The first 200 lines.
.بچه ها، اینو ببینین باحاله
.خیلی باحال بود
مگه نه؟
...چقدر سر و صدا میکنن
!شماها
هـ- هینا؟
.جای زیادی گرفتین
.اگر کسی نبود مشکلی نداشت
.ولی مادرجان سر پا وایساده
.یکم جمع تر بشینید
.چشم
.یکم بیشتر
.مرسی
.کاوایی
.مادرجان، لطفاً بشین
.خیلی ممنون
!هینا عالیه
یقههامونو گرفته بودن
و پشت سر هم بهمون مشت میزدن
کنار همدیگه شونه به شونه دراز کشیدیم
دیدن باریدن بارون همونطور که پیشبینی شده بود
«تو پوزخند میزدی وقتی داشتی به دروغ میگفتی «زخمام تمیز میشه
هیچوقت حتی نمیتونی خوب دعوا کنی
پس دیگه همچین شوخی مسخرهای نکن
اینقدر بد بود که چشمام پر از اشک شد
کل بدنمون پر شده بود از کبودیهای سیاه
چقدر دیگه باید به اشک ریختن ادامه بدیم
بارها و بارها و نگران بشیم
ما زندگیمونو برای همدیگه فدا کردیم
جنگیدن در مقابل یه آینده بد و پوسیده
نمیدونم چرا زخمها بیشتر از احساس خوشبختی برای آدم خوشحالی میارن
دردی که عمیقا داخل بدن نفوذ کرده
وقتی با لباسای خیس برای همدیگه چرب زبونی میکردیم
به صورتای ورم کرده همدیگه میخندیدیم
توی اون شب تاریــــــــــــک
قسم خوردیم انتقام بگیریــــــــــــم
قسمت 4 - بازگشت
.مرسی باهام اومدی خرید
.کار خاصی نبود
امتحان رو چطور دادی؟
.یادش بخیر امتحان
.یادش بخیر؟ همین الان تموم شد
.راست میگی
.گند زدم! از دهنم پرید
بریم باهم درس بخونیم. مگه آرزو نداری؟
آرزو؟
تابحال آرزویی داشتم؟
!تصمیم گرفتم
.معلم خصوصیت میشم
چیشده؟
.اولین باره تو اتاق یه دخترم
.اینقدر اینور اونورو نگاه نکن
.ببخشید
.اصلاً مودبانه نیستش
.شرمنده هیچی نداریم. نمیدونستم
.حیف شد! اولین باره هینا پسر میاره
!مامان
.خودتونو به زحمت ندازین
.کاوایی هستش
کی باهم دوست شدید؟ تو یه کلاسین؟
.بسه دیگه مامان! برو بیرون
دوست پسرته؟
!مامان
.هیچی نمیفهمم
.راستی، مرسی به داداشم کمک کردی
.میگفت از دست چندتا خلافکار جوون نجاتش دادی
.بابام همیشه سرش شلوغه و زیاد خونه نیست
.نائوتو همیشه به این دلیل ازش متنفر بوده
.ولی الان میخواد مثل اون بشه
.بابام پلیسه
.پس بخاطر اینه نائوتو پلیس شد
.هنوز نشده. البته فعلاً
راست میگیا. چی میگم برا خودم؟
ولی
.این منم که بهش کمک شد
،میدونم پلیس عالیی میشه
.با اینکه یه مقدار غیر قابل تحمله
.تاکمیچی، عوض شدی
جدی؟ از چه لحاظ؟
،مثلاً مهربون تر شدی
.یا بیشتر شبیه آدم بزرگا شدی
.حس میکنم با یه بزرگتر صحبت میکنم
.عالی بود! 12 سال ازت بزرگترم
.شایدم این، اون روت هست که قبلاً ندیدم
.دوست دارم بهتر بشناسمت
!آتش بازی
.درسته، امروز آتیش بازیه
.بیا بریم رو پشت بوم
.خوشگله
.زود باش بیا دیگه، تاکمیچی
.بَدِه. خوشحالم
.هیچوقت همچین حسی نداشتم
!قلبه
دیدیش؟
.چقدر دوست دارم تا ابد اینجا بمونم
،نمیخوام برگردم
،چون تو آینده
هینا
.دیگه نیستش
.فکر کنم اگه دستشو نگه دارم مشکلی پیش نیاد
.گرمه
.هینا
.سـ-سلام
.نائوتو
