The first 200 lines.
این زن کیه؟
...مادرت
مادر منه
.شیم بو ک نیو
داری در مورد چی حرف میزنی ، سو این؟
خانم شیم مادر منه؟
.من نمی تونم بفهمم تو چی داری میگی
همین الان بیا به چانچون
اگه آقای لی کانگ چون ملاقات کنی متوجه میشی
تو از کجا آقای لی کانگ چون می شناسی؟
بعدا باهات تماس می گیرم
الان باید قطع کنم ، سو این
چرا دوباره اومدی دفترمن؟
من اومدم یه سوالی ازت دارم در مورد پدر جین وو
من چند روز پیش کانگ چونُ دیدم
اون گفت کسی ادعا کرده
که پسر شوهر مه
یعنی اینو از شما شنیده آقای مدیر...نه منظورم آقای رییس
اون شخص کیه؟
اینجا محل کار منه
خانم شیم شما نمی تونی هر وقت دلت خواست بیای اینجا برای من مزاحمت درست کنی
متاسفم
اما این برای من خیلی مهمه برای همین اومدم
فقط بهم بگو اون شخص کیه؟
میخوام ببینمش باهاش صحبت کنم
خود رییس گفت که الان فرصت نداره آجمونی؟
اون به اندازه کافی سرش شلوغه نباید اونو نگران مسائل دیگه بکنید
پس لطفا بفرمایید
حالتون خوبه؟
بابای بیول
چرا شما اینجایی؟
میخواستم یه سوالی از رییس بپرسم
شما داری جایی میری؟
بله من باید برای کاری برم بیرون
بیا بریم دفتر من
بعدا خونه می بینمت بابای بیول
.باشه
خانم شیم مادر منه؟
.یه چیزی غلطه
این نمی تونه درست باشه
منم سو این
الان کجایی؟
بی ادبی نیست
که اغلب میای محل کار من
تو باید یه خط بین مسائل خصوصی و مسائل کاری بکشی
اولش که شنیدم کمی عصبانی شدم
برای همین اومدم شمارو ببینم
اون چه جور آدمیه؟
چرا داره دروغ میگه؟
و چرا داره سعی می کنه بگه پسر شوهرمنه
آقای ما؟ ببخشید ، رییس ما
من باید این مرد نفرت انگیز ملاقات کنم
اون یه مرد خطرناکِ
برای چی میخوای یه همچین مردی رو ببینی؟
من یه درس حسابی بهش دادم . شما دیگه نیازی نیست که دخالت کنید
این که هر چیزی نیست
ما داریم در مورد شوهرم صحبت میکنیم
من باید یه بارم شده این دغل بازُ ببینم
خدای من چرا شما به حرف من گوش نمیدی
من طوری با اون برخورد کردم که دیگه هیچ وقت
جرات اینکارو پیدا نمی کنه
علاوه براین
به هر حال شما نیازی نیست دیگه نگران باشید
بهتره فقط نادیده اش بگیری
شما داری چیزی رو از من پنهان می کنی؟
منظورت چیه؟
مثل چی رو پنهان کردم؟
اگه نه پس چرا اونو به من نشون نمیدی؟
واقعا تو فکر کردی من اینقدر وقت دارم که اینجوری هدر بدم
اونم بخاطر کسی مثل اون؟
اون اومدم پیشم شروع کردبه مزخرف گویی
بنابر این منم حقشُ گذاشتم کف دستش فرستادمش رفت
خلاص
اسم واقعیت نام جین وو است
...مادرت
مادر من ، شیم بو ک نیو
خانم شیم مادر منه؟
چرا اون این حرفُ میزنه؟
این نمی تونه درست باشه
امکان نداره
در مورد کی حرف میزدی توی تلفن؟
حتما شوک شدی درسته؟
من نمی تونم اینا رو بفهمم
من شما رو قبلا روبروی خشکشویی دیدم
ایشون آقای لی کانگ چون هستند
آقای لی کانگ چون؟
فکر میکردم تو مرُدی جین وو
اما الان اینجا روبروی من ایستادی
باور نکردنیه
یعنی این رویا به حقیقت تبدیل شده؟
تو بهم می گفتی عمو
وقتی بچه بودی من مدام باهات بازی میکردم
من می کردم
.بله جین وو
یعنی تو اصلا از بچه گیت هیچی به یاد نداری
نه نفقط خیلی مبهم آتیش سوزی رو یادمه
هیچ خاطره دیگه ای ندارم
من مدتها فکر میکردم تو مردی
فکرشو نمی کردم دوباره ملاقاتت کنم
