The first 200 lines.
چي شده؟- امشب من رو ميبري رستوران؟-
بعد از اينکه رئيس جديدت اومده حتي يک بار هم من رو نبردي رستوران
و رستوران جديدمون امشب راه اندازي ميشه
مامانم کجاست؟- مامانت کيه؟-
سرآشپز نيتيا
نيتيا ميدونه که تو اون رو ديدي؟
بهش ميگم اين يه اتفاق بود
...ما مردها شايد بلد نباشيم کراوات ببنديم
اما ميدونيم چطور بذاريم همه چي آويزون بشه
چي شده؟
پس حالا ميخواي رفتار من رو از لحاظ رواني آناليز کني
اون هم وسط مراسم افتتاحيه؟
سرآشپز نيتيا
سلام مامان
اينجا چيکار ميکني ويوي؟
دوستم ويکي من رو دعوت کرده
تو ويوان رو ديدي بدون اينکه به من بگي؟
پس آره، ديدمش
وقتي که تو با دوست پسرت مشغول بودي
ويکرام
ببين کي اينجاست
عجب سورپرايزي مامان
لاســـي خـنـک و چـيـکـن ماســالا
نيتيا، بيا اينجا عزيزم
بايد به يک نفر معرفيت کنم
منتظر چي هستي؟ بيا اينجا
بيا
اون سرآشپز اصليمونه
بيا
با مادر ويکرام آشنا شو
خاله، ايشون سرآشپز نيتيا هستن
يادتونه دربارهش براتون ميگفتم؟
واقعا کارش حرف نداره
سلام سرآشپز
ميدونم يکم به هم ريخته به نظر ميرسه
به هم ريخته به نظر ميرسه اما مثل يه حرفهاي آشپزي ميکنه
ويک اون رو کشف کرد
نيتيا، تو چت شده؟
ويکرام چيزي گفت؟
اون اينجاست- کي؟-
مادرشوهر سابقم
ما اومديم خونه *بوپال 2011*
يک لحظه صبر کنيد- و بعدش ميريم سراغ تخت خواب-
اي خدا- هي سيماي سکسي...عجله کن-
يک دقيقه، يک دقيقه- من نميتونم صبر کنم-
سيما، داري چيکار ميکني؟- اي خدا-
توي خونهي شما هيچي نيست
برنج هم نيست شما ازدواج کردين
بدون انجام رسم و رسوم نميذارم بياييد داخل
ما مثل يه خانوادهايم ويکرام-
آره، همون رو بيار اون هم کارمون رو راه ميندازه
ميخواي از پنير خشک استفاده کني؟ آره بيا از همون استفاده کنيم-
عاليه بزن بريزه-
بزن بزن زود باش
آره، مبارکه رام مهم نيست-
ميخواييم مهموني رو شروع کنيم
بياييد بريم روي پشت بوم
بياييد وايسا تانوي-
تانوي صبر کن نيتيا
چيه؟
هي، تو فقط ميتوني راجع به همين فکر کني
کافيه؟
بيشتر از اين چيزي گيرت نمياد
مبارکه بچهها خيلي خب-
...اول از همه
بدش من
بذار دوستهام هم يه کم بخورن
بسه بسه
ميدمش بهت
ببين نيتيا
گفتم که مامانم حتما مياد
ممنونم مامان
وقتي پسر با دختره فرار کرد تا ازدواج کنه
پس مادر وقتي به مادر زنگ زدن بدو بدو اومد
بله
ويکرام بله-
يک دقيقه بيا اينجا
مامان الان برميگردم نيتيا الان برميگردم
الان برميگردم باشه-
...مامان
خاله
دخترم، چند تا از وسيلههاي ويکي رو ...گذاشتم توي اتاق
لباسهاش، کفشهاش آيپدش، لپ تاپش
عطرهاش و ساعتهاش
ويکي خيلي براي م عزيزه
توي خونه هر چيزي که بخواد سريعا براش تهيه ميکنيم
از چايي صبحش بگير تا مسواک شبش
من همه چي بهش ميدم
تا حالا حتي يک ليوان آب هم براي خودش نياورده
حالا نميدونم چطور ميخواد همهي اين کارها رو خودش انجام بده
هي
هنوز که وايسادي مامان بيا بشين
هيچکدومتون به مامان تعارف نکردين بشينه؟
بشينيد ديگه بفرماييد بشينيد-
بشين، بشين، بشين
آره
داشتم بهشون ميگفتم
...پسري که
حتي نميتونه حواسش به سوئيچ موتورش باشه
هميشه از من ميپرسه که "مامان سوئيچم کجاست؟ مامان سوئيچم کجاست؟"
حالا چطور ميخواد کليدها و زندگيش رو مديريت کنه؟
مامان، همه چي رو مديريت ميکنم
بدش من
ازدواج چيز آسوني نيست
