The first 200 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.که اینطور
.پس تو ماجراجویی
.منم خیلی وقت پیش میخواستم ماجراجو بشم
.آرزوی مسخره ای که همه بچه ها دارن
درست مثل یک افسانه
این یه نشونه اس که داستان به پایان رسیده
همانند یک گذر برچیده شده
از یک سفر بسیار طولانی
از اهریمنی که زمانی بر این سرزمین
سایه افکنده بود
و خاطرات یه ماجراجویی کوتاه
با قهرمانی که شکستش داد
فریرن پس از پایان سفر
داستان به پایان میرسه
و قهرمان به خواب میره
این سرزمین رو
در صلح و آرامش به جا میگذاره
گذر زمان بی رحمانه
مردم رو مجبور به فراموشی میکنه
حتی نشونه هایی که از زندگیش موندن
شروع به پوسیدن میکنن
درست مثل همین
گفته ها و آرزو ها و شجاعتت
هنوز درون من هستن
و به زندگی ادامه میدن
ما مسیر یکسانی رو انتخاب کردیم
قرار بود همش همین باشه
پس چرا از یه زمانی
خواستم دلیل اشک هایی که روی گونه هام میچکن
رو بفهمم؟
حتی الان
اگه سفری که با هم داشتیم رو دوباره آغاز کنم
حتی با اینکه تو اونجا نیستی
میدونم که میتونم پیداش کنم
قسمت سیزدهم: بیزاری از هم نوعان
بیست و نه سال پس از مرگ هیمل قهرمان در حنگل های آلت واقع در سرزمین های شمالی
وقتی بچه بودم
.یه دوستی داشتم که با هم می رفتیم ماجراجویی
.بی پروا و پر انرژی بود مثل یه گوریل
.البته بگم، گوریل خوبی بود .حواسش به دوستاش بود
وقتی بزرگ شدم و رویا از یادم رفته بود
.ازم خواست ماجراجو بشم و باهاش برم
.نمیدونم اگه اون موقع دستشو گرفته بودم چی میشد
.این مال ده سال پیشه
.هنوزم از تصمیمم پشیمونم
.هوم
حالا چرا داری به من میگی؟
.جشنواره برداشت محصول روستامون نزدیکه
برادرم ازم خواست بیام جنگل و .گیاه وحشی برای آشپزی پیدا کنم
...ولی
.توی یه باتلاق گیر کردم
.دیگه کارم تمومه
ولی اگه دستمو بگیری .شاید سرنوشتم عوض شه
.صبر کن. دارم بهش فکر می کنم
به چی داری فکر می کنی؟
.دستت کثیفه
!الان وقت نگرانی درمورد همچین چیزی نیست
...بعدشم، خانومی
.آدم بزرگا ذاتا کثیفن
این احتمالا دفعه اوله که با .یه بزرگسال که بدنش کثیفه رو به رو شدم
میشه بیشتر فکر کنم؟
دارم سعی میکنم طلسم بیرون کشیدن .مردم از باتلاقو به یاد بیارم
.ل-لطفا عجله کن
...بذار ببینم
.فریرن ساما
گیاه دارویی پیدا کردی؟
.حالا یادم اومد
.تا همینجا کافیه
به خاطر دردسری که فریرن ساما .براتون درست کرد عذرمیخوام
.چه حرفیه. اون نجاتم داد
.بعدا بهش تذکر میدم
.مشکل خودته
مطئنید نمیخواید توی روستا بمونید؟
الان سرمون شلوغ جشنواره اس .ولی حداقل می تونم ازتون تشکر کنم
میخوایم امروز برسیم به یه شهر بزرگ .تا وسایل مورد نیازمون رو بخریم
.خیلی خب. پس مراقب خودتون باشید
.حیوون های سمی زیادی این اطراف هستن
.اوهوم
.فهمیدم
.گزیدم
چی؟ یه چیزی گزیدت؟
.بهمون که گفت مراقب باشیم چیکار می کنی؟
.بیاید خون ریزی رو متوقف کنیم
عه؟
.خون دماغ شدم
شناسایی سم طلسم کشیش هاست .من خیلی بلد نیستم
این واکنش رو نمی شناسم .پس پادزهر ممکنه کار نکنه
.باید بریم یه کلیسا تا معاینه ات کنن
فرن، چقدر دیگه میتونی از جادوی پروازت استفاده کنی؟
خیلی مانا مصرف می کنه .پس فقط نیم ساعت دیگه
.تا نیم ساعت دیگه نمی رسیم شهر
.برمی گردیم به روستا
.من استارک رو میبرم
.انقدرم مهم نیست
.من خوبم
.بعدشم، استادم گفته میشه دربرابر سم ها مقاوم شد
راستی، آیزن بعد از اینکه کلی تیر سمی میخورد
.بازم حالش خوب بود، با اینکه سم برای کشتن اژدها کافی بود
.هایتر وحشت کرده بود
