The first 200 lines.
از 1970، برنامهی حفاظت از شاهدین فدرال
،هزاران شاهد رو جا به جا کرده
،بعضی مجرم، بعضی نه
.به محلههایی در سراسر کشور
تک تکِ اون اشخاص یه صفتِ منحصر به فردی دارن
که باعث میشه با بقیهی جمعیتِ عمومی تفاوت داشته باشن
،و اون اینه که یه نفر میخواد مُرده باشن
هی. کدوم گوری هستی؟
تمام شب داشتم پیغام میذاشتم
شیش ماه دارم رو این کار میکنم
بهتره گند نزنی بهش
!بهم زنگ بزن
!اف.بی.آی
.برگرد و دستهات رو بذار پشت گردنت انگشتهات رو قفل کن
،"چارلز اندرو جانسون" برای قاچاق مواد مخدر بین ایالتی بازداشتی
حق داری ساکت بمونی
منو نمیخواین - حق داری یه وکیل داشته باشی -
...اگه قبول نکنی
.بیشوخی من سیبزمینی کوچیکهم
.میتونم اسم بهتون بدم. خریدارها دلالها. تمام بازیکنهای اصلی
،تلفن خونه، تلفن گوشی ...ایمیل، آدرس
نشونم بده
.این بالاست همهش این بالاست
،هر اسمی هر معاملهای، هر دلاری
چی میخوای؟
یه معامله میخوام
،مصونیت از تعقیب قانونی و حفاظت از شاهدین
حتماً شوخی میکنی باهام
نه. با رئیست چک کن
.باید یه تماس بگیرم تکون بخوری مُردی
.متوجه شدم بله، قربان
میگه چراغ سبزه
،خیلهخب، آقای جانسون معامله اینه
،اگه اطلاعاتی که بهمون میدی درست باشه
و موافقت کنی در تمام اقدامات جنایی
،که در نتیجه این اطلاعات به دست میاد شهادت بدی
میتونی به مصونیتت برسی
،تو این مدت اجازهی قرارگیری فوری
تو برنامه حفاظت از شاهدین فدرال داری
.ناامید نمیشین قول میدم
!هی! در رو باز کن
!نه! لطفاً !منو نکشید! لطفاً
.پول دارم. مواد دارم میتونید همه رو بردارین
!لطفاً !برشون دار! لطفاً
سلام، چارلی
اینجا چی کار میکنی، مرد؟ چی شده؟
اشتباه سنگینِ بزرگی کردی
.نه. نه. نه، نکردم !نه! لطفاً
بعد از رسوندن برندی به فرودگاه
تا با پرواز بره خونه ،پیش دوستپسر مُردنیش، چاک
،با بلیطی که من پولش رو داده بودم ،جلالخالق
،فقط واسه اینکه چند ساعت بعدش تو خونهی راف
،با سرش که گذاشته رو پای راف پیداش کنم ،جلالخالق
یه ایدهای شکل گرفت
.یه ادراک، اگه ممکنه
.نمیدونم هرچی، ایناهاش
خانوادهم آخرش باعث مرگم میشه
و منظورم از اون مُدل "شما بچهها از روزتون پشیمون میشین" نیست. نه
،"اون مُدل فوت کردنِ "رفتن تا بهشت زهرا
،کُشتارِ حمله به ساحل نورمندی" باطل کردن سه جلد" رو دارم میگم
،ولی چیزی که واقعاً فهمیدم اینه
مطلقاً هیچ حقِ نظری درموردش ندارم
نمیدونم چرا بیشتر ناراحت نیستم
.عالی بود ممنون از همهتون
این عصر تصمیم خودمون رو میگیرم
تست خوانندگی تا 10 دقیقه دیگه
خب
فکر کنم یه تعویضی داریم تو اتاق
اهل کجایی؟
آم، نیوجرسی
خوش اومدی ممنون -
آم، فقط میخوام برم نفسم رو جا بیارم
الان برمیگردم
خب
سلام. تو راهِ اومدنی؟
فکر کنم مامانم یه فاحشهست
شنیدی چی گفتم؟
خب، چی؟ قراره دیر برسی؟
.مارشال من خیابون نُهمام
الان دیدم مامان پیرِ عزیز تو یه کوچه درحالی که شبیه یه جنده لباس پوشیده بود راه میرفت
اون همیشه یه جورایی ...لباسهاش شبیه یه
خدافظ
یه جایی میشناسم
جایی که رویاها متولد میشن
و زمان هیچوقت برنامهریزی نشده
تو هیچ نقشهای نیست
باید تو دلت پیداش کنی
سرزمین هرگز هرگز
اگه اونجا بمونی یه گنجینه به دست میاری
باارزشتر از طلا
وقتی راه به اونجا رو پیدا کردی
هیچوقت، هرگز پیر نمیشی
پس باهام بیا
جایی که رویاها متولد میشن
و زمان هیچوقت برنامهریزی نشده
فقط به چیزهای دوست داشتنی فکر کن
...و قلبت به پرواز در میاد
تو اینجا چی کار میکنی؟
منم همین سوال رو ازت داشتم
