The first 200 lines.
مدرسه هاکونیوا، نه صد و هجدهمین انجمن دانش آموزی
خوش آمدید
دنیا معمولیه؟
آینده یه عروسکه؟
باید "هر چه پیش آید خوش آید" باشیم؟
خیالتون راحت باشه.
،چون هنوزم
زندگی بهتون سخت می گذره.
دنیای انیمه http://forums.animworld.net
mx2 کاری از
برادران ناکاما تقدیم می کند
Atarashii mirai wa kono te no naka ni
A new future is in my hands.
Yume no hana o sakaseyo
Let’s make the flowers of our dreams bloom.
SubDESU Presents
Medaka Box
Koe ga hibiiteku meguru kisetsu o kakenukeru yuujou
Our friendship passes through the seasons with echoing voices.
Dareka o urayamu hima nante nai yo mae o muite mite
You don’t have time to waste holding grudges – keep your eyes forward.
Kimi-rashisa ga ii
Just be yourself.
Koko made no sen kimeru no wa jibun dake
You’re the only one who can choose your destiny.
Egaita tobira akete mireba mugen no aozora
Open the door you create to find the infinite blue sky.
Kimi ga iru sekai ga kagayaki hajimeru
The world you live in is beginning to shine.
Hakanai souzou wa koide yukou
Let’s swim through your endless imagination.
Itsu datte watashi wa shinjite iru yo
Always and forever, I will believe in you.
Taisetsu na omoi kyou mo mune ni daite
Embrace your precious feelings to your chest.
Hikari no kaze hashiri dasou
And let’s run along the shining winds.
انجمن دانش آموزی مدرسه ی هاکونیوا
جشن نه صد و هجدهمین انجمن دانش آموزی
کوروکامی مداکا
سال اولی، کلاس سیزدهم
از امروز، من نماینده ی مردمیِ شما هستم.
در زندگیِ مدرسه، عاشقانه، خانوادگی و دانش آموزیتون.
نوشته های روی دستبندها: رییس، معاون، منشی، حسابدار...
اگه هر مشکلی تو هر زمینه ای براتون پیش اومد، خجالت نکشید و پیش من بیاید.
هفت روز هفته، 365 روز سال، شب و روز...
من به مشکلات همه رسیدگی می کنم!
اداره ی انجمن دانش آموزی
!
کلاس 1
ولی پسر اون خانوم رییسه...
خیلی باحال بود که تونست جلوی اون همه آدم، به اون خوبی حرف بزنه.
انگار به حرف زدن تو جمع عادت داره.
اینطوری نیست که اون به حرف زدن جلوی جمع عادت داشته باشه،
بلکه اون به بالاتر از بقیه بودن عادت داره.
هیتویوشی زِنکیچی
گروه خونی آ بِ، چپ دست
فکر کنم زدی تو خال.
شیرانویی هانسوده
کلاس اول، سال اول. گروه خونی آ بِ.
اگه اینجوری نبود که امکان نداشت یه تازه وارد بتونه رییس انجمن دانش آموزی بشه.
تازه اونم با 98% آرا!
اون یه قهرمان بی رقیبه!
خب؟ هیتویوشی، می خوای چی کار کنی؟
تو هم میری عضو انجمن بشی؟
آره، حتما!
فکر کردی می ذارم بازم مثل قدیم زندگیمو کنترل کنه؟
من هیچوقت عضو انجمن دانش آموزی نمیشم!
خب، از این حرفا نداشتیم، زنکیچی.
ها؟ هیتویوشی کو؟
هیوگا کون،
رییس جدید انجمن دانش آموزی، همین الان خفتش کرد.
خب هیتویوشی و رییسی که میگی...چه رابطه ای با هم دارن؟
خب...فکر کنم ساده اش میشه این: اونا دوستای دوران بچگی هستن.
تابلو: اتاق انجمن دانش آموزی
ولی به نظر من که اونا دشمنای دوران بچگی هستن.
