The first 200 lines.
قسمت 9
اولين باري که اينجا بوديم رو يادت مياد؟
البته
من تموم لحظاتي رو که با هم بوديم رو يادمه
اصلا چطور ممکنه؟ تو همش ازم پول مي خواستي
بهم يکم پول قرض بده ميشه بازم بهم پول قرض بدي؟
من همشون رو يادداشت کردما
بهت پسشون ميدم
اون يادداشت برام با ارزشه
اولش نمي دونستم
ولي وقتي برمي گردم عقب مي بينم که اونا همشون يه سري خاطرات شاد بودن
ميدوني چيه؟
ماشالله يه پا دلال وام شدي ها
اين خيلي بهت مياد - راست ميگي -
من دوباره خودمو پيدا کردم
اين فوق العاده اس - چي؟ -
هيچ وقت فکرشم نمي کردم به اينجا برسيم
فکر ميکني همه اينا از کِي شروع شد؟
از روز عروسيم؟
... فکر کنم
! اوه خداي من
بابا يواش يواش
هر زمان همديگه رو ديديم من يه ماجرايي داشتم
! جون
... و هر دفعه کسي که ازم مراقبت مي کرد
تو بودي ؛ جون
يه مدت پيش
تو گفتي که من شادي اي بودم که وارد زندگي افسرده کننده ات شدم نه؟
تو همون طلسم خوش شانسي اي هستي که پاش رو توي زندگي نااميدانه من گذاشت
ازت ممنونم که يکي مثل منو دوست داري
نه من ازت بيشتر ممنونم که هميشه طرفم موندي
را را - جان؟ -
من نميذارم که بري
حالا مهم نيس چي بشه
اميدوارم تو هم همين کارو بکني
اين خيلي قشنگ بود
کسي اينجابوده؟ - چطور؟ -
کف زمين خاکي ئه
مي مي باز حتما رفته سبزي ها رو بخوره
مي مي
خودت رو ببين
رارا؛ يکي اينجا بوده
مي مي
بهت گفتم سبزيجات رو نخور چون اونا مال جون ان
اشکالي نداره مي مي
! جون؛ گفتم يکي اينجا بوده
مي خوام پيانو ياد بگيرم ميخواي به نواختنم گوش بدي؟
خيلي اعصاب خرد کنه
حالا مثل من بزن
حالا سرعتش رو ببر بالا
پيانويِ لالا لند
الان وقت مناسبي نيس که بيرون براي خودت ول بگردي؛ بچه جون
سرپرست چو
کي اين ساعت داره زنگ ميزنه؟
خداي من؛ حتما اشتباه گرفتن
چرا دارن اين ساعت بهم زنگ ميزنن؟
... مشترک مورد نظر
چي؟
لعنتي
سرپرست چو
گوشي مشترک مورد نظر خاموش مي باشد
چرا جواب نميده؟
مگه هميشه خدا يقه منو نمي گرفت؟
اون ديگه چه خريه؟
اگه ظرف يه هفته چيزي نتوني پيدا کني
اخراجت ميکنم و يه شرکت ديگه رو استخدام ميکنم
امکان نداره
يعني بدون اين که بهم بگه يکي ديگه رو استخدام کرده؟
لعنتي
! هي ؛ تو
اي احمق؛ تو اخلاق کاري حاليت نميشه؟
من بلاخره تونستم کارم رو انجام بدم
پس چطور جرئت ميکني اونو ازم بگيري؟ - ببخشيد؟ -
آشنايِ کدوم خري هستي؛ عوضي؟
چطور جرئت ميکني که خودتو معرفي نميکني؟
! اي عوضي
اگه دستم بهت برسه؛ تيکه بزرگه گوشت ئه
موش کثيف
معلوم هس کجا قايم شده؟
لعنتي
خداي من؛ واقعا که
چرا همش دنبالم مياد؟
اولين بار هم نيس
ببخشيد
ميشه يکمش رو هم براي من بسته بندي کني؟
ميدوني که ها يونگ چقدر توي خوردن وسواس داره
اون فقط کيمچي مادر شوهرت رو مي خوره
باشه
خيلي خب؛ خدافظ
اون چيه؟
هي
خداي من
! آقا ؛ خون
! کسي اينجا نيس؟ کمک کنين
اوه خداي من ! چيکار بايد بکنم؟
به کي ... به کي بايد زنگ بزنم؟
