The first 200 lines.
هنگامي که خداوند آسمانها و زمين را آفريد انسان را از گِل و فرشتگان را از نور آفريد
و اما موجودات ديگري را از آتش آفريد. جن
خداوند دنياي انسان و جن را جدا کرده است
اما گاهي، جهان آنها گرد هم ميآيد و اين هميشه باعث درد و رنج بزرگي ميشود
هيچ چيز دردناکتر از از دست دادن کودک نيست
يک سال گذشته... و من نگرانم
اون چيزي نميخوره
بيشتر وقتا خوابه
به سختي حرف ميزنه
فکر ميکنه که مقصره
اما اين تقصير تو نبوده، سلاما
بايد اينو بدوني
غم و اندوه ميتونه به افسردگي منجر بشه
و حتي تا گناه پيش بره
اما زندگي بايد ادامه پيدا کنه
حق با خالده
فکر ميکنم مقصرم چون واقعاً مقصرم
"سندرم مرگ غيرمنتظره نوزاد" به مراتب شايعتر از چيزيه که شما ميتونيد تصور کنيد
اخيراً با خانوادهات صبحت کردي؟
هيچ کس مارو درک نميکنه، مارو ميبخشن
و کمک ميکنن که خودمون رو ببخشيم
و بيشتر همه از خانواده
موافقم
خانواده سلاما خيلي نزديکن
او و خواهرش دوستاي خيلي خوبي هستن
هفت هزار مايل فاصله است
خانواده خالد چطور؟
خالد خانوادهاش رو نميشناسه
وقتي کوچک بوده اونا مُردن
متأسفم
من اخيراً خيلي به خانواده سلاما فکر کردم
و احساس ميکنم ميتونه خيلي براي سلاما خوب باشه
اگه به يمن برگرديم
من نميخوام برگردم
ما درباره اين موضوع صحبت کرديم
شرکتي که من براش کار ميکنم يک پيشنهاد شغلي در امارات بهم داده
فکر ميکنم براي سلاما هم خوب باشه براي هردومون
دوباره کنار خانوادهات هستيم
فکر ميکنم کار درستيه
پس شغل من چي؟
و زندگي اينجا؟
سلاما؛ ميدونم که تو به اين کار بيميل هستي
خالد نياز داره که کنار خانواده باشه
و ميدونه که اينجوري ميتونه تورو قوي و محکم کنه
وقشته. بهش گوش کن
تو بايد برگردي
يک سال بهم گفتي که بايد بيايم اينجا و حالا ميگي که بايد برگرديم؟
نميتوني گذشته رو انکار کني
گذشتهاس که شخصيت مارو ميسازه
و اگه اينو نپذيري
چطور ميتونيم آينده رو داشته باشيم؟
تو بايد برگردي. الان وقتشه
تو درست فکر نميکني. الان وقتشه
خالد بايد برگرده
تو نيايد سد راه من بشي
سد راه تو؟
منظورش راه من بود
ببين، اين يه موقعيت کاري خوب براي منه و اين تغيير کمک ميکنه اونچه که اتفاق افتاده رو فراموش کنيم
فراموش؟
منظورم فراموش نبود
منظورم شروع دوباره بود
چطور ميتوني درخواست مردي رو رد کني که انقدر دوستت داره
من واقعاً سلاما رو دوست دارم
ما اونجا خوشبخت خواهيم بود قول ميدم
بسيار خوب
واقعاً؟
معنيش رو ميدوني؟
اين براي هردومون خوبه
ميدونم
ممنونم دکتر خوش آمدين
من براي سلاما مشاورهاي رو در نظر گرفتم که خيلي مفيد بود
خوشحالم که تونستم کمکتون کنم
ما برديم
نابودت کرديم
شما احمقيد. مثل ديونهها رانندگي ميکردين
من تقريباً کنارهگيري کرده بودم
يعني اين چيزيه که شما براي سرگرم شدن آخر هفته انجام ميدين؟
اين محل از اماکن اوليه و قديمي محسوب ميشه
و براي اوج گرفتن ايدهآل هستش
اينجا يه دهکده زيبا براي ماهيگيري بود
اما جن مردم رو از اينجا بيرون کرد
جن؟! درباره چي صحبت ميکني؟
در کتاب قرآن اومده وقتي خداوند جهان را آفريد
دو موجود با اراده را خلق کرد
يکي انسان بود
و متأسفانه اون يکي جوجه بود
اون يکي جن بود
وقتي ميان به دنياي ما نامرئي هستن
اونا ميتونن تغيير شکل بدن
ميتونن کراوات بزنن و با آهنگ برقصن
بس کن
به دوست آمريکاييت بگو با اين موضوع شوخي نکنه
