The first 182 lines.
چیشده، نیچـا...سان؟
.جداً که بشر خیلی موجود جالبیـه
چیچی توش نوشته؟
«.میگه، «وجود مقدم بر ذاتـه
یعنی چی؟
،بهعبارت دیگه، یعنی آدمی اسیر تقدیر نیست
.بلکه با ثانیهثانیه از زندگیش، خودش وجودشُ خلق میکنه
.خوب نگرفتم چیشد
.همینروزهاست که بالأخره توهم متوجهـش میشی
...خبدیگه
قراره بریم بازی کنیم؟
.ایو، امروز خونه بمونُ یکم مطالعه کن
!منم میخوام بیام
.نمیشه
...ولی
.زودی برمیگردم؛ بعدش باهات بازی میکنم
واقعنی، نیسان؟ !پس منتظرت میمونم
.آ پسر خوب
!تا وقتی برگردی، همینجا منتظرت میمونم
.قول میدم، نیچان
شنیدی، توبی؟
چیچی رو؟
.گوزنهای اِنقدری، روزانه یهچیزی حدود 25 کیلو علف میخورن
خب این الآن مشکلـش چیه؟
.که یعنی هر روز نصف روزُ مشغول علف خوردناَن
حیوونها خیلی بیکفایت تشریف دارن، مگه نه؟
.طبق گزارشات، آدمها روزی سه وعده غذا میخورن
یهجورایی آدمها هم دست کمی از حیوانات ندارن، مگه نه؟
.بشر موجودیـه که باید ازش محافظت بشه
.این وسط اینکه با کفایتن یا بیکفایت، اهمیتی نداره
.الحق توبیای
...حالا که حرفـش شد
،راجب اون گونهای که اونسری از دستـمون در رفت
.هیچ اطلاعاتی ازش تو مرکز دادهها پیدا نکردم...
.حتی دستوری هم مبنی بر تحقیقات تکمیلی راجبـش دریافت نکردیم
بهنظرت یهجای کار نمیلنگه؟
...طبق نحوهی برخوردی که مرکز باهاش داشت
این مهم بودن قضیه رو میرسونه، مگه نه؟
...ولی
.فقط دارن راجبـش احتیاط بهخرج میدن
یعنی واقعاً داستان اینه؟
.یهحسی بهم میگه از قصد چیزی بهمون نمیگن
.از اوپراتور سیکساُو به توبیسان
.وقت گزارش روزانهـتونـه
__توبی صحبت میکنه. موردی وجـ
.توبیسان، بگو امروز چی شد؟ داشتم عکس یهسری گُلُسُنبل تماشا میکردم
گل؟
،بلی. بین دادههای محدودی که تو مرکز داشتیم
.یهگُل بود که گُل اَشک صداش میکردن
،شرط میبندم اگه باهاش تاج گل درست کنی
!با مدلموی خفنی که جنابعالی داری حسابی بهت میاد
.لازم نکرده
بیخیال بابا، اینطوری نگو حالا. کدوم دختریـه که از خوشگلتر شدن بدش بیاد؟
.باز اگه بههمچین چیزهای نازی برخوردم حتماً در جریان میذارمت
.میبخشید، یهسوالی داشتم
بلی؟
...راجب وضعیت تکمیلی اون گونهی ناشناخته
.شــرمنده اخلاقت، اینجور چیزها خارج از حوزهی اختیارات منـه و چیزی ازشون نمیدونم
پســـر، ولی خودمونیمها، عین چی .دلم میخواست میتونستم یه گُلاَشک واقعی رو از نزدیک ببینم
اگه یهوقت بهش برخوردی حتماً منُ در جریان بذار، باشه؟
.این بود، عرایض اوپراتور سیکساُو
...ببخشید
واقعاً یهجورایی قضیه بو دار نیست بهنظرت؟
حق گفتی. تو مأموریت تاجگُل به چه دردم میخوره؟
!زِکی
.اونُ نمیگم
سر سوالی که ازش کردم یهجورایی اِنگار داشت موش میدووند، مگه نه؟
...شاید تاجگل تو مأموریت به کارمون نیاد، ولی
.به کنجکاوی بیجا هم نیازی نداریم...
