The first 200 lines.
آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
امشب، دارم میبرمت بیرون.
فکر میکردم اینجور جاها ممنوعه.
- این آدمها کی هستن؟ - تمام زنهایی که نمیتونستن مطابقت پیدا کنن.
خیلی متأسفم که توی ایستگاه ولت کردم.
جنین گفت که تو مُردی.
بهم حق انتخاب دادن. یا مستعمرات، یا سلیطهخونه.
یه راهی پیدا میکنیم که از اینجا بیرونت بیاریم.
راه خروج رو بلدم. ون سیاه، با جفتپا.
اینجا گیلیاده. هیچکی در نمیره.
چرا منو اینجا اوردی؟
گفتم میتونیم، راحت با هم باشیم.
میدونی که دیشب مجبور بودم باهاش برم. نه؟
میدونی که حق انتخابی نداشتم.
- من هیچ حق انتخابی ندارم. - دیگه نمیتونیم این کارو ادامه بدیم.
به همین راضی هستی، این زندگی مزخرف؟
- این چیزیه که میخوای؟ - خیلی خطرناکه.
- ممکنه سر از دیوار در بیاری. - حداقل یه کسی منو یادش میمونه.
حداقل وقتی نیستم، یه کسی براش مهمه.
قصۀ ندیمه - قسمت ۹، پل
«زیرا او به کنیز ناچیز خود نظر لطف داشته است.
زین پس، تمامی نسلها، مرا سعادتمند خواهند خواند.» (انجیل لوقا، فصل ۱ آیه ۴۸)
آفوارن.
عزیزم.
ببخشید.
«آنگاه کنیزان و فرزندانشان...
به جلو آمدند...
و تعظیم کردند.» (سفر پیدایش، فصل ۳۳ آیه ۶)
«دعا میکنم که خداوند، وفا و محبت ارزانیتان کند،
و من نیز، چنینگونه رفتار خواهم کرد.» (کتاب دوم سموئیل، فصل ۲ آیه ۶)
«خداوند برکتتان دهد و محفوظتان دارد.» (سفر اعداد، فصل ۶ آیه ۲۴)
میدونی... وقتی تا نصف شیرشو خورده،
باید آروغش رو بگیری.
- میدونم. - وگرنه، بدخلق...
بدخلق میشه و همهشو بالا میده.
میفهمم.
بهت که گفتم.
آفوارن.
ما همیشه قدر این بچه رو میدونیم.
با عزت برو.
دا دا.
سلام، دا دا. سلام.
- خدا را شکر. - خدا را شکر.
- خدا را شکر. - خیر به پیش.
- خیر به پیش. - خدا را شکر.
- خدا را شکر. - خیر به پیش.
- خیر به پیش. - خدا را شکر.
خیر به پیش.
ناراحت نباش.
فرماندهم دنبالم میاد.
خدافظ!
خیر به پیش.
خیر به پیش.
خیر به پیش.
خیر به پیش.
عمه لیدیا؟
بله؟ چی شده؟
حالش خوب به نظر میرسه؟
با توجه به اوضاع؟
قویتر از اون چیزیه که فکر میکنی.
بذار یه الگویی برات باشه.
برای همهتون!
خدافظ!
میخوام کمک کنم.
در مورد چی؟
در مورد مِیدی.
روحمم خبر نداره دربارۀ چی حرف میزنی.
«اگر فرمانبردار و خادمش باشند،
ایام خویش را در سعادت به سر خواهند برد.» (کتاب ایوب، فصل ۳۶ آیه ۱۱)
خدا را شکر.
ببین چطور ازت استقبال میکنن.
فرمانده دنیِل و خانم مونرو.
تو حالا آفدنیلی.
خیلی دور زندگی میکنن.
دور از چی، عزیزم؟
مسائل.
من خیلی بهت افتخار میکنم، آفدنیل.
برو پیششون و سعادتمند شو.
مثل یه گل شکفته برو.
خوش اومدی.
برکت به میوۀ دل.
خوبه آدم بیرون باشه.
بهتره یه پتوی دیگه روش بندازی.
ساکت شده، بالاخره.
چیزیش نیست.
خانم واترفورد، خانم پاتنم. این بچۀ مبارک شماست؟
اسمش آنجلاست.
خب، سلام علیکم، دختر نازنین.
خانم.
زیر نظر او.
فقط میخواست نگاه کنه.
باید احتیاط کنیم.
