Dong Yi

Dong Yi (동이)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Dong Yi 2010 E 60
A Commentary by Rahpooyan
Translated By : heavenbird

Tags

other
Published on: 2012-09-29
Downloads: 29
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مترجم : heavenbird

قسمت آخر

دونگ یی - دونگ یی -

پدر برادر

زود باش، بیا بیرون - کفشام، کفشام کجاست؟ -

اگه عجله نکنی به خاطر تو نمی تونیم والاحضرت رو ببینیم

!ولی من باید کفشام رو پیدا کنم

یونگ دال، چرا همچین چیزی باید اتفاق بیفته؟

من همیشه خیلی نگران بودم ولی بالاخره بانوی ما مجبور شد قصر رو ترک کنه

!نمی دونم! نمی دونم! نمی دونم !من دارم می رم

اگه می تونی دنبالم بیا

یونگ دال، صبر کن با هم بریم

مواظب باشید ...بذاریدش اونجا. اون

واقعا، منو می ترسونند ...آروم... آروم

هنوزم خیلی دیر نیست برو راضیش کن

راضیش کنم؟ کی، من؟ کی رو؟ والاحضرت رو؟

!بانوی من - دیگه راجبش حرف نزن. من خیلی وقت پیش تسلیم شدم -

چطور والاحضرت می تونه این کارو بکنه؟

قصر به این خوبی رو ترک می کنه تا بره و زجر بکشه؟

!منم همین فکرو می کنم ...الان وقتشه که اون از زندگیش لذت ببره. واقعا که

پس برای آخرین بار برو راضیش کن بانوی من، هان؟

اعلیحضرت نتونست راضیش کنه من چطور می تونم نظرش رو عوض کنم؟

بانوی من، علیاحضرت اومدند

چی؟

بانو چون کجاست؟

!بانوی من

علیاحضرت

بانو چون، لطفا در تصمیمت تجدید نظر کن

زندگی در اقامتگاه شخصی از خیلی جهات ناجوره

بعد از زندگی در خانواده سلطنتی چطور می تونی تحمل کنی؟

علیاحضرت، من در بانچون به دنیا اومدم

و تمام عمرم به عنوان یه برده اونجا زندگی کردم نمی دونستید؟

بانو چون - زندگی در قصر برای من خیلی پر تجمله -

پس لطفا نگران من نباشید، علیاحضرت من دائم به دیدنتون میام و براتون نامه می نویسم

پس لطفا نگران نباشید

این به خاطر منه؟

پرسیدم این به خاطر من و شاهزاده است که داری این کارو می کنی؟

...بانو چون، اگه مسئله اینه - علیاحضرت، فقط به این خاطر نیست -

این رویای همیشگی من بوده

که یه روز بتونم قصرو ترک کنم

چی؟

...اما اما هنوزم نمی تونم اجازه بدم بری

اجازه نمیدم توی اقامتگاه شخصی زندگی کنی - اعلیحضرت -

اعلیحضرت اولین باری که من وارد قصر شدم، برای نجات جونم بود

برای من که یک دفعه هم پدر و هم برادرم رو از دست داده بودم

و دنبال جایی می گشتم تا از دست اونایی که تعقیبم می کردند مخفی بشم، قصر تنها جای امن توی این کشور بود

اینجا بود که من شما رو دیدم، اعلیحضرت

من اینجا کلی توجه و محبت از شما گرفتم

و یک فرزند ارزشمند بدست آوردم که از همه زندگیم برام مهم تره - پس چرا می خوای قصر رو ترک کنی؟ -

