Re:ゼロから始める異世界生活 Memory Snow
The first 200 lines.
امیدوارم لذت برده باشید
اولش ساب نداره برو جلو تا دقیقه 3ونیم
otaku memes کاری از تیم ترجمه
...یک جنگ وحشتناک بود
.ما توسط یک نیروی نامعلوم جادو شده بودیم
...ما یک حمله توسط یک گله از اولگارم ها رو تجربه کردیم
.ما توی یک جنگ تن به تن با باسگارم شرکت کردیم
،و بعدش، روزهای خوشی که واقعا لیاقتشون رو داشتیم رسیدن
،خطر اولگرام مابیست از بین رفته بود
...و دهکده کاملا نجات پیدا کرده بود
...اما
!من هنوز در یک ماموریتم
یک ماموریت سری که باید ...بدون اینیکه کسی بفهمه انجامش بدم
.بررسی کارهای مهمی که توی قرارم با امیلیا دارم
!سوبارو
سوبارو، داری چیکار می کنی؟
قضیه ی این لباس چیه؟
چه فوق محرمانه ای! اگر تو توی !پنج ثانیه شناختیم لباس مبدل هم نیست
منظورت از ماموریت چیه؟
فوق محرمانه
!گرفتمت
!نمی بینین من الآن سرم شلوغه؟ برین یه جای دیگه
و درضمن بهتره من رو موقعی که سر قرارم !اذیت نکنین
دیگه چیه؟قرار "قرار؟"
لذت پنهانی و خجالت و آورقرار یک عاشقه؟
لذت و خجالت آور؟ این دیگه چیه؟
!اگر یه رازه به ما هم بگو
!هی،هی! تمومش کن
میتونی کمک کنی، پترا؟
این دیگه چه مدل واکنشیه؟
!یالا! یالا! اونجا
!این جای سری ماست
!خیلی قشنگه
.خواهر، یه نگاه به این گل بنداز
چه بلایی سرش اومده؟ ...اما تازه جوونه زده بود
.خب،خب، ببینین کیا اینجان
.رزوال-ساما
،در این لحاظات حساس، و وقتی که ما داریم برای انتخابات شاهانه آماده میشیم
به نظر میاد که ما یک .مهمان دردسر ساز داریم
OtaKu Memes
یه خواب، ها؟
حالت خوبه، سوبارو؟
--اره، نگران نباش
!رم؟ برای چی اینجا بغل من نشستی؟
،وقت کار کردنه
منم داشتم انرژیم رو با !نگاه کردنت وقتی خوابی بدست میاوردم
این دیگه چه مدل انرژییه؟
از اون مهم تر،خوابت درباره ی چی بود؟
ام... بیشتر شبیه کابوس بود تا خواب فکر کنم اگر دربارش حرف بزنم واقعی میشه
.خودت رو نگران نکن
هی، رم. هوا یه ذره سرده امروز مگه نه؟
.درسته، شاید امروز یه ذره هوا سوز داشته باشه
!همونطور که از سوبارو انتظار می رفت، چه حس شیشم قویی
...خب، همه می تونن هوای سرد رو تشخیص بدن
.شرجی بود خیلی هوای دیروز
...چقدر تغییر اونم فقط توی یک شب
تو هر فصل لباست رو عوض نمی کنی؟
...توی یک همچین لباس سبکی حتما خیلی سردته
شروع میشه واقعی وقتی که فصل سرمای .لباس های زمستونیم رو می پوشم
خیلی ضخیمن، تازه توشون کتون هم هست .پس خیلی گرمن
با این آب و هوا، به نظرت بهتر نیست که همون ها رو بپوشی؟
اگر واست سخته ازش بخوای می تونم از رزوال بخوام بهت بدتشونمن
.خواهرم و من به این هوا عادت داریم، پس مشکلی نیست
ارزش اذیت کردن رزوال رو نداره
...هرجور میلته
درضمن، خواهرت الآن کجاست؟
آهان، خواهرم داره یه کم می خوابه، به نظر میاد که نخواد توی این هوای سرد زود از تختش بیرون بیاد
حتی در حالی که جفتتون به این هوا عادت دارین؟
!من این رو قبول ندارم
