The first 200 lines.
خوش آمدید به "کوچکترین چرخدنده"
اولین نظرتون؟
اون حس هیجانانگیز رو نداره
وقتش رسیده، مثل نوجوونای بیمیل...
ما باید اتاقمونو مرتب کنیم
این رولز رویس فیلد مارشال مونتگومریه
ممکنه ازمون بخوان روش کار کنیم
آره
پرنسس رویال خیلی به اون رولز رویس علاقه داره
دیگه بیشتر از این رو ما فشار نذارید
نزدیک سه ساله...
که "کوچکترین چرخدنده" شروع به کار کرده
این کسبوکار هنوز یه عالمه پول به من بدهکاره
من صورتحسابای بانکی رو قایم میکردم
من اساساً دارم یه کلوپ اجتماعی اداره میکنم!
پس، وقت یه تکون اساسی رسیده
صبح کارت بزنید، شروع به کار کنید
طلوع عصر جدید
ولی همه تغییر رو دوست ندارن
من خیلی نگران همهشم
این قرار نیست به من بگه چیکار کنم!
اینو همینجوری بهت میگم
ما با مهمترین بازسازیمون تا به حال، تاریخساز میشیم
مونتگومری یا چرچیل هیچوقت فکر میکردن تو توش بشینی؟
احتمالاً نه
کار باید سر وقت تموم شه
اوه، عجوله!
میتونیم به سوی آیندهای روشن و جدید بشتابیم؟
با من پشت فرمون؟ اوه، اوه، اوه!
از کنار پمپ بنزین BP سمت چپ، میدون رو به راست بپیچید
اگه به تصفیهخانه فاضلاب رسیدید، زیادی رفتید
آره. باشه، اونجا میبینمت، ریچارد
فعلاً
اِم، نه، با خودم حرف نمیزنم
اون یه ریچارد دیگه است، نه من، و راستش، شاید بشه گفت ریچاردی...
که برای کارگاه خیلی باارزشتر از منه
اِ، اون مشاور مدیریتی جدیدمونه، واقعاً
که چند هفته اومده تا سعی کنه...
و یه سری سیستم رو پیاده کنه
ما رو منظم کنه، کارش همینه
اِم، مثلاً...
نمونهای از اینکه چطور مثل یه ماشین کار نمیکنیم...
به عنوان یه کارگاه، اون BMW پایین...
دو تا کریسمس پیش اومد اینجا و چون ما ثبت نکردیم...
ساعتهای کار رو طی این مدت...
به احتمال زیاد دوباره برام ضرر مالی داشته
ریچارد قراره ما رو تبدیل به اون ماشین روون و بینقص کنه
و نمیدونم چقدر بعضی از چرخدندهها
با این دوران جدید کنار میان
ولی باید اتفاق بیفته چون نمیتونه اینجوری ادامه پیدا کنه
ریچارد فکر میکنه همهمون تنبلیم
و من حدس میزنم قراره چشماش باز شه
فکر کنم این آقا الان میاد و میگه...
میدونید، این آدما دارن جون میکَنن؟
از اون طرف، اخراج میشیم، نه؟
صبح بخیر، ریچارد
سلام. از آشناییتون خوشبختم
کارایی... حسش میکنم
الان شروع میشه. داره اتفاق میافته
خب، اِم، میریم بالا تو دفترم و ما همهی...
باید زیاد با هم حرف بزنیم، حدس میزنم
آره. خب، اونا اونجان
نمیدونم چرا، ولی میریم شروع میکنیم
فکر میکنید بالا دارن در مورد چی حرف میزنن؟
فکر میکنید دارن درباره بازسازی ساختار حرف میزنن؟
تعدیل نیرو؟
فکر کنم دارن درباره بسته پذیرایی حرف میزنن
که قراره به ما پیشنهاد بشه
یه دستگاه قهوهساز هم هست. اون یه موضوع بزرگه
اون از همه مهمتره
هر کاری یه بار برای همیشه تموم میشه، مگه نه؟
میدونی باید چیکار کنم
منظورم اینه، اگه بخوام رک و راست بگم...
ما به نتیجه نیاز داریم
بله. از کجا شروع کنیم؟
اِم، شما شروع کنید به نگاه کردن کارهایی که اینجا دارید
تحلیل کنید که مردم روزانه دارن چیکار میکنن
و من میگم ما اینجا به یه "سیستم مدیریت کارگاه" نیاز داریم
اون اولین چیزه
"سیستم مدیریت کارگاه" چیه؟
این سیستمیه که قبلاً ازش استفاده کردم
بچهها میتونن کارت بزنن...
و به طور خودکار شروع و پایان کارها رو ثبت کنن از طریق...
تبلتهای کوچیک یا از طریق گوشیشون و تحلیل کنن که شما چی فکر میکردید...
کار چقدر طول میکشه در مقایسه با اینکه واقعاً چقدر طول کشیده
پس وقتی میگیم مدیریت، داریم از ساعت به ساعت حرف میزنیم
بله
اِم، اِم...
اگه این کار کنه، میدونی که گریهام میگیره، مگه نه؟
من همیشه بستههای کلینکس همراهم خواهم داشت
ممنون
طلوع عصر جدیدی برای "کوچکترین چرخدنده"
من از ته دل و با تمام وجودم اهمیت میدم که این کار راه بیفته
و فکر میکنم الان اون بهترین فرصت منه
اون داد و فریادی نیست، مثل یک گروهبان
ولی وقتی میشنوم از کارایی و دادهها حرف میزنه...
فکر کنم پری مهربونم همین الان رسیده و اسمش ریچارده
خب، بچهها، هدف اصلی...
که من اینجا اومدم اینه که کارگاهها رو تحلیل کنم
تخصص من همینه
خب، قراره یه سیستم مدیریت داشته باشیم.