اینجا، من و شاهزاده هستیم پس چرا...؟

چون می خوام دوباره زندگی کنم، اعلیحضرت

مثل دفعه اول که به قصر اومدم تا گناه پدر و برادرم رو پاک کنم

این بار می خوام از قصر برم ،تا مثل پدر و برادرم

به مردم عادی که از چنین دردهایی رنج می کشند کمک کنم، اعلیحضرت

می خوام بذارم شاهزاده ببینه که مادرش اینطوری میره

بنابراین، امیدوارم که شما نیت منو درک کنید

بعد از ترک قصر من همون کاری رو می کنم که پدر و برادرم همیشه می کردند

همون کسی میشم که قبلا بودم

به خاطر مردم عادی این کشور که قدرتی برای زندگی کردن ندارند

و در آینده، وقتی شاهزاده پادشاه این کشور بشه مردم رو فراموش نخواهد کرد

همه این چیزا رو میگی تا نذاری من ازت محافظت کنم

دونگ یی تو خیلی بی رحمی

تو یه آدم واقعا بی رحمی

من قصرو بدون تو دوست ندارم

من می خوام با تو زندگی کنم

قصر اینیونگ زیاد از اینجا دور نیست

هر موقع که خواستی می تونی بیای و منو ببینی

منم دائم میام به دیدنت

!داری بهم دروغ میگی

تو گفتی از این به بعد ملکه مادر واقعی منه

پس داری منو ترک می کنی - نه گیوم... اینطور نیست -

من هنوزم مادرتم

حتی وقتی بمیرم، بازم مادرتم

می دونی که من خیلی... خیلی زیاد دوستت دارم، نه؟

...مادر - بله. پس دیگه گریه نکن -

و قولی رو که به من دادی فراموش نکن

تو باید از صمیم قلب مواظب ملکه باشی

از این به بعد، ملکه باید بیشتر از من توی قلبت جا داشته باشه

!بانوی من

!سرورم

نیازی نیست نگران شاهزاده باشید

من به خوبی ازش مراقبت می کنم

سرورم - اون برادر محبوب منه -

من نمی ذارم آسیبی ببینه

اگرچه من تا حالا اینو نگفتم ولی، خیلی متشکرم بانوی من

من هرگز کارهایی رو که شما در حق من انجام دادید فراموش نمی کنم

ممنونم سرورم، واقعا ممنونم

من هنوزم از شما لجبازترم، اعلیحضرت

ولی امیدوارم شما من رو درک کنید، اعلیحضرت

من شما رو ترک نمی کنم

!دونگ یی

!اعلیحضرت

پس تو هنوزم به من فکر می کنی؟

الان داری می خندی؟ - چی؟ -

می خندی؟ توی این موقعیت می تونی بخندی؟

چی شده، اعلیحضرت؟

قلب من داره توی آتش عصبانیت می سوزه

اونوقت تو داری گوش تا گوش می خندی؟

اینطور نیست

من سعی می کنم احساس واقعیم رو از تو مخفی کنم تحمل می کنم و تحمل می کنم

!اما این دیگه خیلیه اینقدر خوشحالی که داری از قصر میری؟

!قلب من توی آتیشه اما در عوض تو خوشحالی؟

من برای تو چی ام؟ من اینقدر برات بی اهمیتم؟

اعلیحضرت، چطور می تونید این سوال رو از من بپرسید؟

شما همه چیز منید

به من نگید که نمی دونستید

اه... نه... به خاطر این نیست که نمی دونستم - من خندیدم چون... درسته. چون من خیلی خوشحالم -

از اینکه تونستم شما رو ببینم، خیلی خوشحالم

اینبار مثل دفعه گذشته نشد که نتونستم ببینمتون

به خاطر همین خندیدم چون مهم نیست کِی باشه، من می تونم شما رو ببینم

بنابراین اعلیحضرت، لطفا دیگه عصبانی نباشید

قصر اینیونگ خیلی به قصر اصلی نزدیکه هر کی ندونه فکر می کنه من توی یه کشور دیگه یا توی بهشتم

ولی من هنوزم توی قلبم احساس آرامش نمی کنم

هر وقت فکر میکنم تو اونجا نیستی احساس می کنم قصر خالیه و یه چیزی کمه

اعلیحضرت... خیلی ممنون

،حتی اگر اینطور باشه بازم شما به من اجازه دادید این کارو بکنم

شما همیشه در حق من لطف می کنید

اینجوری به من نگاه نکن این قیافه نمی تونه عصبانیت منو از بین ببره

اعلیحضرت

،فقط صبر کن و ببین. من دیگه هیچ وقت اینجا نمیام حتی وقتی دارم مخفیانه بیرون قصر بازرسی می کنم

به علاوه، من دیگه هیچ وقت به تو فکر نمی کنم

واقعا؟ - چیه؟ فکر می کنی نمی تونم؟ -

نه، این غیر ممکن نیست

اما زیاد کار ساده ای هم نیست

چی؟

اولا که شما دلتون برای من تنگ میشه همون قدر که من دلم برای شما تنگ میشه

...و ... و

شما هر روز به قصر اینیونگ فکر میکنید، حتی اگه نخواهید

و وقتی یاد من افتادید، دندوناتون رو "روی هم فشار میدید و می گید "اون سگ پونگسان لجباز

