The first 200 lines.
✨ مهرپوش ✨
بهم اسم آهنگ بگین
اون آهنگ هایی که بهت گفتم رو نوشتی؟
اون آهنگ ها رو خط زدم خیلی قدیمی و دمُده بودن
مهرو این چرا همه آهنگ هام رو خط زده؟
مامان، این چه ساری ای هستش؟ کی همچین ساری قدیمی ای میپوشه؟ نمیشد یه جدیدش رو بگیری؟
ساری جدید دارم خانم، ولی این انتخاب و فرمایش بابا جونته
هردوتونم که منو قبول ندارین
یکیتون آهنگ های منو خط میزنه اون یکی هم از ساری من ایراد میگیره
من اومدم، دخترم کجاست؟
بابا، ما اینجا توی اتاقیم، بیا تو
بفرما
بیا ببین که... بابات برات چوب شور داغ گرفته
!بـــابـــا
چوب شور گرفتی؟
خیلی خوبن
برو، یالا برای اینا بشقاب بیار
هینگ* چی شد؟
بگو دیگه
در واقع حواسم با خریدن چوب شور برای دخترم پرت شدش اصلا هینگ رو فراموش کردم
!واقعا معرکه اس بابا... واقعا معرکه اس
بردار دیگه... حالا که این همه خریدی، خودتم بخور
مگه میشه که همینطوری بخورم؟ فقط وقتی با دستای خودت بهم بدی، میخورم
!بی ادب
!بخور بابا
...در واقع وقتی که
!ازم ناراحت میشی، ته دلم بدجوری تیر میکشه
و هر وقتم که از این چوب شورا برام میاری !دل منم بدجوری حال میکنه
به هرحال دیگه باید این مسئولیت رو !از دوش خودم بردارم و رو دوش شوهرت بندازم
دیگه از این به بعد، اون باید برات چوب شور بگیره دخترم
...نه خیرم
...این مسئولیت همیشه با خودت بوده، پس
...خودتم همیشه برام چوب شور میاری
!چون تو بابای منی و منم دختر عزیزت
...ولی تا چند روز دیگه
!این خونه قراره 3 نفره بشه
داداش، من با کلی امید به اینجا اومدم
...واقعا نسبت به ما محبت داری ولی
همونطور که گفتیم، ما دیگه داریم مقدمات عروسی میچینیم
!از شانس بد منه
خانواده داماد کین؟
...شاهدا، باید بشناسیشون
اونا صاحب یه مغازه مبلمانن، مبلمانِ... نعیم
اسم پسرشون هم نعیم ئه
و اون و خانواده اش، توی کار مبلمان و صنایع چوبی هستن
پسر خواهر سکینه رو میگین؟
آره آره، خودشه
چه عالی، پس تو هم میشناسیشون
سکینه، زن داداش منه
آییی... چه دنیای کوچیکیه ها، مگه نه؟- آره-
!واقعا زن خوبیه... خواهر سکینه رو میگم
آره، خواهر سکینه واقعا خوش شانس بوده
...پسرش هم خیلی خوبه، ماشاءالله نعیم
!یکمی کم حرفه، ولی خیلی بچه خوبیه
مگه زن داداشت، بهت چیزی نگفته؟
در واقع یه مدتی میشه که خارج از شهر بودم
اوه، پس واسه همین خبر نداشتی اونا واقعا خانواده خوبین
!آبجی
آبجی
آبجی! آبجی! آبجی وای آبجی وااای !یک خبرم نه و 2 تا دارم
باز 2 تا خبر چی؟ مگه 100 دفعه بهت نگفتم که معما درست نکنی؟
نمیتونی مثل بچه آدم حرف بزنی؟
باشه بابا
!الان اگه بفهمی، بدجوری خودتو میگیری
میدونی چی شده؟ یه خاله ای اینجا اومده که ...تو رو برای تنها پسرش، خواستگاری کنه
و الانم پیش مامان اینا نشسته
بعدش؟- بعدش و چی؟-
مامان رک و راست ردش کرد و ... بهش گفت که داریم مقدمات ازدواجت رو میچینیم
...ولی باید قیافه اون خاله بیچاره رو میدیدی
اگه اونجا بودی، نمیتونستی جلوی خندهات رو بگیری
آییی... یعنی کِی بشه که منم ازدواج کنم؟
چرا همش در مورد ازدواج حرف میزنی؟
باید روی درس خوندنت تمرکز کنی، بچه