حالا نمیشه به اون تاج گل رضایت بدی حداقل؟
.منم دلم میخواد ببینمش
و اینکه، بهنظرت دیگه کمکم موقعش نشده که ناینز صدام کنی؟
.هنوز...نه
هنوز...نه...؟
!وایسا تو رو خدا! اونجا خطرناکـه
...اون بیوماشینـه
!همونجا که هستی بمون لطفاً
.یهجای کار میلنگه. بریم دنبالـشون
!هِـع؟ ممکنه تله باشهها
.از دست تو
.کار خدا رو ببین. خیلی خوب موقعی دیدمـتون
!واقعاً خدا رسوندتون
قضیه چیه؟
.راستش، ظاهراً خواهر کوچیکهـش گُم شده
خواهر کوچیکهـش؟
.همهـش تقصیر منـه
.فکر کنم وقتی داشتم سر بد کار کردن یکی از چرخدندههام غُرغُر میکردم صدامُ شنیده باشه
.حتماً رفته تو قلمرو جنگلی دنبال یه جایگزین واسهـش بگرده
.قلمرو مکانی مملوع از بیوماشینهای جور واجورُ خشنـه و جای خیلی خطرناکـیه
واسهچی رفته یههمچین جایی؟
،از اونجایی که مدل خیلی قدیمیایه
.قطعاتـش فقط تو خرابههای قلمروی جنگلی پیدا میشه
!خواهش میکنم خواهر کوچولومُ پیدا کنید
.اون تنها خانوادهایه که واسهـم مونده
.آروم باش، آروم باش
.لطفاً، لطفاً، لطفاً
...یهمدته یهچیزی ذهنمُ درگیر کرده
چطوری بیوماشینها باهم پیوند خواهر برادری پیدا میکنن؟
یعنی مثلا جفتـشون تو یه کارخونهایچیزی ساخته شدن؟
.چی بگم والا
...بچهها
نمیتونین... کمکـمون...کنین آیا؟
__شرمنده. هیچ تعهد و وظیفهای در قبال همچین کارایی نـ
!تقصیر مـــــــــنـــــــه
.آهــههه، حق با توئه. طبیعیه نگران باشه
حالا این یهبارُ... نمیشه؟
...ما همچین وظیفهای
!باید نـــجــــاتـــش بـــــدم
!میرن دنبالش، باور کن
!باید دست بجنبونمُ نجاتش بـــــدم
الآن زودی راه میوفتن میرن... مگه نه؟
مگه نه؟ مگه نه؟
مـــگهنــــه؟
کجا رو باید برگردیم؟
.دستُپنجهـتون دردنکنه
.شوخی میکنی
!صد درصد خواهر کوچیکهـتُ پیدا میکننُ سالم تحویلت میدن. قول میدم
!دارم بــــال در میارــــــم
مگه نه، عزیزهای دل؟
...پاسکال، بدنت
آها، اینُ میگی؟
.حرف نداره، مگه نه؟ خودم شخصاً سرهمـش کردم
پس خودتون میتونید قطعاتـتونُ تعویض کنید، ها؟
.آره. بیوماشینی گفتن دیگه
...اکثر قطعاتـمون قابل تعویضاَن. برای مثال
.میتونم دستمُ به ارهبرقی تبدیل کنم
.میتونم پایینتنهاَمُ به قایق تبدیل کنم
.یا مثلاً اسباببازی بچهها بشم
بههرحال خیلی مفیده، مگه نه؟
.آدم میمونه مفید صداش کنه یا غیر استاندارد
اندرویدها اینطوری نیستن یعنی؟
،ما نسبت به شما بیوماشینها فرق میکنیم
واسه همینم نمیتونیم همینطوری کشکی هر وقت خواستیم .بدنـمونُ دستکاری کنیم، بتونیمم نمیکنیم
ولی اگه بتونی خودتُ تغییر بدی همهچی آسونتره. مگه نه، توبیسان؟
تا چه حد میتونی بدون گُمکردن خودت، خودتُ تغییر بدی؟
.تا حالا بههمچینچیزی فکر نکردم
.موندم یعنی تا چه حد میتونم پیش برم؟ جالبانگیزه
بیوماشینجماعت مگه اینجور چیزها واسهـشون مهمه اصلاً؟
هرچی نباشه عین آبخوردن هر چند بار که بخواین میتونین خودتونُ تغییر بدین دیگه، مگه نه؟
خیلی زبونتندُ تیزی داری، مگه نه؟
اگه یه پرنده بالشُ از دست بده دیگه نمیشه پرنده صداش کرد، مگه نه؟
اگه از گوزن شاخـشُ بگیری دیگه نمیشه گوزن صداش کرد، مگه نه؟
چی رو باید نگه داری تا خودت باقی بمونی؟
.بهنظرم چیزیـه که ارزش فکر کردنُ داشته باشه
بیوماشینجماعت چهجور چیز با ارزشی از خودشون دارن مثلاً؟
.نایناِس
...خبآخه، اینا
.نایناِس
...دوستان
.تقریباً به مقصد نزدیکایم. دشمن ممکنه شناساییـمون کنه
.بیاید از اینجا به بعدشُ پیاده گز کنیم
.البته فقط یهبنده خدایی میتونه پرواز کنه
.نایناِس
.باوــش
قلمروء جنگلی
قلب نیست بهنظرتون؟
هُن؟
.همون بحث یکم پیشـمونُ میگم
.چی باید باقی بمونه تا خودتُ گُم نکنی
یحتمل جواب باید قلب باشه، اینطور نیست؟
اینکه خواهری نگران خواهر کوچیکهـشه، چه دلیل دیگهای غیر وجود قلب میتونه داشته باشه؟
بیوماشینی که قلب داره؟
چیز عجیبـیه؟
.بحث عجیبغریب بودنش نیست؛ همچین چیزی غیرممکنـه اصلاً
پس، یعنی اندرویدها هم قلبی ندارن؟
...این ابوقراضه
.عجیبه واقعاً
.هیچ نگهبانی این اطراف نمیبینم
منظورت چیه؟
،جنگل قلمرو اوناست
.همیشهی خدا اینجا درحال جولان دادن میدیدمـشون
...همچین چیزی تا حالا سابقه نداشته
!...اوهه! اون
!روبان خواهر کوچیکهـست
.هیچ شکی توش نیست
.باید زودتر پیداش کنیم
.گزارش. سیگنال چندین بیوماشین متخاصم، شناسایی شد
.یه لحظه دست نگه دارید
اجازه بدید من به عنوان یه بیوماشین .اول برم وضعیت رو بررسی کنم
.ما کورکورانه نمیتونیم بهتون اعتماد کنیم
،من اونا رو متقاعد میکنم !پس لطفاً همینجا منتظر بمونید
!اسم من پاسکال ـه !رهبر یه روستای صلح جو
No comments yet. Be the first to leave one.