The first 200 lines.
پیش از این در قهرمانان
...نمی دونم چطوری این کار رو کردی
ولی قسم می خورم تا متوجه نشم ،توقف نکنم ،فهمیدی ؟
من دارم تلاش می کنم تا از خانواده ام ... مراقبت کنم
. من هیچ شغلی ندارم ،جانیس
. اونا تاوانِ کاری که با ما کردن رو پس میدن
...تو نباید این جریان رو کنار بذاری
باید بفهمیم که اونا با ما چکار کردن و کاری کنیم . تا اوضاع رو درست کنن
می خوای بدونی چرا این همه سال نامرئی بودم ؟
. به خاطرِ اونا بوده
. و تو ،اون حرومزاده ها رو پیش من کشوندی
کلیر ،بگو ببینم می تونی یه رازی رو پیش خودت نگه داری ؟
فکر کنم بدونم چطوری از آتیش ،جونِ سالم .به در بردم
. لطفاً یه چیزی بگو
. ما از یه خانواده ایم. به همین علت نجات پیدا کردم
. مادرت ،خونریزیِ مغزی کرده
...مثلِ اینکه یه چیزی به سرش خورده
. مخصوصاً بخشی که مربوط به کنترلِ حافظه اس
. تو ذهنش رو پاک کردی
...کلیر ،این احمقانه اس
. تو سعی کردی مالِ من رو هم پاک کنی
. چیزی که تو می دونی ،خطرناکه
چرا این کار رو با مامان کردی ؟
. فقط می خواستم از خانواده ام محافظت کنم
. خیلی بهش حرارت دادم
. نه ،این کار رو نکن
. نمی خوام این سگ رو منفجر کنم
...من نمی خوام
به آقایِ ماگلز صدمه بزنم ،درسته ؟ می دونی چیه ؟-
اگر می خوای به این مَرد صدمه بزنی ،راهِ . مناسبی هم وجود داره
...عکسهایِ سگی که اینجا وجود داره
. از عکسِ بچه هاش بیشتره
...تو که فکر نمی کنی اونقدر احمق باشه که
مدرکِ جرم رو تویِ خونه اش نگه داره ؟
. اون ،توسطِ اِف.بی. آی ،موردِ هجوم قرار گرفت
ما فکرش رو نمی کردیم که تویِ خونه ،چیزی ... دستگیرمون بشه
...بنابراین در اینکه آیا احمقه یا نه
. باید خونه رو یه نگاهی بندازم - بهتر نیست کامپیوترش رو بدزدیم ؟-
می خوای تمامِ روز رو بشینی و فایل دانلود کنی ؟
. نه ،اصلا - ... اگر چیزی نتونیم رویِ این کامپیوتر پیدا کنیم -
. جاهایِ دیگه ای هم هست که می تونیم بگردیم
. داخلِ مغزش - . همچین نقشه ای دارم -
. باید اون حرومزاده رو تویِ کارخونه کاغذ بگیریم
. باید ببینیم به چی علاقه داره
. شاید بهتر باشه اینجا بگیریمش
. اوه ،خدایِ من. خانواده اش باهاشه
. خانواده ،انگیزه خوبی می تونه باشه
. نه ،نه. من قصد ندارم گروگان گیری کنم
. اونو تویِ کارخونه کاغذ می گیریم
. صبرکن، نه ،نه ،اون نقشه شماره یک بود
. نقشه شماره دو ،بهتره
هیچ نقشه شماره دویی وجود نداره. همین الان . اینجا رو ترک می کنیم
چند بار دیگه می خوای این مَرد از دستت فرار کنه ؟
. لایل ،به مادرت کمک کن
. کلیر ،باهام صحبت کن
چه فایده ای داره ؟
آیا می تونم بعداً این مکالمه رو به یاد بیارم ؟
میشه صدات رو پایین بیاری ؟
. لایل ،مادرت رو همین الان از اینجا خارج کن
. مطمئنم که سئوالهایِ زیادی دارید
. البته
عزیزم ،چه اتفاقی افتاده ؟
آره پدر ،چه اتفاقی افتاده ؟
. آره ،همه آروم باشید
. اگر آروم باشید ،هیچکسی صدمه نمی بینه
. تو ،پارکمن از پلیسِ لوس آنجلس هستی
. پلیسِ لوس آنجلس بودم
از من چی می خواهید ؟
شما مسلح به خونه من وارد شدید ؟
. من نه
. فقط اون
من نیازی به اسلحه ندارم ،درسته آقایِ بِنِت ؟
. البته بعد از اون کاری که باهام کردی
. من تو رو نمی شناسم
. اگه به دروغ گفتن ادامه بدی ،منو عصبانی می کنی
و خوب می دونی وقتی عصبانی بشم چه ... اتفاقی میفته
...خیلی نورانی
. و خیلی داغ میشم
...تِد می خواد به همه ما لطف کنه
درسته تِد ؟
. و عصبانی نمیشه. ولی تو باید کمک کنی
. من اون کسی نیستم که شما فکر می کنید
. من فقط کارخونه کاغذ دارم
. نه ،اینجور نیست
. پس تو بهم بگو
چه حسی در موردِ کاغذها داری ؟
. خیلی علاقه مندم - . خوبه -
...چونکه از دیدِ دوستان و خانواده
. این زندگیِ شماست
. تبریک میگم
. شما مدیرِ جدیدِ بخشِ شرکتِ پِریماتک هستید
.پوشش خوبیه
. متاسفم از اینکه مجبور به دروغ گفتن هستی . ولی این موضوع ،بخشی از کارِ ماست
. هیچکسی خارج از سازمان ،چیزی نمی دونه
. خوب ،اونا نمی تونن بفهمن
. مردم شکستنی هستن ،مثلِ فنجانِ چای
