グランブルーファンタジー the Animation
The first 200 lines.
شوالیۀ سیاه؟
...اورکیس چان
.اومدم اون رو ببرم
!اینکار رو نکن
.فقط باعث میشه به خودت صدمه بزنی
همگی حالتون خوبه؟
آره، هم ما، هم اهالی جزیره .دیگه خوب خوب شدیم
نوآ تو چطور، حالت خوبه؟
.واقعاً از همتون ممنونم
.همش به لطف شما بود که الان اینجام
پس قولی که دادید، تضمین شد، ها؟
گوران و لیریا کجان؟
باید با یه کشتی .یه جایی توی شهر فرود اومده باشن
...این چیزی که حس کردم
...درسته
یکی داره یه جایی .از حیوانات کهن استفاده میکنه
!بی دقتی کردم
معلومه که امپراتوری !بیخیال لیریا نمیشه
،بی فایده است .تو حریف من نمیشی
.میدونم که از تفاوت قدرتمون کاملاً مطلعی
اگه میخوای به خاطر این غرور احمقانه ...عضوی از بدنت رو از دست بدی
.پس تو رو به خواسته ـت میرسونم
!بهت اجازه نمیدم
!خواهش میکنم، قدرتت رو به ما بده
...تو را فرا میخوانم
!لویاتان
...اورکیس چان
!انجامش بده
!گوران
!خواهش میکنم تمومش کن !من نمیخوام با اورکیس چان بجنگم
تنها چیزی که من میخوام ...دوست بودن با اورکیس چانه
.نیازی نیست
.تا وقتی آپولو رو داشته باشم، برام کافیه
.به کسی دیگه نیازی ندارم
.اینجا هم بنبسته
.باید سریعتر به بقیه خبر بدیم
ولی نمیتونیم از قدرت ...موجودات کهن استفاده کنیم
وگرنه اورکیسم .جای ما رو متوجه میشه
...سعی داشتم درکش کنم
...چون اورکیس چان با گروه شوالیۀ تاریکیه
.پس بالاخره یه همچین روزی پیش میاد
...ولی
.فکر میکردم که اونم شبیه منه
...نه اینکه فقط قدرتمون شبیه همدیگه است
فکر میکردم ...از یه زاویه به دنیا میبینیم
اون رو حس میکنیم .و توی اون جستوجو میکنیم
اون گفت، تا وقتی آپولو رو داشته باشه براش کافیه، مگه نه؟
،ممکنه اونم .به خاطر کسی داره مبارزه میکنه
.این حس رو خوب میتونم درک کنم
!تو رو به اونا نمیدم
اجازه نمیدم کسی !آزادی تو رو ازت بدزده
،چه امپراتوری باشه ...چه شوالیۀ سیاه
،یا هر حریف دیگهای .من باهاش مبارزه میکنم
...گوران
.احتمالاً اون دخترم همینطوره
این کارا رو میکنه تا بتونه .ازچیزی یا کسی محافظت کنه
...با اینکه مثل همدیگهایم
مجبوریم باهم مبارزه کنیم؟
نمیتونیم با هم دوست باشیم؟
اورکیس چان؟
اورکیس؟
اورکیس؟
!اورکیس؟ اورکیس
!خدا رو شکر !تمام مدت خواب بودی
جایی ـت درد نمیکنه؟ گرسنه نیستی؟
!آه... واقعاً خوشحالم که حالت خوبه
کی فکرش رو میکرد همچین اتفاقی بیوفته؟
.ولی دیگه لازم نیست نگران باشی
،مشکلی نیست .مطمئنم خیلی زود بهتر میشی
اورکیس... کیه؟
من به هرقیمتی شده .از تو محافظت میکنم
تو... کی هستی؟
!خوش اومدید! خوش اومدید
!خشت گلی میخواید، بیاید اینجا
.این شهره، اورکیس
!مغازه
!سیب
!لباس
!عروسک
!الاغ! درشکه
!بستنی
سرده؟ شیرینه؟
!آسمان
!تولدت مبارک، اورکیس
پس از این عروسکه خوشت اومده، ها؟
.آخه تو اینو بیشتر از همه دوست داشتی
راستی، این رو یادت نمیاد؟
یواشکی از قصر بیرون رفتیم .و دوتایی مغازهها رو میدیدم
...اون موقع
.معذرت میخوام
.عیبی نداره، لازم نیست عجله کنی
،مطمئنم که خیلی زود .خود واقعیت رو پیدا میکنی
.بیا یواش یواش تلاشمون رو بکنیم
.معذرت میخوام
.تولدت مبارک، آپولو
...دیگه به کیک نیازی نیست
.چون جشن گرفتن دیگه معنایی نداره
تو هم که انگار از اون موقع تا الان .هیچ تغییری نکردی
.من تو رو تنها نمیذارم
حتی اگه نتونم ...من" سابقی که ازم انتظار داری رو"
.برگردونم
.آرزوی تو رو برآورده میکنم
...اورکیس چان
.تسلیم شو و از آپولو پیروی کن
