The first 191 lines.
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
نقشهی من اینه که عاشق تو بشم
...اینطوری میتونم زنده بمونم
بدون اینکه هیچ چیزی رو از دست بدم
پس بیا درست و حسابی انجامش بدیم
اونقدر عاشقم بشو که بخوای دنیا رو بخاطرم نابود کنی
چی میگی؟ میخوای ببوسمت؟
دختر شجاعی که الان میخواست خودشو بکشه چیشد پس؟
من فراموش نمیکنم
من یادم نمیره امروز چه اتفاقی افتاد
...به خاطر میسپرمش
تا دقیقا همینکاری که با من کردی رو با خودت بکنم
کدومش؟
اینکه چطور میخواستم بکشمت؟ یا اینکه نجاتت بدم؟
جفتش
کلیدم ایناهاش
بیا تو
یا اگر بخوای میتونی فرار کنی
این آرزوته؟
دارم ازت میپرسم این آرزوته یا نه
نقشهی من اینه که عاشقت بشم
داری چیکار میکنی؟
میگم چیکار داری میکنی؟
پتوعه - چرا داری میذاریش اونجا؟ -
بیا با هم بخوابیم
آخ راستی گفتی نمیخوابی نه؟
خب پس بیا همینطوری بغل هم دراز بکشیم
بالش بیار
جدی داری اذیت میکنیا
...چیه چیشده؟ میترسی
بلایی سرت بیارم؟
...اونی که باید بترسه تویی
من ممکنه بلایی سرت بیارم
من نمیترسم
تو نمیتونی عاشقم بشی
تا حالا هیچ انسانی عاشق من نشده
مطمئنم من میتونم
همه یا سرزنشم میکنن یا لازمم دارن
ولی هیشکی عاشقم نمیشه
من میشم چون مجبورم
خب پس بیا دنبالم
تو با رضایت خودت اومدی اینجا
پشیمون نشو
پشیمون بشم چی میشه؟
من که به هر حال میمیرم
آهای
خوابیدی؟
نه ، من نمیخوابم
به چی فکر میکنی؟
که چقدر تو مغروری
که چقدر ناچیزی
که اونقدر شجاعی که حتی وقتی قراره بمیری پررو بازی درمیاری
به اینا فکر میکنم
تو چی؟
...که خیلی خرم
جدی جدی ممکن بود بمیرم
به اینا فکر میکنم
...به اینم فکر میکنم
...که اون موقع طرز نگاه کردنت بهم
خیلی سرد و ترسناک بود
...به نظرم حتی خندهداره که
احساس گرمای اینجا رو دوست دارم
*bin :سرپرست مترجمین* *Fereshte , Kimia_PCY , Ela , Iso : مترجمین*
فهمیدی دلسوزی و همدردی کردن یعنی چی؟
زیاد میخندی و دلت براش میسوزه، مگه نه؟
احساساتت بیشتر میشن
چرا اینقدر ادای آدمای شاخ رو درمیاره؟
امیدوارم امتحانشو قبول نشه
خیلی اعصاب خورد کنه
نمیخوام برم سر کار
پروژهی گروهی؟
به درک. بدون منم میتونن انجامش بدن
این یارو خله؟ چشه؟
به چی داره نگاه میکنه؟
همدردی چه کوفتیه دیگه
ما باید برای اون روز آماده بشیم
بدشگونی تو راهه
داری باهام شوخی میکنی دیگه؟
چی؟
جدی میخوای دنیا به پایان برسه؟
دنیا فقط با آرزوی ما به پایان نمیرسه که
...بخاطر گناهامونه که
دنیا باید به پایان برسه
اینطوری من که انسان برگزیدهام
میتونم دوباره متولد بشم و زندگی شادی داشته باشم
کی گفته تو انسان برگزیدهای؟
ولی جدیا اگه حق با تو بود همه چی خیلی آسونتر میشد
تقصیر خودته
باید بدبختتر میبودی
دارید چی میگید؟
میخوای یه رازی رو بهت بگم؟
هیچ تولد دوبارهای وجود نداره
این تنها شانسیه که داری
این حقیقت نداره
...خداوند به ما این شانس رو داده
که دوباره متولد بشیم
...فکر میکنی اگه تمام کارمندا ناپدید بشن
