The first 155 lines.
چرا؟
چرا تسلیم مراسم سینتسیس شدی؟
...شمشیرزنی یاد گرفتی
روستای رولید رو ترک کردی ...و اومدی به پایتخت
مگه همۀ این کارا رو نکردی تا آلیس، دوست دوران بچگیت رو برگردونی؟
شوالیۀ سی و دوم
!یوجیو
.من و تو، تا حالا یه بارم مبارزۀ جدی باهم نداشتیم
...بارها به این موضوع فکر کردم
اگه واقعاً با هم مبارزه کنیم کدوم یکی از ما پیروز میشه؟
صادقانه بگم، همیشه فکر میکردم .یه روزی از منم جلو میزنی
!این تکنیکیه که تا حالا بهت نشونش ندادم
!عنصر آتشین
اون شخص واقعاً رفیقت یوجیوئه؟
منظورت چیه؟
خودت گفتی که روی یوجیو .دارن مراسم سینتسیس رو انجام میدن
...درسته که این رو گفتم
.ولی نمیدونم چطور برات توضیح بدم
...اون به عنوان یه شوالیۀ تازه کار
.خیلی حرفه ای و آب دیده ـست
...مهارت تجسمی که قبل استفاده کرد
...تکنیک عنصر هوایی که الان زد
.برای یه تازه کار غیر قابل باوره
میخوای من باهاش بجنگم؟
.خودم میرم
!روت حساب میکنم رفیق
مبارزه که تموم شد .یه اسم خوب روت میذارم
!به من قدرت بده
!بیا جلو یوجیو
این فنی که الان زدی اسمی هم داره؟
!موج طوفان از سبک بالتیو
سبک بالتیو؟ سبک شمشیرزنی گولگروس سنپای؟
...یوجیو، تو
کسی که این فن رو یادت داده رو میشناسی؟
.نمی شناسمش، علاقه ای هم ندارم که بشناسمش
.همین که اون رو بشناسم برام کافیه
من زنده ـم تا به خاطر اون شمشیر دستم بگیرم !و دشمنانش رو نابود کنم
...هیچ شکی نیست
...درست مثل الدوریه و آلیس الان یوجیو
این مهر به شکلیه که .خاطرات فرد رو مسدود میکنه
...اینجوری گذشتۀ شوالیه ها رو مهر میکنه
و به جاش دستورات و وفاداری اجباری .به کلیسا و کشیش اعظم رو قرار میده
مهر رو جای چه خاطراتی قرار داده؟
...اگه اون رو بدونم
نه! فقط با حرف نمیشه .تکنیک مدیر رو از بین برد
جوری مبارزه میکنم .تا حرفام مستقیماً به روحش برسه
!مطمئنم که میتونم
!یوجیو
!به یاد بیار !افرادی رو که برات ارزشمندن
!سلکایی که الان توی روستای رولید منتظرته
گولگروس سنپای و لینا سنپای !که توی آکادمی به ما آموزش دادن
تیزه و رونیه که آخرین لحظه !با نگرانی برای خداحافظی از ما اومدن
...و از همه مهمتر
مگه نمیخواستی همراه آلیس به روستای رولید برگردی؟
!به یاد بیار، یوجیو
!یوجیو
.آلیس
یادت اومد، یوجیو؟
...یو... جیو
!کیریتو
!ارتقاء تجهیزات
!یوجیو
چرا؟
ترتیب شورشی ها رو دادی شمارۀ سی و دو؟
.شورشی ها رو توی یخ مهر کردم، عالیجناب سناتور اول
...این خیلی خوبه
ولی کارشون رو تموم کردی یا نه؟
.خیر، نکشتمشون، سناتور اول
.دستور کشیش اعظم، متوقف کردن شورشی ها بود
!خوب نیست! اصلاً خوب نیست
وقتی با من حرف میزنی !"باید بگی "عالیجناب سناتور اول
!عالیجناب! فهمیدی؟ عالیجناب
اگه دفعۀ بعد عالیجناب نگی !به عنوان مجازات تبدیلت میکنم به اسب، ها
سوارت میشم و هی هی !مجبورت میکنم چهارنعل بری
فکر کنم وقتشه منم برم .دستورات اعلی حضرت رو انجام بدم
.کشیش اعظم