نه، اصلا نه
...نمیتونم همش درس بخونم
یعنی وقتی کتاب میبینما، انگار قلبم میخواد از تپش وایسته
اصلا نمیتونم اونایی که همش سرشون توی کتاب هستش رو درک کنم
...اگه مامان این چرت و پرت هات رو بشنوه
جوری کتکت میزنه که هیچوقت فراموش نکنی
...الانم دیگه برو... منم باید برم سرکار
...و ببین که لباس کثیفی چیزی این طرفا انداختی یا نه
همش اینور و اونور میندازیشون و !مامان به جاش منو دعوا میکنه
باشه، باشه بابا... رفتم رفتم
میگما... کپسول گاز چی شدش؟
نگو که بابا خودش رفته بگیره؟
نه ...تنها دستیار شخصی بابا رفته بگیره
!کسی که تنها هدفش خدمت به محله اس
!افتخار محل ما، شاه جهان
دنبال کنید @sunflowermagg لطفا حتما این سریال رو از چنل تلگرامی" تماشای این سریال از سایت های دیگر یا "به صورت آنلاین شرعا و اخلاقا مجاز نیست
مگه میخوای زمین بخوری پسر؟ از اونجا بیا پایین
ببین کی اینجاست
چه خبرا؟ رفتی تو کار کپسول گاز و این چیزا؟
چی داشتین میگفتین؟
داشتم میگفتم که الان دیگه مسئول تحویل کپسول گاز شدی؟
چی دارین میگین میدونین که اینطوری نیست
ولی چیزی که توی دلت میگذره رو خوب میدونیم !و فکر نکنی که کلهمون پوکه
اتفاقا کلهتون به کل پوکه !خیلی بهش فشار نیارین که یه وقت نترکه
!فقط یه دقیقه جیکتون در نیاد
...بله، استاد صاحب
آره آره، الاناست که برسم
آره یکم دیگه میام
خب داداشا، من دیگه باید برم و این کپسول رو به خونه استاد صاحب برسونم... بعدا میبینمتون
!اوه استاد صاحب
...یه دقیقه یه دقیقه
!پسر با ادب، با ملاحافظه و هوشیار شاه جهانِ شریفِ محل، حرکت کن
بیب بیب... برمیگردی دیگه؟
فردا میبینیمت
خب دیگه، پس من از پیشتون مرخص بشم
واقعا شرمنده شدم
بازم ممنونم- من ممنونم، ممنونم-
تو بشین، من تا دم در همراهیش میکنم
...بذار حداقل یه دونه- !نه خیرم، هیچی نمیخوری-
!باشه اربابم، به روی چشم
بله بیا تو... بیا تو
بفرما استاد صاحب
کار دیگه هست؟- بابا کیه؟-
شاه جهانه، برامون کپسول گاز آورده
!شاهجهان بیارش داخل و بذارش اینجا
باشه مهرو، اومدم
ببرم دیگه؟
استاد صاحب، کار دیگه ای نداری؟
نه نه و از لطفت خیلی خیلی ممنونم
این حرفا چیه که میگی
منم مثل پسر شمام، استاد صاحب
بابا شاهجهان رفتش؟
هستی؟ ...شاه جهان، گوش کن
میری ماست و شیرینی میگیری بابا لطفا بهش بگو که فورا بره
خب پسر... فهمیدی که چی گفت؟ ماست درست و حسابی بخری !وگرنه ازش کتک میخوری
ماست شیرین میارم
واقعا باید ازت ممنون باشم که با این بچه های بدِ من، هر روزِ خدا سروکله میزنی
...و وقتی بچه حرف گوش کن و شریفی مثل تو رو میبینم
!حس میکنم که باید از صمیم قلبم خدا رو به خاطرت شکر کنم
نه استاد صاحب !فقط توی دعاهات، یادِ منم باش
خدا عاقبت به خیرت کنه
وقتی که ماست خریدی، بیا که با هم شام بخوریم
خاله جانت هم پلومرغ درست کرده
!پس حتما میخورم... دیگه برم
!تو هم همیشه سر راهی ها
چی واسه خودت خودت گفتی؟
اصلا به آشپزخونه یه نگاه نکردی و بچه رو به شام دعوت کردی؟
مگه چی شده؟ پلومرغ درست نکرده بودی؟
درست کردم، ولی مخصوصی درست کرده بودم الان اگه کم بیاد، چی؟