چه بلایی سر مدیرعامل میاد؟
اونم ناپدید نمیشه؟
این چیزیه که روش شرط بستم
فهمیدی دلسوزی و همدردی کردن یعنی چی؟
نه. حتی یه ذره هم نه
برای حمایت از مترجمین و ادامه روند ترجمه، زیرنویس ها رو دنبال کنید @KTteam مستقیماً از کانال تلگرام ما
بیاید داستانهای عاشقانه ی ناگهانیمون درمیون بذاریم
قبلا وقتی تو دبیرستان بودم
چون مریض بودم داشتم بازی بچهها رو از روی نیمکت تماشا میکردم
بعدش یهویی یه توپ پرت شد سمتم
ولی پسر ساکت کلاسمون
پرید و جلوی توپو برام گرفت
بعدم ازم پرسید خوبم یا نه
اونجا بود یهویی که عاشقش شدم
قلبم داره تند تند میزنه - فوقالعاده بود -
...یه سونبه رو توی مدرسه تصور کن
که توی کتابخونه بغل پنجره نشسته
هیچی دیگه همین، الان دوست پسرمه
بیشتر برامون بگو
این یکی ردخور نداره تماشای یه پسر درحالی که داره دندهعقب میگیره
بلیط پارکینگم توی دهنش باشه که دیگه اصن واویلا - من کاملا با این بلیطه موافقم -
این دخترا انقد راحت عاشق میشن مث آب خوردن
خانم لی الان کجا هستین؟
میخوای عاشق بشی؟
اسم - اسم؟ -
اسم یارو چیه؟ بهم بگو
چرا میخوای اسمشو بدونی؟
خودت چی فکر میکنی؟
میخوام اطلاعات زندگیشو به دست بیارم
...اسمش
حالا که بهش فکر میکنم هیچ وقت نپرسیدم ازش
چی؟
عاشقش شدی و هنوز اسمشو نمیدونی؟
عاشقش نشدم میخوام عاشقش بشم
خب یکین که
کجا باهاش آشنا شدی؟
کجا آشنا شدیم؟
بیمارستان؟ - !بیمارستان؟ -
دکتره؟ - فکر نکنم -
مریض بود پس؟
سالن عزاداری اولین باری نبود که همدیگه رو دیدیم؟
سالن عزاداری؟
زندهاست دیگه ایشالا؟
...فقط بهم بگو
صد و یک راه برای عاشق شدنو
اگه براش برنامه بریزی که عشق نمیشه
به این سادگیا نیست
تو چطوری عاشق شدی؟
من؟
...من همینطوری
یهویی شد
اوه خدای من - فعلا -
میبینمت - وای چقد خوشتیپه -
خدای من
خیلی خوشتیپه
بو صابون میاد
جینا جدی
تو خیلی آسون به دست میای
هوی
...خیلی سخته که یکیو با اون جمال و کمال
و اون خندهی زیبا توی اون لحظهی خاص ملاقات کنی
آسون نیست
عجیب بود
بقیه همه بوی عرق میدادن، ولی اون بوی صابون میداد
خب شاید دوش گرفته بوده
پس یهویی پیش میاد
باید منتظر این لحظهی یهویی بمونم؟
نمیشه خودم بسازمش؟
جدی وقت ندارم
خب بهش اعتراف کن - یهویی؟ -
...وقتی اعتراف میکنی
احساساتت یهویی فوران میکنن
عه پس خودتم اینجوری هستی؟
آره. همینطور بودم
از پلی رد شدم که راه برگشتی نداشت
تو هم توش نقش بزرگی داشتی
چی؟ پای منو چرا وسط میکشی؟
اولین باری که همو دیدیم یادته؟
اون زمان که برای سفر علمی اومدی ججو؟
نا جینا، نا جینا
نا جینا، نا جینا
روی من میتونین حساب باز کنین بچه ها
دیدار اولمون واقعا عالی بود
...اولین دختری بودی که از دیوار اومدی بالا
و بعدش منو دیدی
ترسیدم
فکر کنم از مدرسه ما نیستی
اینجا زندگی میکنی؟
خوبه
میدونی نزدیک ترین سوپری به اینجا کجاست؟
سی دقیقه
ممنون- با ماشین-
لعنتی
مشروب فروشی این نزدیکا هست؟
No comments yet. Be the first to leave one.