.دست دادن ماشه اس
نـا-نائوتو؟
.تو هم اومدی بالا
!راه نداره
.تاکمیچی
.معلومه برگشتم
یعنی تونستی برگردی؟
.میدونستم ماشه اش دست دادنه
تو چرا اونجا بودی؟
درباره چی حرف میزنی؟
.در هرصورت، فرضیه من درسته
.آره، تو خوبی
.و تو برگشتی
.از کل قضیه سر در آوردم
تو چطور؟
.اگر برگشتی یعنی پیشرفت کردی
تصادفی برگشتی؟
!لطفاً خودتو جمع کن
.بعد از جهش زمانی دوم یه چیزایی رو فهمیدم
.تو میتونی با جهش زمانی برگردی به امروز 12 سال پیش
.بر فرض مثال اگه امروز انجامش بدی، برمیگردی به امروز 12 سال قبل
،اگر یک هفته تو گذشته بمونی
.زندگی به صورت عادی اینجا ادامه داره
،موقعی که تو گذشته هستی
.بدنت در حالت بین مرگ و زندگی هستش
یعنی مُردم؟
.نه، بدنت مثل یه صدف تو خالی باقی میمونه
.حالا فهمیدم منظورت چیه
.به شدت خطرناکه
.باید فقط داخل اتاق من جهش زمانی انجام بدی
خب، راهی برای متوقف کردن سانو از ملاقات کیساکی پیدا کردی؟
،مایکی رو دیدم
.مایکی؟ سانو رو میگی
.یه دیقه گوش کن بهم نائوتو
.مایکی خلافکار هست، ولی آدم خوبیه
چرا نکشتیش؟
...کشتن
اون خواهرم رو کشته و آدم خوبیه؟
با حرفاش خَرت کرد؟
.نه
.گوش کن بهم
.اون مایکی که دربارش حرف میزنی، همه جور خلافی کرده
.حتی پلیس هم نمیتونه جلوشو بگیره
.اگر میتونستم خودم میکشتمش
.نائوتو
.بریم مایکی رو ببینیم
.خیلی خطرناکه
.میخوام از نزدیک باهاش حرف بزنم
.چیزی عوض نمیشه
.مایکی قابل اعتماده
.باید بدونم چرا تومآن اینطوری شده
.باید نظرشو بشنوم
.میخوام قبل از اینکه برگردم به گذشته، انجامش بدم
.بریم دنبال مایکی بگردیم
.خواهش میکنم نائوتو
،نمیدونم تو گذشته چی شده
.ولی تو عوض شدی، تاکمیچی
جدی؟ چیم عوض شده؟
.سرسختتر شدی
.فقط یهکمی
میگی الان خفنترم؟
.بریم سراغ راهی که بتونم مایکی رو ببینیم
یا اینکه محشرم؟
چرا اینقدر راحت مغرور میشی؟
.اطلاعات جمع کن، تاکمیچی
.توکیو مانجی گنگ هم خطری میزنه ها
.مایکی خیلی محتاطه
.حتی پلیسم نمیتونه بفهمه کجاس
اون از گوشیهای یکبار مصرفی استفاده .میکنه که با اسمای جعلی ثبت شدن
این کیه؟
.مدیر تومآن، سندو آتسوشی
!آککونه که
آککون؟ دوستته؟
.آره
.عجیبه
تو 16 سالگی بخاطر .چاقو زدن به کیومیزو ماساتاکا دستگیر شد
.یعدشم که آزاد شد به عنوان ولگرد باقی موند
.میخواستم کیوماسا رو با چاقو بزنم
.خودشم گفت
...نکنه
گذشته عوض شده؟
.اون به کیوماسا حمله نکرده، بخاطر همینم دستگیر نشده
،توهم با مایکی دوستی
...پس سندو هم
.آککون هم شده مدیر تومآن
درسته، میتونی با سندو تماس بگیری؟
.آره، اگه شمارشو عوض نکرده باشه
.سندو رو پیداش کن، و میتونیم مایکی رو ببینیم
.اتاقم وضعیتش خرابه. خلاصه آماده کن خودتو
.خودم میدونم چهشکلیه
!این چه آشغالدونیایه دیگه
.گفتم که خودتو آماده کن
آخه آدم میتونه اینجا زندگی کنه؟
.یهلحظه وایسا
.بزار دفترچه قدیمیم رو بیارم
.گند زدم
No comments yet. Be the first to leave one.