The first 200 lines.
«پای چپ من» داستان کریستی براون
!کریستی! کریستی
براتون کیک میارم
از جلو پنجره بیا اینور
از این طرف لطفاً
نه نمیخواد، خودم میبرمشون
مامان ببین اینجا چه خوشگله
خیلی خوش اومدید، خیلی خوش اومدی کریستی
به کلبه درویشانهتون
جان؟ بله، به کلبه درویشانه من خوش اومدید
سلام. من ماری هستم
امشب که اینجایی من پیشت هستم
باید ببرمش کتابخونه
- بعداً میبینمت - میبینمت
مراقب این داداش ما باش
چیزیم نمیشه
من که چشمم آب نمیخوره
خب، عزیزان به کلبهی درویشانه من خوش اومدید
همینطور به این نمایشگاه خیریهای که دوست خوبم دکتر آیلین کول ترتیب داده
دکتر آیلین کول
فعلاً ازتون نمیخوام که دست توی جبیتون بکنید
چون میخوایم امشب رو با یه کنسرت کوچک شروع کنیم
میخوای بری بیرون تماشا کنی؟
نه
میخوای نسخه اصلیش رو ببینی؟
اصلی؟
نسخه اصلی کتاب
به ظاهر خوبه
ظاهر میتونه فریبنده باشه
یکم سانتیمانتاله
خودت اینو کشیدی؟
بله
واقعاً زیباست
آقای براون؟
پسرتون دو سه ساعت پیش به دنیا اومد
با عوارضی همراه بوده
کوچیکه کو پس؟
هم یه لیوان بزرگ هم یه پیک کوچیک؟
- همینو گفتم دیگه - اول پولشو بده
میذاریش تو آسایشگاه معلولین، پدی؟
مگه من مُردم که اون بره آسایشگاه؟
پدی، به نظرم دیگه دوران بچه آوردنت به سر اومده
کی گفته اینو بهت؟
حالا چیکار میخوای بکنی، هان؟
میخوای تجدید فراش کنی؟
نیازی به این کار نبود دیگه پدی
یه دهن بسته دیگه گه نمیخوره
تام کجاست؟
تام هنوز پا نشده؟
پا شدم به خدا! پا شدم!
با کریستی خدافظی کن پدر
خدافظ کریستی
دختر خوبی باش. میبینمت
فعلا کریستی
- فعلاً کریستی - خدافظ کریستی
یه چیزی بذاریم تو قلک کریستی
یه پوند دیگه هم پسانداز شد کریستی
بیا کریستی
باریکلا پسر خوب
من باید برم کریستی
...بیمارستان
نگران نباش، من که نیستم شیلا ازت مراقبت میکنه
فهمیدی کریستی؟
این مامانمه. این بابامه...
من بچه اینا بودم
فقط چند روز نیستم کریستی
بهتره قبل از رفتنم یکم خونه رو مرتب کنم
نمیشه که تا ابد عین سیریش به من بچسبی کریستی
تقریباً رسیدیم کریستی
من باید برم یه زنگ بزنم کریستی. سر جات بمون
ای بابا... "نان"...
نان! نان!
خدا مرگم بده!
صدای کوبیدنه رو که شنیدم خودمو رسوندم اینجا
کریستی رو که از پلهها میاورده پایین افتاده
و این بچه هم عین کودنا پایین پلهها دراز کشیده بود
خدا به داد مادرش برسه، کلاً مصیبته واسه اون بیچاره
واقعاً عقلش اندازه یه بچه سه سالهست
آ مثل آب
ب مثل بابا
ت مثل توپ
و پ مثل پخمه!
بدبخت بیچارهی کودن
غذا اندازه یه ارتش هست. آخه تو چرا اصلاً گشنهات نمیشه کریستی
دوست داری تا وقتی که مامانت برمیگرده بیای پیش من؟
25 درصد یک ربع چقدر میشه؟
25 درصد یک ربع؟
خب...
عجب سؤال احمقانهایه ها
خب 25 درصد خودش یک ربعه دیگه
نمیشه که از یک ربع ربعشو گرفت؟
میشه. نمیشه کریستی؟
اون چی میدونه آخه؟
مامان! کریستی گچ رو برداشت
ادامه بده کریستی، بنویس
"وای" رو نوشته
ایکسـه
- این چیه کریستی؟ - خرچنگ قورباغه نوشته بابا
یه منظوری داره
نه بابا، چیزی ازش درنیار انصافاً زن
این بچه معلوله. حقیقت محض
ایده گذاشتن تو کلهاش به هیچ دردی نمیخوره
هی!