امروز صبح چطور بود؟ آنجلا کوچولو، شیرشو خورد؟
همه رو لُنبوند. اصلاً مشکلی نبود.
اون دخترۀ بدعنق رو میخوایم چی کار، مگه نه؟
مثل زندگی کردن با یه گربۀ وحشیه.
باز هم باید شکرگزار باشی.
مثل وارن حرف میزنی.
ولی اون هیچوقت مجبور نبود با دختره سر و کله بزنه.
باید خدا رو شکر کنی که همچین ندیمۀ حرفشنویی داری.
مطمئنم معجزۀ تو هم به زودی سر میرسه.
آفوارن خیلی خوششانسه.
منظورم آفدنیله.
به یه خونۀ جدید خوشگل منتقل شده.
شنیدم خانم سرخونهش خیلی خوشرفتاره.
آره، خیلی خوششانسه!
برکت به میوۀ دل.
خداوند به بار نشاند.
در آبوهوای خوبی فرستاده شدیم.
داریم یخ میزنیم، خنگه.
قبلاً چشم و گوش زیادی بود.
گفتی میخوای کمک کنی؟
ازت میخوان که به سلیطهخونه برگردی.
چی؟
چند وقتیه سعی دارن که یه بستهای رو از اونجا خارج کنن.
ریچل رو توی بار پیدا کن.
وایسا. از کجا میدونن من اونجا بودم؟
نمیدونم. میدونن دیگه. خب، میتونی؟
برگردم؟ چجوری؟
نمیدونم. خودت سر در بیار.
چی... چی تو بستهست؟
فقط میدونم که چیز مهمیه...
و بازش هم نکنی.
قایمش کن تا یکی باهات تماس بگیره.
ببین، تو اومدی سراغ من...
و این هم چیزیه که الان میخوان.
میتونن روت حساب کنن یا نه؟
باشه.
سعیم رو میکنم.
خوبه.
امشب وقت مناسبیه که بری.
امشب؟
این پایین چی کار میکنی؟
ببخشید.
فقط میخواستم یه چیزی رو بهت بگم.
مشکلی پیش اومده؟
نه. به هیچ وجه.
پس، نباید از اتاقت بیرون باشی.
این موقع نه.
حق با توئه.
عجلهای نیست.
صبر کن.
خب؟
چی شده؟
چیز خوبیه.
ذهنم خیلی درگیر اون موقعیه که رفتیم بیرون.
ماجراجوییمون.
خوشت اومد، نه؟
آره.
خیلی زیاد.
آخه خیلی... هیجانانگیز بود.
میدونی...
این که خودمو برات خوشگل کنم و...
دزدکی از نگهبونها بگذریم.
و بعدشم تموم کارهایی که اونجا کردیم.
فقط میخواستم ازت تشکر کنم.
همین.
شاید...
بتونیم یه وقتی برگردیم به اونجا.
جدی؟
کِی؟
چه مشتاق!
البته، باید صبر کنیم،
تا اهل خونه، به استقبال شب برن.
منظورت امشبه؟
مگه برنامۀ دیگهای داری؟
نه.
خوبه.
امشب وقت خیلی مناسبیه.
پس، تا بعد.
شاد شدی؟
یه چیزی بالاتر.
میدونی، خیلی خوشحالم که پیشنهاد دادی برگردیم.
به گمونم باید یه راهی برای تشکر ازت پیدا کنم.
اوه، من یه راهی پیدا میکنم.
قربان.
بله، چی شده؟
نزدیک ایست بازرسیایم.
اوه، خیلی ضدحالی.
نیک اصلاً باحال نیست، مگه نه؟
نه.
نیک فقط لازمه آروم باشه.
شنیدی چی گفت، نیک.
فقط لازمه آروم باشی.
دلفریب نشده، امشب؟
اینقدر آروم شده که زبونش بند اومده.
از تاب و توانش خارجی.
خیلی طول نمیکشه.
مستقیم میریم به اتاق.
بله، قربان.
فکر کردم توی بار یه مشروبی هم میخوریم.
مثل دفعه قبل؟
شاید بعدش، اگه وقتی موند.
باشه.
قربان؟
این دفعه خیلی بیبرنامه اومدیم.
نمیدونیم کی ممکنه اینجا باشه.
فقط میخوام که مراقب باشین.
تو مرد خوبی هستی، نیک.
همیشه مواظبمی.
No comments yet. Be the first to leave one.