آخ آخ آخ. از دست این.
رییس خانوم، نمی دونی چجور باید مثل بچه ی آدم راهو به بقیه نشون بدی؟
تقصیر خودت بود که دعوت منو رد کردی، ابله.
کوروکامی مِداکا
سال اولی، کلاس سیزده، گروه خونی آ بِ.
تازه، من اونجوری حرف زدنو تحمل نمی کنم.
چرا مثل قدیما منو مداکا چان صدا نمی کنی؟
نقش: رییس انجمن دانش آموزی
خب، می دونم یکم دردناکه،
ولی منو قاطی این کارا نکن.
همیشه همینطوری بودی.
منو می کشوندی تو همه ی کارات، بدون این که به احساسات من توجه کنی.
حتی اصلا به این فکر نمی کردی که من اذیت میشم یا نه.
حالم ازت به هم می خوره، سنگدل.
تازه من میشناسمت، خودت تنهایی می تونی کل این انجمنو...
هوی، پشت سر یه پسر همینطوری لخت نشو، انگار برات مهم نیست!
چرا بین ما دو تا چیزی مثل خجالت باید باشه؟
اصلا از پسری که تا کلاس شیشم با من حموم می رفت انتظار همچین حرفایی رو نداشتم...
اونا واسه قدیماس!
تازه، زنکیچی،
من تو رو قاطی کارام نکردم.
هیچوقت به این فکر نکردم که اون کارا تو رو اذیت می کنن.
من می خوامت، فقط همین. می خوام همیشه کنارم باشی.
و این جعبه ی انتقادات و پیشنهادات...
جعبه؟
آره، ما یه دونه از اونا داریم.
انتقادات و پیشنهادات
یکی از مهم ترین برنامه های مداکا همین جعبه بود.
رویاهاتون به خودتون تعلق داره!
اونا رو آرزو کنید و با تلاش به دستشون بیارین!
ولی، مشکلات شما به من تعلق داره!
همه رو به من بگین!
رییس محترم انجمن دانش آموزی،
راستش من یه مشکلی با
یه گروه از سال سومیا دارم
که اطراف باشگاه کندو ول می چرخن.
لطفا جلوشونو بگیرین. ممنون.
و چه زود اولین نامه مون رو گرفتیم!
فکر نمی کردم کسی به این جعبه اهمیت بده.
من یه مشکلی با یه گروه از سال سومیا دارم که اطراف باشگاه کندو ول می چرخن...
لطفا جلوشونو بگیرین.
باشگاه کندو؟
داخل مدرسه ی هاکونیوا یه مجموعه ی ورزشی به اندازه ی یه شهر وجود داره،
مجموعه ورزشی ما تو کشور اوله.
و باشگاه کندوی ما تاریخچه ی درخشانی داره.
ولی اون افتخارات برای گذشته هاست...
وقتی باشگاه به خاطر کم بودن اعضا متوقف شد،
شد پاتوق اراذل و اوباش.
شما دیگه کی هستین؟
دامن: کوروکامی
کلاس13-1، رییس تازه انتخاب شده ی انجمن دانش آموزی،
کوروکامی مداکا.
به خاطر نامه ای که به دستم رسیده اینجا اومدم.
ازت شنیده بودم.
تو همون رییس خوشگل دیوونه ی احمق انجمن دانش آموزی هستی.
تعجب کردم تو همچین جایی دیدمت.
شنیدم 98% آراء رو گرفتی،
ولی ببخشید ما جزو اون 2 درصدیم!
پس تو رییس این سال سومیا هستی، ها؟
کندو؟ یادش به خیر...
احساس می کنم، مداکای قدیمی داره دوباره برمیگرده...
و این شمشیر چوبی هم خوب مونده.
اعضای قبلی باشگاه خیلی با ملاحظه بودن.
کی اونو قاپید؟
اصلا نفهمیدم...حتی حس هم نکردم!
