Release info

15-Time Teaches Me to Love
A Commentary by n7701i
سریال چینی زمان، عشق رو یادم می ده قسمت پانزدهم مترجم: علی =آزمایشی=

Tags

other
Published on: 2020-01-18
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

=زمان، عشق رو یادم می‏ده= =قسمت 15=

چه خبره؟

می‏گن که باید قبل از اینکه بریم تو تخت‏خواب باید ازمون یه سری عکس بگیرن

نمای شب قشنگ‏تره

اونوقت؛ کی قراره تشریف ببرن؟

!شیائولو! شیائولو

تو واقعاً با آقای شی بِهَم زدی؟

!ولی شماها که تازه عکسای زوجی گرفتین

می‏دونی که

یه عالمه نظر منفی توی اینترنت

درمورد شرکت هوانژن هست؟

شرکت سالی باید پشت همه این قضایا باشه

!همین الان برو وگر نه زنگ می‏زنم بیمارستان

!فراموشش کن

بحث کردن با تو بی فایدست

!فقط یه تیکه چوب خشکی

!خودت یادش بگیر پس

!قراره برم تعطیلات! خداحافظ

مُتخصص عشق؟

چه خبرا؟

منم کنجکاوم والا

فکر کردم تو

مغز متفکر پشت این قضایا هستی

به نظر میاد دارم زیادی دست بالا می‏گیرمت

باعث می‏شه احساساتی بشم

تو به اندازه کافی لیاقتشو نداری

!که همچنین کار جسورانه‏ای بکنی =مترجم: علی=

به خاطر همه‏ی این جریانا بخش روابط عمومی اعتبار خودشو از دست داده

اون بخش تا زمانی اعتبار داره که تو رهبریشو داشته باشی

باید به بابا پیشنهاد بدم که

بخش روابط عمومی رو منحل کنه؟

اعتراف می‏کنم که به اندازه‏ی تو جسور نیستم

اگه درست یادم باشه =مترجم: علی=

خبرای جنجالی

که قبلاً خودت باعث و بانیش بودی

حسابی بخش روابط عمومی رو به خودش مشغول کرده

منم باید

به رئیس لی پیشنهادی ارائه کنم؟

در موردش کاملاً مطمئن نیستم

موقعیت بخش روابط عمومی رو می‏گم

تو چی فکر می‏کنی؟

!جرأتشو نداریا

اگه واقعاً زیادی وقت داری

باید به نظرات مردم در مورد شرکت سالی

توجه بیشتری نشون بدی

چرا هوانژن در گیر مصیبت می‏شه

و سالی، به نوعی اونی می‏شه که

بابت اینجور شایعات مورد ترحم بقیه قرار می‏گیره؟

فکر می‏کنی زرنگ‏تر از بقیه‏ای

در حقیقت، از نظر بقیه تو فقط یه احمقی

و تویی که بازیچه شدی

!خوش به حالت

ولی باید یادت باشه

مهم نیست که چقدر سخت تلاش کنی

یه بازنده، همیشه بازنده اس

!بیا صبر کنیم و ببینیم

آدما، بلندپروازی‏های مختلفی دارن

بابت قضیه سالی

دلم می‏خواد یه بازنده‏ی خوش‏فکر باشم

داشت بهم طعنه می‏زد که من مُخ ندارم؟

!اونی که مُخ نداره، تویی

خانم؛ اوضاع و احوال‏تون چطوره؟

خانم لین

فکر می‏کنم می‏خوایین بدونین که رئیس شی اوضاعش چه طوره

نه

ایشون حتی واسه غذا خوردن وقت ندارن سرشون حسابی شلوغه

کاری هست که بتونم واسش بکنم؟

مشکلی نیست

ولی عکسای زوجی «سن- لین»‏ای‏تون

الان تنها امیدمون هستن

می‏شه برم ببینمش؟

!خیلی زود برمی‏گردم

خانم لین

آخه ایشون الان وقت ندارن

پس من همینجا می‏شینم و منتظرش می‏مونم

خیلی خُب. بفرمایین بنشینین

شاید ایشون به زودی در دسترس باشن

این قسمت از پیشنهادتون

هنوز به اندازه‏ی کافی خوب نیست

برای فکر کردن بهش وقت بیشتری بزارین

این طرح جواب نمی‏ده

بیا توو

رئیس شی

واقعاً نمی‏خوایین خانم لینو ببینین؟

...به نظر، اون

می‏دونم

الان نمی‏بینمش

پس باید ازشون بخوام که تشریف ببرن؟

به خودش مربوطه

!لین لیو

تو چرا نگرانِ اونی آخه؟

!نگران نیستم

فقط یکم احساس گناه می‏کنم

به خاطر همه این ماجراهایی که پیش اومده بابت این که هوانژن توی دردسر افتاده

