Release info

Strike the Blood - 07
A Commentary by mani_donte

Tags

other
Published on: 2014-03-02
Downloads: 48
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 175 lines.

... آساگی

کوجو ؟

هی ، تو اینجا چیکار می کنی ؟

اون شمشیر ... واقعاً واقعی ـه ؟

! عقب به ایست ، آساگی

! تمومش کن ، آکاتسکی کوجو

... آساگی

... آساگی

، من ، راه شمشیر زن خدایان بزرگ ... به عنوان یک کشیش شیر ، تو را فرا می خوانم

... روح گرگ برفی ـه مـِه

... از انعکاس ، سریع هزاران سپر بساز

! و این بلا را دور کن ...

... یوکینا

شما دوتا این بالا چیکار می کردید ؟

... خب ، اینجا یکم سو تفاهم پیش اومده بود

! نه ! این منحرف داشت کار های منحرفانه می کرد تا به تو خیانت کنه

. می خوام هر دوتاتون به کاری که کردید فکر کنید

. باشه

چیه ؟ چی شده ؟

. من آیبا - سنپای رو می برم بهداری

! لعنتی ! این یکی هم خرابه

! همه ـتون تا دستور خروج رو ندادن از جاتون تکون نخورید

... لعنت به تو ، کوجو

. ردیاب صدام نابود شد

بهداری

. چـِک آپ پزشکی ، انجام شد

. دلیل : شوک ملایم

. عوارض جانبی ای انتظار نمی ره

. اما ، پیشنهاد می شه بقیه روز رو استراحت کنید

. فهمیدم

! راستی ، یوکینا - چان

! ببین ، یه پیش خدمت

! تا حالا پیش خدمت واقعی ندیده بودم

یه پیش خدمت توی اتاق بهداری چیکار می کنه ؟

یا نکنه این مدل لباس جدید آزمایش گاه ـه ؟

یا سرویس ـه که شما می دید ؟

اون رو می شناسی ، یوکینا - جان ؟

... هه ، خـ - خـب

... ها ؟ من

آساگی - چان ! بیدار شدی ؟

من رو می شناسی ؟

این چند تائه ؟

درد داری ؟

کوجو - کون باهات کاری کرد ؟

... این باز جویی ها بعد از بیدار شدن ـم اصلاً جالب نیست

دقیقاً چی شده ؟

. مثه اینکه لوله کشی های روی سقف خراب شده

لوله کشی ؟

... حالا که گفتی ، یادمه یه صدای بدی هم شنیدم

... ولی کوجو و یه دختر عجیب رو با شمشیر هم یادمه

هه ؟

. ببخشید ، آیبا - سنپای

. اون دوست منه

دوست توئه ؟ چرا به کوجو حمله کرد ؟

... خب ، من مشکوک شدم

. ممکنه به آکاتسکی - سنپای حسودی کرده باشه

حسودی ؟ به خاطر اینکه من و اون با هم نیستیم ؟

. آره ... گمونم اینم جز ـش بود

... گوش کن

رابطه ـت با کوجو چیه ؟

چرا با اون می پـِلکی ؟

... خب

خب ... تا کی باید اینجا بمونیم ؟

. گمونم تا وقتی که یوکینا برگرده

اینطور نیست که من بخوام ... یه لحظه رو با مرد بی حیا ای مثه تو بگذرونم

همین که همین هوا ای رو که . تو تنفس می کنی ، منم تنفس می کنم ، ممکنه حامله ـم کنه

! مگه می شه

!فکر کردی خون آشام ها چی ـن ؟

! عقب به ایست

! اگه از این خط رَد بشی ، می کـُشمت و سلاخی ـت می کنم

! بیشتر از یه بار نکشیم

! خفه شو ! تو کسی هستی که خون یوکینا من رو خورده

! تو کسی هستی که خون یوکینا من رو خورده

... بی خیال ، ببین

. راست می گی ، گمونم همش تقصیر منه

. به خاطر همه چیز معذرت می خوام

ها ؟

... به خاطر اون خادم جنگی

. و به خاطر این ترویست ها ...

. همش تقصیر منه که هیمراگی وارد این مسئله ها می شه

... وقتی خودت اینطوری اعتراف می کنی

. مثه این می مونه که داری لاف می زنی ...

