The first 200 lines.
«اف بی آی». همه از قطار برید بیرون.
خودشه. همون یاروـه.
آنچه در «مامور شب » گذشت...
نمی شناسمت.
من دستور دارم با تموم جونم ازت محافظت کنم، و همینکارم می کنم.
برای نظافت اومدیم.
رز!
اطلاعات جدیدی از سوژه به دستمون رسیده.
سعی کن ایندفعه کار رو تموم کنی.
اون توی خونه دیدتت و می تونه شناساییت کنه.
کل این ماجرا داره روانیم میکنه.
شاید وقتشه سرویس مخفی وارد عمل بشه.
سمت خودت بمون، پسر.
می دونستین «هاکینز» توی اف بی آی قبلا ناظر «اما» و «هنری کمبل» بوده؟
چی؟
شنیدم خاله ام گفت یه نفر توی کاخ سفید هست
که نمیشه بهش اعتماد کرد.
دیگه چی رو نگفتی؟
یه هارد پیدا کردیم.
رمز گذاریش در حد امنیت اطلاعات ملیه، حتی منم نمی تونم واردش بشم.
بمب گذاری مترو.
خاله و شوهر خاله ات برای چی درباره اش تحقیق می کردن؟
تا وقتی کدش رو نشکونم نمی تونم بفهمم، که اونم بدون تجهیزات درست و حسابی نمیشه.
«هاوکینز» سرویس مخفی رو مرخص کرد.
یه کشاورز توی مزرعه پیداش کرد.
یه نفر معاون اول اف بی آی رو کشته؟
همین الان پاشو بیا و رز رو هم با خودت بیار.
سریال «مامور شب» فصل اول - قسمت سوم
.::ترجمهای از کسری Caseraw::.
پیتر، «دایان فار» رئیس دفتر رئیس جمهور هستم.
از آشناییتون خوشوقتم، خانم.
با وجود این شرایط، خوشحالم حالت خوبه.
- می تونست بدتر هم بشه. - درسته امکانش بود.
ممنون که اینجا به ملاقاتم اومدی.
بهم اجازه میدن قبل از باز شدن باغ وحش بیام. دوست دارم در حال راه رفتن حیوانات رو ببینم.
آخرین بار، بیست سال پیش بود که با پدر و مادرم به اینجا اومدم.
کل مدت درباره ی اینکه چه حیوانی دوست داریم باشیم، بحث می کردیم.
تو چه حیوانی رو انتخاب کردی؟
خرس.
بچه بودم زیاد اذیتم می کردن.
و هیچکس با یه خرس در نمیفته. قابل درکه.
پشت تلفن گفتین یه کاری برام سراغ دارین که می خواید درباره اش حرف بزنیم؟
تا حالا درباره ی «عملیات شبانه» چیزی شنیدی؟
امم...
خوبه. نباید هم شنیده باشی.
«عملیات شبانه» یه گروه فوق محرمانه تحقیقاتی داخل «اف بی آی»ـه.
راجع به چی تحقیق می کنن؟
به من مربوط نمیشه که بدونم.
فقط می دونم که به مسائل امنیت ملی رسیدگی می کنن.
خیلی محرمانه ست.
به افرادی که به این تحقیقات رسیدگی می کنن
«ماموران شب» میگن.
خب می خواین من مامور شب بشم؟
وای، نه. ببخشید.
می خوام جواب تلفن هارو رو بدی.
بله؟
یک خط تلفن امنیتی توی زیرزمین کاخ سفید هست.
از لحاظ رسمی، به ندرت از این خط استفاده میشه
برای احتیاطه که اگه لازم باشه «اف بی آی» با رئیس جمهور صحبت کنه
و راه ارتباطی دیگه ای وجود نداشته باشه.
در واقعیت، اگه اتفاق مهمی بیفته، مامور شب می تونه برای کمک با اون خط تماس بگیره،
پیغامش رو برسونه.
می خوام تو اون ماموری باشی که جواب تماس هارو میده.
یه نقش دوگانه،
بین «اف بی آی» و «کاخ سفید»ـه.
