The first 200 lines.
.هی، بچهها
من میخوام چیزی درباره لباس مسابقه بدونم؟
.میتونم توضیح بدم - .نه، واقعاً دارم از خودم میپرسم -
من میخوام چیزی درباره لباس مسابقه بدونم؟
.نه، "پاتریک"، تو نمیخوای
این دختری که باهاش قرار میزارم میخواد بعداً یه کم موتورسواری کنیم
،و لباس یه کم تنگه .برای همین پوشیدم تا گشاد بشه
میدونی چرا لباس تنگه، مگه نه؟
آره، چونکه دوست دخترم انتخابش کرده .و من توش عالی به نظر میرسم
،نه، به خاطر اینکه وقتی همه استخونهات شکست
بدنت رو به شکل اسکلت .انسان نگه میداره
.خب، این حقیقت نداره
حقیقت داره؟
آره، من واقعاً عاشق اون .یارویی شده بودم که موتور مسابقهای سوار میشد
ولی ستون فقراتش شکست و ،وقتی سر هم بندیش کردن
،قدش از من کوتاهتر شده بود .پس میدونی، باید میرفت پی کارش
.خب، من نگران نیستم
این یه مسابقه توی جاده خاکی .با چند تا پرشه
.بچهها همیشه اینکار رو میکنن .و آدمهای بالغی که خیلی باحال هستن
خب کسی چیز دیگهای برای گفتن نداره؟
.آره، من دارم و من خیلی هیجان زده هستم
میدونی، اون پولی که پدرم برای شروع کار داره بهم میده؟
صبر کن بینم، پدرش باز هم داره بهش پول میده؟
تنها چیزی که پدرم به من داد
یه بدگمانی سالم به آدمهایی .که شبیه پدر این بودن هست
فکر کنم پدرت بهت یه بدگمانی سالم
.به تمام کسایی که سفید پوست نیستن داده
.این درسته. اون مرد خوبی بود
به هر حال، بعد از فکر کردن جدی به اینکه
من چه کار میتونم بکنم ،که دنیا جای بهتری بشه
من تصمیم گرفتم که
.یه شرکت فروش کفشهای گرون باز کنم
.فکر کنم این عالیه
و یک درصد از مردم دنیا .همین فکر رو میکنن
ولی بهترین خبر اینه که لیسی" تصمیم گرفته من رو"
.طراح اصلی شرکتش کنه
.و من الان کلی ایده دارم
."روکش "پاتریک". پاشنه "پاتریک
.و یه صندل که میخوام اسمش رو "لیسی" بزارم
.من هنوز ار طراحیش راضی نیستم
.احتمالاً آخرش اسمش رو "پاتریک" میزارم
یه ثانیه وایسا. من دوست پسرت هستم
.و تو برای کمک با من تماس نگرفتی
چرا نمیخوای من وارد این کار بشم؟
اوه، خب، این برای من مهمه
.و من بهت اعتماد ندارم
.اشتباه گفتم منظورم اینه که
من توی این قضیه
یا هر چیز دیگهای که برام .مهمه بهت اعتماد ندارم
.فکر کنم این هم اشتباه گفتم
چارلی"، میتونی کمکم کنی؟"
.نه، فکر کنم کارت درسته
.به نظرم بهتره ادامه بدی
تو چطور، "چارلی"؟ تو بهم اعتماد داری، مگه نه؟
.البته که دارم
من فکر میکنم تو یه مرد جوون لایق هستی
.که همه تو رو دست کم میگیرن
.ممنونم. حداقل یه نفر بهم احترام میگذاره
آره، یه مرد گنده که شبیه یه بچه 12 ساله لباس پوشیده
و قراره با یه مشت بچه .بره توی گل موتور سواری کنه
و آدمهای بزرگ باحال، باشه؟
.و آدمهای بزرگ باحال
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــــمــــه از: احـــســـان و جــويــبــاري De PALMA & Juybari
.هی - .هی -
