The first 190 lines.
قبلاً در کارداشیانها
خیلی هیجانزدهام که پرونده "همه چیز عادلانه است" بسته شد
و از دستش خلاص شم تا بتونم مستقیماً برم سراغ درس خوندن
و این بشه اولویت اولم
دو هفته دیگه یه امتحان بزرگ دانشکده حقوق دارم
نمیدونم چجوری از پسش برمیای
من هر روز ۹ ساعت درس میخونم
یه خورده احساس خستگی و کلافگی میکنم
از کالاباساس محافظت کنید
از کالاباساس محافظت کنید!
این مامانا دستبردار نیستن
نمیخواید با مامانا دربیفتید
چقدر حاضری این قضیه رو پیش ببری؟
حاضری بری زندان؟
من در حال شیردهیام، پس نه واقعاً نمیتونم برم زندان
استایل کلی من بیشتر کژوال و راحته
لباسهای کیم و کلویی در حال حاضر
انگار، من دیگه از اون دوره فاصله گرفتم
خوش به حالت، عزیزم
کی همچین کاری میکنه؟
یه انجیل هست که بابام به او.جی داده بود
کلویی دیدش و گفت: "اوه، خدای من."
پس گفتم: "اوه، باید اینو واسه تولدش بگیرم."
آخی
خب، من اسب سواری میکردم
میتونم تو این برنامه راجع به چیز دیگهای به جز اسب حرف بزنم؟
خب، ولی سخت نگیریم نه، اشکالی نداره
من یه گاوچران واقعیام
اوه، خدای من
چی؟ من دارم بچه دار میشم
اسب
فکر میکنم زیباترین بچه رو دارم
و میدونم همه در مورد بچههاشون اینو میگن
ولی من واقعاً باور دارم که زیباترین بچه اسب رو دارم
من عاشق اسبم اگه کسی تعجب میکنه
یا هنوز اینو در مورد من نمیدونست
به خدا، من زندگی دارم
محاله که نبینمت که موفق میشی
میبینی چرا هری رو با خودم میارم؟
محاله که نبینمت که تو صدر قرار میگیری
این... ما کار میکنیم او انرژی مثبت منه
تا سن ۳۳ سالگی
تصمیم گرفتم رقابت کردن رو امتحان کنم
از وقتی که به معنای واقعی کلمه بچه بودم این کارو نکرده بودم
خیلی غرقش شدم، عاشق اینم که خودمو به چالش بکشم
ولی آره، من پرش انجام میدم
مثلاً، الان برای اولین بار تو ارتفاع یک متر و ده هستم
و خیلی استرس دارم و نمیتونم از فکرش بیام بیرون
چون اسبهام میتونن
از ماه هم بپرن
من فقط یه ترسو هستم
وقتی اونجاییم، فقط یه کم دورتر باش فقط به خاطر اینکه من...
نمیخوام تابلو باشه. آره
مخصوصاً چون من استرس میگیرم. آره
تو مسابقات اسب سواری با اسم مستعار شرکت میکنم
برای حفظ حریم خصوصی و اعصابم
چون همین الانشم به اندازه کافی استرس دارم
و فکر میکنم اگه حس میکردم همه نگاها رومه
حتی بیشتر استرس میگرفتم
هی
چی؟ چی؟
در بهترین زمان ممکن
این هفته عالی خواهد بود
از وقتی با کندال مدیتیشن کردم خیلی احساس آرامش میکنم
قراره تو پادکست کلویی باشم که خیلی ازش هیجانزدهام
چیزی که حدود سه ساله سعی میکنم قانعش کنم انجام بده
برای حدود سه سال
و کل خانواده برای عید پاک میان پالم اسپرینگز
و صحبت از پالم اسپرینگز شد
امروز من تو مسابقه اسب سواری کندال هستم
من عاشق اینم که کندال رو تو مسابقات اسب سواریش تماشا کنم
واقعاً خوشحالم میکنه
از وقتی بچه بود، سوارکاریش رو تماشا میکردم
اولین اسبی که پدر و مادرم برای من خریدن
باید ۱۰ یا ۱۱ ساله میبودم
یعنی، به عنوان یه مادر، فقط میخوام بچههامو خوشحال کنم
و وقتی میفهمن چی رو دوست دارن
و به چی علاقه دارن، هیچی بهتر از اون نیست
وقتی که دختر کوچیکی بود
شروع کرد به آموزش اسب سواری تو محله
و من بهش میگفتم "کندال، وقتی یه اسب داشته باشی"
برات یه زین میگیریم."
صبح کریسمس بود
یه ویدیوش تو اینترنت هست
بابام داشت ضبطش میکرد
همونطور که همه چیزو وقتی بچه بودیم ضبط میکرد
این زین فوقالعاده رو خریدم که چشمش دنبالش بود
و بازش کرد، و من گفتم "خب، بیرون چیه؟"
برو بیرون تو حیاط خلوت
وایسا، کندال! وایسا!
این خانم محشر با یه پونی بیرون منتظر بود.
برو، برو، برو، برو! اوه خدای من!
اوه خدای من، الان اشکم درمیاد!
دوید بیرون. داشت با هیستری گریه میکرد.