تو به من و معاون اول «جیمی هاوکینز» گزارش میدی.
ولی بیشتر به من.
پس در اصل، من حکم یه پیغام گیر باکلاس رو دارم؟
تلفن به ندرت زنگ می خوره.
پس من کل روز پشت میز باید بشینم؟
کل شب.
شیفتت از ساعت 8 شب تا 4 صبحه.
ما به یه نیروی سخت کوش، قابل اعتماد و وفادار نیاز داریم.
کسی که کاری که ازش می خوایم رو انجام بده، و هر موقع لازم باشه وارد عمل بشه.
مثل همون کاری که هفته ی پیش تو مترو انجام دادی.
راستش رو بخواین، حس می کنم تنزل رتبه بهم دادین.
تو این فرصت رو داری توی کاخ سفید کار کنی پیش افرادی که برای این کشور تصمیم گیری میکنن.
مامورهای که تلفن رو جواب میدن می تونن بعدا وظایف شون رو انتخاب کنن.
یا اینکه می تونی بخش تجسس کار کنی، و امیدوار باشی یه روز یه کار درست حسابی بهت بدن،
اونم با سابقه ی خانوادگی ای که داری.
به نظر من که مشخصه تصمیم درست چیه.
اگه علاقه مند باشم چی؟
جوابی که دادی اشتباه بود.
توی طبیعت، حیواناتی مثل خرس و شیر خیلی باشکوه و قدرتمندن،
ولی اینجا، عملا یه حیوون خونگی سایز بزرگ محسوب میشن.
اینجا فقط یه موجود هست که باید انتخابش کنی.
همون موجودی که تصمیم میگیره بقیه کی بخوابن غذا چی بخورن، با کی بخوابن.
همون جونوری که کلیدها دستشه.
به کاخ سفید خوش اومدی، پیتر.
پیتر، فهمیدی؟
تا یک ساعت دیگه کاخ سفیدیم.
«هاوکینز» سی سال توی «اف بی آی» بود.
اعتبار خیلی خوبی داشت.
منطقی نیست آدمی مثل اون یهو به اف بی آی پشت کنه. درک نمیکنم.
مگه مهمه؟
برای چی به رئیس ات گفتی میایم؟
من دستور دارم، رز.
تو هم با این دستورات، پیتر! عین ربات هرچی میگن انجام نده.
من قرار نیست پاشم برم کاخ سفید و هارد رو تحویل شون بدم.
تو که نمی تونی قفلش رو بشکنی.
تو تجهیزات لازم رو نداری. ولی کاخ سفید داره.
ممکنه اطلاعاتی از قاتل خاله و شوهر خاله ات داخلش باشه، رز.
و یا ممکنه بریم مدرک مون رو مستقیم تحویل قاتل شون بدیم.
محض رضای خدا.
معاون اول «اف بی آی» رو به سبک پدرخوانده زدن کشتن.
پس یا بی گناه بوده و تونسته به پیدا کردن خائن واقعی نزدیک بشه،
که در ضمن، همین کاریه که ما داریم می کنیم...
یا خودش گناهکار بوده، و با یکی دیگه توی کاخ سفید داشته همکاری می کرده
که اون ها هم کشتنش تا ردشون رو بپوشونن. می فهمم.
خب توی هر دو موردش ما بی گناهیم مگه نه؟
آره. ولی آخه رئیس اف بی آی، رئیس دفتر کاخ سفید، خود رئیس جمهور؟
رز، فکر می کنی اون ها تو این ماجرا دخیل بودن؟
نمی دونم. خودمم حرفم همینه.
من نمیام، این هارد هم هیچ جا نمیبریم،
تا وقتی ببینیم به کی می تونیم اعتماد کنیم.
موقعی که بهت گفتم من توی کاخ سفید هیچ کاره ام، جدی گفتم.
این کارها از سطح من بالاتره.
یه نفر رو لازم داریم که یه قدرتی داشته باشه، بتونه ازمون محافظت کنه،
منابعی داشته باشه که حداقل قفل این هارد رو بشکنه.
اون آدمم «دایان فار»ـه.
می تونیم بهش اعتماد کنیم.