من فقط بخاطر شما اينجام
اگه ادامه بده، قسم ميخورم که ميرم
انگليسي
انگليسي
من گرسنمه. بيايد شام رو آماده کنيم
اون چيه؟
براي محافظته
محافظت من
در برابر اون که گفتي؟ جن؟
اونا همين الان اطراف ما هستن
مارو تماشا ميکنن و منتظرن
ببين؛ من روح و شبح رو باور ندارم همشون چرت هستن
آدم گستاخي به نظر نميرسم، ولي
فقط نميتونم اين دوستاي نامرئي رو باور کنم
ببين، اونا کارهاي شيطان رو انجام نميدن
فقط کارهاي معمولي انجام ميدن
اونا ميتونن و تصرف دارن اگه تو مرتکب گناه شده باشي
تو ضعيف ميشي و اونا ميتونن کنترلت کنن
و تورو به سمت انجام کارهاي وحشتناک پيش ببرن
مزخرف
وقتي بچه بودم، مادربزرگم يه چيزي برام تعريف ميکرد
درباره
اُمادوريس
اُما کي؟
اون يکي از بدترينها بوده
خيلي شيطاني
اون يه موجود قوي بود که تورو به سمت تاريکي فريب ميکشوند
با عطر باور نکردني خودش
و وقتي تورو تنها گير ميآورد يااااااااا
شما دارين بهتر از اون انجامش ميدين
يکي از بدترين کارهايي که اون انجام داد
اونجا اتفاق افتاد
اُمادوريس به خونه يه ماهيگير جوون و خانوادهاش وارد ميشه
او عاشق انسان شده بود و از او داراي فرزندي شده بود
يک پليدي... نيمي از انسان و نيم ديگر از جن
او بچه انسان رو کشت
و اون رو با بچه خودش جايگزين کرد
چون نميتونست در جهان پنهان اونها زندگي کنه
صبح روز بعد
خانواده ماهيگير بچه جن رو در خانهشان ديدن
و متوجه بدبختي که اتفاق افتاده بود، شدن
يک جنگير رو صدا کردن
و او مراسمات از بين بردن جن رو انجام داد
و طلسمي که کودک را در قالب انسان درآورده بود، پيدا کردن
به طوري که او هيچ وقت متوجه هويت واقعي خودش نشه
بچه رو به سرزمين دوري منتقل کردن
جاييکه مثل يه انسان رشد کنه
بدون اينکه متوجه شيطاني بشه که درونش حمل ميکنه
اُمادوريس از شدت نااميدي ديوونه شده بود
از دهکده بيرون رفت
و تا امروز داره به جستجوي بچهاش ادامه ميده
و تمام زمين رو به اميد پيدا کردنش ميگرده
تا برش گردونه
و؟
و چي؟
اينجا ديگه تموم ميشه
ببخشيد پسرا
من بايد برم دستشويي
يا به احتمال زياد بايد پوشکش رو عوض کنه
ببين، اونا ادرارت رو ميخورن
همين طور استخونت رو
آره؛ ولي استخون من خفشون ميکنه
اه پسر
منو آشفته نکن سعيد
اون گفت که به من صدمه نميزنن
اما تو
اونا ميخوان به تو صدمه بزنن
سعيد اااااااااه
اونجان
فکر ميکرديم هيچ وقت نياين اينجا
به خونه خوش اومدي خالد
ممنون آقا
سفر طولاني بود
در عوض الان تو شهر خودتون هستين
سلاما ... سلاما
به خونه خوش اومدي عزيزم
خواهر عزيزم
چقدر بزرگ شدي
بيايد. ماشين همين بيرونه
خيلي خوشحالم که برگشتين
راست بگو
خوشحالي که به خونه برگشتي؟
البته
شنيدي؟ ياسمين بچهدار شده
نه
همين طور افرا
و مائده
همه دوستاي قديميت
چي؟
من فقط ميخوام مادربزرگ بشم
خوب
حالا که شما برگشتين
رفتن به سفر حج عمره ضرري نداره
شايد خدا زندگي جديدي به شما هديه بده
ان شاء الله
اينجا هميشه انقدر مه ميشه؟
بله، يادم مياد
ناصر، انقدر تند رانندگي نکن
من که دارم با سرعت 5 مايل بر ساعت رانندگي ميکنم
از اين آرومتر ديگه متوقف ميشيم
اينجارو چطور پيدا کردي؟
شرکت ما پيداش کرد
اونها راهاندازيش کردن
اما چرا الحمرا؟
اونا فقط يه روستاي قديمي بود
با چه سرعتي تونستن يه برج اينجا بسازن؟
بله؛ ميتوني باور کني؟
دقيقاً روي دهکده جن ساختنش
No comments yet. Be the first to leave one.