The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.اِورت سعی داره هجها رو بیرون بکشه
.این هم یه اقدام دیگه برای اون کاره
...چرا اِورت بخواد
.دارن بهت دروغ میگن
.اومدیم با مایاکافسکی مطالعه کنیم
.شنیدیم دیوانه است - !اشتباه شنیدین -
.پس صبرکن
پس تو مایاکافسکی رو تبدیل به یه خرس کردی؟
.میتونم کمک کنم
.فقط بذار بمونم
...جون من رو نجات دادی. میتونی .پنجاه بار جون من رو نجات بدی
قرار نیست چیزی رو .بینمون تغییر بده
.خدافظ، آلیس
...اتاق سم
جاییه که کتابهایی که برای مردم عمومی .خیلی خطرناک هستن رو انبار میکنیم
.باید به دنبال بایندر بگردید
.این در دنیای آینهها بود
...و شنیدم شما دنبال بایندر میگشتین، پس
.یا خدا
فورموست با سلاحهای خاصی
که تسخیرشدگی رو .دفع میکنن نجاتشون داده
،بهشون میگن تبرهای یخی
.و گمون میکنم جواز شاعرانه دارن
.پس ممکنه فرصتی برای نجات الیوت داشته باشیم
.ولی خنگ و جذاب متوجه نمیشد
،و اون موقع بود که به فورسکین گفتم
.به دنیای صحرایی جدید خوش اومدید"
".قراره براتون بد بشه
وای. برای گرفتن اون تبرها .خیلی زحمت کشیدی
...با اسامیشون صداشون کن
...سارو
.و سارو - .خوبه -
تبرها رو از کجا آوردی؟
.باشه
.یه بار دیگه تعریفش میرکنم
پس من گفتم، "به دنیای صحرایی جدید ".خوش اومدید
".قراره براتون بد بشه"
چی قراره بد بشه؟
.دوباره گفتن داستان
،خلاصه من گفتم
به دنیای صحرایی جدید" ".خوش اومدید
".قراره براتون بد بشه"
چی رو از دست دادم؟ - .میرم یه نوشیدنی بیارم -
.شما دیوثها تعریف کنید
جدی میگم، اون همه زمان ،توی صحرا گذروندی
و این هیچوقت به ذهنت خطور نکرد؟
داریم با هیولاهای .سطح خدا سر و کله میزنیم
.که مردم رو تسخیر میکنن
،اون تبرها ارواح رو بیرون میکِشن
.و بعد میاندازیمشون توی بطری
.داره میگه زیادی قدرتمندن
شک دارم بطریهات بتونن .اون گوه رو نگه دارن
.اون هیولاها دارن میان سراغمون
.شدنیش کنید
باشه، ولی چطوری؟
میتونیم یه مهر پیوسته .روی بطریها بذاریم
.ممنون
،نمیدونم چی هست .ولی الان کمتر ازت متنفرم
روشی برای چسبوندن یه وجود .یا شیء در مکانه
.مثل یه وزنهی کاغذی بُعد چهارمی
مایاکافسکی سالها .زیر یکیشون گیر کرده بود
فقط باید به قدر کافی هیولا رو
به بطریهات بچسبونیم .که از شرشون خلاص بشیم
.عالیه .پس بیاید اون گوه رو بخوریم
خب کی میدونه چطوری یه مهر پیوسته انجام بدیم؟
من یه مهر پیوسته ،روی مایاکافسکی انجام دادم
.ولی خودم طلسمش رو ننوشتم
پس کی نوشت؟
.مایاکافسکی
نمیدونست قراره .روش ازش استفاده کنم
تنها شخصی بود که توانایی نوشتن طلسمی رو داشت
.که نمیتونست بشکنه
بیشتر از هر کسی دیگه
.از مهرهای پیوسته باخبره
طلسمی برای گیر انداختن یه خدا میخواستی، بله؟
.خب... متخصص واقعی اونه
.ولی اون همچنین یه خرسه - .نه دقیقاً -
ببین، وقتی جادو برگشت، تونست .انسان بشه
.دوباره... خیلی باعث ترس همسرش شد
خب الان کجاست؟
به بریکبیلز جنوب برگشته؟
یعنی، چرا؟ - .بریکبیلز ازش استفاده نمیکنه -
جادوی کافی برای غازها نیست .که زنده بمونن
.از روش سختش این رو فهمیدم
.یادتون بخیر، سالهای اول
پس به گمونم باید بریم اونجا و با مایاکافسکی صحبت کنیم؟
.به نظر نقشهی خوبیه
شما دوتا با صحبت کردن .با اون دائمالخمر پیر خوش بگذرونید
.نه
.صبرکن .مارگو، مارگو، هی
...فقط... من، یه
اوضاع هنوز بین من و آلیس ،پیچیده است
.و... فقط فکر کردم
