The first 200 lines.
این به اندازهای که قبلا اتفاق میوفتاد دیگه اتفاق نمیوفته
اینکه ما باهم تا خونه پیاده بریم
همم- خیلی خوبه-
موافقم
برنامه ـتون واسه روز شکرگزاری چیه؟- اونقدارم تعطیلات بزرگی برای ما نیست-
من و عمه هیلدا صبح با هم رژهی شکرگزاری میسی رو میبینم
و عمه زی هر فوتبالی که پخش بشه رو نگاه میکنه
عمه زلدای تو طرفداره فوتباله؟- تمام ورزش هایی که توش درگیری وجود داره-
،بعدش هم فیلم و غذای چینی شما چی؟
پدربزرگ من قراره بیاد که یعنی قراره کلی شکار گوزن و مشروب خوری داشته باشیم
...از کی تا حالا تو- من اینکارو نمیکنم-
،ولی از اونجایی که الان تو معدن کار میکنم ،و به میراث کینکل ها احترام میزارم
اونا گفتن میتونم بهشون ملحق بشم- فقط بهم قول بده مراقب خودت باشی-
همینکارو میکنم
من یجورایی راجبش هیجان زدهم- میخوای بیای تو؟-
یه سلامی بدی؟
آره
هاروی، درواقع من یادم رفته بود که خاله هام یه چند نفر رو دعوت کردن
میشه به تعویق بندازیمش؟
...آره، حتما، ولی- ممنون که درک میکنی-
فردا تو مدرسه میبینمت، خدافظ
خدافظ
عمه ها؟ امبروز؟
کسی میتونه بهم توضیح بده که چرا تیکه های گوشت مثل فیلم کشتار با اره برقی در تگزاس
به در ورودیمون میخ شده؟
اوه عزیزم
یه چندتا اسفنج و صابون برات میارم
منم یه چندتا کیسه میارم تا دل و روده های بره رو جمع کنی توش
،این یه پیام از طرف شوراست سابرینا این یعنی که خانوادهی ما انتخاب شده تا
در جشن جشن ها شرکت کنه
،جشن جشن ها سابرینا این یکی از مقدس ترین تعطیلات محفل ماست
...مثل روز شکرگزاری فانی هاست ولی
منو غذاهاش یکمی فرق میکنه
برای بزرگداشت بزرگترین فداکاریه که یه جادوگر
میتونه در حق محفلش انجام بده
،درود بر خواهر فریا باشد که دوباره همو ببینیم
فریا کیه؟
یه ملکه در بین جادوگرا
،قرن ها پیش
چهارده زنی که عضو اولین حضور خارجی کلیسای شب بودن
...از گرین دیل بیرون انداخته شدند
به تپه ها و جنگل ها
هیلدا
مردان گرین دل تمامی حیوانات رو شکار کرده بودن
پس میدونی، واقعا چیزی برای خوردن وجود نداشت
اگه بخاطر فداکاری فریا، جوانترین و قدرتمندترین جادوگر نبود
بقیهی جادوگرا مطمئنا میمردن
...اون
فریا گردن خودش رو برید و بدنش رو به محفل ارائه داد
تا محفل بتونه چیزی برای خوردن تا رسیدن بهار داشته باشه
درود بر فریا- درود بر فریا-
صبر کن، ما واقعا داریم راجب آدم خواری حرف میزنیم؟
برخلاف جشنی که توش جمع میشید و وقتی گشنه ـتون شد میزبان رو میخورید نیست
جشن جشن ها نمایش سالیانهی
وقف ما نسبت به ارباب تاریکی ـه
...چهارده خانواده از محفل انتخاب میشن تا
توی یه قرعه کشی شرکت کنند
اون خانواده ها بعدا یکی رو انتخاب میکنن تا اونارو ارائه بده
یه پیشکش، جوری که قبل ها بود- ...فقط خانوما میتونن توش شرکت کنن چون-
این خواستهی ارباب تاریکی ـه
...به هر حال
اون چهارده تا پیشکش تو یه قرعه کشی شرکت میکنن تا ببینن
