The first 200 lines.
= قسمت 22 =-
با این حال بخاطر همه چیز ازتون سپاسگزارم
من پست منشی شما بودن رها می کنم
شمام دیگه نیازی نیست نگران بچه من باشید
حتی اگه قرار بشه قرض بگیرم خودم مراقب بچه ام هستم
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
کاری می کنم مطمئن بشی دیگه همچین حرفایی رو نمی شنوی
من درختی می شم که بتونی بهش تکیه کنی
سایه بزرگی که از تو و بچه ات محافظت کنه
تو فقط باید قسمتی از خانواده من بشی
اینطوری دیگه هیچ کس جرات نداره بهت دست بزنه
با من ازدواج کن
الان چی گفتی؟
هیونگ وو - بهت گفتم چی گفتی؟ -
الان داری چیکار می کنی؟ دستتو بکش
نشنیدی الان چی گفت؟
دستتو بکش به چه حقی این کارو می کنی؟
منشی شین بهتره شما بری داخل
نه می خوام همینجا بمونم
برو داخل
من باید با هیونگ وو حرف بزنم
چرا نرفتی خونه ، دوباره برگشتی؟
هر چی فکر کردم بازم به نظرم عجیب بود دیدم به هیچ وجه خوابم نمی بره
تو واقعا هیچ رابطه ای با نخست وزیر نداری؟
شما بهم گفتی
به یون سو زمان و فضا بدم
اون موقع هم داشتی در مورد یون سو فکر می کردی؟
می خوای از احساس اون به بچه اش استفاده کنی؟
می خوای با پول و قدرتت یون سو رو از راه به در کنی؟
هیونگ وو - اسم منو به زبون نیار جواب بده -
برای چی از یون سو خواستی باهات ازدواج کنه؟
روش دیگه ای هم هست؟
توی این موقعیت؟
الان داری رنگای واقعی خودتو نشون میدی
تا چند روز پیش اون قرار بود با من ازدواج کنه و بریم خارج زندگی کنیم
اما الان چی؟
!هیونگ وو
فکر کردی با کی داری اینطوری حرف میزنی؟
من با یه آدم دو رو و کثیف حرف میزدم؟
بکش کنار
تمومش کن
گفتم تمومش کن
اگه تو می تونستی منشی شین خوشحال کنی لازم نبود من این کارو بکنم
تو دیگه نمی تونی کاری کنی
ترس من از ناسزاهای تو نیست
توی زندگیم
نمی خوام دیگه بزدلانه عمل کنم
دهنتو ببند
اینها همه اش بخاطر بخل زشت توست
و یون سو دوسته دخترت بوده
چی می خوای بگی ؟ چرا نمی گی
چرا خونواده نخست وزیر اینطوری سرو صدا را انداختن؟
شمام شنیدی
بخاطر مخارج بیمارستان می ری که داره نخست وزیر میده این کارارو کردن
به غیر از اون دلیل دیگه ای نداره؟
اونا اومده بودن چون فکر کردن داری نخست وزیر اغوا می کنی
باشه اگه این نیست خوبه
همونطوری که گفتی ما نمی تونیم بشینیم ببینیم بچه امون جلوی چشممون از بین بره
تو باید سریع با هیونگ وو ازدواج کنی
چیکار کنیم؟ پول دشمنه
ما که نمی تونیم خودمون از پس روزی 5 میلیون مخارج بیمارستان بر بیایم
باید تو هم به اون متوسل بشی
ما که نمی دونیم کی قراره بیدار بشه پس لازم نیست منتظرش بشی
تو برو عروسی کن و برو ماه عسل من خودم اینجا هستم
من با هیونگ وو به هم زدم
چی؟
گفتم از هیونگ وو جدا شدم
بنابر این مادر دیگه به هیونگ وو زنگ نزن
منظورت از این حرف چی بود؟
چرا ؟ واسه چی؟
شما دوتا نمی تونین بدون هم زندگی کنید
نکنه گفته ...بخاطر مسئله می ری نمی تونه؟
نه اون از ته قلبش کنار بچه دراز کشیده بود
پس چی ؟
واقعا چیزی بین تو و نخست وزیر نیست؟
پدر حالت خوبه؟ می خوای بریم داخل؟
این بخاطر بخل کثیف توست
یون سو دوستِ دخترت بوده
چرا این همه وقت اینجا نیومده بودی؟
برو بیرون من نمی دونم چه سوء تفاهمی بین شما بوده
اما برو بیرون حلش کن
خب ، لازم نیست دیگه بیاین اینجا
ببرش یه جای خوب
من جایی نمیرم مامان
دختر حرف گوش کن
می خوای ببینی جلوی می ری از کوره در میرم؟
می دونم الان چه احساسی داری
می دونم الان اینقدر حس بدبختی می کنی که نمی تونی یه تصمیم درست بگیری
اما خوب به حرفای من گوش بده یون سو
خیلی وقته که کانگ سوک هیون به تو احساس داره
و سعی کرده تو رو از من بگیره
حتما یادت میاد که حرفای بین من و مادرمو
کانگ سوک هیون بعد ویرایش
داد گوش بدی ، درسته؟
این همه اش نیست
و کسی که موقع رفتن ما جلوی خروج مارو گرفت بازم همین کانگ سوک هیون بود
....به همین دلیل
برای چی من باید به این حرفا گوش بدم؟
می خوام بدونی اون صادقانه این پیشنهاد بهت نداده
اون در کمال حیله گری و بیرحمی این کارو کرده
اون کسیه که من بهش نیاز دارم
من می تونم صورتحساب بیمارستان بدم
