The first 200 lines.
....:::::::: Sarah_FirstSub@ ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
(قسمت 35)
واحد 301؟
حتما رفته یه حالی ازش بپرسه
....بالاخره یه زمانی اینجا زندگی میکرد
قبلاً هم مشتری گوانگ شیک بود
همیشه با مشتریاش اینجوری رفتار میکنه؟
اونا رو تو بغل هم دیدم
...اول نشناختمش
آخه همیشه یه تیشرت دربُ داغون تنش بود
امروز خوب به خودش رسیده بود
احتمالا بانکی چیزی زده
راستشُ بگو باهم چه سَرو سِّری دارن؟
نه،خُب....
چرا اونکارُ کردن؟
انگار یه چیزایی میدونی
رابطه ـشون اونطوریاس؟
از وقتی اینجا ساکن شد شروع کردن به بیرون رفتن؟
پس بگو چرا یهو برام جینسینگ قرمز آورد
یعنی از اونور میخواد زن مدیر تیمشون بشه،
از اینورم با واحد 301 قرار میذاره؟
همزمان با دونفره؟
نه بابا
اون اصلا اهل اینجور کارا نیست
از تو بعیده
میدونی چیه؟ متاهل یا مجرد فرقی نمیکنه ،
من هیچوقت کسی که خیانت کنه رو نمیبخشم
تو که میدونی چقدر از اینجور آدما متنفرم
میدونم ،نصف عمرت با همچین آدمی سرُ کله زدی
میدونی اینکار چقدر طرف مقابلُ آزار میده؟
درسته با اسلحه به سمتش شلیک نکردی،
اما با همینکارت اونُ میکشی
حتی فکرشم دیوونم میکنه
مینگ جا هم تقاص کارشُ پس داد
به خاطر گنده کاریاش گوانگ نام به این وضع دچار شد
بهتره تمومش کنی اون دیگه دستش از این دنیا کوتاهه
آیگو، حتی بعد از مرگشم نبخشیدمش
من همیشه،
نگران این بودم که مبادا بچه ها به مادرشون برن
تو که میدونی من چقدر تیزم
تو؟
والا منکه چیزی ازت ندیدم
نمونه ـش هیون وو و اون زنه
اولین بار که دیدمش تا ته خطُ رفتم
خودش که میگفت واسه غذاهاشه که میره
ولی من میدونستم یه سر و سِّری باهم دارن
من خودمُ میزنم به اون راه توام بهتره باهاش حرف بزنی
بهش بگو بلافاصله ازش جدا شو
این درست نیست
یه نگاه بندازید
شیش هفتشه
این چشمشه اونم بینیشه
هنوز نمیدونیم دختره یا پسر
تو میتونی چشم و ابروشُ ببینی؟
منکه فقط یه نقطه میبینم
از نزدیک ببین قشنگ معلومه
منکه چیزی نمی بینم
حالا کِی میخواید برید سر خونه زندگیتون؟
یعنی میتونیم ازدواج کنیم؟
- وااوو! - واااای!
- مراقب باش. - اوه
مراقب باش
پس من میرم زودتر خانواده رو در جریان بذارم
مراقب باش عزیزم
آیگو
مواظب باش.
این چیزی نیست که برنامه ریزی کرده بودید.
عکس سونوگرافیُ که دیدم ، یه حالی شدم ...
اشک تو چشمام حلقه زد
فکر میکنم ، "بالاخره صاحب یه خانواده شدم"
"بالاخره به آرزوی دیرینه ـم ..."
"رسیدم."
انگار قراره عضوی از یه خانواده باشیم
سا چه نگفتی چجوری باهم آشنا شدن؟
تاریخچه رابطه ی این دو نفرُ به طور خلاصه میگم
مثل اینکه تو چت باهم آشنا شدن و بعد از اون قرار مدار گذاشتن
گوانگ ته شَستش خبردار میشه که کی جین بچه مایه ـس برای همین سعی میکنه مُخشُ بزنه
کی جینم به دامش میوفته و اونم بهش اصرار میکنه که باهاش ازدواج کنه
بعد از تلاش بی وقفه،
بالاخره شبُ باهم میگذرونن
بعد از اونم با یه عکس سونوگرافی شما رو خام میکنن و شما هم اجازه میدید که باهم ازدواج کنن
همش همین بود
رو مود خوبیم جاجانگمیون سفارش بده
از کدوم یکی؟
دوبل باشه
- تانگسویوک چطور؟ - اوکی.
یسس!
خاله!
چه خبره ، گوانگ شیک؟
وای خدا!
