The first 200 lines.
...آنچه گذشت تو طوفاني که اتفاق افتاد ، من حافظه ـم رو از دست دادم همه چي رو فراموش کردم
اين چيه؟ چي رو بايد ببينم؟
يه گروه پشتيباني ـه واسه آدمايي که قدرت دارن
فکر کنم ما هم بايد بريم
تو بخاطر اينکه اونو کردي محکوم به خدمات اجتماعي شدي
با بخاطر اينکه دزدکي وارد مرکز شدي؟
بخاطر ورود غير قانوني
من آينده رو مي بافم - ممنون -
ما قراره قهرماناي مفيدي باشيم؟
خب ، چطوري بودش؟
، خب ببين ، تصور کن
اگه يه اورانگوتان و يه بولداگ بچه دار بشن ، خب؟
حالا سعي کن تصور کني که اون بچه بدبخت بزرگ بشه
و يه خوک رو بُکُنه
اين موجود چند رگه خوک و سگ و ميموني در مقايسه با اون دختره چيز خوشگل تري ميشه
رفيق ، راستش اين دختره خيلي خيلي کيري بود
اصلا حيفم اومد آبم رو ريختم رو صورتش
جالب ـه - جدي ميگم ، اَنتري بود واسه خودش پسر -
اگه اون اينقدر فجيع زشت بوده پس چرا باهاش سکس کردي؟
جدي؟ مي دوني...اينـــ...اينـــ
اين ديگه کس شعر ـه مگه نه وقتي با چارتا مس مشنگ سکس مي کني
حالا اگه سکس کني دهنت سرويس ميشه سکس هم نکني بازم دهنت سرويس ـه ، مگه تو
فقط با آدماي خوش تيپ و خوش هيکل سکس مي کني؟
خب اين قانوني عجيب منه ديگه
خب اين فکرت يه خورده ظاهرپرستي ـه مگه نه؟ خيلي هم ظاهرپرستي ـه جس
تو چي اَب؟ تا حالا يه قيافه کيري رو کردي؟
اينو ميشه حساب کرد؟ - !نه ، من به حساب نميام -
حرفمو باور کن ، تو به حساب مياي اونم دوباره ، تو امتيازت دوبل ـه
چرا امتيازم دوبل ـه؟ - چون که کوتوله اي -
!کيرم توش!! نه ، نه ، نه بي خيال
منو ديد؟ - کي؟
بابام ـه ، باباي کسخول منه اينجا چه گوهي مي خوره؟
چرا از بابات قايم ميشي؟
آخه اون فکر مي کنه من دانشگاه ـم
و دارم اونجا واسه مدرک علوم کامپيوتر خر مي زنم
...مي دونين راستش من من رئيس اتحاديه دانشجوهام و
و کاپيتان تيم روئينگ ـم
و خب راستش با اون بازي نزديک بود به ترکيب تيم المپيک هم اضافه بشم
رفيق ، مامان و بابات بدجوري رفتن تو کار همديگه
، نه ، همچين ماري نمي کنن مامان ـم آدم با کلاسي ـه اينجور کارا رو تو عموم انجام نميده
!کيرم توش! اون که مامــ ، اون مامانم نيست !اون مامان ـم نيست
داره انگشت ـش مي کنه؟ - !نه -
يا اون ـه يا يه چيزي تو کُسش گم کرده داره دنبالش مي گرده
!فينلي !دهن سرويس داري در مورد مامان من حرف مي زني
الان يعني منو زدي؟ - آره خب ، اعصابم کيري ـه فينلي -
...لعنتي! کيرم دهنش ، الان داره
يعني منو ديده؟ الان داره نگاه مي کنه؟
فکر کنم بايد گريه کنم
ارائه اي از اولين انجمن حرفه اي و اختصاصي در زمينه سريال >
ترجمه و تنظيم : محـــــمد رضـــا و داوود 'S!CAR!O & D@vid'
بايد به مامان بگيم ، مي دوني...اون از اوضاع با خبر بشه
!نه ، پسر