دستت چی شده؟ - آلی" رو یادته؟" -
اون پیشخدمته توی رستوران چشم شیشهای؟
.اون اسمش "الی" بود
اون وکیلی که حین سکس تو رو قاضی صدا کرد؟
.اون "سالی" بود
این "آلی"ـه، اون دختری که توی .جاهای خطرناک باهاش سکس میکنم
پس دستت موقع سکس زخمی شد؟ مگه کجا بودین، حیاط پشتی؟
حیاط پشتی، چی؟
حیاط پشتی تو خطرناکه. من .دیروز پام رفت روی چنگک
،توی کارتون خنده داره .ولی توی زندگی واقعی خیلی درد داره
.در واقع، ما داشتیم توی گل موتور سواری میکردیم
.اون حالا بیخیال سکس توی جاهای خطرناک شده
حالا رفته توی کار انجام سکس .بعد از انجام کارهای خطرناک
مثل چی؟
،خب، ما مسابقه قایق موتوری رفتیم
،صخره نوردی
،هر چی اون به مرگ نزدیکتر میشه
.سکس ما بهتر میشه
.اون معتاد آدرنالین سکس هست
.این یه مشکله
اون همینطور دیوونه و دیوونهتر میشه .تا وقتی که یه نفر صدمه ببینه
این اتفاق نمیافته. اون برای انجام .کاری من رو تحت فشار نمیگذاره
حالا اگه اجازه بدی من باید برم روی جاهایی از بدنم
.که هنوز پوست داره مرهم بگذارم
.اوه، خدای من، بانجی جامپینگ خیلی جذاب بود
.قلب من هنوز داره میزنه، ببین
،اوه، خدای من. وقتی پایین میومدیم
چشمات رو بستی یا باز گذاشتی؟
نمیدونم. داشتم میدیدم که .بچگیم چقدر به هدر رفته
."اوه، "چارلی
.دوست دارم که تو پایه همه کار هستی
.خب، مردهای واقعی از چیزی نمیترسن
البته اگه برای بار دوم بریم .بانجی جامپینگ خسته کننده هست
.چقدر خسته کننده هست؟ خیلی
نه، من میخوام دفعه بعد کار .خطرناکتری انجام بدیم
.کاری که تا حالا انجام ندادم
تا حالا چتربازی کردی؟
آه، چتربازی؟
تو که نمیترسی، مگه نه؟
چرا باید بترسم؟
.من عاشق چهار جولای توی ورزشگاه بالپارک هستم
باورم نمیشه کسی میتونه از هواپیما بپره
و روی اون هدف کوچیک .توی وسط زمین فرود بیاد
،خانومها و آقایان به آسمون نگاه کنید
در حالی که پدران بنیانگذار ما جورج واشتنگن
و بن فرانکلین در آسمون پرواز میکنن
.و روی اعلامیه استقلال فرود میان
مگه چتر جورج واشنگتن نباید تا حالا باز میشد؟
!گونزالز"! از وسط بیا اینور"
!اوه
.اوه، خدای من
صبر کن، بن فرانکلین کجاست؟
.نمیدونم، نمیبینمش
میدونی که چی واقعاً ترسناکه؟
.یه چرخ و فلک
چرخ و فلک؟
،خب، البته. یه پیچ از جاش در بیاد
اون چیز میتونه بالای اسکله سانتا مونیکا چرخ بزنه
.میتونه دوندهها، کارگرها و بچهها رو با خودش ببره
.خرابکاری میشه
.خب، من همیشه میخواستم از هواپیما بپرم
.پس اگه تو حاضری من هم حاضرم
.آخ جون، چتربازی
اوه، من خیلی هیجان دارم. تو هم هیجان داری؟
اوه، آره. آره. من حس
.بن فرانکلین توی چهارم جولای رو دارم
وین"، میتونم ازت چیزی بپرسم؟" - .بگو -
تو تا حالا ترسی داشتی که نتونی ازش خلاص بشی؟
.نه، ولی با کلی مردم بر خوردم که اینجور بودن
،نصیحت همیشگی من اینه که
".شش، بزودی همه چیز تموم میشه"
چرا، مگه ترسی داری که نمیتونی ازش خلاص بشی، "چارلی"؟