منم هنوز دارم شنهای لای پام رو در میارم، باشه؟
.به قطب جنوب کوفتی نمیرم
.جرئت به خرج بده، کلدواتر
.یا مسیح، سرده
...شالم رو فراموش کردم، پس
.موفق باشید
،اگه باعث میشه حس بهتری پیدا کنی
.منم نمیخوام باهات تنها باشم
.هیچوقت این رو نگفتم - .چرا، گفتی -
.شنیدم به مارگو گفتی
بیا فقط با دروغ گفتن .به همدیگه شروع نکنیم
باشه، ببین، نمیخوام ،اینجا باشم، ولی حالا هستیم
.پس بیا فقط قال قضیه رو بکَنیم - .کوئنتین -
.لعنتی
...پروفسور
.مایاکافسکی
پروفسور؟
من کجام؟
ترجمه از: شقایـق ، امیرعلی
.مایاکافسکی این کار رو با خودش کرده
یه طلسم طراحی کرده که خودآگاه حاضرش رو
با یه خودآگاه .از یه زمان دیگه جابجا کنه
.بهش میگفت یه طلسم اشتراک زمان
.پس اون مایاکافسکی ما نیست
.از نظر ذهنی، نه
...بر اساس این نوشتهها و ،وضعیت فعلیش
..فکر کنم از آینده اومده، جایی که
.مایاکافسکی جنون داره
.عالی شد - .خب، یه تصادف بود -
دو تا از اعداد .طلسم رو وارونه کرده
خب چطوری درستش کنیم؟
.فقط اون میتونه
.فکر نکنم بتونیم بهش کمک کنیم، کوئنتین .ممکنه به یه بنبست رسیده باشیم
مگر اینکه در گذشته .باهاش صحبت کنم
میخوای کتاب اِورت رو
از اتاق سم بدزدی؟
تنها راهیه که میتونیم ،ازش پیشدستی کنیم
.ولی به کمکت نیاز دارم
پنی به خاطر ،رفتن به اونجا مُرد
.پس، نه
میتونم بدون صدمه دیدن ،داخل و خارجمون کنم
ولی پروتکل دیکته میکنه
کتابداران به صورت جفتی ...باید وارد اتاق سم بشن
.برای امنیت
.فاگ میتونه
،متأسفانه .نمیتونم بریکبیلز رو ترک کنم
.کتابخونه گیر داده بهم
حتی تهدید میکنن تو تمام .کلاسهای درسم مانیتور بذارن
.هنری درست میگه .توجه غیر ضروری رو جلب میکنه
به این واقعیت که یه بزدل کوفتیه؟
نمیتونی به شعبدهبازی ،به سن من برسی، عزیزم
.و حس حفظ خود خیلی سالمی نداشته باشی
...کیدی
.خواهش میکنم
،یعنی ،اگه این یه زبان واقعیه
زبان مُردهایه ک هیچکس .تا حالا دربارهاش ننوشته
.خب، شاید زبان نیست ...شاید
.برش کاغذ کوفتی
.کتاب کیرخور گازم گرفت
!جدی میگم
چرا این کتاب یهو خالی شد؟
.هی، یه لحظه صبرکن
اون نوشته است؟
.به زور میتونم ببینمش
.خدای من .فکر کنم با خون مارگو نوشته شده
.خون میخواد، خون دارم
.الان بر میگردم
اون... ؟ - .آره -
.پریودم .بعداً میتونی از رحمم تشکر کنی
.به لاتینه
.من نمیتونم طلسم کنم
.بهتره تو یه نگاهی بهش بندازی
.دست بردار
،و بایندر مقابلشان ایستاد
،و مادامی که زُل زده بودند ،با چشمانی پُر ز شگفتی
...بایندر با خود تعمق کرد
".چقدر لفتش دادین"
اون داخله؟ - .بله -
،و تو یه جلسهی فراگیره
که باید بهمون وقت کافی بده .تا کپیش کنیم
.باشه، ممنون .بعداً باهام صحبت کن
.اِورت - .زلدا -
جلسه چطور بود؟ - .با جزئیات -
.در رفتم
اینجا چیکار میکنی؟
امیدوار بودم ...بتونیم صحبت کنیم
.توی دفترت، شاید
.البته
بایندر میدونست .جولیا سؤالات زیادی داشته
بیهوده جستجو میکرده
چطوری الهیتش رو .دوباره به دست بیاره
.بایندر جواب رو میدونست
هی، جریان این مزخرفات
شخص سوم و افعال گذشته چیه؟
بایندر نمیدونست .دختره از چی حرف میزنه
...بایندر توضیح داد ،جوابهایی داره
ولی لازم بود یاد بگیرن ...چطوری تبدیل به
...تبدیل به
...تبدیل به
.بایندر احساس سرگیجه کرد
...کتابش یه
...یه جوری
...یه جوری
.صفحاتش کم بود
.فکر کنم خراب شده
یعنی چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.