!ولي بابا داره بهش خيانت مي کنه پسر
!نکرده ، بهش خيانت نمي کنه
...اون
اون...داشت انگشتش مي کرد فقط همين
در واقع خيانت نمي کرده پسر بيشتر...شبيه بازيگوشي ـه
مامان اين حقُ داره که بدونه اينجا چه خبره
!من اينکارو نمي کنم اينقدر هم نگو
اينکارو نمي کنم ، اينکارو در حقش نمي کنم دلشُ نميشکونم
لعنتي! خودم بايد درستش کنم ، مگه نه؟
منظورت چيه؟
خودم بايد بلند بشم برم اونجا ، و بهش بگم
!تو.....لاشي !لاشي ، تو يه خيانتکاري
مي دوني ، فقط...من از يه !خونواده از هم پاشيده متولد نشدم
من از اون بچه هايي نيستم که تا اوايل نوجووني ـشون
خودشونو خيس مي کردن
تو از اون بچه ها بودي
عفونت مثانه داشتم
درسته ، بعدا مي بينمت
واو ، واو ، واو تو کجا داري ميري؟
منـــ ، من بايد بايد يه جايي برم ديگه ، مگه نه؟
کجا بايد بري؟ تو که قرار نيست جايي بري
تو چي از زندگي من مي دوني آخه؟
نظرت چيه؟
مي خوام تو اطراف اينجا بزنمش
، تو که در اصل گم نشدي چون الان همينجا نشستي
"شايد بهتره بزني "پيدا شده
سگ ـي که دنبال صاحبش ـه ، سگ که نه دختر ، دختري که دنبال صاحب ـشه
آره ، اونطوري که اصلا آدم جاکشي رو جذب نمي کنه
چطوره بزني ، "دختري به دنبال هويت ـش"؟
ما که نيومديم دانشکده هنر
وقتي دارم تامپون ـمو عوض مي کنم بهش فکر مي کنم
آلکس؟
خب تو ديگه الان تو گروهي ، نوشيدني مجاني ميدي؟
نه
خب ، کي شروع ميشه؟
نه ، منـ...آره ، من دارم ميرم
اونجا مي بينمت؟
باشه ، باشه
خدافظ
!جس
!جس
!صبر کن
اين ماس ماسک ـشو مي زني؟
کون لق ـش
...شرمنده ، ببين داري چيکار
الان داري چيکار مي کني؟
مي خوام برم ماسک بذارم رو صورت ـم - خودم آب ـمو ميپاشم رو صورت ـت به جاش -
چي گفتي؟
ببخشيد ، وقتي نگرانم از خودم متنفر ميشم
اَي کير ، اينجا خيلي کوچيک ـه
چيزي که مي خواستم بگم اين بود که
ميشه باهام بياي لاشي خونه بابام لطفا؟
چرا با فين نميري؟
چون که ظاهرا فين براي قاعده ازدواج احترامي قائل نيست
و اينکه اون ماشين نداره
!پس...قطار رو راه بنداز
خيله خب
چطورم؟
تو که نمي خواي باهاش قرار بذاري
خب حقيقتش ، چرا قرار داره
با سرنوشت قرار داره کسي نمي تونه با خونواده من شوخي کيري کنه
هيشکي نمي تونه با يکي از اعضاي خونواده من سکس کنه البته به جز اعضاي ديگه خونواده ـم
بابات اينجاست
!لعنتي! درسته ، ماشينُ روشن کن !اصلا ايده خوبي نبود
نبايد منو مجبور مي کردي بيام اينجا !تو خيلي کس مغزي
اين بهترين فرصتِ که
بدون اينکه مامان بفهمه بري و با هردوشون حرف بزني
بايد باهاش روبرو بشي
ميشه خواهشا باهام بياي؟ - نه -
!عجب کوني خودخواهي هستي تو
جدا؟ - نه -
اصلا ، نمي تونم اينکارو بکنم نمي تونم تنهايي انجامش بدم
منــ...من اونقدر به حد بلوغ نرسيدم
مي دوني چيه؟ ، ممکنه که يه کير پشمالو اين تو داشته باشم