- خیلی خوبه - الان موتورش رو روشن میکنیم
- موتور میذاری توش؟ - آره، بیا کریستی
الان فقط یه گواهینامه کم داره
عالیه!
آروم برید، خب؟ عه، آروم دیگه
الان دیگه کل روز رو باهاش بازی میکنه
اینجوری میتونه با بقیه پسرا بیاد بیرون
- نگاشون کنید! - چه گندهان!
- اون چیه؟ - اون چیزشه
نیم ساعت چیزتو میذاری اون تو و بعدش بچهدار میشی
اگه یه ساعت بذاریش دوقلو میشن
پسرخالههام دوقلوان
- بنی! برایان! یالا بیاین! - مامانتون اومد
بدو تام. مامان اومد!
- مجله من که نیست! - بنی اونجاست؟
- قایمش کن - کجا؟
- قایمش کن دیگه! - کری؟ برو تو چایت رو بخور!
- زیر کریستی قایمش کن! - کر شدین همتون؟
بیست دقیقهست دارم صداتون میزنم بیاین چای بخورین. بریم کریستی
- ما خودمون میاریمش مامان - خب پس، سریع ببرینش تو
حداقل نیم ساعته چای رو میزه
میبینی؟
چرا نمیره تو تختش؟
عاشق این ارابه کهنهست
بدو بلندش کن. من میخوام برم یه آبجو بزنم
یالا کریستی. کلی از ساعت خوابت گذشته
یکم دیگه میخونه رو میبندن!
خب پسرم، میدونی که هیچوقت نمیشه از جهنم رفت بیرون
از برزخ میشه رفت بیرون
ولی هرگز نمیشه از جهنم رفت بیرون
میدونی اینو؟
آره؟
خانوم براون
فکر کنم بهتره فعلاً نیارینش کلیسا
خیلی کمک کردین پدر
همه چیو راجع به "شب همه ارواح" میدونی کریستی؟
در این باره چیزی بهت گفتم؟
میدونی، شب خیلی خاصیه، چون...
تو شب همه ارواح هر شمعی که روشن میکنی...
باید پنج درود بفرستی بر پدرانمون...
و پنج درود بر مریم مقدس و پنج تا تثلیث
و بعد یک روح از شعلههای برزخ پرواز میکنه میره بالا
و مستقیم میره بهشت
برای اون ارواح بیچاره توی برزخ یکم دعا کن
خیلیخب
چت شده؟
کریستی، صدات رو بیار پایین
چت شده پسرم؟
چته آخه؟
چی میخوای؟
میخوای یه شمع دیگه روشن کنی؟ آره؟
آره؟ واسه ارواح بیچاره؟
باریکلا، پسر خوب
و یادت نره کریستی، درسته ما نمیتونیم بفهمیم چی میگی ولی خدا میتونه
دیدی کریستی؟
حتی خدا هم باید در خونهشو قفل کنه
نگاه کن اونجا رو کریستی!
ببین اون روح توئه که میره بهشت!
نگاه کن کریستی، وای ببین!
- زهره ترکش کردین - بیا کریستی
تو پادشاه آتشبازی هستی
نترس کریستی. منم تام، داداشت
از اینور کریستی. از این طرف
بیارش اینجا!
حالت خوبه کریستی؟
کریستی چیکار داره میکنه شیلا؟ حالش خوبه؟
نقاشی میکشه
مثلث میکشه
نه کریستی، از اونجاش شروع نکن
بیا پسرم
این مثلثه
این مثلث نیست اصلاً
این حرف "اِی"ـه
- چی شده؟ - ساکت!
فقط پرسیدم چی شده خب
بگیر بشین!
بیا پدی
چرا نمیری یه پینت آبجو بخوری؟
- چی؟ - بگیر
- این چیه؟ - پوله
از کجا آوردیش؟
از پریها گرفتم. برو یه نوشیدنی واسه خودت بخور پدی
نوشیدنی بخوره تو سرم! فقط میخوام تو خونهام ازم حرفشنوی باشه
مادر
جلالخالق
به حق چیزای ندیده!
الحق که یه براونه!
خون براون تو رگاشه!
کریستی یه براونه!
میریم بیرون!
کجا میرین پدی؟
خودت چی فکر میکنی؟ این مرد لایق یه پیک پره!
ایشون کریستی براونـه!
پسر خودمه. نابغهست
سلام
حالش خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.