The first 154 lines.
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
:دوشیزه
،دوشیزه ای خوش بو چون گل
.تک غنچه ای شکفته در باغی آرام، پاک و باوقار
دختری بسیار خجالتی که نمیتواند ،از عشق و عاشقی صحبت کند
.یا حتی رویا بوسیده شدن در خواب را ببیند
- با این حال، امروز دوباره شکوفه میدهد
.و شادی را در پشت ستاره ها جستجو میکند
افسانه دوشیزه تایشو
دوشیزه
افسانه دوشیزه تایشو
دوشیزه
:قسمت پنجم اول سپتامبر
تاماکو، چی تو ذهنت میگذره؟
یهویی میخوای پزشک بشی؟
و دقیقاً چطوری؟
.با عمو تاماسوکه تماس گرفتم
.گفت هر وقت بخوام میتونم پیشش برم
عمو ... تاماسوکه؟
.عمومون توی کوبه یه کلینیک داره
.میدونی که پدر بهت اجازه نمیده
دختر شیما با عنوان دکتر؟
.چه وسیله ای بهتر از این برا طعنه زدن
.به هر حال، اینجوری برا اونم بهتره
!طعنه؟
... تاماکو سان
.لطفاً احساس واقعیتُ بهمون بگو
،تو خواهر عزیز تاماهیکو ساما هستی
.و در حال حاضر برا من، خواهرعزیزتر از جونم به حساب میایی
پس به همین خاطر نمیتونیم .تو رو به امون خدا ول کنیم بری
.هیچ کس بیشتر از خودم از این وضعیت جا نخوره
.دیگرون برام مهم نیستن
.این عین خریته که بخاطر دیگرون کاریُ انجام بدم
.دوازده سال با این طرز فکر زندگی کردم
،یوزو، وقتی رنج کشیدن تو رو دیدم
بدنم بی اختیار واکنش نشون داد .و بهت کمک کنم
قبل از اینکه بفهمم، کارهایی که از نظرم .مسخره میومد رو داشتم انجام میدادم
،بعلاوه، اگه سر رشته ی از دانش پزشکی داشتم .میتونستم تو رو درمون کنم
.این وضعیت واقعاً برام دردناک بود
... تاماکو سان
،البته، یکی از خاندان شیطانی شیما
.شاید نتونه به دیگرون خدمت بکنه
... ولی با این حال
.من دلم میخواد کسی باشم که به مردم کمک میکنه
بعد اینکه دکتر شدم، با یه نجیب زاده ازدواج میکنم
.و وادارش میکنم برام کلینیک بسازه
!و البته یدونه ویلا
خب؟ نظرتون با این نقشه چیه؟
وسایلت رو جمع کردی؟
.آره
خیلی چیزا هست که میخواستم بهت بگم، ولی .به یدونه محدودش کردم
چیه؟
.ممـ ... ممنون
چی؟
!ترسناکه
نه، منظورم اینکه ... تو از یوزو مراقبت کردی، مگه نه؟
... و به نظرم از اینکه به این خونه اومدی
.واقعاً خوشحالم کرد
.دلیل خاصی برا تشکر ازم نیست
!یهویی یه ایده ناب به ذهنم رسید
.بیایید امشب رو همگی کنار هم بخوابیم
!چی، منم؟ - !چی، تاماهیکو هم؟ --
یوزو نهساما، یه سر به کوبی بیا، باشه؟
!البته، به روی چشم
!قول دادیااا؟
... تاماکو
.من اضطراب تو رو درک میکنم
،از بین تمام خواهر و برادرها
.من و تو خیلی شبیه همدیگه بودیم
،ما همیشه احساس تنهایی میکنیم
... و قلبمون رو به روی دنیا میبندیم
تو همچنین مواقعی به عنوان برادرت چطوری میتونم بهت قوت قلب بدم؟
.قوت قلب
.حالت بهتر میشه، تاماکو
.مطمئنم یه دکتر برجسته ای میشی
-- چیزی که من از دستش داده بودم !همین دلسوزی بود
اگه زودتر میفهمیدم، میتونستیم !خیلی بهتر با همدیگه کنار بیاییم
... انگار فکر میکنی من ازت متنفرم
.ولی این حدسیات خودته ...