.خوش اومدی، یوجیو
تونستی وظیفه ـت رو درست انجام بدی؟
.بله
.آفرین! پس باید بهت پاداش بدم
!بیا روی تخت
خیلی خب یوجیو، همونطور که بهت قول دادم .چیزی که میخوای رو بهت میدم
!عشقی که فقط مال توئه
.بله
.ولی قبلش، بذار این زخم رو درمان کنم
...و همینطور
.بذار دوباره صورتت رو ببینم
چون یه حفره خالی ...در حافظه ـت وجود داشت
...من مهر رو توی اون قرار دادم
.ولی نباید توی ترمیمش سهل انگاری کنم
.بیا مراسم سینتسیس رو دوباره انجام بدیم
.پاداش رو بعد از اون بهت میدم، یوجیو
!همینجور بمون
.این یه مهر پیشرفته ـست که تازگی ها تکمیلش کردم
،بعد از مراسم سینتسیس .بهت اجازه میده از قدرت "فهم" استفاده کنی
.لطفاً بازم خاطراتت رو نشونم بده
.اینبار با ارزش ترین خاطره ـت رو نشونم بده
.میتونی از دهنت استفاده کنی
.خیلی خب، یه بار دیگه وردی که یاد دادم رو تکرار کن
اون ورد رو فراموش کردی؟ ...از دست تو
!حذف هستهی حفاظتی" بود"
... حـ
... حـ
... حـر
!حرکت... کن
...تو
...تونستی به خودت بیای
بعد من رو فریب دادی؟
و اون خنجرم کار فسقلی کتابخونه ـست، مگه نه؟
...ولی متأسفم برات
الان دیگه هیچ شیء فلزی ای .نمیتونه به بدن من برخورد کنه
.بچهی بیچاره
تازه بهت قول داده بودم
،که اگه خودت رو تمام و کمال به من بدی .منم همون مقدار عشق رو بهت برمیگردونم
،همون عشق ابدیای که همیشه دنبالش بودی ...همون کنترل ابدی
!فقط یکم دیگه مونده بود بهش برسی
عشق... ابدی؟
.کنترل... ابدی
.درسته، یوجیو
،اگه همه چیز رو به من بسپاری
.عطشی که این همه مدت عذابت داده برطرف میشه
.تمام ترس و نگرانیای که روی دوشته محو میشه
.این آخرین فرصتته، یوجیو
.با شمشیر توی دستت اون چیز رو خرد کن
این کار رو بکن، و من جرم وحشتناکت رو میبخشم و .درون عشق بیپایانم غرقت میکنم
.عشق یعنی کنترل کردن و کنترل شدن
!بیچاره تویی که جز این چیز دیگهای نمیتونی بگی
.مطمئنم تو هم قبلا همینجوری بودی
،تشنهی عشق بودی و دنبالش میگشتی
.ولی هیچوقت پیداش نکردی
.عشق ربطی به کنترل کردن نداره
.چیزی نیست که بشه پاداش گرفت یا خریدش
،مثل آب دادن به گلها میمونه
.باید مداوم باشه
!مطمئنم عشق اینه
!چه حیف
میخواستم یه پسربچهی گناهکار رو بخاطر شورش علیه کلیسای حقیقت ببخشم
.و روحش رو نجات بدم
ولی اینجوری بهم جواب میدی؟
.شاید کشتن و تبدیل به جواهر کردنت حیف باشه
یکم بیشتر طول میکشه، ولی شاید مثل اون .روی تو هم از سینتسیس اجباری استفاده کردم
مثل اون؟
.درسته
.سی چان که انقدر مجذوبش شدی
،چون اونم قبول نمیکرد افسون رو به زبون بیاره
سناتورهای خودکار چندین روز کار کردن تا تونستن .حفاظتش رو غیرفعال کنن
آلیس؟
،خب، من خواب بودم، پس چیزی ندیدم
.ولی حتما خیلی براش دردناک بوده
خب؟ نظرت چیه تو هم همون تجربه رو تکرار کنی؟
.بشکن
...اون شمشیر
.حالا فهمیدم
!لطفا نجاتم بدین
!لطفا نجاتم بدین، والامقام، کشیش اعظم
No comments yet. Be the first to leave one.