The first 200 lines.
بازنويسي :kiyavash62
چرا جوابم رو نميدي ؟
از کانگ مويول خوشت مياد ؟
بله خوشم مياد ميخواي چکار کنم ؟
پس بهم نگو از اينجا برم
ازش خوشت مياد ؟
تو ..از کانگ مويول خوشت مياد ؟
سوهيوک اول آرامش خودت رو حفظ کن بيا بريم يه جايي و با هم حرف بزنيم
يوجونگ
کجا داري ميري ؟
يوجونگ بايد امروز استراحت کنه . اگه حرفي باهاش داري بعدا اين کارو بکن
تو کي هستي ؟
يوجونگ ديروز روز سختي رو سپري کرده بنابراين نبايد امروز از خونه بره بيرون
سوهيوک
تقصير کيه که يوجونگ تو همچين دردسري افتاده ؟
تو کسي هستي که به خاطر کار خودت اونو هم دچار دردسر کردي ،پس چرا دخالت ميکني ؟
يوجونگ کارمند منه پس کسي که نگرانش ميشه بايد من باشم
دوست ندارم ببينم يکي داره با زور ميبرتش بيرون
بيا بريم داخل
کافيه ديگه
دوبار جلوي خودم رو نميگيرم
پس چکار ميکني ؟
نميخوام دوباره از مشت استفاده کنم پس سعي نکن منو تحريک کني
صبر کنيد خواهش ميکنم اين کارو نکنيد
من ميرم با سوهيوک حرف ميزنم زياد طول نميکشه
سوهيوک خواهش ميکنم بيا بريم
تو اصلا خود هميشگيت نيستي
چرا اينقدر ناراحتي ؟
...بدون خبر اومدي اينجا ناراحت هم ميشي
واسه همين نميدونم بايد چکار کنم
تو اصلا خودت ميدوني ديشب چه اتفاقي ميتونست واست بيوفته ؟
امکان بود بميري
حالا که نمُردم
ميدونم چون تلفنم اونجوري قطع شد ..خيلي نگرانم شدي
اما هيچ مشکلي نيست هيچ جاييم صدمه نديده حالم خوبه
تو اون اتاقک تا ديروز حبس بودي اما ميگي حالت خوبه ؟
تو از کجا ميدوني ؟
تلفنت با يه جيغ قطع شد ،پس فکر کردي منم ميشينم و منتظر ميمونم ؟
ببخشيد اگه اينقدر نگرانت کردم
اما مويول به من نگفت که برم اونجا
من خودم خواستم که برم
پس چرا مشتت رو روي هر کسي رسيد بلند ميکني ؟
چرا اينقدر تغيير کردي ؟
نميدونستم همچين آدمي هستي
چه جور آدمي هستم ؟
فکر ميکردي چه جور آدمي باشم ؟
ادمي که بتوني به هم بگي يکي ديگه رو دوست داري ؟
..به خاطر اون نمي توني از مزرعه بياي بيرون
چطور تونستي اون حرف رو به من بزني ؟
..باشه
فکر نميکنم از اين حرفت منظوري داشته باشي
مطمئنم پيش خودت فکر ميکردي اگه اين حرف رو به من بزني منو دست به سر کردي
به هر حال مهم نيست تو چي فکر ميکني
چون من اصلا قصد ندارم که ولت کنم
..سوهيوک ..و
ديگه نمي تونم بزارم تو اون مزرعه بموني
..عصري يکي رو ميفرستم بياد دنبالت
پس وسايلت رو جمع کن
هر چي رو که ميخواي الان جمع ميکنيم بقيش بمونه واسه بعدا
سوهيوک اين کارو نکن
من از اينجا نميرم
نمي تونم برم
نميخوام حرفايي که زدم رو دوباره تکرار کنم پس بس کن ديگه
چون مدت طولاني تو اين مزرعه بودي حتما خيلي بهت سخت گذشته
اما ميتوني به جاي ديگه هم عادت کني