ولي دليل نميشه مرد شده باشم
من هنوز بچه ـم ، فقط دارم تو لباس يه مرد ظاهرسازي مي کنم
خيله خب ، ديگه از اون کير پشمالو حرفي نزن
باهات ميام
محض اطلاعت ، از شامپو حجم دهنده واسه پشمام استفاده مي کنم
نه ، نه! چه غلطي داري مي کني؟
کسخول داشتم از لحاظ ...ذهني خودمو آماده مي کردم ، چيکــ
بله؟
روز به خير
....من فرانسوي ـم ، و
پنير مي فروشم
پنير ميفروشي؟
نه ، اين....شما چطور ميگين؟
پنير ـه
...همراه با شير
...ميمون فرانسوي
خفه شو بابا
لعنتي
...تو داري
پنير ميمون ميفروشي؟
خب ، نه ، نه ، نه تخمام چسبيده بود بهم ، نديدي مگه؟
اولين چيزي بود که به ذهنم رسيد ، لعنتي
پنير ميمون؟ - !خب ، تو اگه بلدي يه راهکار بده -
شيشه دوجداره - خب جدي ميگي؟ -
واقعا؟ عجب ايده نوئي بود ، نه؟
اون داره ، شيشه دوجداره داره پس قضيه فروشندگي تعطيل
مي خواي دوباره امتحان کنم؟ - !نه ، نمي خوام ، دوباره ، خدايا -
نمي تونم بهش بگم يه فروشنده پنير ميمون فرانسوري نيستم
بدجوري کسخول به نظر ميام ، نه؟
درسته ، ما هم اينو نمي خوايم ، درسته؟
من همچين آدمي نيستم ، نه؟
چطور آدمي؟ فروشنده فرانسوي پنير ميموني؟
...نه ، اون فروشنده پنير ميموني فرانسوي نه
...از اون آدما که کاراي ميانجي گرايانه مي کنن و
زندگي زناشويي والدينشون رو نجات ميدن
خب ، تو...شايد از اونجور آدما باشي
شايد فقط به يه کم تمرين نيازي داري
!اينطوري نذار و برو !اينکارو نکن
!ديگه نمي تونم ادامه بدم
بهت گفتم ، بهت گفتم اگه بخواي منو ترک کني باهات چيکار مي کنم
جف ، خواهش مي کنم ، نکن
پيدات مي کنم و خط خطي ـت مي کنم
خواهش مي کنم
چرا اينکارو کردي؟ تو منو اين شکلي کردي
تو باهام بازي کردي
فکر کردي مي توني باهام بازي کني؟
امتحان کن
خودتُ تميز کن
مثه گوه شدي
تو خوبي؟
هميشه مي خواستم مثلِ اون باشم
...مي دوني
شبيه اون باشم
منــ...فکر مي کردم پدرم بزرگ ترين آدمِ روي زمين ـه
"هم اون و "روي کَسل
ولي بابام هميشه سر تو از اينا بود
حالا ديگه نميشناسمش
ميشه منو ببري خونه؟
...خب ، يه اتفاقاتي بين والدينمون افتاده و
بهم اجازه نميده بفهمم ، بهم گوش نميده
انگاري که اصلا من وجود ندارم
يه اتفاقي واسمون افتاد يه اتفاقي واسه هممون افتاد
ما که نمي خواستيم
ما که نمي خواستيمش ، پس چرا بايد از خودمون شرمنده باشيم؟
چرا بايد از خودمون قايم بشيم؟
اين عادلانه نيست
اين عادلانه نيست
هيچکدومتون رودي رو نديدين؟ - بالا پشت بوم ـه -
به دور دست ها خيره شده
...از اين قيافه هاي اينطوري هم گرفته به خودش که
باهاش حرف زدي؟
نه ، قبل اينکه بخواد منو ببينه آروم آروم از کنارش رفتم
خوبي؟
نه ، نيستم ، با خوب بودن يه فاصله کيري دارم
No comments yet. Be the first to leave one.