عزیزترین فرد برا من از بین افراد خونوادم
.تویی
!صبر کن -- دارم چیکار میکنم؟
جی ان آر ایستگاه ساکورا
.تاماکو سان
.بفرما، این از ناهارت
وای، تمامش مال منه؟ !دستت درد نکنه، یوزو نهساما
... لطفاً مراقب خودت باش
.بیخیال، گریه نکن
!نگاه کن! کوتوری چان
!حتما! برام نامه بنویس
آه، درسته، نیساما؟
... نبینم با یوزو بدرفتاری کنی، وگر نه - ... بفرما یه سرزنش دیگه --
دفعه بعد، وقتی خواستی سرمُ نوازش کنی .حتماً به چشمام نگاه کن
از اینکه وقتی خوابیدم اینکارو انجام .بدی ارزشی نداره
!تو بیدار بودی؟
!قطار ریوگوکوباشی داره راه میفته
!دیدن همچنین واکنشی از برادرم ... واقعاً خنده داره
!وای
توی درس خوندن موفق باشی یوزوکی
!شکلات کارامل -- و شیرینی بادامی
آناتومی بدن
برای اینکه حوصلت سر نره اینو بخون برادرت
"برا وقتی که حوصلت سر میره"
... یوزو نهساما ... تاماهیکو نیساما
.دو نفر باارزشی که زندگیم رو تغییر دادین
.ممنون
یکم سپتامبر، 11 تایشو
... دیگه سپتامبر شده
.خیلی خب
ریاضیات عمومی
.اینطور نیست که چشم اندازی از آینده داشته باشم
،هر چی نباشه، من تو این دنیا دیگه وجود خارجی ندارم
.بنابراین حتی برا ذکر کلمه "آینده" تردید دارم
... ولی با این حال
-- دلم میخواد هر کاری که .از دستم برمیاد رو انجام بدم
.آخه، تاماکو داره تمام تلاشش میکنه
دوباره داری اینجا ول می چرخی؟
تاماهیکو ساما؟
.دارم میام تو
.برات چایی آوردم
.آه، ممنون
آه، هارو چان، تو اینجایی
از کی روش اسم گذاشتی؟
.از اینکه همیشه بدون اسم بمونه خیلی ناراحت کنندهست
!مگه نه، هارو چان؟
!وای نه! دیگه وقت باز شدن بازار ـه
.من برا خرید به روستا میرم
به روستا؟
اون دختر خریده شده، مگه نه؟
بعدش وسط کوهستان با یه مرد .تنها داره زندگی میکنه
!من رفتم
!بیا اینور بازار
!آمازاکه لذیذ داریم
اون دختری نیست که تو خونه پسر شیما زندگی میکنه؟
.پس خودشه
... اون هنوز خیلی کوچیکه
!لطفاً، یکم بهم سبزیجات بدید
!البته
امروز چی برامون آوردی؟
... بذار ببینم
- هی، اون
!تاماهیکو ساما، چرا اینجا اومدی؟
.یادم اومد که باید یه کتاب جدید بگیرم
.حالا که اینجام ... سبد رو بده من بردارم
!چی؟
-- برا اینکه بتونی بهتر خرید کنی .بهتره من اونو بردارم
.حداقل ... این چیزی به ذهنم میرسه
!حق با توئه
.میدونستم. دارن پشت سر یوزو هم غیبت میکنن
.همش تقصیر منه
اون با دونستن اینکه همه بهش چپ چپ نگاه میکنن چه حسی داره؟
برای چی میخندی؟
ها؟ من خندیدم؟
.هوــم
No comments yet. Be the first to leave one.