The first 200 lines.
... آنچه گذشت
زندان، زندگی کلیفورد رو نابود کرد
،و اگر شما وکیل ما بودی
پسرم هرگز زندان نمیرفت
چی میخوای؟
دو سال برو زندان
در عوض به رفقات کاری ندارم
این مطمئنترین راه برای ختم کردن قائله
و خاطرجمع شدن از اینکه
فقط من این وسط آسیب میبینم
پس من چی؟
تنها گناه من اینه که عاشقت بودم
من لوشون نمیدم
منم اینو نمیخوام
فقط ازت میخوام که به خودت ایمان داشته باشی
دوباره تسلیم نشو
ممکنه برنده نشیم
تو همیشه نباید قهرمان باشی
من این کار رو نمیکنم که قهرمان باشم
پس واسه چی این کار رو میکنی؟
من هیچ وقت دوستام رو نمیفرستم زندان
اگر منو گناهکار اعلام کنن
در هر صورت دوستام رو میفرستن زندان
.هیئت منصفه برگشتن یه ساعت وقت داریم
مایک کجاست؟
نمیدونم
حاضرم که توافق رو قبول کنم
کدوم یکیش رو؟
محض روشن شدن قضیه بگم
این همون توافقیه که میخوای قبول کنی
،دو سال حبس میکشی دوستات آزاد میشن
و وقتی توافق انجام شد دیگه گریه زاری نکن
یک شرط
امکان نداره مدت حبس رو کم کنم
شرطم این نیست
میخوام بنویسی که وقتی توافق امضا شد
نمیتونی با هاروی مجدداً مذاکره کنی
فهمیدم
میترسی از این توافق استفاده کنم
تا هاروی رو وادار کنم جرم تو رو به گردن بگیره
از این نمیترسم
چون مطمئنم که همینکار رو میکنی
این شرط وارد توافق بشه یا رای هیئت منصفه رو بشنویم
... یادت باشه، همونطور که خودت گفتی
!تیک تاک
چیکار کردی؟
کاری که لازم بود
اعتراف به جرم کردم
مزخرف نگو
هیچ اعترافی نکردی
هاروی منو ببین
خلاف من بود
تصمیمش هم با خودم بود
و خودم این تصمیم رو گرفتم
تموم شد رفت
من نمیذارم
چون قاضی هنوز تایید نکرده
و تا قاضی تایید نکنه، هیچی تموم نشده
هاروی صبر کن
نه گوش کن ببین چی میگم
اگر فکر میکنی اجازه میدم همچین کاری کنی
مخت تاب برداشته
چه کاری، مایک؟
چیکار کردی؟
با دو سال موافقت کردم
نه، نه نکردی - ریچل، ریچل خواهش میکنم -
من قبول نمیکنم - لطفاً گوش کن -
... این تنها راهی بود که میتونستم
نه این تنها راه نبود
تو قول دادی که منتظر رای هیئت منصفه میمونی
و من التماست کردم که به خودت ایمان داشته باشی
تو هم قبول کردی
اون حرف قبل از این بود که به دیاز اصرار کنم
رفقاش رو نفروشه
ولی به حرفم گوش نداد
وایسا ببینم. تو دو سال
از زندگیت رو بخاطر حرف یه خلافکار دور ریختی؟
بس کن. به من گوش کن - وایسا -
هاروی گفت که نمیذاره این اتفاق بیافته
رفت پیش قاضی، نه؟
مهم نیست. نمیتونه جلوش رو بگیره
چرا نه؟ - چون به اون بستگی نداره -
به من بستگی داره، منم تصمیمم رو گرفتم
ریچل، کجا داری میری؟
هر جا غیر از اینجا
چون اگر تو میخوای
دو سال از زندگیمون رو بدزدی
من اینجا واینمیستم نگاه کنم
خانم گیبس، من خوشم نمیاد معطل بشم
وقتی هیئت منصفه اعلام کرد که رای رو صادر کردند
معذرت میخوام عالیجناب
من و آقای راس داشتیم یک توافق رو نهایی میکردیم
منم معذرت میخوام عالیجناب
ولی هیچ گوهی رو نهایی نکردن
الان توی دادگاه من چی گفتی؟
خودت شنیدی چی گفتم
همین الان بیایید دفتر من
ریچل شنیدم هیئت منصفه برگشته
اومدم که نتیجه رو بشنوم
خبری از رای نیست
میتونی برگردی بری
چون مایک توافق کرد دو سال بره زندان
خدای من
الانم دارن امضاش میکنن
نمیدونم چیکار کنم
