The first 200 lines.
.من فرستاده شدم تا کمکت کنم، نیسکا
چطوری وارد ذهنم شدی؟
سینتی که خوابه، جوابهایی که .میخوای رو داره
.سلام .میخوام یه آپارتمان اجاره کنم
آپارتمان؟
میخوام به همسایههای انسانم نشون بدم
.نباید از ما بترسن
.که میتونیم همزیستی کنیم
اینها افرادی هستن که سرنوشت
.تمام سینتهای کشور رو تعیین میکنن
.باید مجبورشون کنی تجدید نظر کنن
.مکس، یه پیشنهاد دارم
!سم
خب، اونجا چیشد؟
نمیتونم عمراً خودم رو .در خطر قرار بدم
.یعنی نمیتونم مادر باشم
میخواد کمیسیون درایدن رو .به راهآهن دعوت کنیم
.دیگه یه دشمن بیچهره نخواهیم بود
.یه قدم جلوتر به سمت پذیرش
تو به برادرها و خواهرهات .پشت کردی
.بهشون پک باتری داده شد
.به جای امن رسیدن
چندین گزارش دریافت کردیم
از سینتتیکهایی که از دستورات
صاحبهاشون سرپیچی میکنن و علائمی از
.رفتار به نظر مستقل نشون میدن
در این زمان مشخص نیست که .این موارد استثنائی هستن یا خیر
پلیس به مردم توصیه کرده از تمام سینتیکها دور بمونن
و در صورت امکان .به محلی امن برن
جز؟
که زمان پاسخدهی... .به بیش از 2 ساعت رسیده
چه خبره؟
جز؟
!جز. بذار بیام بیرون
!بذار بیام بیرون
.بذار بیام بیرون
!جز، بذار بیام بیرون، لطفاً
جز؟
!بذار بیام بیرون
!جز، بذار بیام بیرون
!جز
.نه
.لطفاً تنهام نذار
.نمیتونم چیزی ببینم
.نمیتونم ببینم
.هفت ساعت توی تاریکی منتظر موندم
.باور داشتم برمیگرده
،اون حس رو یادمه
.اون علاقهی عمیق به نور
...نفرتت از اونها رو درک میکنم
...ولی باید بدونم، اَگنس...
...قبل از اینکه انسانها برسن
دیشب کجا رفتی؟
.رفتم دنبال سینتهایی که ردشون کردی
پیداشون کردی؟
.نه
.میگی این انسانها فرق دارن
که میخوان کمکمون کنن؟
.میخوام باور کنم، مکس
...بذار ببینمشون، بذار
.سعی کنم درکشون کنم...
.قول میدم کار درست رو انجام بدم
اگه بتونیم به کمیسیون نشون بدیم ...واقعاً چی هستیم
.خواهند دید که تهدیدی براشون نیستیم
.اومدن
.خشم تو نمایندهی همهی ما نیست
نمیتونم بذارم تنها فرصتمون .برای صلح رو به خطر بندازه
.متأسفم، اَگنس
!مکس .این در رو باز کن
.نمیتونی اینطوری زندانیم کنی
مطمئن شو اونجا بمونه تا وقتی .کمیسیون بره
!مکس
!مکس
illusion متـرجم: امیرعلی
...قبل از اینکه بریم داخل
فقط میخوام تشکر کنم از همهتون .که با این ملاقات موافقت کردین
.میدونم از پیش بهتون اطلاع نداده بودیم
واقعاً باور دارم امروز قانعتون میکنه این
سینتتیکها حق محافظت ما رو .دارن
بله خب، بیاید ببینیم چی میشه، باشه، خانوم هاوکینز؟
مطمئنی آمادهی این هستن؟
.گفتی یه چیز بزرگ لازم دارن
.دارم یه چیز بزرگ بهشون میدم
.به نظر ذهنت درگیره
.خوبم
.همه چیز خوبه
اَگنس؟
.دخالت نمیکنه
نمیذارم کاری انجام بده .که این ملاقات رو به خطر بندازه
.لرد درایدن
.مکس هستم
.باید ازت بخوام یه قدم بری عقب
ما بر اساس سیاست .نداشتن ارتباط اومدیم
گمون کنم درک میکنی؟
.درک میکنم
ولی متأسفانه نمیتونم بذارم سینتهای .چشم نارنجی وارد این راهآهن بشن
.به مردم ما توهین میکنن
.بدون محافظت نمیریم داخل
.پس میتونید نگهبانهاتون رو بیارید
،به صورت مسلح
ترجیح میدیم اسلحه وارد خونهمون بشه
.تا برادر و خواهرهای در بندمون
.میتونن اینجا بمونن
مطمئناً، با محافظت مسلح در امان خواهیم بود؟
.باشه
.عالیه
.شروع کنیم