دیدی؟
.این فقط نشون میده آیزن ساما طبیعی نبودن
بعدشم، طبق گفته های هایتر ساما .بیست درصد مرگ ماجراجوها از سمه
.باید عجله کنیم
.بابا من خوبم
.دیگه دیره
.تا چند ساعت دیگه مغزش آب میشه
از دماغش میزنه بیرون
.بعدشم میمیره
!یا خود خدا
هیچ کاری از دستمون برنمیاد پدر؟
معمولا فقط اگه زود اقدام کنید درمان میشه
.ولی شاید برادرم بتونه کمک کنه
برادر یه لحظه وقت داری؟
به نظرت این وان جدیده کوچیک نیست؟
.فقر افتخاره
باشه ولی این دیگه زیاده روی نیست؟
.فقط ماییم که همچین وان کوچیکی داریم
مهم تر از اون، زایین .یه نگاهی به این پسر بنداز
.عه؟ برادر اینا همون کسایی هستن که بهت گفتم
.همونایین که نجاتم دادن
مار گزیدتت؟
.گفتم که مراقب باش
.دیگه بی حساب شدیم
.برادر، من میرم میدون کمک کنم
.باشه
.دیگه از دماغم خون نمیاد
.آثار سم از بین رفته
پدر، اون...؟
نظرت درمورد برادر کوچیکم چیه؟
نشان مقدس دور گردنت
.از طرف پایتخت مقدس به بهترین کشیش منطقه اعطا میشه
سمی که یه حرفه ای گفت غیرقابل درمانه .بلافاصله درمان کرد
.اون نابغه اس
.تعجب نکردم که فهمیدی، فریرن ساما
منو می شناسی؟
.هایتر ساما درموردت بهم گفت
.وقتی از پایتخت برای بازرسی اومده بود اینو بهم داد
.من یه کشیش محلی ساده ام
.این تنها چیزیه که میتونم بهش افتخار کنم
.ولی تواناییم با زایین قابل مقایسه نیست
.وقتی بچه بودیم پدر و مادرمون از دنیا رفتن
.از اون موقع خودم از برادر کوچیکم مراقبت کردم
.وقتی بچه بود همش می گفت میخواد ماجراجو بشه
نمیخواست یه کشیش ساده مثل من بشه
.که هر روزش مثل روز قبله
.اینو با چشمای پر از امید و رویا گفت
.ولی الان مثل جوونی های منه
.این زندگی حتما براش خسته کننده اس
میشه از این روستا ببریدش؟
.مطمئنم دنبال کسی میگرده که هل آخرو بهش بده
.من هستم فریرن
به چی داری فکر می کنی؟
.دیگه مغزم رو در خطر ذوب شدن قرار نمیدم
.سفر پیش رومون با وجود یه کشیش امن تره
چه چیز این ایده هست که دوست نداری فریرن ساما؟
.گمونم بیزاری از هم نوعان خودمه
چی داری میگی؟
.من که میرم بهش بگم باهامون بیاد .حتی اگه شما نخواید
کجا رفت؟
زایین ساما وقت زیادی توی بار .طبقه پایین می گذرونه
چی؟
.شراب
.تنباکو
.قمار
فکر نمی کنی دیگه زیادی تو فساد غرق شدی؟
.دارم با مردم آشنا میشم بهمون ملحق میشی؟
.اسمم استارکه. ما دنبال یه کشیش می گردیم
بهمون ملحق میشی؟
.حتما شوخیت گرفته .من کشیش این روستام
.نمی تونم برم ماجراجویی کنم
.نه، گمونم خوش می گذشت
.بگیر بشین استارک
.اگه شکستم بدی عضو گروهتون میشم
واقعا؟
.آره، واقعا
!نه، تو رو خدا
.فریرن ساما فکر کنم صدای جیغ استارک ساما رو شنیدم
.یه نفر تمام داراییش رو دزدیده
چه وحشتناک. یعنی کار کی بوده؟
.به دل نگیرید
چی؟
.آدم بزرگا ذاتا کثیفن
!یه نفر تمام دارایی اینم دزدیده
.کدخدا برنده شد
.خرشانس که میگن خودشه
.زایین
.شنیدم دنبال عضو جدید می گردید .دنبال یکی دیگه بگردید
تو میخوای ماجراجو بشی، نه؟
.این مال خیلی وقت پیشه. دیگه خیلی دیر شده
.باید زودتر می رفتم دنبالش
.کسی که اینجا نشسته فقط یه بازنده لخته
.فریرن، با ما بیا و پادشاه شیاطین رو شکست بده
.دیگه خیلی دیر شده
.پونصد ساله با اهریمن ها مبارزه نکردم
.دیگه یادم رفته چطوری باهاشون بجنگم
.این تصمیمو خیلی عقب انداختم
.احتمالا از جنگیدن با پادشاه شیاطین ترسیده بودم
.زمان زیادی گذشته که دیگه نمیتونم برش گردونم
خب که چی فریرن؟
No comments yet. Be the first to leave one.