The first 200 lines.
بهتر نيست که بين تخت ها فاصله ي بيشتري بذاريم؟
...خب، ميتونيم بينشون .نه خيلي
من تصميم گرفتم که کتابخونه رو به صورت .خوابگاه دربيارم
ما کجا ميتونيم بشينيم؟ .ميتونيم يه قسمت از اينجا رو به کتابخونه اختصاص بديم
...فقط همين؟ فکر ميکنم که .يا ميتونيم اتاق نشيمن رو بهتون اختصاص بديم
من ميخواستم پذيرش رو اونجا بذارم ولي .الزامي نداره
.چقدر مهربون
چرا فقط افسر ها رو قبول ميکنيم؟ مطمئنا همه ي افراد .زخمي به استراحت تو دوره ي نقاهت نياز دارن
.بيمارستان براي افسر هاست قصدمون از انجام اين کار هم
.داشتن يه خانه ي بهگراي افتخاري بوده
.البته. اما فکر نميکنم که اين يه قانون مطلق باشه
اگه دنيا برپايه منطق بود، ترجيح ميدادم که .باهات موافق باشم
.که باعث تعجب هم نيست
.فکر ميکنم که شما موافقت نمي کرديد
.درست فکر ميکنيد
،چيزي که اين مردها بهش نياز دارن .استراحت و تمدد اعصابه
اين هدف با اختلاط کردن رده هاي مختلف و عصباني کردنشون بدست مياد؟
.مامان بزرگ
.رده هاي مختلف ميتونن با هم استراحت کنن .قبلا هم انجام شده
.خب،به من نگاه نکن .من تو اختلاط خيلي هم خوبم
ما هميشه تو مجلس رقص خدمتکار ها با اولين والس ميرقصيم، مگه نه "کارسون"؟
افتخاري بود، سرورم. اين درخواست خيلي زياديه .وقتي که همه تو بهترين وضعيتشون نيستن
."دارم دنبال بانو "مري" ميگردم، "کارسون بهش ميگي که تو کتابخونه ام؟
."اينقدر معطل نکن، "ايدث .کلي کار هست که بايد انجام شه
...البته، اما کاملا مطمئن نيستم که
.سيبل" بيا باهات کار دارم"
.امروز عصر دارم ميرم روستا، اگه کسي چيزي نياز داره بگه
.چندتايي تمبر بخري، ممنونت ميشم .ميرم پول رو بيارم
ميخوام که از همتون به خاطر کارهاي .امروز صبحتون تشکر کنم
.خيلي عجيبه که ببيني اتاق ها به خوابگاه تبديل ميشه .اما خوبه
اين خيلي اشتباهه که درحالي که جنگ بقيه مردم رو درگير کرده
.ما بي تفاوت نسبت بهش باشيم
چطور ميشه خب؟ الان براي خانم "کراولي" بايد کار کنيم؟
.نخيرم
مطمئنم که به زودي سلسله مراتب فرمايش .کردن تغيير ميکنه
.يا خون روي پله ها ريخته ميشه
."ممنون، دوشيزه "اُ براين
اما فکر ميکني چه معني ميده؟
"واقعا مامان بزرگ. "لاونيا سوور ريچارد کارلايل" رو ميشناسه، که چي؟"
.خيلي ها تو لندن همديگه رو ميشناسن
من کساي زيادي رو نميشناسم که .منو پشت درخت تهديد کنن
عمه "رزموند" خودش گفت که .دقيقا چي شده
هنوز هم فکر ميکنم که روش عجيبيه که يه .ادم اصيل با يه بانو صحبت کنه
.حداقل فکر ميکني که اصيله
نکته اينجاست، تو فکر ميکني که اصيل باشه؟
.مطمئن نيستم که زياد برام اهميت داشته باشه
خب من ميخوام برم لندن و دو سه روزي .پيش "رزموند" بمونم
.فکر کنم که "لاونيا" رو براي صرف چاي دعوت کنيم
.به نظر مياد که ميخواي ازش حرف بکشي
.اگه بتونيم
اما کجا ميخوان غذا بخورن؟
از حرف هاي خانم "کراولي" متوجه شدم که اونا اتاق ناهار خوري رو
با افسر هاي که تقريبا حالشون خوب شده .استفاده ميکنن
خب، حالا من بايد يه سربازخونه رو راه بندازم؟
ويليام" گفته که بين پايان اموزشي اش" و رفتن به فرانسه