کی افتخار ملکه بودن رو داره
اگه ملکه بشی چی نصیبت میشه؟
میشی غذای اصلی
ملکه خورده میشه؟ ...و جادوگرا با ارادهی خودشون
تو این مراسم شرکت میکنن؟
این یه سنت مقدسه
،وظیفهی ما این نیست که این رو زیر سوال ببریم بلکه وظیفه ـمون اینه که اطاعتش کنیم و توش شرکت داشته باشیم
ولی دیگه کسی گرسنه نیست
و ما اینجا داریم راجب قتل حرف میزنیم
قربانی تشریفات مذهبی، این کاملا متفاوته
،از اونجایی که هیلدا طرد شده فقط من و سابرینا میتونیم
...تو قرعه کشی شرکت کنیم که یعنی
من تو قرعه کشی فردا خانواده ـمون رو ارائه میدم
،نه، نه، نه، نه عمه زلدا تو نمیتونی اینکارو بکنی
اگه تو انتخاب بشی چی؟
عمه هیلدا؟ امبروز؟ ازم حمایت کنید
ما اسپلزمن ها یه گونهی در حال انقراضیم
...من مادر و پدرم رو از دست دادم
نمیخوام تو رو هم از دست بدم
...این خیلی زیباست سابرینا
ولی عمه هیلدای تو و من
طی این سال ها تو خیلی از این قرعه کشی ها شرکت کردیم
و ارباب تاریکی هیچوقت مارو مناسب ملکه بودن ندیده
من هیچ دلیلی ندارم که باور کنم امسال متفاوت خواهد بود
،پس لطفا ،جشن جشن ها داره اتفاق میوفته
و چه خوشت بیاد چه نه ما توش شرکت میکنیم
...یادت نره
،هفتهی شکرگزاری ـه کلاس
و من میخوام راجب شما و این شهر صحبت کنم
شجره نامهی خانوادگی شما تاریخ گرین دیل رو تعریف میکنه
خب، شما چقدر خوب ریشه هاتون رو میشناسید؟
به عنوان مثال، شما آقای کرینکل
خانوادهی شما کی به گرین دیل اومد؟
مطمئن نیستم
چطوری صاحب معدن ها شدن؟ و چرا؟
...من من نمیدونم
خب، ظاهرا باید یه مقدار تحقیق کنی
همهی شما باید اینکارو بکنید
تکلیف این هفته اینه که راجب تاریخ خانوادگی خودتون تحقیق کنید
،وقتشه که ما خودمون و همدیگه رو بهتر بشناسیم
کلاس تعطیله
خانوم واردل، شما تا حالا شنیدین که جادوگرا مراسمی به اسم
جشن جشن هارو جشن بگیرن؟
همم
محفل قدیمی من، کلیسای سایه ها مراسم شبیه به همین داشت
...این یه- ...راهی برای فرار ازش-
بلدید؟
یا متوقف کردنش؟
،الان نمیدونم
ولی اگه بخوای میتونم یکم راجبش تحقیق کنم
،این فوق العاده میشه خانوم واردول و منم همینکارو میکنم
ممنونم
بله سابرینا، من تحقیقم رو میکنم
...و ببین اگه آقای کینکل چیز بخصوصی دارن یا نه
بابابزرگ، من باید یه برگه تحقیق راجب تاریخ خانوادگیمون بنویسم
ما از همون اول معدن چی بودیم؟
همیشه نه، قدیما وقتی که ما وان کانکل بودیم
شکار میکردیم
و بعدش اون زمستان وحشتناک فرا رسید
و اون آدما- کدوم آدما؟-
،خب هیچکس نمیدونه از کجا اومدن ولی بیرون از شهر زندگی میکردن
و اهالی شهر هم میگفتن که دارن تو تپه ها حفاری میکنن
اونا میگفتن که ما سرزمین های اونارو دزدیدیم
اینکارو کردیم؟ منظورم دزدیدن سرزمیناشون بود؟
تپه نشین ها شهر نشین هارو میترسوندن
و تصمیم بر این شد که باید از شرشون خلاص بشیم
و بعدش این وظیفه رو ما به عهده گرفتیم
،و بعد اینکه اونا رفتن ما از سرزمیناشون استفاده کردیم
