The first 175 lines.
... آساگی
کوجو ؟
هی ، تو اینجا چیکار می کنی ؟
اون شمشیر ... واقعاً واقعی ـه ؟
! عقب به ایست ، آساگی
! تمومش کن ، آکاتسکی کوجو
... آساگی
... آساگی
، من ، راه شمشیر زن خدایان بزرگ ... به عنوان یک کشیش شیر ، تو را فرا می خوانم
... روح گرگ برفی ـه مـِه
... از انعکاس ، سریع هزاران سپر بساز
! و این بلا را دور کن ...
... یوکینا
شما دوتا این بالا چیکار می کردید ؟
... خب ، اینجا یکم سو تفاهم پیش اومده بود
! نه ! این منحرف داشت کار های منحرفانه می کرد تا به تو خیانت کنه
. می خوام هر دوتاتون به کاری که کردید فکر کنید
. باشه
چیه ؟ چی شده ؟
. من آیبا - سنپای رو می برم بهداری
! لعنتی ! این یکی هم خرابه
! همه ـتون تا دستور خروج رو ندادن از جاتون تکون نخورید
... لعنت به تو ، کوجو
. ردیاب صدام نابود شد
بهداری
. چـِک آپ پزشکی ، انجام شد
. دلیل : شوک ملایم
. عوارض جانبی ای انتظار نمی ره
. اما ، پیشنهاد می شه بقیه روز رو استراحت کنید
. فهمیدم
! راستی ، یوکینا - چان
! ببین ، یه پیش خدمت
! تا حالا پیش خدمت واقعی ندیده بودم
یه پیش خدمت توی اتاق بهداری چیکار می کنه ؟
یا نکنه این مدل لباس جدید آزمایش گاه ـه ؟
یا سرویس ـه که شما می دید ؟
اون رو می شناسی ، یوکینا - جان ؟
... هه ، خـ - خـب
... ها ؟ من
آساگی - چان ! بیدار شدی ؟
من رو می شناسی ؟
این چند تائه ؟
درد داری ؟
کوجو - کون باهات کاری کرد ؟
... این باز جویی ها بعد از بیدار شدن ـم اصلاً جالب نیست
دقیقاً چی شده ؟
. مثه اینکه لوله کشی های روی سقف خراب شده
لوله کشی ؟
... حالا که گفتی ، یادمه یه صدای بدی هم شنیدم
... ولی کوجو و یه دختر عجیب رو با شمشیر هم یادمه
هه ؟
. ببخشید ، آیبا - سنپای
. اون دوست منه
دوست توئه ؟ چرا به کوجو حمله کرد ؟
... خب ، من مشکوک شدم
. ممکنه به آکاتسکی - سنپای حسودی کرده باشه
حسودی ؟ به خاطر اینکه من و اون با هم نیستیم ؟
. آره ... گمونم اینم جز ـش بود
... گوش کن
رابطه ـت با کوجو چیه ؟
چرا با اون می پـِلکی ؟
... خب
خب ... تا کی باید اینجا بمونیم ؟
. گمونم تا وقتی که یوکینا برگرده
اینطور نیست که من بخوام ... یه لحظه رو با مرد بی حیا ای مثه تو بگذرونم
همین که همین هوا ای رو که . تو تنفس می کنی ، منم تنفس می کنم ، ممکنه حامله ـم کنه
! مگه می شه
!فکر کردی خون آشام ها چی ـن ؟
! عقب به ایست
! اگه از این خط رَد بشی ، می کـُشمت و سلاخی ـت می کنم
! بیشتر از یه بار نکشیم
! خفه شو ! تو کسی هستی که خون یوکینا من رو خورده
! تو کسی هستی که خون یوکینا من رو خورده
... بی خیال ، ببین
. راست می گی ، گمونم همش تقصیر منه
. به خاطر همه چیز معذرت می خوام
ها ؟
... به خاطر اون خادم جنگی
. و به خاطر این ترویست ها ...
. همش تقصیر منه که هیمراگی وارد این مسئله ها می شه
... وقتی خودت اینطوری اعتراف می کنی
. مثه این می مونه که داری لاف می زنی ...