اگه سر میز یهو تموم بشه، خیلی زشت میشه که
اوه، اونم مثل بچه ماست اگه باهامون غذا بخوره، برکت سفرهمون زیاد میشه
و اگه غذامونم تموم شد میتونه نون ماست بخوره دیگه
واسه شام دعوتش میکنی و بعدش نون ماست بهش بدیم؟
چرا؟ مگه چشه؟
!از دست تو... این مسخره بازی ها از خودت برمیادش
مهرو- بله؟- مواد کباب رو از یخچال در بیار-
سرخشون کنی- !الان در میارم-
کباب... این پسر با خودش برکت آورد !ما هم از کباب فیض میبریم
دنبال کنید @sunflowermagg لطفا حتما این سریال رو از چنل تلگرامی" تماشای این سریال از سایت های دیگر یا "به صورت آنلاین شرعا و اخلاقا مجاز نیست
منو اینجا زندانی کردی و چند ماهه که واسه خودت آواره ای و ول میگردی
دارایی پسرم رو بالا کشیدی- خفه شو- کاش تو هم بمیری-
مامان؟ مامان؟
چی شدش؟ چیکار کردی؟
مامان، بیا اینجا بیا اینجا
چی شده، مامان؟ مراقب باش... از اینجا بیا
این سکینه قسم خورده که همیشه منو شکست بده
حالا مگه چی شده؟ جام جهانی رو ازت بُرده؟
مثل عقاب خودشو رسونده !به اونجایی که میخواستم برای خواستگاریت برم
...میدونی که این دلال های ازدواج چطورین
حتما یکمی پول بیشتر توی دستشون گذاشته و اونام این دختر رو معرفی کردن
این بار بدجوری بهم حمله کرد و ...صاف زد وسط سینه ام
دارم از عصبانیت میترکم و نمیتونم خودمو آروم کنم
آیییی... کاش قبل از اینکه اون به اونجا بره ...من میرفتم
از دستم مثل شن سُر خوردش !چه دختر خوبی از دست رفت
مامان، ولش کن
مگه پسرت جای دیگه زن پیدا نمیکنه؟ هان؟
به هر حال، عروسیشون کِی هستش؟
من از کجا بدونم؟
قراره یکی دو روز دیگه، یه کارت عروسی پرزرق و برق بفرسته که منو از حسودی دق بده
...مامان
کافیه فقط اشاره کنی، میرم و با هر دختری که بگی ازدواج میکنم و میام
کاش یکی دیگه با این دختر ازدواج میکرد ...حداقلش دلم نمیسوخت
...خدایا، حتی کار دولتی هم داشتش
دختره 40.000تا حقوق میگرفت !تازه مزایای شغلی و بیمه درمانی هم داشت
مامان، من نمیخوام با کسی که برام پول در بیاره، ازدواج کنم میخوام خودم بتونم پول در بیارم
که خودت بتونی پول در بیاری؟ !تو عرضه هیچکاری رو نداری... عرضه هیچکاری
این نور رو دیدی؟ دیدی توی این 3 سال، چقدر برای خانواده شوهرش پول درآورده؟
...مامان، لطفا از خدا بترس
من نمیتونم مثل اون ولید بی غیرت باشم
مگه اینم ندیدی که اون نور با مادرش چیکار میکنه؟
...همین که گفتم !فقط به خاطر کار داشتن، با کسی ازدواج نمیکنم
...گوش کن، بشین ببینم، بشین
...منو نگاه
نکنه کسی رو دوست داری؟
مامان، داری چی میگی؟
...هیچکسی رو دوست ندارم
!تو هم این عادت شک کردنت رو ترک نمیکنی
از دست تو- پس جرات نکنی ها- !من خودم برات زن پیدا میکنم
آییی دختره از دستم لیز خوردشا !ای خداااا
...نباید در آینده اش دخالت میکردی
چی شده؟ پسرم چرا این روزا غذاشو نمیخوره؟
استاد صاحب
!بفرما، سرورم
با داداش معین حرف زدی؟
در مورد چی؟
لطفا اول اون کتاب رو جمع کن و حواست اینجا باشه
اینو ول کن... جواب منو بده
No comments yet. Be the first to leave one.