تعجب کردی؟
این چیه؟
خاله تو کجایی؟
من تو مغازه ام
آخه معمولا مستاجرا میان دم خونه
منم گفتم اینُ نصب کنم
بیشتر نگران این بودم که مبادا کسی بیاد و من نباشم
چیه؟ چیزی شده؟
....خاله، راستش
من میخوام با یه سول ازدواج کنم
اتفاقا پدرتم شما رو باهم دیده
چی گفت؟
میخواد زودتر ازهم جدا شید
حالا چی شد یه همچین تصمیمی گرفتین؟
تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده
ببخشید که زودتر بهت نگفتم
خاله، میتونم اینکارُ کنم؟
نمیتونم نگرانت نباشم.
ما قبلاً از هم جدا شدیم.
من همه جوره حمایتت میکنم
اما پدرت اونُ تائید نمیکنه
فقط مربوط به یه سول نیست،
اگه بفهمه پسر دول سه ـس ،
به هیچ عنوان با این ازدواج موافقت نمیکنه
اونم بعد از اون اتفاقی که واسه پسر عموش افتاد
میدونم دوره زمونه عوض شده
اما اون کسی نیست که بتونه با اینجور چیزا کنار بیاد
یه سول
چطوره اینکارُ کنیم
بهشون نگو که من پدرتم.
بگو یتیمی
چطور میتونم اینکارُ کنم؟
تو حتی به عروسی اون به سول عوضی هم نرفتی
حالا میخوای ....
نمیتونم اینکارُ کنم
اگه نتونم به عنوان پدرم معرفیت کنم ازدواج نمیکنم
واسه من این چیزا مهم نیست
بعداً میتونم به عکساتون نگاه کنم،
من و توام میتونیم مثل قبل رفتار کنیم
مهم اینه که تو پسرمی
بیا همین کارُ کنیم
این تنها راهه.
با سطح سواد و تحصیلاتش مشکل نداری؟
تو از یه دانشگاه خوب فارغ التحصیل شدی
من به این چیزا اهمیتی نمیدم
خیلی خوش شانس باشه ، خواننده میشه در حال حاضر که بیکاره
اگه نتونه خواننده شه و همینجوری بیکار بمونه چی؟
مطمئنی نظرت عوض نمیشه؟
خوانندگی که نونُ آب نمیشه
واسه همینه که اکثر هنرمندا یا میزنن تو کار رستوران داری یا دست به، یه سری کارای عجیبُ غریب میزنن
اگه حتی یه قرونم درنیاره بازم دوسش داری؟
من تا ابد دوسش دارم
آدما زود تغییر عقیده میدن
اگه یه وقت از کار بیکار شه،
مطمئنی بهش نـِق نمیزنی؟
اگه نیستی که اصلاً شروعش نکن
گفتم که ، من به این چیزا اهمیتی نمیدم
من یکی از طرفدارشم ولی نه به عنوان یه خواننده ، به عنوان یه مـَرد
اگه خواننده بشه که چه بهتر
ولی حتی اگه بیکارم باشه بازم چیزی عوض نمیشه
هرچند ، مطمئنم که خواننده میشه
خُب پس ...
از همین امروز عروسمی
پدر
لطفاً به خوبی از یه سول مراقبت کن
بهتره به چول سو هم چیزی نگیم این تنها راهه
بقیه ـشُ بسپار بمن
بابت همه چیز متاسفم
حتی سرتون داد زدم لطفا منُ ببخشید.
من باید ازت عذرخواهی کنم
معذرت میخوام
بهتره گذشته رو فراموش کنیم و به راهمون ادامه بدیم
اجازه نده این حسی که نسبت بهش داری کمرنگ بشه
متوجه ام
مراقبش باشُ نذار احساس تنهایی کنه
همینکارُ میکنم خاله جان
اونم نباید در مورد ما چهار نفر چیزی بدونه
از این به بعد توام عضوی از این خانواده ای
خیالم راحت شد
که اینطور
به بابا چیزی نگو
من خاله رو در جریان گذاشتم
چجوری میخوای ازش مخفی کنی؟
قراره مراسم بگیری و با خانواده ـش آشنا بشیم
اون بامن تو فقط وانمود کن که هیچی نمیدونی
اگه بعداً بفهمه ،چی؟
مثلا اگه رسما باهم ازدواج کنن میخواد چیکار کنه
تا اونموقع همه چی تمومه
بقیه ـشُ بسپارید به خودم
امشبم میاد بابا رو ببینه
خیلی استرس دارم
به هر حال ، بعد از کار یه سر میام اونجا .
کیه؟
بیا بیرون.
این برایِ تو گیه
این همه؟
فکراتُ کردی؟
هنوز دارم فکر میکنم.
هر چه زودتر تصمیمتُ بگیر
تو گی بابا
من باباتم
مامان این چیه؟
استخر منه؟
اوهوم. برو تو بازم هست
- مامان ، دارم دیوونه میشم. - خوشت اومد؟
تا حالا اینهمه هدیه نگرفته بودم
نکنه بابا نوئل فرستاده؟
بابات فرستاده
بابا؟ بابا اینجا بود؟
نه ، فقط اینارُ فرستاده
No comments yet. Be the first to leave one.