! آقا
! اوه نه! حتما مُرده
چيکار بايد بکنم؟
قسمت 9 اون شب طوفاني
پاکت پول
"پاکت پول؟"
چرا اون وقت شب بهم زنگ زدي؟
الو؟ الان کجايي؟
الو؟
چرا جوابم رو نميدي؟
اول؛ بايد امروز همو ببينيم
کي رو ببيني؟
خداي من
چيزي نيس
يکي از دوستاي من مي خواد به بنياد سون وو چيزي اهدا کنه
الان داري ميري؟
آجوما شوهرم داره ميره
الگوي اشتباه
الگوي اشتباه
گالري
تو به عنوان يه مرد جوون اغلب اوقات خون دماغ ميشي
خوب غذا ميخوري؟
غذامو سر وقت ميخورم پس نگران نباشين
نگران پول نباش و يکم گوشت بخور مهمون من
من فقط وقتي براي استراحت کردن ندارم واسه همينه
پدربزرگ- خداي من-
چي تو رو اين همه راه کشونده اينجا؟
امروز صبح يه چيزاي خوشمزه اي پختم
هيجان زده نيستي؟- اصلا-
خدايا پس نخور پدربزرگ شما همه شو بخور
اين شکلاي قلبي رو ببين
مزه اش مزخرفه- نخورش-
نميخوام
من اين يکي رو دوس دارم
حتما ميلتون به چيزاي شيرينه جون از غذاهاي شيرين متنفره
شکلات رو به کوکي ترجيح ميده
و شکلاتاي آب شده
شکلات آب شده؟ چرا؟داستاني پشتشه؟
چيه پدربزرگ؟
اين لبخند داره کنجکاوترمم ميکنه بهم بگين
بذار ببينم گمونم اون موقع 20سالم بود
قبلنا توي يه کفاشي کوچيک زندگي مي کردم
خدافظ
سئول 1959
تميزکاري و تعمير کفش
کيم مان بوک
شما کفش تعمير مي کنين؟
ميخوام يه پاشنه کفش رو عوض کنم
حتما بفرمائيد
کفش ايتاليايي
بفرمائيد
خداي من
از اون گروناس
مال دختر صاحب کارمه
لطفا خوب تعميرش کن
باشه
سلام- سلام-
سلام
ديگه از وقت ناهار هم گذشته چيزي خوردين؟
ممنونم
سلام
خيلي سرده بهت گفتم نيا
ممکن بود روي يخا سر بخوري
اومدم اينو بهت بدم
خانم اينو بهم داد ولي ميخواستم اينو با تو قسمت کنم
آمريکاييه
ممنونم
اوه نه اوه چي کار کنم
اينجوري خوشمزه تره
يکم امتحان کن سون جا
خوشمزه اس
و بعدش؟ چي شد؟
شما دو تا کي ازدواج کردين؟
بعد از حدودا 5سال
چرا؟ شما که گفتي تنها بودي
بايد زودتر ازدواج مي کردي- پول نداشتم-
بعد از اينکه تونستم يه اتاق کوچيک واسه خودم دست و پا کنم ازدواج کردم
يه اتاق کوچيک
کلاس نداري؟
خداي من
پدربزرگ بيشتر درباره اش بهم بگو دفعه بعد
چيزي تو چشمت رفته؟
تازگيا همش چشمم اينجوري ميشه
خداي من حتما توي هوا عشقه
درسته بهش گفتي اصلا؟
نه هنوز
خيلي سرش واسه آماده شدن تو مسابقه شلوغه
گمونم بعد از مسابقه جه مين بهش بگم
پدربزرگ
گاهي وقتا که فکر مي کنم چجوري بايد اينو بهش بگم
يکم
نه خيلي سخته
جون تو وقتي بقيه بهت اعتماد نداشته باشن
صدمه مي بيني و ناراحت ميشي
ولي اين غير قابل تحمل تره که مجبوري به کسي که بهت
اعتماد داره دروغ بگي و حقيقتو ازش مخفي کني
گمونم اين بيشتر صدمه ميزنه
فقط ميگم باهات همدردي مي کنم
ممنونم
ما که غريبه نيستيم دوستيم
رئيس سون وو ميونگ
بشين
چرا مي خواستين منو ببينين قربان؟
چيزي هست که بخواي بهم گزارشش رو بدي؟
No comments yet. Be the first to leave one.