این مثل یه اپلیکیشن رو گوشی میشه یا همچین چیزی؟
آره.
صبح که میای ساعت ورود میزنی، برای یه کار هم ساعت شروع میزنی.
سعی کن هر ساعت رو قابل شارژ ثبت کنی.
مردم فکر میکنن بازسازیها تهش خراب میشه، ولی اینطور نیست.
از همون روز اول خراب میشن.
من اینجام که اون مشکلات رو شناسایی کنم و فرایندهایی رو ایجاد کنم.
بعضیها باهاش کنار میان.
و بقیه مانع میشن.
اما سیستم خوبیه.
و جایی برای پنهان شدن باقی نمیذاره.
راستش، از حرفش خوشم میاد.
ایده مدیریت زمان بهتر رو میفهمم.
از بعضی جهات یه کم نگرانم.
باید یه کم شوخی و خوشوبش باشه.
نمیخوای یه خط تولید باشی که، میدونی.
تا وقتی نتیجهها رو نبینم، قضاوت نمیکنم.
خب، تو این پرونده خدماتی آزمایشی (دمو).
یه جگوار آماده حرکت داریم.
اون سیستم جدیده که داره شروع به کار میکنه؟
خیلی نگران به نظر میاد، اینطور نیست؟
یه کم لبخند رو از رو صورتش محو کرد، نه؟
لبخندش رفت، مگه نه؟ آره.
سوفیِ خوشحال از ساختمان رفت!
خب، این قراره صفحه اصلی شما تو سیستم باشه.
مثل بیگ برادره؟
یعنی مثلاً میدونه کجای ردیاب هستی و...
مشکل همینه، نه؟ قراره هر ساعت باشه.
اگه غیرمولد باشن، آبی نشون میده.
و زرد یعنی بیکار، پس واقعاً نمیدونیم کجان.
خب، اون نشوندهنده هرچیزی خارج از اون بازه زمانیه.
دقیقاً.
اون چیز الان عملیاتیه؟
نمیدونم.
خب، اگه نیست، میتونیم یه کم بشینیم و چایمون رو بخوریم.
ازش نهایت استفاده رو بکنیم. اما اگه کار کنه...
اگه کار کنه، به دردسر میفتیم.
واقعاً کنجکاوم ببینم کارکنان در مورد این چی فکر میکنن.
اما این اطلاعات ضروریه.
که باید اجرا کنیم.
یه سری تغییرات اینجا.
و برای اینکه سرپا بمونیم، باید این کار رو بکنیم.
بیا رابین!
بیا!
بیسکویت میخوای، نه؟ میدونم دنبال چی هستی.
بیا دیگه، اینا ساعتهای غیرقابل فاکتوره. من به دردسر میفتم. زود باش!
آها، میدونستم اونجایی، نه؟
امروز یه ماشین داریم که میاد، البته این مرتب اتفاق میفته.
مشخصه، اما این اولین بارمونه که یه کار رو بررسی میکنیم...
...از یه دیدگاه سازمانیافتهتر.
قراره واقعاً درست و حسابی بررسیاش کنیم.
با سیستم مدیریت جدیدمون.
امیدوارم برای اولین بار، این رو درست ارزیابی کنیم.
و واقعبین باشیم.
برایان!
آها، سلام ریچارد. حالت چطوره؟ از دیدنت خوشحالم.
بله، عالیه. ایشون آنتونی هستن.
سلام. آنت.
از ملاقاتت خوشبختم. یه توپولینوئه! نگاهش کن!
من تا حالا از اینا ندیدم. بهش میگن موش کوچولو.
بله، معنی توپولینو همینه.
بله همینطوره. خب، این یه لقب بود.
اسم اصلیش ۵۰۰ بود.
توپولینو اسمی بود که تو ایتالیا به میکی ماوس میگفتن.
آره. مدل چندئه این؟
اِ، ۱۹۳۶. اون اولین سالشه.
بله.
چون این یه تغییردهنده بازی بود. این چیزی بود که ایتالیاییها میگفتن، درسته؟
این یه ماشین برای مردمه.
میدونی... این یه جورایی شبیه خودته.
این، نه ریچ؟ خدایا، برایان.
چی؟ به زور تو تریلرت جا میشه!
میدونم. نگاهش کن.
خیلی باریکه. ممکن بود بیفته پایین.
میدونم. اوه، نگاهش کن.
خیلی کوچیکه. خب.
آنت، بیا اینو یه نگاه بنداز.
موتور چهارسیلندر کوچولوی ریزه. از مال الیور هم کوچکتره.
تصور کن پیستونها چقدر کوچیکن. حتماً اینقدرین.
تقریباً اندازه یه در اسپری.
خب، این حدود ۱۳ اسب بخار قدرت تولید میکنه.
۱۳.
این آخرین بار کی روشن شد؟ واقعاً نمیدونم.
رفتم تو تاریکی یه نگاهی بهش بندازم. پول رو به اون آقا دادم.
پس چرا خریدی؟
خب، با دلم خریدمش.
و میخوام با پسرم روش کار کنم.
اون یه تصادف خیلی بد با موتور داشت.
ماهها تو بیمارستان بود.
اوه، بد شد. الان خوبه؟
آره. آره.
خب، چی میخوای براش انجام بدیم؟
میخوام که روشن بشه و راه بیفته. آره.
و برقش هم مرتب بشه.
خب، ما یه ایده دقیق بهتون میدیم.
که به نظرمون چی باید انجام بشه تا راه بیفته.
آره. و شما میتونید تصمیم بگیرید.
باشه، مطمئنم عاشقش میشی.
امیدوارم نه!
No comments yet. Be the first to leave one.