چی؟ گفتی من دندونامو روی هم فشار میدم، من؟

بله

وقتی بهش فکر می کنم، نسبت به شما احساس گناه می کنم

دونگ یی، چی داری می گی؟ دقیقا سعی داری چی کار کنی؟

!زود باشید، سریع حرکت کنید

بله، اینجا مناسب ترین جاست - والاحضرت -

بانو بونگ اینجاست زود باش، بیا

بله، والاحضرت بیاین اینجا

شما بهترین و ماهرترین کارگرهای پایتختید؟

بله، والاحضرت اما، بانوی من چرا از من خواستید اونا رو بیارم اینجا؟

می خواین یه عمارت اینجا بسازید؟

عمارت؟

بله، منظره اینجا خیلی خوبه یه عمارت برای دیدن منظره تابستانی بسازید. عالی میشه

نه، این عمارت نیست - نیست؟ آهان پس شما می خواین یه حوض بسازید؟ -

این حوض هم نیست بانو بونگ

!در واقع، این یکم پر سر و صداست

پر سر و صدا؟ - همه وسایلتون رو آوردید؟ -

بله، والاحضرت - خوبه. پس اول این دیوار رو خراب کنید -

دیوار رو خراب کنیم؟

والاحضرت، چی گفتید؟ چی رو خراب کنند؟

چرا اونجا وایسادید؟ زود باشید، این دیوار رو خراب کنید

والاحضرت، دقیقا دارید چی کار می کنید؟ چی کار دارید می کنید؟

نه، شما نمی تونید شما به هیچ وجه نمی تونید والاحضرت

شروع نمی کنید؟ پس بذارید من اول نشونتون بدم

بیاین، از اینجا شروع می کنیم یه مسیر بزرگ باز کنید

بذارید هر کس که می خواد بیاد اینجا

مهم نیست کی باشه

اگر کسی هست که شکایت یا مشکلی داره می تونه هر موقع که خواست به قصر اینیونگ بیاد

بیاین، از اینجا شروع می کنیم !زود باشید

یک سال بعد

...پدر

...پدر

...پدر

!توی صف بایستید !همه لطفا توی صف بایستید

بانوی من، کار من خیلی فوریه پلیس بچه بیگناه منو دستگیر کرده و کتک زده

بله، می دونم !ولی لطفا اول توی صف بایستید

همه شما مشکلات مشابهی دارید

!توی صف بایستید

بانوی من - ئه جونگ -

درست به موقع اومدی. لطفا کمکم کن کمک کن اینا رو به صف کنیم

اونا اصلا به من گوش نمیدن

!با همه تونم !زود باشید، درست صف ببندید

!برو عقب! برو عقب !تو تازه اومدی. برو ته صف

به ترتیب توی صف بایستید درست به صف بشید

برو عقب و توی صف بایست خوبه، منظم صف ببندید

!درسته آهان، خوبه

!عالیه

بانوی من، شما خیلی خسته به نظر میای چقدر بهت سخت گذشته؟

ئه جونگ، من واقعا نمی دونم "چند بار بهشون گفتم "درست به صف بشید

درست به صف بشید؟

بانوی من، احساس نمی کنید ما قبلا این جمله رو بارها شنیدیم؟

قبلا؟ کی؟

نمی دونم. به هرحال به نظر میاد من قبلا این جمله رو بارها شنیدم. فقط یادم نمیاد کجا؟

حرف بی معنی زدن دیگه بسه تو درست به موقع اومدی. بیا کمکم کن

اول باید والاحضرت رو ببینم باید یه پیغامی رو بهش برسونم

فعلا والاحضرت حتی وقت نداره غذاشو بخوره

اون پیغام رو بده به من و اینجا به من کمک کن

زود باش، بیا اینجا - بانوی من -

پس پدرت اشتباها به قتل یک مقام عالیرتبه متم شده؟

بله، والاحضرت اما پدر من این کارو نکرده

پدر من حتی یه مورچه هم نکشته

اما ماموران دولت اون رو دستگیر کردند و می خوان به جرم قتل اعدامش کنند

والاحضرت، ازتون خواهش می کنم پدرمو نجات بدید

اسمت یوله؟ - بله -

باشه، یول به نظر میرسه پدرت قربانی افراد سودجو شده

من میرم به اداره پلیس تا ببینم چی شده - واقعا، والاحضرت؟ -

شما واقعا به پدرم کمک می کنید؟

البته، من یه بانوی بازرسم

می دونی یه بانوی بازرس چی کار می کنه؟

خوبه. پس به من اعتماد کن فهمیدی؟

!بله، ازتون ممنونم !واقعا ازتون ممنونم

More Farsi Persian subtitles for Dong Yi

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left