The first 200 lines.
... آنچه از "حلقه مخفي" گذشت
. تو يه جادوگري . از يه نژاد كاملاً اصيل
. كامل كننده ي حلقه ششمين نفره
. تو حلقه رو كامل ميكني
! برگشتي ... خواستي مطمئن شي
آدام" و "كسي" وارد مرحله ي" بعد بوسيدن نشدن؟
حرفاي "آيزاك" ــو وقتي كه گفت .... چادوگرا كسائي بودن
آتيش سوزي او شبُ راه ... انداختن باور كردم
. اما والدينمون به قتل رسيده بودن
. قطعاً شكارچياي جادوگر بودن
، اينو پيدا كردم . مدال پدرم
ديدمش كه عليه شكارچياي . جادوگر ازش استفاده كرد
اين مدال بهترين راهيه كه ميشناسم . تا از خودمون محافظت كُنيم
بايد طلسمي باشه كه بتونه . انرژي درونشو فعال كُنه
. بابا
چيكار داري ميكني؟
دارم يواشکي ميزنم بيرون ... قبل از اينکه تو بيدار بشي
و تازه متوجه شدم . اين کار چقدر اشتباه بوده
واقعا؟
چون جوري اين و رو ... اون ور ميري
مثل کسي که نااميدانه . ميخواد توجه من رو به خودش جلب کنه
. داري خواب ميبيني
. من هم دارم تو يه کابوس زندگي ميکنم
هي ، تو بودي که ديشب . بدو بدو اومدي اينجا
. تو بهم زنگ زدي
. دقيقا ميدوني براي چي
. اصلا نميدونم
... فکر کردم يه کار احمقانه کردي
. و به کمک من احتياج داري
خب ، واسه همين لباس ... چسبون تنت کردي و
لباس هات رو هم عوض کردي؟
من لباس چسبون ميپوشم . چون دوست دارم خوش تيپ باشم
واسه چي به اين لباس زيرام گير ميدي؟
خواهشاً درباره من . حساس نشو
فقط همين بک بار اين . اشتباه رو کردم
هرچه زودتر بري ، من هم . زودتر اين اتفاق رو فراموش ميکنم
فقط داشتم روشنت ميكردم ... اين تصوير ذهنيُ داشته باشي
که ديگه هيچ وقت . اين اتفاق نميوفته
تو ، من ، و اين . فشار احساس شرمندگي
. آره
. نگاه آخرت رو بنداز
... مدالُ تو دستام نگه داشته بودم
و زير اون نماد تو زيرزمين . ايستاده بودم
و احساس کردم . قدرتش ويران کننده است
اما بار دومي که ... اين کار رو کردم
يه ارتباط خيلي شفاف رو با . پدرم احساس کردم
مثل اين بود که قدرت ... پدرم از طريق مدال
. به من ميرسيد
فکر ميکنم سعي . داشت منُ پيدا کنه
ميخوام بازم برگردم اونجا . و دوباره امتحان کنم
تو خوبي؟ . خوبم
مسئله "آدام" ــه ؟
... يا "آدام" در تركيب كارت دعوت
، خريد گلُ ، روابط نزديكُ و پيچيدگيهاي خاص خودش؟
. خب ، نه
راستش ، ميخوام ... اين ولنتاين
درباره تکيه کردن به يه . پسر براي خوشبختي نباشه
اوه ، يادم رفته بود . امروز روز ضد ناوابستگيه
يا اون طور که من اسمش رو ميگم . تنها ترين روز سال
فقط خدات رو شکر کن ... که يکي از اين نيازمند هاي
. توهم زده احساساتي نيستي
چه خبره؟
امروز اين لاشي بودن . خيلي بيشتر شده
. ديشبُ با "جيک" بودم
. اوه ، عاشق "جيک" شدي
. ميشه گفت اون عاشق من شده
. از همين جاها شروع ميشه
. نه ، من بُردم
. معلوم بود احساساتش زخم خورده است
خب ، من هم همه چيز رو بهتر کردم . خيلي بهتر
و تو خونه تنها ولش کردم ... تا تو فکر
اينکه چرا من تنها کسي هستم . که ميتونه احساس خودش بودن بهش بده باشه
. دوباره قدرت افتاده دست من
. درسته
خب واسه روز ولنتاين چي کار ميکنين؟
. دارم بهت ميگم ، تمومه
گوش کن ، گور پدر پسر ها . حوصله آدم رو سر ميبرن
يه مهموني دخترونه خونه من . هيچ پسري هم حق نداره بياد
مسابقه تماشاي فيلم . ترسناک هم ميذاريم
فيلم هايي که قلب ... آدم ها رو از بدنشون
. در ميارن
. من پايَم
... سلام ، بچه ها
... برنامه گور پدر روز والنتاين داريم
. مهموني دخترونه خونه "في" ، امشب
شما هم ميخواين بياين؟
. اصلا
... اصلاً حرفي از پسرا زده نميشه
. "مخصوضاً صحبت از "آدام
. قول ميدم
. في" ، بيخيال"
. باشه