خیلیخب، بهت میگم باید چیکار کنی
باید برگردی داخل
و باید کنار مایک باشی
من برنمیگردم اونجا تا کنارش باشم
چرا نه؟
چون بهم قول داده بود
همچین کاری نمیکنه
بهم گفت که این گزینه روی میزه
و من اصرار کردم قبولش نکنه
و اونم قول داد که قبول نمیکنه
ریچل، دیشب هاروی اومد پیشم
و میخواست همین کار رو بکنه
و من التماسش کردم که به هیئت منصفه ایمان داشته باشه
هاروی به قولش عمل کرد
ولی ممکنه بزنه زیر قولش
و من به خودم گفتم که اگر نظرش عوض شد
من باید ببخشمش
دانا
تو نسبت به من زن بهتری هستی
چون مایک قلب منه
و الان حس میکنم یکی داره قلبم رو از توی سینهام
میکشه بیرون و اون شخص
اون شخص مایکه
عالیجناب، اون توافق به پشمم هم نیست
این خانم از موکل من سوءاستفاده کرده
مجبورش کرده
و شما میتونید باطلش کنید
از طرز صحبت کردنتون خسته شدم آقای اسپکتر
من مجبورش نکردم
با یک وکیل لایق مذاکره کردم
مو لای درزش نمیره و هیچ دلیلی برای متوقف کردن توافق وجود نداره
اون یه وکیل لایق نیست
برای اعتراف به گناهش یک توافق کرده
میخوای یه توافق دیگه بکنی؟ سراپا گوشم
تنها مشکلش اینه که نمیتونی یه توافق دیگه امضا کنی
چون امضا کردی که از اون حق صرف نظر میکنی
لعنت بهت مایک، اینکار رو نکن
میتونیم رای هیئت منصفه رو بپذیریم
این حرف رو نزن
اونهمه راه به دفتر گیبس رو ندویدی که بهش بگی هیئت منصفه برگشته
میخواستی خودت اعتراف کنی
و من زودتر رسیدم
بهت گفتم کار تمومه، یعنی تمومه
آقای راس شما کاملاً مطمئنید؟
بله عالیجناب
پس شما 72 ساعت مهلت دارید
که خودتون رو به زندان فدرالی دنبری معرفی کنید
: مترجمین « RainyDay » مــانــی & « Viper114 » بـهــزاد
« فصل پنجم قسمت شانزده » « 25th Hour »
رُک و راست بگو
چی شد؟
مایک اعتراف به جرم کرد، در عوض اونا
به تو، هاروی، لوییس و هیچکدوم از ما کاری ندارن
لعنتی
برای آدمی که تازه فهمیده
قرار نیست بره زندان، چندان خوشحال نیستی
من نگران زندان رفتن نبودم دانا
نگران چی بودی؟
از دست دادن شرکتم
،حالا که مایک اعتراف به جرم کرده تمام پروندههایی که داشته
در معرض شکایت قرار میگیره
حالا ما چی کار کنیم؟
بهت میگم چیکار میکنیم
دوباره شرکت رو سازماندهی میکنیم
و قبل از شروع شکایتها این کار رو میکنیم
لوییس رو خبر کن
مایکل
گلوریا، اینجا چیکار میکنی؟
اومدم که برای رای دادگاه در کنارت باشم
ولی گفتن توافق کردی
درسته
مایکل، امکان نداره خداوند
بدبختی زندان افتادن دو تا آدم بیگناه رو بهم تحمیل کنه
ولی خانم دنر من بیگناه نیستم
و اتهامی که بهم زدن رو مرتکب شدم
من خنگ نیستم مایکل
منظورم این نیست که دانشگاه حقوق نرفتی
منظورم اینه که قلبت پاکه
و حالا تصمیم گرفتی به جایی بری
که پر از آدمای ناپاکه
فکر میکنم متوجه نشدی
من میرم زندان یقه سفیدا
همین که درها رو ببندن دیگه
چیزی به اسم زندان یقه سفیدا وجود نداره
باید حرف منو گوش کنی
گلوریا ببین، میدونم که قصدت کمک کردن به منه
ولی من مسئولیت کاری که کردم رو بعهده میگیرم
و باهاش کنار میام
ولی الان باید برم
وقتم رو با عشقم بگذرونم و اوضاع رو راست و ریست کنم
شرمندهام، ولی باید منو ببخشی
رابرت پیامت رو گرفتم
سریع اومدم
ریچل چی شده؟
بهت میگم چی شده
No comments yet. Be the first to leave one.