The first 200 lines.
شمشير در سنگ
افسانه اي مربوط به قرن ها پيش
هنگامي که انگلستان جوان
پادشاه عادل خود را
از دست داده بود
و هيچ کس نمي توانست
وارث اصلي سلطنت را
تعيين کند
اين طور به نظر مي آمد که بر اثر جنگ و نفاق
اين سرزمين بزرگ رو به انهدام برود
و يا معجزه اي آ ن را حفظ کند
و اين معجزه
در شهر لندن به وقوع پيوست
شمشير در سنگ
و بر روي دسته آن با کلماتي به رنگ طلا
اين جمله نوشته شده بود
هر کس بتواند
اين شمشير را از سنگ بيرون بياورد
شايسته سلطنت بر انگلستان است
اگر چه بسياري سعي کردند که با تمام قدرت خود شمشير را در آورند
هيچ کدام موفق نشدند حتي کمي آن را تکان دهند
بنابراين، معجزه هم کاري نکرد
و هنوز انگلستان، پادشاهي نداشت
کم کم, شمشير سحر آميز فراموش شد
سال هاي تاريکي بود
بي قانوني و هرج و مرج
مردم را به وحشت انداخت
و زور مندان زندگي را بر ضعيفان تلخ کرده بودند
به راستي که چه روز هاي تلخي
سال هاي پر از ناراحتي
نه لوله کشي اي
نه برقي
و نه هيچ چيزي
اوه, اوه
تماماً خيس شدم
اوه, اين ديگه چيه؟ اين ديگه چيه؟
ول کن, ولم کن, ولم کن
تو, بودي زنجير اهريمني, تو
همه چيز من خلاصه شده
در يک اتاق قرون وسطايي
حالا, بذار ببينم
اون قراره بياد اينجا من مي گم تا نيم ساعت ديگه مي آد
کي؟
کي؟ دوست دارم بدونم کي
بهت که گفتم, ارشميت خودم هم مطمئن نيستم
فقط مي دونم يه نفر قراره بياد
يه آدم خيلي مهم
اوه, هه, هه. آدم مهم
سرنوشت، اون رو به طرف من مي کشونه و من بايد به نوبه خودم
اون رو به جايي که لايقشه برسونم
هو، هو. تو مي گي که اون تا نيم ساعت ديگه مي رسه؟
ها, من مي خوام ببينم
مي بيني, ارشميت
اوه
اون بايد, يه پسر باشه
يه پسر کوچک
يازده يا دوازده ساله
لاغر اندام
اوه. نه، نه، نه. اون نمي تونه باشه قطعاً نيست
اين پسر تقريباً بيست سالشه
اوه. ايناهاش
يه پسرلاغر حدوداً دوازده ساله
اون يه ملخ کوچکه
ديدي
مي توني حدس بزني در حال حاضر کجاست؟
من حدس نمي زنم, ارشميدس
مي دونم کجاست
کمتر از يک مايل از اينجا فاصله داره
اونور جنگل
کارها داره خوب پيش مي ره
البته اگه اتفاقي نيفته
ساکت, زگيل
سعي خودم رو مي کنم
هيچ کس از تو نخواسته همراه من بياي اينجا
هيچ تکوني نمي خورم
خفه شو
آها. اونجاست
اوه, چه گوشتي
درست بايد مغزش رو هدف بگيرم
اوه, اوه, ووها
چي, پسر احمق
اوه، کي لطفاً من رو ببخش
نتونستم جلوش رو بگيرم لطفاً
مگه نگيرمت. اوه
اگه دستم بهت برسه
گردن استخونيت رو خُرد مي کنم من کمکت مي کنم
ديدمش مطمئنم که مي تونم پيداش کنم
ها ها ها
به من نگو که مي خواي بري اونجا
اونجا پر از گرگه
من نمي ترسم
بفرماييد جون توست, مهم نيست
کاري بهت ندارم, برو
اوه
اونجاست
ووها. ووها
خب, پس تو بعد از اين همه وقت اومدي؟
اوه يه کمي دير کردي, مي دوني؟
من؟
بله
اسم من مرلينه
اسم تو چيه, پسر؟
اسم من آرتوره امّا، همه بهم مي گن زگيل
اوه
چه جغد خشک شده پرمويي
اوه, اوه, خشک شده چي فرمودي؟
