؟
گرچه یه آدمو کشتم
داری میگی باید مسئولیتشو قبول کنم و زجر بکشم؟
آره اینطوری میتونی پشت سر بزاریش
من که کار اشتباهی نکردم، پس چرا؟
من چرا باید اینکارو بکنم؟
هرچیم بوده، زندگی یه آدم بوده
بیا بگیم این حداقل کاریه که میتونی واسه کسی که زندگیشو از دست داده انجام بدی
دلم نمیخواد
اگه کاری کردی که مستحق مرگه، پس باید بمیری
چرا من باید اینکارو بکنم؟
اگه بخوای اینطوری منفی گرایانه زندگی کنی خودت بیشتر از همه زجر میکشی
اون لایق مرگ بود، یه بار بگو متاسفی و تمومش کن
من همین الانم متاسفم
Sub & Translation By: Mona / Mahdie
...درسته
کافیه
دیگه نمیخواد بیشتر از این متاسف باشی
از سر اون عوضیم زیاده
من فقط نشستم و دارم اون عوضیایی که پسرم کشتن رو نگاه میکنم
اینقدر شرمنده ام که نمیتونم تحمل کنم
احساستونو درک میکنم ولی الان زمانش نیست
اگه برید سراغ کاپیتان چوی اولین مضنون خود شمایی
منشی یون
با اینکه مضنون میشن ولی احتمالا حواسشون از بازی پرت میشه
میدونی چرا تو بیسبال یه پرتاب کننده یه مهاجمو هدف قرار میده؟
وقتی نقطه ضعف تیم حریفو نشونه بگیری اونا قطعا میبازن
اگرم گیر بیوفتی میتونی بگی که اشتباه بوده
پس شما میخواین یه توپ سمتشون پرتاب کنید؟
به محض اینکه توپ از دستم رها بشه، دیگه کنترلش با من نیست
میتونه بخوره به سرشون، همونطوری که من میخواستم
و اگه من خوش شانس نباشم میتونه بخوره به جای دیگه شون
بیا فقط توپو محکم پرتاب کنیم
اگرم دستگیر بشیم فقط میگیم که یه اشتباه بوده
متوجه شدم
میخوام درست پرتابش کنم
آدمای ماهری رو پیدا کن که حرفی نزنن
با دقت عمل کنن
بله رئیس
ما برگشتیم سلام
No comments yet. Be the first to leave one.