.چندروزي وقت داره
مطمئنا ميره پيش پدرش؟
اول ميره خونه؛ اما بعدش ميخواد که .اخرين شبش رو بياد اينجا
اشکال نداره که اقاي "کارسون"، داره؟ .مطمئنا نه
چرا که نه؟ خوشحال ميشم داره ميره .براش ارزوي موفقيت کنم
."اه، براي شماست، اقاي "برنسون
چرا فکر ميکني داره مياد اينجا؟
.تا مارو ببينه و خداحافظي کنه چه اشکالي داره مگه؟
.اما فکر ميکنم يه دليله ديگه هم داره
.فکر کنم که برنامه هايي داره
خب، وقتي که اين اتفاق ميافته بايد باهاش رو در رو .بشي، و لطفا درست برخورد کن
حالا قبل از اينکه پيربشم بميرم .برو اون چربي رو رنده کن
کي مسئول ميشه؟
.دختر عمو "ايزابل" فکر ميکنه که بهتره خودش بشه
تمام چيزي که ميدونم اينه که قبل از اينکه تموم .شه همه مون رو ديوونه ميکنه
.ميرم بالا لباس ام رو عوض کنم .من الان اين رو تموم ميکنم
نميري بيمارستان؟ .هنوز نه
.شيفته شب ام .بعد از شام ميرم
.و لطفا شروع نکن برام سخراني کني .نميکنم
.حقيقت اينه که بهت حسودي ميکنم
دلت براي کار کردن تو مزرعه "دريک" ها تنگ شده؟
.سوال خنده داريه
چرا؟ .همين طوري
فقط اينکه به نظر ميومد اونجا .هدفي داشتي
.مناسبت بود
.واقعا مناسب ام بود
،ازش لذت ميبردم .اما الان حس ميکنم که اضافه ام
.بهم اعتماد کن
.استعدادي داري که هيچ کدوم از ما نداره
.فقط بايد بفهمي که چيه و ازش استفاده کني
.کار نکردن دشمنه
"حقيقت اينه که، سرورم، خانم "کراولي فراموش کرده که اينجا خونه ي شماست
و ما براي مديريت روزانه به يه دوست و .اشنا نياز داريم
به خاطر اينکه اگه خانم "کراولي" يکي از ،وزغ هاشو براي مديريت بياره
.قبل از اينکه بتونيد کاري رو تموم کنيد اون فهميده
اما کي؟
توماس" چطوره، بانوي من؟"
تو بيمارستان اموزش ديده و هميشه هم .تو "دوانتون" دوسش دارن
توماس"، هموني که پادو بود؟"
داوتون ابي" رو اداره کنه؟"
اما ديگه پادو نيست، هستش؟
الان يه سرجوخه اس با .تجربه ي واقعي جنگ به عنوان پزشک
دکتر "کلکرسون" بهش نيازي نداره؟
...خب
.فکر کنم که بلاخره بايد يکي رو رها کنه
حالت خوبه؟
.يه ذره پريشون به نظر مياي
...يه
.هيچي، فراموش کنيد
چيه؟
،امروز بعداز ظهر .تو روستا
.فکر کردم که اقاي "بيتس" رو ديدم
بيتس"؟"
مگه تو لندن نيست؟
.ممکنه که اشتباه کرده باشم رفتم جايي که ديده
.بودمش، ولي نشونه اي ازش نبود
ادرس اش رو تو لندن ميدوني؟
تا موقعي که اونجا باشه اره، چطور؟
به سر "ريچارد" زنگ ميزنم و ازش ميخوام که بره .چک کنه
اما اون چي ميخواد بفهمه؟ .تو روزنامه کار ميکنه
دنياي جاسوس ها، رشوه دادن .و کاراگاه هاي خصوصي
.بهت قول ميدم، هرچيزي که بخواد رو ميتونه پيدا کنه
.خيلي خب .اگه فکر ميکنيد که ميتونه کمک کنه
.خوبه
.امشب بهش زنگ ميزنم
.بد نيست .براي تمرين يه ذره بدش داخل
،کلي وقت داريم تا درستش کنيم
.قبل از اينکه کسي که مهم باشه ببينتم
سر "ريچارد" رو فقط به خاطر اين ميشناسم چون دوست پدرم و
،عمو ام هستش يا بوده ."جاناتان سوور"
وزير ازادي خواه؟ .درسته
.اما متاسفانه از هم جدا شدن
.اه
اين اتاق خيلي قشنگه. هميشه خونه ي لندني "پينزويک" ها بوده؟
چيزي به عنوان هميشه درباره ي .پينزويک" ها وجود نداره، عزيزم"