چه سرد باشه چه گرم، من به این خواهرت یاد می دم که نمی تونه اینجا تنبلی کنه
.بیا بریم، رم
ولی، خواهرم یه کم از کارهای روزانه خسته است، فکر کنم اگر یه کم بیشتر بخوابه مشکلی نباشه
!بیا بریم، رم
!چشم! هرچی شما بگین
،کلی گرد مونده
.دوباره بشورش
واقعا بی فایده ای، باروسو
چقدر دیگه قراره بخاطر اینی که از تخت کشوندمت بیرون نق بزنی؟
نمی تونی طرز برخوردت رو درست کنی؟
.رام، اینجا شاید یه لونه ای چیزی باشه
می دونی اون تو چیه؟
.نه
.باروسو، صبر کن
اگر حشره بپره از اون تو بیرون چی؟
.وایسا تا من برم بیرون در رو قفل کنم
در رو قفل کنی؟ باید واسه ی چی
.به هر حال، دیگه دیر شده
...اوه، این
.کلی هم هستن
همه ی این ها الکلن؟
راستی، یادمه یه چیزی درباره ی اینی که مادربزرگ رزوال-ساما خیلی مشروب می خورد شنیدم
.اینا حتما ماله اونن
مادربزرگ رز-چی؟
.حتی تصورش هم واسم سخته
قدیمی هستنانقدر اما اگر باید خیلی خوب باشن، نه؟
حتی اگر زندگی کردن هر روز سخت باشه، تو نباید مشروب بخوری، باروسو
!من نمی خورم
!سوبارو و رام
یه صدایی از این طرف ها شنیدم .پس شماها بودین
!امیلیا-تن
تو اینجا چی کار می کنی؟
من داشتم به سوبارو تذکر می دادم تا یه الکولی تمام نشه، هرچقدر هم که زندگی واسش سخت باشه
واقعا؟ سوبارو تو اگر زندگیت انقدر .بده باید بهم می گفتی
!داره چرت و پرت می گه
!من نه مشروب می خورم، نه فرار می کنم
،من هنوز سنم نرسیده !پس اصلا نمی تونم بخورم
!هنوز نمی تونم به بعضی از وب سایت ها بدون یه مراقب بزرگتر نگاه کنم
...نکته: خودتون می دونین منظورش از وبسایت ها چیه
...من واقعا نمی دونم منظورت از "بعضی از وب سایت ها" جیه
ولی، توی فرمانروایی لوگنیکا سن مجاز واسه مشروب خوردن پونزده ساله
!جدی می گی؟
.اما اگر خواستی به این "وب سایت ها" نگاه کنی من می تونم مراقب بزرگترت باشم
چه مهربون! ا.ف.ف !امیلیا فرشته ی فریبنده
.به هر حال، یک فرشته نباید یک همچین کاری بکنه
راستی، چجوری مشروب می خوری؟
!امیلیا-تن مست حتما خیلی بامزه است
.ببخشید، ولی من نمی فهمم تو چی می گی
.در هر صورت، من تاحالا مشروب نخوردم
چقدر بد، می تونستیم قرار فردا رو یه قرار بزرگونه کنیم
مشروب توی یک دستمون، توی یک دشت پر از گل
.ای بابا، قرار بود سورپیرایز باشه
...اوه
...قرارمون فردا بود
!اره، نمی تونم صبر کنم
.من صبح زود پا میشم و ناهار آماده می کنم
.آ-آره، منم نمی تونم تا فردا صبر کنم
.امیدوارم هوا تا فردا درست بشه
گفتی هوا، امیلیا-تن تو با این لباس سردت نمیشه؟
عه؟ سرد؟ !به هیچ عنوان
بلکه، فکر نمی کنی امروز هوا خیلی گرم باشه؟
چت شده امیلیا-تن؟ .یهو رفتارت عجیب شد
آهان راستی! من چند تا کار باید انجام بدم !چند تا کار خیلی خیلی مهم
!می بینمتون
.وقتی می گن که کارشون اون قدر هم مهم نیستدقیقا کارهای مهم" رو"
و این یعنی باروسو از .دیگه ی امیلیا ارزشش کمتره مهم کار های
!معلومه که نه
من مطمئنم که اون برای فردا خیلی هیجان زده است