و حاضری سر زندگیت بهش اعتماد کنی؟ سر جون من؟
آره.
آره، میکنم.
توی کل دوران کاریم، به خاطر کاری که
پدرم مشکوک به انجامش بود، جلوم رو گرفتن.
«فار» تنها کسی بود که از این موضوع علیه ام استفاده نکرد.
من رو با اعمال خودم سنجید، نه گناه پدرم.
اگه درباره اش اشتباه کرده باشی چی؟
فار.
منم.
پیتر، تو راهی؟
هنوز، نه.
مسئله رزـه.
خاله اش و همسرش،
اتفاقاتی که توی هتل افتاد، و حالا هم که «هاوکینز» به قتل رسیده...
اون یکم...
عصبی شده.
حق داره. اینجا هم همه عصبی شدن.
هاوکینز اونجا چیکار میکرد؟
قرار بود کسی رو ببینه؟
هنوز اطلاعی نداریم.
بعد از پرونده ی «جی اف کی»، این بزرگترین تحقیقات «اف بی آی»ـه،
و هنوز هیچی نمی دونیم.
رئیس باید تا یه ساعت دیگه به رئیس جمهور توضیح بده.
امیدوارم تا اون موقع یکم مسئله برامون روشن تر بشه. رز رو می خوای چیکار کنی؟
کافیه یه شب خواب راحت داشته باشه.
تا فردا 10 صبح بهمون وقت بده.
هر چه قدر لازمه استراحت کنید.
هارد هنوز پیشته؟
آره، هستش.
اون اولویت اولمونه.
و مراقب باش، باشه؟
باشه، حتما.
هی، یه جا پیدا کردم می تونیم ماشین رو بذاریم.
- خوبه. - چی گفتش؟
تا فردا 10 صبح وقت داریم.
حاضری؟
بریم کمپ کنیم.
به نظر میاد جای دیگه ای کشته شده،
و توی اون مزرعه انداختنش.
به تمام ماموران در دسترس مون دستور دادیم روی این موضوع کار کنن.
پس در حال حاضر هیچ مضنونی نداریم، هیچ مدرکی هم نیست،
و نمی دونیم «هاوکینز» با قتل «کمبل» چه ارتباطی داشته.
چیزی رو که جا ننداختم؟
خیر، خانم رئیس جمهور، ولی داریم روش کار می کنیم.
به همسرش اطلاع دادین؟
چند ساعت پیش به «سینتیا» گفتم.
و خب واکنشش...
همون طور که انتظار داشتین، بود.
هر موقع زمان مناسبش رسید بهم بگو که بهش تسلیت بگم.
همین. ممنون.
دایان.
- خواهرزاده ی کمبل چیشد؟ - سادرلند حواسش بهش هست.
- الان کجان؟ - نپرسیدم.
این جوری امن تره. بهم اطمینان داد که فردا میان اینجا.
به نظر میاد کنترلی روی این شرایط نداری.
در کمال احترام این رو میگم، «میشل» ولی با این حرف ها باری از رو دوشم برنمی داری.
اوه؟ هر موقع «میشل» صدام می کنی، معلومه که ازم عصبانی ای.
منم اینجا از همه چی بی خبرم.
نمی دونم چرا «هاوکینز» محافظ های رز رو مرخص کرده،
به خاطر اینکه نمی دونم «هنری» و «اما»
توی عملیات شب درباره ی چی تحقیق می کردن.
می خواستی چه اطلاعاتی به دست بیاری؟
تا وقتی همه چی رو بهم نگی،
نمی تونم از رز و تو محافظت کنم.
خیلی خوب.
بهتره که بشینی.
صبح بخیر.
چند ساعت خوابم برده بود؟
پنج ساعتی میشه.
اصلا تونستی بخوابی؟
نه.
شاید یه روز تونستم بخوابم.
یکی باید حواسش به کلبه باشه.
- منم می تونستم کشیک بدم. - نمی خواستم بیدارت کنم.
چیزی ندیدی؟
نه.
ببین، من به خط شخصی «فار» زنگ زدم.
No comments yet. Be the first to leave one.