..ممکنه واسه تو اينقدر راحت باشه
اما واسه من نيست
من از اين مزرعه خيلي خاطره دارم
من بالاخره مادرم رو اوردم خونه ،که در مورد قديما با هم حرف بزنيم و خاطره هامون
از اينجا کجا رو دارم که برم ؟
من هيچ هدف ديگه اي غير از اينکه اينجا بمونم و مزرعه پدرم رو بسازم نداشتم
پس بهم نگو از اينجا برم
اگه به اين کارت ادامه بدي مجبورم ميکني که ازت بدم بياد
مجبورم نکن
يوجونگ
تو ديگه بايد بري
حالم خوب نيست ميخوام استراحت کنم
بعدا بهت زنگ ميزنم
چرا گريه ميکني ؟
اون گريه ات انداخته ؟
نه
..ببين
وقتي چيزي بينتون نيست چرا ميزاري هي از اين به اون رو بکشتت؟
اگه جوابت نه هست چرا واضح بهش نميگي و يه حريمي بينتون مشخص نميکني ؟
کي از اين ور به اون ور کشيده ميشه ؟ تو
تو داري به خاطر اون گريه ميکني
من همين جوريش هم ناراحتم چرا از دستم عصباني ميشي ؟
ببخشي که به خاطر من تو رو زد
اگه به خاطر اون موضوع ناراحتي تو هم بيا منو بزن
منو چي فرض کردي ؟
تو الان ناراحتي
راست ميگي من مشت خوردم الان هم تا حد مرگ عصبانيم
حتي وقتي کتک خوردم هم به خاطر اينکه قول داده بودم هيچ کاري نکردم
راضي شدي ؟
چرا تو کار ديگران دخالت ميکني ؟
فقط بايد روتو ميکردي اون ور
باشه
تظاهر ميکنم که نميدونم مُرده اي يا زنده اي
پس هيچ وقت از من به عنوان بهانه استفاده نکن و منو قاطي مسائلت نکن
از اينکه منو دوست داري استفاده نکن يه بهانه بهتر پيدا کن
..عوضي ،اونجوري که ميگه
اگه اون حرفايي که زدم احساسات واقعيم باشن چي ؟
يوجونگ
..يوجونگ
يوجونگ ...خوابي ؟
..فکر کردم تازه اومده اما چقدر سريع خوابيد
بله بايد بخوابي
..به نظر مياد تَبش بيشتر شده
برم دارو بگيرم ؟
چي ؟همچين اتفاقي افتاده ؟
بله ،تمام روز جنگ بود
..خداي من
پس الان حالش خوبه ؟
خوشبختانه حالش خوبه
خداي من ..ممکن بود يه انسان بيگناه صدمه ببينه
حالا گزارششون رو دادي ؟
بله
بايد از قبل همه چيز رو چک ميکردي
پس اون پولي که به اونا دادي ؟
فعلا بايد فرض کنيم از بين رفته
اما مبلغش جوري نيست که اذيتمون کنه
حتما مويول خيلي نا اميد شده
بعدا از بالا رفتن از يه کوه نوبت کوه بعديه
اما مويول نشون نميده که چقدر بهش سخت گذشته
چون سرنوشت همه ما دست اونه
مطمئنم همه اين کاراش به خاطر حس وظيفه شناسيشه
پس با يه کارخونه قرار داد بسته ؟
بله قربان
قضيه کلاه برداري چي شد؟
هنوز مجرمين رو نگرفتن
مويول چقدر ضرر کرده
زياد نيست اما به خاطر وضعيت مالي ضعيفشون بهشون سخت ميگذره
با اجازه مرخص ميشم
چه خبره ؟
اينا برنامه ريزي مديرتي واسه سال آينده است
پدر
پدر ميخوام بدونم که هنوز ميخوايد مزرعه چو وون رو به دست بياريد يا نه
چرا اينو ميپرسي ؟
اگه ميخوايد پس بزاريدش به عهده من