. همونطور که می دونی ، یوکینا این کارو فقط به خاطر شغلش می کنه

. چیزی نیست که تو خودت رو درگیرش کنی

. ولی اینم حقیقت داره که اون خیلی بهم کمک کرده

. تو خون آشام عجیبی هستی

. فکر نکنم خون آشامی از کسی که خونش رو خورده ممنون باشه

... خب ، خوردن چیز آزار دهنده ای ـه

. ولی هیمراگی دختر خوبی ـه

... که اینطور

. ولی وقتی بگی اون دختر خوبی ـه زیاد تعارفی به نظر میاد

پس چی باید بگم ؟

. یوکینا رو همونطوری که هست توصیف کن

... پوستی صاف ، موی دست طلایی

... اون شونه ها که مثه بال فرشته می مونه

! این که فقط توصیف ظاهر اونه

! یه چیزی در مورد شخصیت ـش بگو

... مثلاً اینکه چقدر جدی و سخت کوشه

... و یا اینکه هم خجالتی ـه هم فضول

... یا اینکه اعتماد به نفس داره ولی زیر فشار ضعیف می شه

. بـ - بـد نبود ، آکاتسکی کوجو

. هرگز فکر نمی کردم اینقدر خوب در برابرم مبارزه کنی

... من نمی خوام مبارزه کنم

... فقط محض اطلاع شما

. من و یوکینا تا سن 7 سالگی با هم حموم می کردیم

... به عنوان دوتا دختر بدون رابطه خانوادگی

. من بیشتر از خانواده ـش باهاش بودم

خب ؟ اون یه فرشته ست ، مگه نه ؟

! برو کنار

... باشه ، ببین

. آره ، خیلی قشنگه

نگفتم ؟

... خب ، هیمراگی هم همینطور

. ولی تو همون موقع هم خوشگل بودی

... چـ - چـی داری

چیه ؟

. اخطار

. ورود متجاوز به ساختمان تأیید شد

. سرعت و اندازه اون ها نشون می ده که اون ها شیطان هستن

شیطان ؟

دنبال آکاتسکی - سنپای نیستن ، مگه نه ؟

... منفی ، مقصد پیش بینی شده اونها

. موقعیت فعلی ما ، اتاق بهداری مدرسه ست ...

چـ

... نه

! نه

ناگیسا - سان ؟

! نه ... نه ! نه

! ساکت شو ، وگرنه شلیک می کنم

! نه

! ساکت شو

... اصلاً خوب نیست

. آیبا آساگی

. برات یه کار دارم

. کاری که می گم رو بکن تا صدمه ای نبینی

. بهت قول می دم که بعد از تموم شدن کارمون وِلت می کنیم

شما کی هستید ؟

. اسم من کریستوف گاردوس ـه

... سرباز سابق فرمانده ابعاد

. و در حال حاظر فعال انقلابی ام ...

. بهم تروریست هم می گن

... گاردوس

... در مطابقت با دو استثنا

. درخواست اجازه حالت دفاع از خود

اجرا ـه ردوکستی

! از طبقه پایین بود

... بالاخره داشت جالب می شد

... لعنتی

! آستارته

تو همچین موقعی ـتی باید برم دنبال آساگی ؟

. اون گاردوس حتماً دیوونه شده

این راه ... به فرودگاه می رسه ؟

می خواهد اونا رو از جزیره ببره بیرون ؟

... پس وسیله ـشون اینه

... اگه بخواهم بفهمم کجا می خواهن برن و دنبال ـشون نکنم

. گمونم چاره دیگه ای ندارم

! بیا اینجا

کنترل صدا ، ها ؟

. قابلیت غیر معمولی ـه

. اصلاً شبیه جادو کاهن ها نیست

... ظاهراً منشأش ـش از جادوگری ـه بومی ـه

آه ، یه وفق دهنده بالا ، درسته ؟

... تو ... چرا

. ببخشید ، فعلاً نمی تونم بذارم با اونا درگیر بشی

... نگران نباش ، تو نمی میری

. شاید

خب ، فکر می کنی ما کجاییم ؟

. الان حدوداً 10 دقیقه ست که حرکت کردیم

. فکر نمی کنم زیاد دور شده باشیم

. به نظر خیلی ساکت میای

... اصلاً

. من بیشتر نگران ناگیسا - سان ام

. اینا رو بهت می گم چون کوجو و ناگیسا - چان قابل اعتمادن

. ناگیسا - چان تقریباً یه بار مـُرد

. اون در تصادف قطاری که چهار سال پیش هیولاها بهش حمله کردن بوده

More Farsi Persian subtitles for Strike the Blood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left