شیشه ی آب: چک شد
.نون واسه ی ناهار: چک شد
.برنامه ی قرار: چک شد
دستمال:چک شد .و شرت خوش شانسی : چک شد
،درضمن
.آلارم: گذاشته شد
.آه، نمی تونم بخوابم
...اوه، درسته، فقط باید
...یک پاک، دو پاک، سه پاک
...یه دیقه صبر کن، یه دجاوو یه خیلی عجیب گرفتم
...حس می کنم این اتفاق قبلا افتاده
...و وقتی که من اون شب نفرین شده بودم
!اصلا حرفش رو هم نزن
پاک رو بیخیال
...فقط می گم
.یک امیلیا
.دوتا امیلیا
.سه تا امیلیا
!این بهشته؟
...لعنتی، اینم که قبلا انجام دادم
...باید به یه راه حل دیگه فکر کنم
...یک رزوال، دو رزوال، سه رزوال
یعنی قرار با این سرما خوب پیش میره...؟
،درست وقتی که بچه ها راه اون دشت گل رو نشون دادن ...امیدوارم خراب نشده باشه
.نه، فردا هوا حتما خیلی بهتره
.همه چی خوب میشه
...من یقین دارم که درست میشه
!خیلی سرده الآنه که یخ بزنم
.از دیروز هم سرد تر شده
داره چه اتفاقی می افته؟
.بیاترس
صبح به این زودی داری چی کار می کنی؟
.هیچی! به تو هیچ ربطی نداره ، بگمونم
راستی، فکر نمی کنی اینجا هوا زیادی سرده؟
من امروز با امیلیا-تن قرار دارم، یعنی درست میشه؟
.انگار اصلا واسم اهمیتی داره
.امروز سرم خیلی شلوغه
.وقت واسه ی بازی کردن با تو ندارم، بگمونم
.من نمی خوام تو باهام بازی کنی یا هرچی دیگه
در هر صورت، الآن خیلی راحت میشه سرما خورد .پس حواست به خودت باشه
.من اون قدر بی حواس نیستم که تو بخوای نگرانم باشی، بگمونم
...بیشتر از اینی که نگران تو باشم
دلم واسه ی اون پوره ای میسوزه که رم برات درست میکنه و بعد تو چون سرما خوردی نیستی بخوریش و سرد میشه
!پیدا کردنت هم سخته، حداقل وقتی سرما خوردی توی تختت بمون
آخه واسه ی چی باید درباره ی عواقب احتمالی یک داستان احتمالی به من تذکر بدی، فکر می کنم؟
،به هر حال من الآن سرم خیلی شلوغه !پس مجبورم نکن حرفم رو تکرار کنم، بگمونم
پس، بخاطر همین قرارت با امیلیا به هم خورد؟
.به هم نخورد عقب افتاد
خیلی بد می شد اگر هوای سرد باعث میشد قراری که انقدر منتظرش بودیم کلا به هم می خورد
...امیلیا-تن
!حق با توئه! اگر عقب بندازیمش خیلی بهتر میشه
،هوا سردهانقدر چونکه می دونی
و من می دونم تو چقدر منتظرش بودی ،و من هم قولش رو به تو داده بودم
،و البته فقط به خاطر این نیستش که من بهت قول داده بودم یا چیزدیگه ای
،من هم خیلی مشتاقش بودم
!ولی با این سرما، چاره ی دیگه ای نداریم. آره
...شاد بود خیلی اذیتم می کرد یه مدلی در همین لحظه صورت اون که
.فکر کنم عقب انداختنش انتخاب عاقلانه ای باشه
اگر که توی این هوای به این بدی گم بشی چی؟
.گم بشم؟ این اتفاقا فقط تو کوه های برفی میفته
مدل اتفاقا باشه؟ اون وایسا ببینم، نکنه
چجور اتفاقایی؟
موقع قرارمون، یه طوفان شدید میاد و ما رو از راه اصلی دور می کنه، پس ما هم توی یه پناهگاه توی یه کوه پناه می گیریم و از گرما ی همدیگه استفاده می کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.