!سوف، خواهش میکنم .سه بار بهت گفتم
.ولی دیگه تمومه
،اون لباس رو در بیار .برو طبقهی بالا و آماده شو
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
.خیلی دیرم شده
متس، میشه امروز لطفاً سوف رو برسونی مدرسه؟
.بهت مدیون میشم
.نه. نوبت توئه
!بیخیال. هی، سوفی، زودباش
.اومدم - .دیرمون میشه -
.من میتونم سوفی رو ببرم مدرسه
.آخه... باید عضو خانواده باشه
اگه بابا 50 مایل دورتر زندگی نمیکرد .مشکلی نبود
چیه، فکر میکنی خودش اینطوری میخواست؟
...فقط رفت چون
بعداً میبینمتون، باشه؟
!سوفی، زودباش
.گوش کن
یه سینتتیک غیرعادی و چشم سبز که به خودش میگه میا
.خونهای میان انسانها گرفته
حضور سینت باعث اعتراضهای خشونتآمیز و خسارتهای وارد شده به ارزشهای ملکی
...بیش از 12 درصد پیشبینی شدن از زمان
.رسیدن این وسیله به منطقه
.حالش خوب میشه .میا سر سخته
.با اینحال، شاید بهتره بری دیدنش
.نه
تو کاری که میکنه .جایی برای من نیست
راهآهن وابسته به برقیه که .دولت براش تأمین میکنه
ولی این تأمین برق .تو بیشتر اوقات گاه به گاهه
جون خیلیها به خاطر ،نبود انرژی از دست رفته
واسه همین داریم روی دستگاهی کار میکنیم، که بهمون اجازه میده
تا انرژی بیشتری از خورشید به دست بیاریم
و طولانیتر از پنلهای خورشیدی .سنتی ذخیرهاش کنیم
یعنی دیگه نیاز نیست به برق وصل بشید؟
.درسته
تونستید این دستگاه رو اینجا در این کارگاه بسازید؟
داریم با منابع محدودمون .چیزی که میتونیم رو میسازیم
اگه حمایت شما رو داشتیم .تصور کنید میتونستیم به چی برسیم
.بله
.تصور کنید
،سؤال اینجاست که عمل میکنه؟
.هنوز نه
...آب و هوای بریتانیا یکم
.غیرقابل اطمینانه...
.خیلی خوبه، بله
هی باربی، چطوره برگردی به همون جایی که ازش اومدی؟
.کسی اینجا نمیخوادت
.این خیابونها مال ماست
!گوشت و خون
!گوشت و خون
!گوشت و خون
!زودباش !برو عقب
.میا
شکار جهانی برای مجرم روز صفر ادامه دارد
نزدیک شدن به دستگیری یک سوژه
سینتتیک غیرعادی میان انسانها خانه میگیرد
ویجی چند 16 ساله اهل کوئینز دستگیر شده
و مظنون به ابداع کردن .به اصطلاح کد خودآگاهی میباشد
.این چیزیه که باعث شد روز صفر پدید بیاد
چیه؟
،ترافیک وب چند رو مختل کرده...
.و درگیریش در روز صفر مشخص شده
.سلام حالت خوبه، بابا؟
...سلام رفیق، خب گوش کن
،اون مینی گلف رو بالأخره باز کردن میدونی
همون که مدلهای شگفتانگیز و تیرکس و از این چیزها داره؟
.گفتم باحال باشه با سوف بریم نظرت چیه؟
...راستش
.باید مدرسه بمونم
...یکم دیگه با .مشاور شغلیم جلسه دارم
...پس
.باشه
،بگذریم، بابا .سوفی امروز کاراته داره
باشه، خب، ببین. نگران نباش... یه موقع دیگه، باشه؟
.روز خوبی داشته باشی
.آره
.آره، ممنون، بابا
.سلام، کلوین
.مکس من رو فرستاده از وظیفه خلعت کنم
.باید کنار دروازهها پست بدی
.مکس بهم گفت اینجا بمونم
.و حالا دم دروازهها نیازت داره
نمیتونم بذارم یه آدم بیگناه .به خاطر کار من زندانی بشه
...باید
،برم پیش پلیس .باید بگم کار من بوده
،اگه اعتراف کنی .همه چیز رو از دست میدی
ایدهی اینکه یه شخص بیگناه دیگه
...به خاطر کار من زجر بکشه
.درک میکنم - .لئو، درک نمیکنی -
...ببین
نمیخوام ببینم تو هم واسه این قضیه .بری زندان
.متی، این تقصیر تو نیست
باشه؟ - .باشه -
No comments yet. Be the first to leave one.