اون زنده است, حرف هم مي زنه
مطمئناً بهتر از تو حرف مي زنه
اوه, بي خيال, ارشميدس
حالا بيا, مي خوام تو رو با يکي آشنا کنم, زگيل
بايد اونو ببخشي
اون هنوز بچه است بچه؟ بچه؟
من که بچه اي نمي بينم
منو ببخشيد که
همه چيز درسته
اون بيش از حد حساسه
حساس؟ هوه, کي؟ چي؟
تو مي دونستي که من
که تو به اينجا خواهي آمد؟
راستش, من يک جادوگرم
يک فالگير, يک پيشگو
من قدرت ديدن آينده رو دارم
در قرن هاي بعد و آينده
مي دونم چه اتفاقي قراره بيُفته پسربچه
من همه چيز رو مي بينم
اين ها برنامه هاي من هستند و مدل هاي کوچکش, البته
براي مثال اين، يک لوکوموتيو بخاره
ها ها, اون راه مي ره, ها ها
خيلي خوبه, نه؟
اين، صدها سال بعد ساخته خواهد شد
تو مي توني همه چيز رو ببيني قبل از اينکه اتفاق بيُفته؟
آره, همه چيز
اوه, اوه, همه چيز؟
نه. نه, همه چيز رو نه
من نمي دونستم که بايد منتظر کي باشم
امّا, همون طور که مي بيني
محل فرود اومدنت رو مي دونستم
شما خيلي با هوشي قربان
بله, لازم نيست به من بگي قربان
فقط مرلين صدام کن
حالا شکر براي چايي ات مي خواي؟
اوه. بله, مي خوام
لطقاً
بسيارخوب. شکر, شکر
نه, نه, مودب باش, مودب باش, مودب باش
اوّل مهمون, تو که مي دوني
بگو که
خوبه
مدرسه رفتي؟
اوه, بله
من براي شواليه شدن آموزش ديدم
يادگيري قوانين مبارزه و شمشير بازي
مسابقه و سوار کاري
اوه, بله, بله, خيلي خوبه, که
نه, نه, نه
منظورم اين بود. يک آموزش واقعي
رياضيات, تاريخ, زيست
علوم طبيعي, انگليسي, لاتين
فرانسوي. نه, نه. نريز. نريز
بسه ديگه, نريز
شکردون گستاخ
پسرم
تو نمي توني
تو نمي توني بدون آموزش معقول رشد کني
گمون مي کنم درسته قربان. مرلين
بنابراين من معلم تو خواهم شد
امّا، من بايد برگردم به قلعه اونها در آشپزخونه به من نياز دارند
خيلي خوب, بارمون رو مي بنديم و راه ميُفتيم
نگاه کن, خوشت مي آد
هيگي توس, فيگي توس, زامبا کزينگ I want your attention everything
ما از اينجا مي ريم زود باش, بزن بريم
نه, نه, تو نه اوّل کتاب, مي دوني؟
بايستيد, بسه, بسه
کاسه شکر, تو خيلي شلوغ مي کني اين قوري فقير به اندازه کافي ترک داره
بسيار خوب بذاريد دو باره شروع کنيم
شروع کنيم
اوه. کجا بوديم؟
اوه. هاکتي. پاکتي
اوه, بله, بله, درسته
کي. ببينش, تو. تو
ديوونه کله پوک
هي, آروم باشيد
نه, نه. برو
هاها چطور رفتند اين تو؟
خب
تو مي تونستي اين همه آشغال رو توي اين چمدون به اين کوچکي جا بدي؟
به نظرم خيلي عجيبه
بله, نسبتاً عجيبه
يه وقت فکر نکني
که جادو مي تونه همه مشکلات رو حل کنه
چون اين طور نيست
امّا, قربان من هيچ مشکلي ندارم
اوه، پسر همه مشکل دارند
دنيا پر از مشکله
اوه
اينم يه مشکل ديدي منظورم چيه؟
مشکل جهان امروز اينه که
همه مردم به جاي عقل نيروي خودشون رو به کار مي اندازند
همه زور دارند و هيچ عقلي ندارند
تو هم مي خواي به جاي عقل از نيرويت استفاده کني؟
No comments yet. Be the first to leave one.