.با تيغ زدنه پدر بزرگه داماد ام درستش کردن
.وقتي که عروسي کرديم خريديمش
جوري درباره اقاي "پينزويک" حرف ميزنيد که ."انگار الماس نتراشيده بوده، بانو "گرنتام
مارمادوک" الماس نتراشيده نبود، بود، مامان؟"
.نه، همين اخيرا بريده و صيقل داده شده بود
کارسون" به بابا گفته که براي جنگ" .خواستند
.نميخواد جدي اش بگيري
.اگه اين کارو نکنم فکر ميکني که بي عاطفه ام
.نميرم به جنگ
.مجبوري .نميرم
.ميخوام يه معترض با وجدان بشم .ميندازنت زندان
.زندان رو به تنگه ي "داردانل" ترجيح ميدم
کي بهشون ميگي؟
.به وقتش
.متوجه نميشم
.ميرم به معاينه پزشکي .امادگي به خدمت ام رو اعلام ميکنم
بعد وقتي داريم رژه ميريم، قدم رو ميام بيرون از رژه .و با صداي بلند و رسا فرياد ميزنم
،اگه خبرش نَره تو روزنامه ها .خيلي تعجب ميکنم
.اما براي تمام عمرت سابقه دار ميشي
.حداقل زنده ميمونم
ميدونم که فکر و خيالِ همه اينه که .بتونيم 6 تا مرد قوي رو سير کنيم
.با يه قرص نون .اما من و تو بهتر از بقيه ميدونيم
ارد داريم؟ .برو چک کن، ببينم
چته؟
.اون قدر ها هم بد نيست
چي شده، اقاي "لنگ"؟
.بگو، به کسي نميگم
بعضي وقت ها فکر ميکنم که من تنها کسي .هستم که ميدونه تو جنگ چه اتفاقي داره ميافته
شما همتون اينجا مشغول اتو کردن لباس
،و تميز کردن چکمه ها و انتخاب غذاي شب هستيد
در حالي که اون ور کانال، ادم ها دارن ميميرن
.و دست و پاشون قطع ميشه
.و تيکه تيکه ميشن
.ما بيشتر از اوني که فکر کني ميدونيم .جنگ مارو به حال خودمون نذاشته
درسته که اينجور به نظر نمياد ولي .منو به حال خودم رها نکرده
...اصلا ميدونيد که اونا
چقدر وحشت کردن؟
چقدر همشون ترسيدن؟
.من خواهر زاده ام رو از دست دادم
.پسرِ خواهرم
.با ضرب گلوله مردش
.براي بزدلي
.اين چيزيه که اونا گفتن
اما ميشناسمش و اون هيچ وقت همچين ...کاري نميکرد
.اگه نصف فکر و ذکرش با ترس پُر نشده بود
.سرزنشش نکنيد
،اون تو اون موقعيت بوده .اما منم ميتونستم باشم
.ميتونست هر کدوم از ما باشه
فرض کن که نميخوام برگردم؟
تا رئيس بشي؟ تا به اقاي "کارسون" دستور بدي؟
چرا؟ به تو چي ميرسه؟
"خيلي خب. باعث ميشه که خانم "کراولي .براي بانو رئيس بازي درنياره
.جوري رفتار ميکنه که انگار صاحب خونه اس
.موضعت رو تغيير دادي
اخرين باري که اينجا بودم، حاضر بودي پول خرج کني .تا بانو گِل بخوره
،خب، همون طور که خودت هم گفتي .موضع ام رو تغيير دادم. مثل بقيه ادم ها
.نه بدون دليل .دلايل خودم رو دارم
!!تازه بانوت به حرف هات هم گوش ميکنه
.شايد. اما به خودم مربوطه
اما بهش صدمه نميزنم و به کسي هم اجازه .نميدم بهش صدمه بزنه
.اين تمام چيزي بود که ميتونم بگم
.تو غير عادي هستي ولي اشتباه نميکني
پس اگه درست کنم، مياي؟
چرا که نه؟
از اين فکر که به اقاي "کارسون" دستور .بدم خوشم مياد
.براي پنج دقيقه رفتم و همه چي قطعي شد
.هيچي قطعي نشده
،براي شروع تو کدوم اتاق زندگي ميکنيم؟
.کتابخونه کوچيکه و اتاق نشيمن
اگه دختر عمو "ايزابل" بتونه يه جاي ديگه براي .پذيرش پيدا کنه
No comments yet. Be the first to leave one.