...دنیا در حالِ تغییره
. و اونا دوست ندارن باهاش مواجه بشن
اونا نمی خوان بدونن برایِ همنوعانِ ما . چه اتفاقی میفته
...و مسلما نمی خوان بدونن ما برایِ امنیتشون
. چکار می کنیم
. ازت خواسته میشه که کارهایی انجام بدی
...کارهایی که ممکنه بی رحمانه باشه
ولی کافیه فقط افرادی مثلِ من و تو . ازش خبر داشته باشن
. من هیچ مشکلی ندارم
. خوبه
. تو یه همکار خواهی داشت
. یکی از اون آدمها
. ما به این صورت کار می کنیم
عالیه. کی قراره ملاقاتش کنم ؟
. اون الان اینجاست
آیا داری امتحانم می کنی ؟
...تو... تو چطوری
. این یه دنیایِ جدیده ،دوستِ من
. زود باش. بگو چکار می تونی انجام بدی
تویِ اون کارخونه کاغذ ،چه خبره ،آقایِ بِنِت ؟
. اون آدمها رو می دزده
. اون به ما مواد تزریق کرد
. به ما چیزی تزریق کرد که نمی دونیم چیه
...من شلغم رو از دست دادم
. و دارم تلاش می کنم همسرم رو از دست ندم
ولی برایِ تو اهمیتی نداره. تو اهمیت نمیدی . که چکار با من کردی
...تنها چیزی که برات مهمه
. اینه که ما فکر کنیم هیچ اتفاقی نیفتاده
. ما رو دچارِ فراموشی کنی
چطوری می تونه شما رو دچارِ فراموشی کنه ؟
. درسته. همون مَردِ سیاهپوست
اون می دونه ؟
. اون می دونه تقصیر پدرشه
. اون ،همه رو غیر از دخترش به بازی گرفته
...فقط وقتی دروغ نمیگی که
. به نفعت باشه
...اون باعث شد مادر و برادرش فراموشی بگیرن
چرا باعث نشد تو فراموشی بگیری ؟
اون درباره چی صحبت می کنه ،کلیر ؟
. من هیچ چیزی نمی دونم
نمی خوای به این جریان خاتمه بدی ؟
...تنها کاری که باید بکنی تا خانواده ات
. و ما سالم بمونیم ،اینه که حقیقت رو بگی
. من دارم حقیقت رو میگم
. نه... حقیقت... اینه
. اوه ،خدایِ من
. این ،کاریه که تو با من کردی
. آروم باش ،تِد
. می خوام دوباره به حالتِ اول برگردم
. اون یه فروشنده کاغذ نیست
. فکر کنم دیگه دختر کوچولویِ بابا نباشه
اونا دارن چکار می کنن ؟
. اون داره افکارِ دخترت رو می خونه
می تونم فرار کنم و کمک بیارم. اونا ممکنه) ( بهم صدمه بزنن
می دونم داری به قهرمان بودن فکر می کنی . ولی این کار رو نکن
. این مَرد خیلی جدیه
واقعا می تونه خطرناک باشه و من ... به کمکت نیاز دارم
. تا مطمئن بشم کسی آسیب نمی بینه
. تو می تونی افکارم رو بخونی
. آره ،پدرت این کار رو باهام کرد
یعنی اتفاقی نبود ؟
. اگر اتفاقی بود ،من الان اینجا نبودم
آیا پدرم این کار رو با افرادِ دیگه ای هم کرده ؟
تا جایی که من می دونم ،هر کسی . قابلیتِ متفاوتی داره
. من مسائلِ عجیبی رو دیدم
مطمئنم تو هم دیدی ،مثلِ اون اتفاق . در دبیرستانِ شما
پیتر پیترِلی ؟
. اون می تونه کاری که من می کنم رو بکنه چی ازش می دونی ؟
. اون استثنائیه... مثلِ تو
. دخترِ رقاص رو نجات بده
. من ذهنش رو خوندم ،اون هم مالِ منو خوند
. اون گفت که ازت محافظت کنم
. از شخصی که آدمهایی مثلِ من رو می کُشه
آیا تو هم استثنایی هستی ،کلیر ؟
. خونِ تو رویِ تمامِ قسمتهایِ صحنه جرم بود
. تو حتی خراش هم بر نداشته بودی
چرا حتی زخمی هم نشدی ؟
آیا پدرم باعث شده من اینجوری بشم ؟
اونا می خوان با بچه چکار کنن ؟
. نمی دونم
...فکر کنم قبل از اینکه ما رو اونجا بفرستن
و اون آتیش سوزی بوجود بیاد ،از وجودِ . این بچه ،اطلاعی نداشتن
. باید به ما می گفتن
. کلود ،چند لحظه بیا
از مادرش خبری نیست ؟
. ما فکر می کنیم داخلِ آتیش مُرده
پسرته ؟
. من درک می کنم که هیچ بچه ای نداری
. درسته
. داشتنِ بچه ،انسانها رو تغییر میده
. فقط می تونم تصورش رو بکنم
. مجبور نیستی تصور کنی
...تو باید
. سرپرستی این بچه رو به عهده بگیری
. فکر نکنم فکرِ خوبی باشه
. این یه درخواست نیست
تو و همسرت سعی کردید که بچه دار بشید ،درسته ؟
. نا موفق بودیم. رُک بگم دیگه بیخیال شدم
. فکر نکنم پدرِ خوبی باشم
...دوباره میگم
. این یه درخواست نیست
. خیلی بهش وابسته نشو
. تو فقط جانشینِ پدرش هستی. اون به ما تعلق داره
...اگر اونو خواستیم
No comments yet. Be the first to leave one.