“موتو دوری”
معمولا واسه اون حرکت از "اوگی" استفاده می کردی.
مترجم: موتو دوری و اوگی نوعی شمشیر هستن.
حرکت آسونی نیستش.
دهنشونو صاف کنین!
خلافکارها، رفوضه ها، و مردم آزارا...
شما یه ارتش از قانون شکنا هستین، نه؟
خب، البته من حق قضاوت ندارم.
چی!؟
ولی خب، این به خاطر وظیفه مه.
باید به شما یه درس درست و حسابی بدم.
رفتار ناشایستتون رو ادامه بدین تا منم آینده تونو تباه کنم.
نینجاس!؟
اون حرکت نینجایی نبود. کندو بود.
اون با نیروهای زیادی بین اونا جهش کرد تا بتونه کارت ها شونو جمع کنه...
هرچند واسه چشم هایی که تمرین ندیدن، مثل یه جادوی واقعیه.
ولی تعجب می کنم...
تعجب می کنم که جایی با این تاریخچه ی درخشانو تونستین خراب کنین.
چی؟ واسه ما سخنرانی می کنی!؟
اصلا حق حرف زدن نداری، رییس خانوم!
فکر نکن خیلی شاخی، بیچ!
دلم براتون سوخت.
مطمئنم که همه تون واسه یه بارم شده دوست داشتین عضو کندو باشین.
تنها چیزی که به فکرم می رسه اینه که یه اتفاق بد شما رو از راهتون منحرف کرده...
و باعث شده به این وضع فجیع بیفتین.
چیزه...نه، ما خودمون تنبلی کردیم.
ما فقط قُلدرهای قدیمی مدرسه هستیم.
و این هم بهترین مثال برای خودبرتر بینی کوروکامی مداکا.
خیال می کنه بالاتر از دنیاس، به همه به چشم حقارت نگاه می کنه!
پدر مادرتون شما رو تنها گذاشتن؟
جامعه تنهاتون گذاشته؟
دوستاتون تنهاتون گذاشتن؟
خیالتون راحت.
من همه تونو به سمت بهتر بودن هدایت می کنم.
همه تونو به مردایی تبدیل می کنم که به جز شمشیر به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کنن!
منظمتون می کنم. آموزشتون میدم!
شما رو از اول میسازم!
شما رو مردایی تبدیل می کنم که احساساتی ندارن. شما دیگه هیچوقت خنده یا گریه نمی کنید!
اول، با منظم کردن شروع می کنیم!
هیچکدومتون حق نداره امشب بیرون از خونه باشه!
چند وقتی هست که دارم بهش فکر می کنم ولی هیتویوشی تو احمقی؟
چرا هر بار خر میشی و میری تو کاراش بهش کمک می کنی؟
اصلا تو انجمن هم نیستی.
خفه
اون یه چیزی داره که آدمو راضی می کنه.
اون اصلا نمی فهمه که بیش از حد خارق العاده اس.
همیشه قویه و فکر می کنه بقیه هم مثل خودشن.
فکر هم نمی کنم تا آخر عمرش اینو بفهمه،
دردی که مردم تحمل می کنن وقتی که با سعی و تلاش زیاد، باز هم شکست می خورن...
یا دردی که مردم بدون دلیل می کشن.
خب، به هر حال، اون همیشه موفقه.
با اون بلایی که سر اون بدبخت ها آورد، فکر نکنم دیگه طرف باشگاه کندو پیداشون بشه.
خدا کنه.
به عنوان کسی که خیلی وقته میشناستش، یکم اسگلی.
“اون آدم بدا رو زد و همه چیز به خوبی تموم شد!”
...اگه واقعا همه چیزبه خوبی تموم شده، پس چرا تو عذاب کشیدی؟
منو دست ننداز.
مگه این که "همه جیز به خوبی تموم شد." یعنی بدبخت شدم.
خب، ولش کن.
No comments yet. Be the first to leave one.