The first 200 lines.
ایو؟ چجوری پیدام کردی؟ «...آنچه گذشت»
هلن چه جور آدمیه؟
چرا به ویلانل نمیگی خب؟
به خدا اعتقاد داری؟
،ایمان دارم اونقدرا که بعضیا میگن .آدم گهی نیستم
.میخوام نشونت بدم عوض شدم
.شاید من عوض شده باشم به این فکر نکردی؟
!کلهمو بکن تو آب دیگه
خدمات کفن و دفنی که .جسد ریان بوان رو سپرده بودن بهشون
هلن رو میشناسی؟
یکی افتاده دنبال اعضای دوازده .و داره میکشتشون
یعنی درمورد هویتشون .خیلی بیشتر از ما اطلاعات دارن
اینقد فضولی نکن. بازداشتت میکنن .و یه مدت خیلی خیلی زیادی تو زندان میپوسی
.ولد
.سلام خائن
.خوب شد نکشتمت
!پیداش کردم
خب الان چی میشه؟
.تو رو میبرم سمت رستگاری
!بهمون بگو چی میدونی
.حرفی برای گفتن ندارم
درد داره؟
.فقط در صورتی که خودت بذاری درد بگیره
کسی اینجا هست که بدونه این مرد حقیقت رو میگه یا نه؟
!یالا دیگه! اقرار کن
خانمها و آقایان، ممنون که .از برج لندن بازدید کردید
ردیاب پیشته؟
.آره
.گمش نکنی ها
گمونم هیچکس رو تو زندگیم نمیشناسم .که واقعا منو به چالش کشیده باشه
.ولی شاید تو فرق داشته باشی
تا کی قراره اینجا باشیم؟
.مطمئنم به زودی از اینجا میریم باربارا
.خیلی خب، سوال شماره 45
خداوند در چه روزی
موجوداتی را آفرید که در دریا شنا میکنند و در آسمان پرواز میکنند؟
.سوال شماره 46
چه کسی سیسرا را با کوبیدن میخ چادر بر سر وی کشت؟
!آخ
.سوال شماره 47
در فصل یازدهم، آیه 35 انجیل یوحنا .عیسی گریه کرد
چرا گریه کرد؟
یه راهنمایی میکنم. به خاطر این نبوده .که ماشینش تو جاده خراب شده
.میخوام یه چیزی بگم
...خیلی خب. درباره سوالاتمونه یا
...برای یک گناهکار که توبه میکند»
جشن و سرور عظیمتری در آسمان بر پا میشود
«.تا برای نود و نه پارسا که نیاز به توبه ندارند
.انجیل لوقا، فصل پانزدهم
.ممنون نل
خیلی خب، میشه همگی لطفا برگههاتون رو دست به دست کنید جلو؟
خب برای اینکه اتفاقات پارسال تکرار نشه
تصمیم گرفتم به هر کدومتون یه چادر اختصاص بدم
.تا بتونید توی چادر خودتون بمونید لطفا
...باربارا
!بیخیال شو دیگه
.اون میخواد از اینجا بری
اون خبر داره که یه اتفاقی بین تو و دختره افتاده
.فقط نمیدونه چه اتفاقی
تو اینجا چی کار میکنی؟
یعنی چی که اینجا چی کار میکنم؟
من اینجام تا هدایتت کنم، یادته که؟
.من استاد معنویتم
...اولین توصیهام برات اینه که
.غذاهای عجیب و غریب کمپ رو نخور
.بیا ببینم
میخوای بدونی چرا قیافه و صدام شبیه توئه؟
.انکارش نکن. میدونم چی تو سرت میگذره
.بیا دیگه
.هر کسی به شیوه متفاوتی منو تجربه میکنه
در نظر بعضیها مثل یه فرشته ظاهر میشم
برای بعضیها مثل صدایی در ابرها
.برای بعضیها مثل بوتهای سوزان
.ولی برای تو، من خودتم در لباسی مردانه
با عقل جور در میاد؟
.بله
هم من و هم تو میدونیم که .چقدر داری خوب پیش میری
اون جنبه خوب شخصیتت .واقعا کم کم داره خودش رو نشون میده
.فقط باید اون رو متقاعد کنی که اینطوره
.نباید بذاری مانع تحولت بشه
.اون منو باور نداره
ای بابا، اون فقط از جانب تو احساس خطر میکنه
اوضاع رو با اون دختره راست و ریس کن .و کشیشه هم درست میشه
.یالا
!برو بترکون
...وای
.تق تق
...و بنگر
کبوتر با شاخه زیتونی به منقار .نزد نوح برگشته
.باید قوه تخلیت رو به کار بگیری
.باید وسیلههام رو بچینم
.بذار کمکت کنم
.میدونم از من میترسی
.تو میخواستی منو بکشی
!ولی هنوز که زندهای - پس بهش اعتراف میکنی؟ -
.موضوع اصلی این نیست که
!موضوع اصلی اینه که... اینه که من نکشتمت
مگه مهمه؟
تو میخواستی منو غرق کنی ولی حالا چون کار رو تموم نکردی، اشکالی نداره؟
معلومه که مهمه، خب؟ - .من که نمیفهمم -
من آدم بدیام که داره سعی میکنه .آدم خوبی بشه
میدونی، وقتی یه نفر فکر کنه تو آدم شروری هستی
همه هم کم کم همین فکر رو دربارهات میکنن
.و یه مدت که بگذره، خودت هم باورت میشه
.برای همین مهمه که تو هنوز زندهای
.این یعنی این کارها اثر بخشه .یعنی من دارم بهتر میشم