تو چرا از شوالیۀ سیاه پیروی میکنی؟
...تویی که قدرت مشابه با لیریا داری
...نکنه یه جایی دستگیر شدی
و امپراتوری مجبورت کرده از دستوراتش اطاعت کنی؟
...نه، من با ارادۀ خودم
...میخوام به آپولو کمک کنم
.این تصمیمی بود که خودم گرفتم
ممنون که توی جزیرۀ مه .با من مهربون بودی
.خوشحالم کرد
!بدرود
،به زودی یه کشتی میاد دنبالمون .تا اون موقع استراحت کن
...شما، چرا
،توی این جزیره ...توی جزیرههای دیگه
...حتی لیریا رو
!همه رو اذیت میکنید
چرا تا این حد پیش میرید؟
چرا به این کاراتون ادامه میدید؟
برگردوندن تاریخ به شکل اصلیش؟ اصلاً این کار چه فایدهای داره؟
هه، پس حرفای اون روباه رو شنیدی، ها؟
.من واسه خودم هدفی دارم
،برای همین اینجام .تا بتونم به هدفم برسم
.و اون روباه هم خوب این رو میدونه
!بهتره تو هم درک کنی، پسر
...آزادی... رویا !این چیزا نیست
!این قدرته که پیروزی میاره
...اگه میخوای به خواستهات برسی
.مجبوری قدرت بیشتری بدست بیاری
گوران؟
!لیریا رو بهت نمیدم
میدونی اون چیه؟
این حرفا رو از روی آگاهی میزنی؟
!لیریا، لیریاست
اون چیزی نیست !که شما بهش میگید وسیله و ابزار
!گوران
!گوران
!گوران! گوران
،اگه مقاومت نکنی .نه تو و نه اون پسر، آسیبی نمیبینید
!اینجوری فایده نداره
...اگه من تسلیم بشم
این واقعیت که گوران ...تا الان مقاومت کرده، همش
!بیمعنی و پوچ میشه
...لیریا
!جالبه
!بالاخره بهت رسیدم، آپولونیا
گوران، حالت خوبه؟
.چیز خاصی نیست
...ولی، اویگن سان چطور
!گـــــوران
حالت خوبه، گوران؟ تو چطور، لیریا؟
ما حسابی نگرانتون بودیم، میدونی؟
!گوران! لیریا
!واقعاً که! از دست شما
...بیخبر از ما، یه جایی
سر خود مبارزه کردید و !الکی خودتون رو زخمی کردید
!خواهشاً دیگه از این کارا نکنید
...شرمنده
.همین حد براشون کافیه
،آخه گوران و لیریا .هردوشون زخمی هستن
نگران نباش، با جادوی تو و ایو .زخمهامون دیگه درمان شده
.بیخیال، برید کمی استراحت کنید
.بعداً تمام ماجرا رو ازتون بیرون میکشم
!تو هم همینطور، پیرمرد
...واقعاً که، با یه نگاه میشه دید
.اونا خــیلی شبیه هم هستن
.درسته
شاید به خاطر اینه که .از یه دریچه به دنیا نگاه میکنن
اون روز، به خاطر سوگند میترا ...توی جزیره باقی موندم
ولی سفر تو هنوز تموم نشده، مگه نه؟
...حتی اگه بخوام همراهیشون کنم
با وضعی که دارم .فقط سرعتشون رو کم میکنم
من که میخوام توی جزیره ...کمی استراحت کنم
تو چیکار میکنی؟
نمیخوای کمک دستشون باشی؟
.هنوز زمان این کار نرسیده
ولی وقتی سرنوشت ...اون رو به مقصد برسونه
و امتحانش رو .با موفقیت پشت سر بذاره، چرا که نه
اتصال رآکتور اولیه !و کشتی رها شده، کاملاً قطع شده
اثرات گوهر تاریکم !از جزیره گالونزو کاملاً محو شده
!پایان گزارش
.خوبه
همۀ اطلاعات رو به آگاستیا ارسال کنید !و بگید سریعاً اونا رو تجزیه و تحلیل کنن
!اطاعت
از ناوگان چهارم ناظارت هوایی !یک خبر دریافت شده
!اعلام کردن مأموریت انجام شده
این یعنی به تمام اهدافی که مد نظرمون بود، رسیدیم، ها؟
خوب تونستی دختر آبی رو .به این شکل تربیت کنی
به عنوان قدردانی ...فعلاً اون رو بهت میسپارم
.پسر قاتل موجودات کهن
...پس دیگه
...حالا که لوازم ضروری مهیا شده
.اونا رو به گرانسایفر میفرستم
.ممنون از زحماتتون
مقصد بعدیتون کجاست؟
...تا اینجاش که کلی مکافات داشتیم
.دوست داشتم حداقل کمی استراحت کنیم
آخرش، امپراتوری توی این جزیره میخواست چیکار کنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.