ميخواي بگي خودت مسئله مزرعه رو حل ميکني ؟
بله اگه شما بخوايد من اين کارو ميکنم
و کاري ميکنم کانگ مويول تسليم بشه و بياد پيشتون زانو بزنه
دليلش چيه اين تصميم رو گرفتي ؟
ميخوام از اين به بعد مثل شما باشم
باشه تلاشت رو بکن
ميخوام ببينم تا کجا ميتوني پيش بري
پس من ميرم
منم
عزيزم امروز نهار وقتت آزاده
ميگردم يه رستوران خوب رزرو ميکنم
يکم بهم وقت ميدي ؟
ميخوام يه چيزي بهت بگم و بايد بيرون ببينمت
باشه بيا همين کارو بکنيم
پس من يه جارو رزرو ميکنم
جاش رو بهت اس ام اس ميگم ميبينمت بعدا
کجا داري ميري ؟
ميخوام برم کافي شاپ تو کجا ميخواي بري ؟
ميخوام نهار رو با مون دو باشم
جدي ؟
فکر کردم دوباره ميخواي بياي بيوفتي کافه من
گفتي بيوفتي ؟
منظورت اينه که اومدم فروشت رو بردم بالا ؟
من دوستم رو با خودم آوردم اونم وقتي مشتري نداشتي
اما اگه اينجوري بگي نا اميد ميشم
چون پولت رو گرفتم فقط همين يه بار رو گذشت ميکنم
اما اگه يه بار ديگه اين کارو بکني مجبور ميشم به مون و بگم
اگه مون دو بفهمه کي ضرر ميکنه
قبل از اينکه هر کاري بکني خوب فکر کن
خوب اگه ميتونستي خوب فکر کني که به زن قبلي مون دو نميگفتي بياد کافه کار کنه
من ميرم
معلوم نيست اين روباه دوباره چه فکري به سرش زده که اينجوري رفتار ميکنه
از آخرين باري که با هم بيرون اومديم چقدر گذشته ؟
من کسي نيستم که وقت آزاد داشته باشم
ميدونم واسه همين هم تا الان کوتاه اومدم
گوشتش خوشمزست
چه خبره ؟فکر کردم به خاطر کافه مون هه حسابي ناراحتي
اين چيه ؟
اون حسابايي که دادي من مراقبشون باشم
اين يعني چي ؟
..ممکنه حرفم رو باور نکني
اما من به خاطر پولت نيست که باهات موندم
پس داري اينارو بهم برميگردوني ؟
به جاش خواهش ميکنم که سوهيوک رو وارث خودت انتخاب کن
بهت قول ميدم که تا آخرش با سوهيوک مثل پسر خودم رفتار کنم
اما مسئله به ارث بردن سين سانگ فرق ميکنه
..چه سوهيوک باشه چه مويول
کسي که بتونه از اين جنگ جون سالم به در ببره صاحب اصلي شرکت ميشه
من ميخوام سوهيوک خودش اون موقعيت رو واسه خودش بدست بياره
منظورت اينه که ميخواي وادارشون کني با هم بجنگن ؟
مويول حتي به حرفت گوش نميده
پس اون زخمهايي که سوهيوک بر ميداره چي ؟
چطور ميتوني هميشه کارت رو به پسرت ترجيح بدي ؟
از اون روزي که من به خاطر جرم يکي ديگه رفتم زندان
و نتونستم مادرم رو تو آخرين دقايق عمرش ببينم
از اون موقع کارم به همه چيز واسم مهمتره
و اگه دفعه ديگه بخواي منو با اين چيزا آزمايش کني دفعه ديگه ازت ميگيرمش
پس آخرش هم اون چيزي که من ميخواستم نشد
پس ..منم نميتونم همينطور عقب بشينم
الو ؟
چهار تا آيس آمريکانو و 4 تا کاپوچينو
No comments yet. Be the first to leave one.