لطفا به این عکس نگاه کنید
این خانم شیم هستش
خانم شیم؟
منظورتون مادر منه؟
.بله ، البته
این خانم شیم بو ک نیو هستش
...پس
پس شما مطمئنین این سه نفر یه خونواده هستند
.درسته
خانم شیم هنوز در این مورد چیزی نمی دونه؟
همینطوره
من هنوز نتونستم بهش بگم
مادر و پسر دارن با هم زندگی می کنند
بدون اینکه همدیگرو بشناسند
این واقعا باور نکردنیه
.من این عکس توی پرورشگاه هیمانگ در چونچون پیدا کردم
این میتونه یه سرنخ باشه؟
پرورشگاه هیمانگ؟
همونجایی بود که آقای نام میرفت
اونجا برای اهدای نون شیرینی
پس این عکس باید با پدرت اون موقع ها گرفته باشی
همون موقع که برای اهدا میرفتین یتیم خونه
تو واقعا همون جون وو توی این تصویری
من شنیده بودم تو فوت کردی
بخاطر صدمات وحشتناکی که توی آتیش سوزی دیده بودی
چه اتفاقی برات افتاد؟
من هیچ سر نخی ندارم
به هر حال چرا اون روزی که با من قرار داشتین نیومدین ؟
یکی از آدمای رییس ما ته سان منتظر من وایساده بود
جلوی در همون رستورانی که با هم قرار داشتیم
اون بهم گفت که رییس ما میخواد فوری منو ببینه
رییس؟
بله برای همین منم رفتم اول اونو ببینم
اون بهم گفت تو داری سعی میکنی با تقلب خودت رو جای پسر
مرحوم آقای نام جه سوب جا بزنی
. و من نباید به هیچ وجه باهات ملاقات کنم چون تو برام دردسر درست میکنی
چی؟ - چی؟ -
واقعا رییس اینارو گفت؟
بله درسته
چرا باید همچین دروغی بگه؟
بوک نیو تو چرا اینجایی؟
من باید یه چیزی رو چک میکردم
اونی بیا با هم حرف بزنیم
اگه در مورد سو می او و بابای کانگ دیدانگِ
.بیا بعدا حرف بزنیم
....من الان خسته ام
چه چیزایی تو زیر درخت دفن کرده بودی؟
مطمئنم
کسی که اونا رو برداشته دان شیم بوده
جدی داری میگی؟
....اینطور به نظر میاد
اون کسیه که سندهارو از زیر خاک برداشته....
اونا چی بودن؟
من جزئیاتش رو نمی دونم
چند روز قبل از حادثه
شوهرم بهم گفت اونا سندهای مهمی هستند
و ازم خواست مخفیانه اونا رو پنهان کنم
بخاطر همین منم اونارو زیر درخت خاک کردم
اسناد مهم؟
.بله
اگه بتونم اونارو پیدا کنم ، اینجوری حقیقت آشکار میشه
و اینکه برای چی به من تهمت دروغ زده شده
لطفا اجازه بده من بیام دیدن دان شیم
.باشه
من به زودی یه موقعیت جور میکنم
توی خونه اتفاقی نیفتاده
منظورت چیه؟
نام ووسوک چیزی بهت نگفته؟
بابای بیول؟
چیزی نیست بیخیال
من دیرم شده باید زودتر برم
یادت نره بهم قول دادی بذاری اونو ببینم
اجازه بده در اسرع وقت دان شیم ببینم
.لطفا
.باشه
.نگران نباش
منم, .رییس
بله بشین
برای چی خواستی بیام اینجا؟
بله بیا تو
تو چرا اینجایی؟
من بهش گفتم بیاد
.بشین
.رییس
چرا خواستی دو جین بیاد دفتر؟
.برای اینکه موضوع کاریه
میخوای بهش اجازه بدی برگرده سر کار؟ برا همین گفتی بیاد اینجا؟
اون باید بیشتر به بدبختی بیفته
برای اینکه بفهمه چقدر دنیا بی رحمه
همونطور که مادر گفت
من در حال حضر ازدواجم رو با می او ثبت کردم
لطفا الان دیگه بهمون اجازه بدین
هی دو جین
من مایل نیستم بیام سر کار تو شما بهم اجازه ندادین
حالت چطوره دو جین
اوراق بده
بفرما
چه اوراقی؟
امضاش کن
این اوراق چیه؟ واسه چی میخواین امضاشون کنه؟
این یکی از مواردش انتقال سهامِ
No comments yet. Be the first to leave one.