من تا یه حدی مسئولم

یادت نره که با این کارات !قراردادت رو زیر پا می‏ذاری

ولی من نمی‏تونم همینجوری بشینم و دست رو دست بزارم

اون تمام بعد از ظهر رو گرفتار بوده

و حتی وقت خوردن یه لقمه غذا هم نداشته

اونوقت خودت چی؟

چیزی خوردی اصلاً؟

!کل ظهرو داشتی فک می‏زدیا

!راست می‏گی!منم چیزی نخوردم

ولی خیلی زود وقتش می‏رسه

که شیف کاری عصر رو شروع کنم

پس وقت نداری که بری یه لقمه غذا بخوری

می‏تونم کمکتون کنم؟

!نه. من خوبم

!ببخشید! ببخشید =مترجم: علی=

مگی؛ لطفا یکم غذا سفارش بده

و برسونش به فروشگاه

چشم رئیس شی

ممنونم

همگی

بیایین خوش بگذرونیم

رئیس شی، امروز ما رو

!به صرف اسنک مهمونمون می‏کنه

!خیلی خوبه

!بفرمایین

!بیا بگیرش

!ممنونم

این مال توئه

!خیلی خوبه

ایشون حتی واسه غذا خوردن وقت ندارن سرشون حسابی شلوغه

آقا

می‏شه تند تر رانندگی کنین؟

!واسه خوشبختی زندگیم مهمه

منم می‏خوام سریع‏تر برما

ولی ماشین به نطر، یه مشکلی پیدا کرده

آقا

!تروخدا تندتر برو

!تندتر

!وای خدای من

چی شد؟

ماشین دیگه جواب کرد حالا باید بری دیگه

پس بزار کرایه ماشینو بدم

!زحمت نکش

این یه یادداشته

که بهت یاد آوری کنه که یه چیزی بخوری

می‏ترسم اگه تا حد مرگ گرسنه‏ات شه

نتونی قرارداد رو امضاء کنی

!برگشتی

!آره

چرا برگشتی؟

فکر کردم گفتی که دیگه به درمان بیشتر احتیاجی نداری

واسه دو روز در رفتم

در طول این مدت فهمیدم که

!حق با شما بود دکتر جان

من نه تنها بهتر نشدم

بلکه در واقع؛ وضعیتم داره بدتر می‏شه

آقای دکتر

به کمکتون نیاز دارم که !واسم یه کاری بکنین

بعداً قراره یه دختر خوشگل بیاد عیادتم

تروخدا بهش بگین که

من بدجوری مریضم

حرفایی که شما بهش می‏زنین !برای خوشبختی زندگیم مهمه

پرستار؛ فشار خونِ ایشونو بگیر

حالا بیا فشار خونو بگیریمش

راستش داشتم یه

عالمه فکر می‏کردم

و بعضیا رو ول کردم به امون خدا

راستش

منظورم اینه که می‏خوام بهت بگم متأسفم

تو اصلاً عوض نشدی

تا تا الانشم یه عالمه معذرت خواهی کردی

و هنوزم داری این کارو می‏کنی

یادت باشه =مترجم: عل=

نیازی نیست که واسه کسی احساس تأسف بکنی

!ممنونم

می‏تونم بغلت کنم؟

به هر حال

می‏دونی که یان زی چن تو بیمارستان بستریه؟

فکر کنم دیدمش =مترجم: علی=

اینطور فکر می‏کنی؟

پس بالاخره دیدیش یا نه؟

بعد از این که برگشتم می‏خواستم برم عیادتش

ولی همین که تو راه که بودم

اونو دیدمش که از تختش بلند شده و بازم داره این اطراف واسه خودش می‏گرده

واسه همینم دیگه نگران نیستم

فکر کردم اون تو بیمارستان بستریه

چطور تونست خودشو تو خیابون آفتابی کنه؟

تو که نمی‏دونی

اون می‏تونه مدام سوپرایزت کنه

به مختم خطور نمی‏کنه که

اون چی کارا می‏تونه بکنه

از همون بچگیش همینجوری بود

درسته

حرف زدن در مورد اون کافیه دیگه

اوضاع بین تو و لیان‏سن از چه قراره؟

دیدم که شما دوتا دوباره تیتر اخبارین

چی شده؟

...راستش ما

داستانش طولانیه

تا زمانی که شما دوتا باهمین

هیچ مشکلی پیش نمیاد

!ممنونم

!خواهش میکنم قابل دار نیست

مثل یه خانم باوقار و !مهربون داره در می‏زنه

!باید شیائو شیائوی خودم باشه

شیائوشیائو؛ بالاخره برگشتی!؟

Time Teaches Me to Love (时光教会我爱你) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Time Teaches Me to Love (时光教会我爱你)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left