و همه اینا به لطف دور و برِ .آدمهایی مثل تو بودنه
.ساکهات رو ببند عزیزم
.میخوام ببرمت پاریس
این دیگه چیه؟
میدونم که توافق کردیم رابطهمون موقتی و بدون تعهد باشه
...ولی واقعا کم کم دارم احساس میکنم
وای! چی کار میکنی؟
.از همون اول بهت گفته بودم
خبری از شب موندن، کادو .و مسافرتهای کوتاه نیست
!دارم شوخی میکنم! خدایا
خب اطلاعات ردیاب تامپونی .به دستمون رسیده
هلن توی میدان شان دو مارس .در پاریس زندگی میکنه
چرا از همون اول نگفتی؟
...خدمت شما
میبینی؟
...پاریس
با خودم فکر کردم که چند روزی .عملیات شناسایی انجام بدیم
میتونیم خونهاش رو تحت نظر بگیریم و اقداماتش رو ثبت کنیم
و دستمون بیاد که چطور .توی حیطه خودش عمل میکنه
.یا هم میتونم برم در خونهاش رو بزنم
یا میتونی بری در خونهاش رو بزنی
آره، چرا به فکر خودم نرسیده بود؟
.میدونی، واقعا داشتی تو امآی5 حروم میشدی
الان وقت میانوعده خوردنت نیست؟
از کجا میدونی نزنه دخلت رو بیاره؟
آخه احتمالا اعضای دوازده عکس بازداشتت رو روی دیوار زدن، نه؟
«.قاتل تبربهدست، بهش اجازه ورود ندین»
هی، من فقط دارم بهت یه کم فوت و فن .یاد میدم که چطور انتقامت رو بگیری
خب اگه فوت و فنهات تنها فوت و فنهایی نباشن که ارزش دونستن دارن، چی؟
میدونی چه جور آدمی هستی؟
مثل اون آدمهایی هستی که توله شیر رو به عنوان حیوون خونگیشون انتخاب میکنن
بعد میگن: «نه، یه ارتباطی بینمونه «.اون هیچ وقت بهم آسیب نمیزنه
بعد هم توله شیره میزنه .کلهی اون احمقها رو میکنه
صبر کن، منظورم این نیست که تو احمقی... کجا داری میری؟
.میرم نظر یه نفر دیگه رو هم بپرسم
...آهان، که نظر یکی دیگه رو بپرسی
.میخوام یه چیزی نشونت بدم
بابات عصبانی نمیشه؟
.احتمالا بشه
!آخ
...باربارا، خیلی خب
الان دیگه تو میخوای منو بکشی؟
.نه، میخوام نجاتت بدم
یه چیز کلاف مانندی تو وجودته و .مانعت میشه اونی که میخوای، بشی
.فقط یه راه برای باز کردن این کلاف وجود داره
!تو هم امتحان کن نل، خودت رو رها کن
!موفق شدی
!دوباره کاملا بهت علاقهمند شده
چی شده؟ راضی نیستی؟
.نه واقعا راضیام
میخوای بیای با من بچرخی؟
...این کارها یه کم ازم گذشتـ شوخیت گرفته؟
!معلومه که میام
.سلام - ...سلام... چیزه -
این برای اینه که قبول کردی .لحظه آخری منو ببینی. ممنونم
.نمیتونم توی واحد امنیتی با خودم الکل ببرم
خب، چی میخواستی ازم بپرسی؟
.پنج دقیقه دیگه بیمار آدمخوارم از راه میرسه
،چطور اون چیزی رو که میخوای از زیر زبونشون میکشی؟
منظورت از زیر زبون بیمارانمه؟
آره. ولی اون خیلی خطرناکهاش رو میگم
.نه اونا که فقط یه بار موفق شدن
ایو، چیزی که از زیر زبونشون .میکشم برای کمک به خودشونه
.ای بابا! دست بردار! ادامه بده
...خیلی خب، چیزه... عموما
آدمها فقط در صورتی به حرف میان که .فکر کنن در ازاش یه چیزی بهشون میرسه
.ببین چی میخوان و بعد بهشون بده
.یا جوری تظاهر کن که بهشون میدی
پس اگه بدونم طرفم میخواد به چالش کشیده بشه
باید یه راست برم سراغش و به چالش بکشمش؟
یعنی به اصطلاح برم در خونهاش رو بزنم؟
ممکنه یه رویکرد مستقیم جواب بده .ولی من توصیهاش نمیکنم
،اگه مشکلی برای من پیش بیاد یه زنگ هشدار شخصی و دوتا پرستار
و یه دهه تجربه دارم که در برابر اونا .ازم محافظت میکنن
خب شاید این روزا من بیشتر .شبیه بیمارانت باشم تا خودِ تو
.ممنون بابت کمکت
ویلانل چطوره؟
.اوه... میدونی که
.الان مسیحی شده
اصلا شدنیه؟
.انسانها دوست دارن به تغییر باور داشته باشن
ولی نظر خودت چیه؟
.به نظرم بازآفرینی نوعی از اجتنابه
.آدمخواره نخورتت
بحران میانسالی چطور پیش میره؟
.به راحتی
.به وقتش گزارش مناسبی بهت میدیم
.ولی اول باید یه کم همکاری کنیم
.از این بابت متاسفم
نباش. اگه جای تو بودم
.الکترود به نوک سینههام وصل میکردم
.یادم رفته بود چقدر افتضاح لاس میزنی
شروع کنیم؟
ماهی یک بار به یه کلوب سکس .در سوئیندون میره
No comments yet. Be the first to leave one.