. همونطور که می دونی ، یوکینا این کارو فقط به خاطر شغلش می کنه
. چیزی نیست که تو خودت رو درگیرش کنی
. ولی اینم حقیقت داره که اون خیلی بهم کمک کرده
. تو خون آشام عجیبی هستی
. فکر نکنم خون آشامی از کسی که خونش رو خورده ممنون باشه
... خب ، خوردن چیز آزار دهنده ای ـه
. ولی هیمراگی دختر خوبی ـه
... که اینطور
. ولی وقتی بگی اون دختر خوبی ـه زیاد تعارفی به نظر میاد
پس چی باید بگم ؟
. یوکینا رو همونطوری که هست توصیف کن
... پوستی صاف ، موی دست طلایی
... اون شونه ها که مثه بال فرشته می مونه
! این که فقط توصیف ظاهر اونه
! یه چیزی در مورد شخصیت ـش بگو
... مثلاً اینکه چقدر جدی و سخت کوشه
... و یا اینکه هم خجالتی ـه هم فضول
... یا اینکه اعتماد به نفس داره ولی زیر فشار ضعیف می شه
. بـ - بـد نبود ، آکاتسکی کوجو
. هرگز فکر نمی کردم اینقدر خوب در برابرم مبارزه کنی
... من نمی خوام مبارزه کنم
... فقط محض اطلاع شما
. من و یوکینا تا سن 7 سالگی با هم حموم می کردیم
... به عنوان دوتا دختر بدون رابطه خانوادگی
. من بیشتر از خانواده ـش باهاش بودم
خب ؟ اون یه فرشته ست ، مگه نه ؟
! برو کنار
... باشه ، ببین
. آره ، خیلی قشنگه
نگفتم ؟
... خب ، هیمراگی هم همینطور
. ولی تو همون موقع هم خوشگل بودی
... چـ - چـی داری
چیه ؟
. اخطار
. ورود متجاوز به ساختمان تأیید شد
. سرعت و اندازه اون ها نشون می ده که اون ها شیطان هستن
شیطان ؟
دنبال آکاتسکی - سنپای نیستن ، مگه نه ؟
... منفی ، مقصد پیش بینی شده اونها
. موقعیت فعلی ما ، اتاق بهداری مدرسه ست ...
چـ
... نه
! نه
ناگیسا - سان ؟
! نه ... نه ! نه
! ساکت شو ، وگرنه شلیک می کنم
! نه
! ساکت شو
... اصلاً خوب نیست
. آیبا آساگی
. برات یه کار دارم
. کاری که می گم رو بکن تا صدمه ای نبینی
. بهت قول می دم که بعد از تموم شدن کارمون وِلت می کنیم
شما کی هستید ؟
. اسم من کریستوف گاردوس ـه
... سرباز سابق فرمانده ابعاد
. و در حال حاظر فعال انقلابی ام ...
. بهم تروریست هم می گن
... گاردوس
... در مطابقت با دو استثنا
. درخواست اجازه حالت دفاع از خود
اجرا ـه ردوکستی
! از طبقه پایین بود
... بالاخره داشت جالب می شد
... لعنتی
! آستارته
تو همچین موقعی ـتی باید برم دنبال آساگی ؟
. اون گاردوس حتماً دیوونه شده
این راه ... به فرودگاه می رسه ؟
می خواهد اونا رو از جزیره ببره بیرون ؟
... پس وسیله ـشون اینه
... اگه بخواهم بفهمم کجا می خواهن برن و دنبال ـشون نکنم
. گمونم چاره دیگه ای ندارم
! بیا اینجا
کنترل صدا ، ها ؟
. قابلیت غیر معمولی ـه
. اصلاً شبیه جادو کاهن ها نیست
... ظاهراً منشأش ـش از جادوگری ـه بومی ـه
آه ، یه وفق دهنده بالا ، درسته ؟
... تو ... چرا
. ببخشید ، فعلاً نمی تونم بذارم با اونا درگیر بشی
... نگران نباش ، تو نمی میری
. شاید
خب ، فکر می کنی ما کجاییم ؟
. الان حدوداً 10 دقیقه ست که حرکت کردیم
. فکر نمی کنم زیاد دور شده باشیم
. به نظر خیلی ساکت میای
... اصلاً
. من بیشتر نگران ناگیسا - سان ام
. اینا رو بهت می گم چون کوجو و ناگیسا - چان قابل اعتمادن
. ناگیسا - چان تقریباً یه بار مـُرد
. اون در تصادف قطاری که چهار سال پیش هیولاها بهش حمله کردن بوده
No comments yet. Be the first to leave one.