... اوه ، کتابم يادم رفته
. تو کلاس ميبينمتون
. ديشب يه جورايي غيبت زد
آره ، يکم وقت ميخوام . تا همه چيز رو بفهمم
. فکر کردم با "جيک" ديدمت
داشتم بهش ميگفتم ... اونطور که
. فکر ميکرده من رو نميشناخته
بعد كلاس ميخواي كاري كني؟
ميتونيم درباره هر کدوم از اون . مسئله هاي تا مرگ رفته مون حرف بزنيم
. گفتم شايد موقع شام خوب باشه
. ميخوام ... نميتونم
. دوست دارم ، واقعا ميگم
. اشکالي نداره نه ، نه ، نه
... قضيه "في" ــه ... اين جشن
. بي خيالي و ضد ولنتاينُ راه انداخته
از اونجايي که امروز ... هم روز ولنتاين ـه
امروزه؟ . آره
. خيلي اتفاقيه
... خب ، شايد بتونيم
. يه شب ديگه يه کاري بکنيم
مثل يه قرار؟
. آره
. مثل يه قرار
. عاليه
. عاليه
. خب ، بايد برم كتابمُ بردارم
. ميبينمت
! خيلي اتفاقيه
خب از مسافرت کوچولو . خونوادگيتون برگشتي
... کلي پيغام واست گذاشتم
. ولي هيچوقت بهم زنگ نزدي
و تو هم هيچوقت قدرت . خودم رو بهم ندادي
... خب حالا جفتمون ميدونيم
. نا اميدي عجب احساسي داره
. من قدرتت رو بهت دادم
تو و اون دوستات از روشي . که استفاده کردم خوشتون نيومد
. اما يه چيز جديد برات آوردم
چي؟
. محافظ قدرت
ضعف هات رو ازت دور . ميکنه تا قدرتت بيشتر بشه
اين رو واسه چند هفته ... بزار روي تختت
و اونوقت چيزي جز قدرت خالص . در وجودت نخواهد بود
. شايد هم تو خواب منُ بکشه
. اين يه معامله واقعيه
. بگيرش
به عنوان يه دو جين گل رز . از طرف من بهش نگاه کن
از اونجايي که اومده بودم . براي امشب شام دعوتت کنم
. خب ، نه
. اما به هر حال ممنون
. فکر کردم واقعا دنبال قدرتي
همينطوره ، اما تمام چيزي که برام . آوردي يه عروسک عجيب و غريبه
من و اون عروسک عجيب و . غريب زندگيت رو عوض ميکنيم
. پيشرفتشُ بهم خبر بده
. هيچوقت امتحانش نميکنم
اينجا چيکار ميکني ، "آيزاک"؟
ميخواي بميري؟
. اومدم که کمکت کنم
واقعا؟
. ديدم "ايبن" با پدر و مادرم چيکار کرد
. ميدونم که ديدي
... تو بهم گفتي كه شيطان بودن جادوگري بود
. که خانواده منو نابود کرد
. دروغ گفتي
. من هرگز دروغ نميگم
چيزي که اون شب ديدي . تنها قسمتي از داستان بود
. والدينم ميخواستن بيخيال جادوگري بشن
. همه چيزي که ميخواستن صلح بود
. ايبن" هم همينُ ميخواست"
... اون خواست آتش بس کنه
اما "بلک ول" هرگز . نذاشت اين اتفاق بيفته
... حلقه رو به اين فکر واداشت
. که شکارچيا دارن گولشون ميزنن
. اون پدر و مادرت رو به کشتن داد
. حرفتُ باور نميکنم
. درکت ميکنم
. و اين رو هم درک ميکنم که چرا برگشتي
ميدوني که قراره به ... کسي" حمله بشه"
. به کل حلقه تون
اومدم اينجا که بهت بگم . ميتوني جلوشُ بگيري
چطوري؟
اون مدالي كه "کسي بليك" پيدا کرد
اگه برش گردونم به انجمن . اونا حمله نميکنن
واقعا فکر ميکني من يه احمقم؟
. اون مدال پدر "کسي" ــو نجات داد
. دست انجمن هيچوقت بهش نميرسه
مدال اون چيزي که . فکر ميکني نيست
با فعال کردنش ، "کسي" زندگيش . رو به خطر ميندازه
... شر مياد دنبالش
تنها راه نجاتش اينه که . مدال رو بدي به من
... آتش انتقامي که الان بلا مصرفه
. تو درونم شعله ور کردي
. فقط ميخوام ازت محافظت کنم ، پسر
... اما به زودي خودت ميفهمي
. اون مدال با خودش چي مياره
. برو
. هي ، هي ، منم
چه خبره؟
! يه .. يه کسي اون پايينه
کي؟
شايد يه جادوگر . نميدونم
. همينجا بمون
مطمئني کسي رو ديدي؟
. آره
... اون
... از هومن ردايي پوشيده بود
که پدرم وقتي شکارچي ها . ميخواستن بکشنش پوشيده بود
. از همونائي که تو هالووين ميپوشيم
. اون ردا يه نمادي روش بود
No comments yet. Be the first to leave one.