مسئوليت خيلي بزرگيه
سه چهار ماه ديگه عقلت مياد سر جاش
حتي پدرش هم با ازدواج مخالف بود
من مادرشم
نميتونم که رابطهم رو با تنها پسرم قطع کنم، نه؟
اما همهي دخترها ميخوان ازدواج کنن ديگه
و تو انقدر عجله داشتي
اين روزها تنها وظيفهي پدر و مادرها اينه که براي بچهها دعاي خير کنن
مامان، چي درست کنم برات؟
نوشيدني خنک يه نوشيدني خنک بدين براي مامان-
اونها از جون من چي ميخوان؟
چرا؟
اولش که ويکرام اومد اينجا
مخفيانه رفته ديدن ويوان
و حالا مادرش رو آورده اينجا
چرا گفته مامانش بياد اينجا؟
اينجا چه خبره؟
دوستي که داشتم راجع بهش صحبت ميکردم
رو به ديدن شما ميارم
اين مهموني کيه؟ فقط صبر کن-
ويکرام
سلام ويکرام اين خانم دسامبره-
اين کيه؟ اين خانم؟
خانم دسامبره ديگه خودت گفتي دعوتش کنم
احمق، من گفتم خانم نوامبر رو بيار
منتقد غذا...يادت رفت؟
چي شده؟- يک لحظه-
اين که يه مدله
چطور ميخواد دربارهي غذاي من نقد خوب بنويسه کايزو؟
حالا که اومده اينجا داداش
ميگوي سير؟
اون هم توي کره؟
نه، نه، نه، من نميتونم اين رو بخورم
کالري زيادي داره، ميدوني؟
غذايي دارين که هيچ چربياي نداشته باشه؟
دارين؟
ميشه برام بياريد لطفا؟
خيلي کالري داره- يه کم آب بيار-
عزيزم آب بخور...براي بدنت و سلامتيت خيلي مفيده
آره
تو خيلي باهوشي کيزو- يک لحظه-
بشين لطفا
آروم تر ببُر
وقتي غذاي حلال درست ميکنيم با يک ضربهي سريع
اعضاي بدن رو از هم جدا ميکنيم
راه ديگهاي بلد نيستم
صبح اومده بودم باهات صحبت کنم
واقعا؟ تو حرف هم ميزني؟
...فکر ميکردم تو فقط
...گوش کن تانوي، ديشب ديشب چي؟-
فکر ميکني ديشب زياده روي کرديم؟
پس داري ميگي که من سريعم؟
نه، اين چيزي نيست که من دارم ميگم
راستش اومده بودم تا ازت عذرخواهي کنم
عذرخواهي؟
براي اين که ما با هم خوابيديم؟
لازم نيست انقدر احساس گناه کني
هر دوتامون ميخواستيم اين اتفاق بياُفته و افتاد
...داشتم فکر ميکردم، هر موقع که وقت خالي داشتي ميتونيم
بريم بيرون قهوهاي چيزي بخوريم؟
قهوه؟
چرا؟ مگه ما نوجوونيم؟
الان سال 1984ـه؟
...که بعد از سکس
بريم کليسا و اعتراف کنيم؟
اگر احساس گناه ميکني که ويکرام دوست توئه
و رئيس منه...پس احساس گناه نداشته باش
لازم نيست بريم کافي شاپ
من سرم شلوغه، چيز ديگهاي ميخواي بگي؟
نه، به کارت برس
نيتيا
پس تو اينجايي؟
پس همه چيبين شما درست شده؟
من اينجا فقط يه سرآشپزم
...و اصلا نميدونستم چي رو نميدونستي؟-
که پسر من سرآشپز خيلي بزرگيه؟
که رستورانهاي موفق زيادي داره؟
چقدر جالب
يک لحظه صبر کنيد
چي ميخوايد بگيد؟
منظورتون چيه؟
سرآشپز نيتيا، منظورم اينه که تو هميشه فکر ميکردي
پسرم هرگز نميتونه بدون تو کاري بکنه
اما امروز ببين، تو داري توي رستوران اون کار ميکني
از اسم و شهرتش استفاده ميکني
در حقيقت حقوق تو رو هم اون ميده
و تو نميخواي به کسي بگي که اون شوهر سابق توئه
که تو نميخواي اون پسرش رو ببينه؟
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
خيلي خوب ميدوني که تو نقطه ضعف اوني
اون قبلا و هنوز هم بياندازه دوستت داره
و تو داري از اين نقطه ضعف سوءاستفاده ميکني
...يک لحظه مام
خاله
متاسفم، اما راجع به يک موضوع دارين اشتباه ميکنين
پسرتون نه قبلا من رو دوست داشت و نه الان دوستم داره
No comments yet. Be the first to leave one.