اوه. سلام. صبح بخیر.
خیلی باحاله.
خب، معلومه، بعدش من داشتم با هیستری گریه میکردم.
یکی از ویدئوهای مورد علاقهمه، واقعاً، تو کل دنیا.
اسبه احتمالاً تا سر حد مرگ ترسیده بود.
ولی یکی از به یاد موندنیترین کریسمسهایی بود که میتونستی تصور کنی.
خیلی خوش گذشت.
اومدیم اینجا، دارم سعی میکنم یه مادر خوب باشم.
میخوام از دخترم حمایت کنم.
قراره بلندترین رو بپره.
بلندترین پرشی که تا حالا انجام داده. درسته.
اوکی.
جنجالی نباید راه بیفته. فقط یه نفر بوده.
من میدونم چطور جنجال راه بندازم.
اگه بخوام جنجال راه بندازم، میتونم.
درسته. ولی من با یه کلاه بیسبال معمولی...
... جنجال راه نمیندازه.
درسته. مگه نه؟
هیچکس حتی اهمیت نداد. هیچکس اهمیت نداد.
مامانم توجه دوست داره.
و خدا حفظش کنه.
من نمیتونم از این بیشتر برعکس باشم.
خیلی سریع.
خیلی ممنونم.
همین الان که بهش فکر میکنم دارم عرق میکنم.
مثلاً، من اصلاً دوست ندارم مرکز توجه باشم.
و من فقط، نمیتونم تحملش کنم.
همهتون برید تو.
ببینید، من نمیتونم کاری کنم اگه طرفدارام دنبالم راه بیفتن.
خیلی ممنونم.
ممنون. ممنون.
وقتی میرم بیرون، مردم دنبالم میان.
سلام به همگی.
آخرش، من کریس جنرم.
اوه خدای من!
آره، کریس جنر.
کاریش نمیشه کرد. اونا فقط منو دوست دارن.
آره. چشمها بالا، بالا.
فکر میکنم هر دختر اسبسواری میدونه که رسیدن به یه مانع
در فاصله مناسب انگار
لذتبخشترین حس دنیاست.
بخش بزرگی از اسبسواری این فرصته
که مثلاً بیرون باشی، با حیوونا باشی،
اما در عین حال، ذهناً روی یه چیزی تمرکز کنی
خودتو به چالش بکشی تا مثلاً به یه هدف دیگه برسی
و یه مانع دیگه.
دوست دارم هر روز صبح بلند شم و بگم، مثلاً...
"باشه، باید این رو بهتر انجام بدم یا میخوام اون رو بهتر یاد بگیرم."
پس، دوست دارم جزئی از این باشم.
حتی در پایینترین سطح.
شاید بهترین حس دنیا باشه.
خداحافظ.
امروز از دیدن رقابت کندال تو مسابقه اسبسواری خیلی لذت بردم.
داره کاری رو میکنه که عاشقشه.
خیلی دوستش داره.
من به راند اولم با کیندر خیلی افتخار میکنم.
میتونستم با ظرافت بیشتری باشم، فکر کنم.
اما... آدم زندگی میکنه و یاد میگیره.
هدف از این کار همینه. بیشتر انجام دادن و یاد گرفتن.
آره بابا! این یعنی موفقیت.
آمادهای ببینی؟
ببین، یه ماژیک دارم.
میخوام چیزای واقعاً باحال و مثبت روی دیوارا بنویسم.
چون قراره دوباره دیوارا و کفها رو بذارن.
حالا که کار "آلز فیر" تموم شده،
یه فرصت کوتاهی برام پیش اومده
درست قبل از اینکه برم سراغ درسهای سنگین.
میدونی، عید پاک داریم، پاریس هم در پیشه.
هنوز "مت گالا" رو دارم و هنوز هم دارم خونهمو بازسازی میکنم.
پس، کلی کار دارم.
میخوای یه چیزایی بهت نشون بدم؟
نوشتم: "به این خانه شاد خوش آمدید"
"خداوند خانواده ما را حفظ کند"
"و هر کس که وارد میشود."
سِینت نوشت: "همین جوری که میای، خوبی."
و من واقعاً میخواستم یه سری یادداشتهای خاص بنویسم
و نیتها و دعاها روی دیوارهای هر اتاق.
و از هر بچه بخوام یه دعا کنه
و یه چیزی که براشون معنی داشته باشه.
نوشته: "فقط حس خوب."
بفرما. اوه، عاشقشم! آره!
میخوام بچههام همیشه خونهمون رو یادشون باشه.
به عنوان یه جای خیلی شاد و مثبت
که همیشه بتونن بهش برگردن
"شاد... باش."
من عاشقشم
خب. آمادهای ببینی؟
و حالا اون رو در دل خونهمون داریم
این پیامهای پرقدرت که همیشه اونجا خواهند موند
خب. میخوای اینجا رو میز کنارم بشینی؟
باور نمیکنی چیه
و حتی برات مهم هم نخواهد بود
ولی یه روزی میفهمی
این برای من خیلی خاصه
چون این مال بابام بود
وقتی کسی به آسمون میره
No comments yet. Be the first to leave one.