چه اتفاقی برای اونا افتاد؟ منظورم تپه نشین هاست
،تو امسال با ما میای شکار نه؟
اونجا نشونت میدم چه اتفاقی افتاد
عمو جسی تو حواسش به تاریخ خانوادگیمون بود
،چیزایی که بیشتر افراد بیرون میندازنشون رو اون نگه میداشت
اون دوروثا پوتنامه
اولین شخص از خانوادهی تو که از اروپا اومد و تو گرین لند ساکن شد
دوروثا؟
ولی اون شبیه یه مرد لباس پوشیده- اوه-
اونجا مرز بود
اون یه مدت به تنهایی زندگی کرد
...فکر کنم تو اون زمان برای یه زن امن تر بود اگه لباس مردونه میپوشید
اونا زندگی نامهی اونه
خودم هیچوقت تمومشون نکردم
مامان بزرگ روث؟
منم، رازولیند
بیا نزدیکتر عزیزم
خیلی وقته که گذشته
خدا نگهت داره دختر عزیزم
مامان بزرگ، تو مدرسه بهمون گفتن که ...راجب تاریخ خانوادمون تحقیق کنیم
اوه، من فکر کردم اومدی باهام حرف بزنی چون نگرانی که
،به حد کافی ایمان نداری که مزخرفه
بابا بهت زنگ زد؟- زنگ زد؟-
نه
فراست چیزی که لازمه رو بهم میگه
...فراست اون دیگه چیه؟
این یه حدسه
،حس شیشمی که بهمون کمک میکنه ...چیزایی رو حس کنیم
وقتی بقیه، مثل پدرت اینجور چیزارو درک نمیکنن
فراست من وقتی هم سن تو بودم شروع به نشون دادن خودش کرد
...و واسه تو
...باید همین الانا شروع بشه
البته اگه از قبل شروع نشده باشه
باورم نمیشه که تو یکی از چهارده تا پیشکشی ها هستی پرودنث
چرا که نه؟
تمام شب، من به ارباب تاریکی دعا کردم، مگه نه؟
آره، ولی منم همینطور- منم همینطور-
،حسودی نکنید دخترا شاید سال بعد نوبت شما شد
،صبر کن پرودنث تو هم قسمتی از این قرعه کشی هستی؟
،رو تختش دل و روده ریخته شده بود ولی اون همیشه اینجوری شانس میاره
شانس؟ صبر کن
تو واقعا اینو میخوای؟
میخوای که قربانی بشی؟
بیشتر از هرچیزی تو زندگیم میخوامش
،ولی این احمقانست چرا؟
،تو اینو درک نمیکنی دو رگه تو یه جادوگر واقعی نیستی
ولی افتخاری بالاتر از این وجود نداره
تصور کن که یه یتیم ملکه بشه
این اولین بار تو تاریخ کلیسای شب خواهد بود
نیکولاس، صبر کن
تو راجب جشن جشن ها چه نظری داری؟
من یه معترض با وجدانم
فکر میکنم این دیوونگیه
ممنونم
پدرت وقتی که کشیش اعظم بود جشن جشن هارو قدغن اعلام کرد
گفتش که این جشن وحشیانه ـست- پس برای چی داره دوباره اتفاق میوفته؟-
خب بلک وود همون سالی که کشیش اعظم شد دوباره برش گردوند
اون یه وحی از ارباب تاریکی دریافت کرد
که ما باید برگردیم به سنت های قدیمی ـمون
خب، تو که یه پیشکش نیستی، هستی؟
نه، عمه زلدای من ...داره خودش رو یه پیشکش قرار میده
ولی واسم سواله ببینم اگه من خودم رو داوطلب کنم
نظرش راجب جشن تغییر میکنه یا نه
همم
بگذار برگهی من سفید بسوزد ارباب تاریکی
کاری کن من قربانی بشم
از دیدنتون خوشحالم خواهر میلدرد
امشب ما یه مراسم سنتی رو جشن میگیریم
...جشن جشن ها یه یاد آوره
که بهمون یادآوری کنه حتی ...بی ارزش ترین ماها میتونه
No comments yet. Be the first to leave one.