من تا جایی که طول بکشه مسئولیت می ری رو قبول می کنم
پس لطفا به خودت بیا یون سو
من نمی خوام بخاطر مسئولیت کسی باهاش به هم بزنم
کانگ سوک هیون بیشتر از 5 سال دیگه زنده نیست
می خوای یه تراژدی دیگه رو تجربه کنی؟
بدم نیست اینطوری سریع می تونم با ارثش از می ری مراقبت کنم
...تو
چطوری می تونی اینطوری فکر کنی؟
دیگه به من دست نزن
واااو من دارم خل می شم
ما دیروز باهاش حرف زدیم پولم بهش دادیم بازم پاشده اومده
اون واقعا روش زیاده
ممنونم که به فکر من بودی ولی نمی تونم این پولو قبول کنم
بعد از کاری که با می ری کردی فکر کردی اینو قبول می کنم؟
...اینجا رو ببین خانم شین یون سو
بریم غذا بخوریم
چیکار کنم؟ چیکار باید بکنم؟ ای وای
پدر ، معذرت می خوام که دوباره دیر رسیدم
چرا جو اینجوریه؟
برای همینه که من صبحانه خونه رو دوست ندارم
این "صبح بخیر " نیست "صبح نخیر" هستش
اون زخم روی لبت چیه؟
حتما خیلی بخاطر بچه ات خسته شدی
کی دیروز رفته بوده بیمارستان؟
کی با صورت منشی شین این کارو کرده - خدای من -
ای وای ، نکنه کسی کتکت زده ، آره؟
کی بوده؟ واسه چی؟ بخاطر چی؟ خشن وحشی
ساکت باش
ایل دو کار تو بوده؟
نه اونا با هم رفتن
هی تو بودی که رفتی بهش پول دادی
آره من دادم برای اینکه جلوی کتک زدنت به اونو بگیرم
آه ، درسته من زدمش پدر
می دونین باعث چه جور شایعاتی در مورد شما شده؟
مدیر گو همه چی رو به ما گفت بهمون گفت شما اونو بغل کردی
اگه این به بیرون نشت پیدا کنه می دونین چقدر شرم آوره؟
حمایت منطقه کانگام برای انتخابات رو ازت می گیرم
!پدر
می خوای مدیریت بنیاد یون گانگم ازت بگیرم
آیا وظیفه مدیر گو این نیست که جلوی شایعات بی اساس از این خونه رو بگیره؟
معذرت می خوام نخست وزیر
مهم نیست در مورد منشی شین چی فکر می کنید ولی هرگز دیگه اونو ناراحت نکنید
هر کس این کارو بکنه راحتش نمی ذارم
منشی شین بعد غذا بیا دیدن من
بله
منم مثل پدر فکر می کنم
پدر من می تونم بخش کانگنام رهبری کنم
نکنه می خوای این کشور بیشتر از این خراب کنی؟
تو فقط باید ازدواج کنی
فکر کنم خیلی زیاده روی کردم
وقتی سنت میره بالا باید بدونی چطوری می شه احساساتت رو کنترل کنی
اما به عنوان پیرمردی که حتی زمان زیادی نمی تونه زندگی کنه این چه فکر احماقانه ای بود
من مسئولیت حرفی رو که زدم قبول می کنم
به وکیلم می گم تا انتها مراقب بچه باشه
بنا براین حرفی رو که دیروز زدم فراموش کن
پس احساس من چی؟
...شاید آدما با انشگستشون به من اشاره کنن ولی منم مراقب شمام
این فقط بخاطر بچه ام نیست
من فکر کردم بخاطر اینکه ضعیفم می خوام روی شونه های شما تکیه کنم
اولش شما منو به یاد پدر مرحومم مینداختی ولی کم کم احساسم عوض شد
بخاطر احساسی که به چونگ می داشتی حریص شده بودم
نمی تونم اینطوری عمل کنم ، می تونم؟
ببخشید که جایگاه خودمو متوجه نشدم
واقعا متاسفم
منشی شین
...متاسفم ، من
نمی خوام تو رو از دست بدم
یون سو رفته سر کار
می دونم
دیروز چی شد ؟ چرا نیومد اینجا؟
با درست حرف زدین؟
نه - ای داد -
ختره فکر کرده کیه چی داره که اینطوری رفتار می کنه؟
باید سعی کنی درکش کنی
بخاطر اتفاقی که برای بچه اش افتاده کلا عقلشو از دست داده
من نظرشو عوض می کنم
پس تنها کاری که باید بکنی اینه که یه کم صبر کنی
بهتر نیست بذاریم برای بهار
موضوع این نیست مادر لطفا کمکم کنید
یون سو به فکر یه سری کارای دیگه است
من نمی تونم متقاعدش کنم
چه جور افکاری؟
بیفایده است ما که نمی تونیم یه قوطی کرم باز کنیم؟
اوپا تو باید قوی تر بشی
من تا جایی که بتونم این کارو می کنم
من که موقعیت کانگنام از دست دادم تو چرای اینطوری معطلی؟
مدیر هان شما می خوای چیکار کنی؟
منم عضوی از این خانواده ام
نمی تونم درک کنم مشکل چیه؟
منم می تونم یه مادری رو که بچه اش تو وضعیت خوبی نیست بغل کنم
برای چی همه تون تعجب کردین؟
واقعا که اصلا خوشم نمیاد باید سریع ازدواج کنم از اینجا برم
بزرگتر اینجا کجاست؟
چی؟ منظورت از بزرگتر چیه؟
چه نخست وزیر باشه چه دزد اون کجاست؟
بهش بگین همین الان بیاد اینجا
من از این خانوم نادون می ترسم
مامان چرا اومدی اینجا؟
No comments yet. Be the first to leave one.