.خب، من قراره با دوست دخترم از هواپیما بپرم
.نگران نباش. همیشه برای چتر نجات مشکل پیش میاد
.کسی باورش نمیشه که تو اونو کشتی
."من نمیخوام بکشمش، "وین
میدونی، شاید بهتره از .کسه دیگهای بپرسم
این حرفها در مورد رابطه هست و تو بیشتر
کسی هستی که عاشق میشی .بعد جسدش رو توی محل دفن زباله میندازی
.بعضی وقتها حتی عاشقشون نیستم
."هی، "جوردن
تا حالا تحقیقی روی غلبه بر ترس انجام دادی؟
مثلاً چی؟ - .اوه، نمیدونم -
.مثلاً، چتربازی
.در واقع انجام دادم
تحقیق من شواهد زیادی رو نشون میداد
که کسایی که از چتربازی میترسن
تستوسترون پایینی دارن .و آلتشون کوچیکتره
در واقع، در طول تاریخ ...کسایی که خواجه بودن
باشه، باشه. میدونم که میدونی درباره منه، باشه؟
.آره. این باحال بود
چرا میخوای بری چتربازی؟
خب، من با یه دختری رابطه دارم .که عاشق کارهای خطرناکه
.و سکس بعدش همیشه عالیه
پس تو حاضری زندگیت رو برای سکس عالی به خطر بندازی؟
.هی، من زندگیم رو برای چیزهای دیگه به خطر انداختم
من یه بار پریدم توی رودخونه و یه توله سگ رو نجات دادم
.و این کارم فقط یه بچه احمق رو خوشحال کرد
ممنون که دادستان سکس رو با .داستان توله سگ قاطی کردی
چیز دیگهای رو نمیخوای برام خراب کنی؟
من یه بار روی کلی عروسک .خرس کوچولو سکس داشتم
!نمیخوام چیزی بشنوم
.ببین، من نمیدونم چیکار باید بکنم
من این آخر هفته قراره بپرم .و نمیتونم این ترس رو کنار بگذارم
باشه، من واقعاً یه سری تحقیق در این مورد انجام دادم
.و میتونم بیام و کمکت کنم
ولی کارم تنها فایدهای که داره .اینه که یه بچه احمق خوشحال میشه
.آخ جون، من قراره یه سکس عالی داشته باشم
،"ما میدونیم که خیلی دیر شده، آقای "ونگچاک
ولی ما هفته بعد یه نمایش تجاری داریم
و میخوایم بدونم میتونیم .نمونههایی از کفشمون رو خیلی زود داشته باشیم
.من طراحی کردمشون. اینها عکسشون هستن
.ازش خوشتون میاد؟ من طراحی کردمشون
.خیلی خوب و شیکه
.شما یه خط مد جدید راه انداختی
پس شما میتونید سریع برامون آماده کنید؟
،اوه، آره. اگه میخواید تا پنج روز دیگه آماده بشه
.ما همین کار رو میکنیم
.قرارداد رو امضا کنید. خیلی خوشحال خواهید شد
شنیدی چی گفت، "پاتریک"؟ .ما خیلی خوشحال میشیم
.من همین الان خیلی خوشحال هستم
،آه، آره، عالیه. شرمنده .فقط یه سوال کوچیک
،این تصویر از کارخونه شماست
اینها که بچه نیستن، مگه نه؟
.نه
.ما از نظر نژادی آدمهای کوچیک و بامزه و بیمو هستیم
.ولی اونها خیلی ناراحت هستن
،اصلاً اینطور نیست. توی بوتان .ما اینطوری میخندیم
پس اونها بچه نیستن؟
.نه، اونها بزرگسال هستن
.چونکه به نظر میرسه اونها 9 ساله هستن
.توی بوتان، بچهها توی 8 سالگی بالغ میشن
.نه سالگی رای میدن. از ده سالگی مشروب میخورن
.من که باورم میشه - .نه -
من قبول نمیکنم که کفشهام رو .بچههای کلاس دوم درست کنن
No comments yet. Be the first to leave one.