خدا لعنتش کنه
چرا باید همهچیو خراب کنی؟
.مامان. مامان صبر کن! چیه؟
نمیتونستی بذاری یه چیز داشته باشم؟ فقط یه چیز؟
چی داری میگی؟
میدونستی این چقدر برام ارزش داره
اومدی اینجا تا خجالتم کنی
خوشحالیم رو تخریب کنی
،مامان، نه فقط نمیدونستم چقدر برات ارزش داره
درمورد این قضیه هیچی نمیدونستم، اصلاً
میدونی چیه، مامان؟ ،همه جور چیزای مسخره تو این سالها ازت دیدم
...ولی صادقانه میگم این
!خدای من چرا باید بخوام اینو برات خراب کنم؟
چرا؟ چه دلیل احتمالیای میتونم داشته باشم؟
.چون کارت همینه !همهچیزو خراب میکنی
تنها زمانی که خوشحالی
وقتیه که برندی یا من به خاک سیاه نشستیم
،واسه شکستهای ما دندون تیز میکنی
مثل یه جور لاشخور که آمادهی شیرجه زدنه
تنها چیزیه که به زندگیت معنی میده
خب، همین باید واسه یه مدت طولانی پیش ببرتت
الو؟ بازرس شنون؟ -
.آره، مری تو کی هستی؟
مأمور ویژه رابرت او. کانر
از نیوجرسی تماس میگیرم
،باشه. چی کار میتونم برات بکنم مأمور او.کانر؟
خواهری به اسم برندی در "نورتویل، نیوجرسی" دارین؟
چرا میپرسی؟
لطفاً فقط جواب سوال رو بده
تو خواهر "برندی کاترین شنون" هستی؟
جوابِ سوال وامونده رو وقتی میدم که بگی قضیه چیه
!هی
الو؟
بازرس، اونجایی؟
بازرس شنون؟
،بازرس شنون اونجایی؟
الو؟
بازرس شنون؟
اونجایی؟ بازرس شنون؟
مری. اونجایی؟
مری
مری
بای بای. مری
شرمنده که دیشب اون چیزا رو روی سرت خراب کردم
اینو تو زندگیت لازم نداری
خب، هیچکس اونو تو زندگیش لازم نداره
،الان ازم متنفری نیستی؟
.نه. ازت متنفر نیستم ...ولی فکر میکنم
فکر میکنی دردسرم
.فکر میکنی توی دردسری و باید با خواهرت درموردش حرف بزنی
ضمن احترام، پسرک
ولی تجربهی خیلی بیشتری با مری نسبت به تو دارم
و باید منتظر بمونم تا جوشش بخوابه
،که، تو این موقعیت به خصوص ممکنه هیچوقت نباشه
خب، من باهاش حرف میزنم و توضیح میدم
فکر میکنه چیزی که دیشب دیده یه چیز دیگه بوده
ولی به نظرم خواهرت رو دست کم گرفتی
،وقتی اوضاع قاراچ میچ شد حاضره هر کاری برات انجام بده
قاراش میش
چی؟
مهم نیست. باید حاضر شی واسه رفتن وگرنه برای تمرین دیر میرسی
آره، باشه
،ولی وقتی برگشتم باید حرف بزنیم
.نگران نباش توش کمکت میکنم
.همهچیز رو به راه میشی میبینی
فکر کنم این یه خورده خارج از دسترست باشه
ولی مرسی که پیشنهاد میدی
آدمِ خوبی هستی
بله، هستم
داری زنگ میخوری
مرسی
چطوره که دو تا تلفن داری؟
،چون، آم فکر کردم مال خودمُ گم کردم
و بعد.. البته، به محض اینکه ،یه دونه یه بار مصرف خریدم
اولیه پیداش شد
چاکه
فکر کنم به اندازه کافی واست دردسر درست کرده
اگه جات بودم، اون گوشی رو میانداختم دور و فراموش میکردم که اصلاً میشناختمش
آره، احتمالاً راست میگی
کمک لازم داری، باهوش؟
خب. فکر کنم میتونم
فقط هنوز کامل پاهام رو زیر وزنم ندارم
تو تمرین خوش بگذره
و ممنون
قابلت رو نداشت
به خواهرت زنگ بزن
.بوق داره میاد میدونی چی کار کنی
...هی، چاک، منم. آم
مطمئنم واقعاً از دستم عصبانیای و متأسفم
ولی یه شرایط قابل بخشایشی هست
برندی شنون هستی؟
شما؟
مأمور ویژه رابرت او.کانر از اف.بی.آی
لازمه مکان دقیقت رو بدونم
یه ردیابی فوری از اون تماس لازم دارم
بعد یه بلیط هواپیما به هر جا که تماس ازش گرفته شده میخوام
.فقط میخوام شفافش کنم یه زنی رو دیدی به اسم مری
که توسط دو مرد به صندلی عقب یه ماشین انداخته شده
آره
و بعد رفتن تو ماشین و به سمت بزرگراه حرکت کردن
فهمیدم
No comments yet. Be the first to leave one.