The first 200 lines.
آنچه گذشت
.من مکس ژاکوب هستم اکثر روزها شاعرم
اين از نقاش بودنم بدتره
نميتونم فکر زندگي در اين جهان بدون تو رو تحمل کنم
مکس، من دوستت دارم
اما نه اونطور که تو ميخواي
بقيهي خانوادش رو به اردوگاه فرستادن
تو تنها کسي هستي که ميتوني قانعش کني خارج شه
ميتونم همه چيز و همهکس رو ببريم
من ديگه يهودي نيستم. پس نميرم
اينجا خونمه. پيش خدا
تو عکاس محشري هستي دورا
يه نقاش داخلت گير افتاده
بهم ميگي نظرت راجع به نقاشيام چي بود؟
تو بااستعدادي
ميخواي يه چيز جديد بکشي
و فکر ميکني خوابيدن با اين دختر
به انجامش کمک ميکنه
تو فقط حسودي
مطمئني آمادهاي؟
بله
ميتونم بهت کار پيشنهاد بدم. به عنوان مدل
اين قرارمون نبود
اگه خوشت نمياد برو
عشق ميتونه خطرناک باشه
فرناند
اگه از من بپرسي، آخرش خوش نيست
:ترجمه و زيرنويس امــيرمحــمد
نــابغـه: پيـکاسـو
تو چه شيطان کثيفي هستي؟
.تو اي شهوتگراي بدبو سالار مگسها از کثافت
!و زباله تغذيه کرد
!ما به جشن تو نخواهيم آمد
!تو اي ماهي متعفن
پوست تو از چرک ساخته شده
چون آنطور که دوستانت ميگويند
مادرت اجازه داد مايعي بگوزد
!مرگ بر توهمات
با ما مياي آقاي ژاکوب
بعد دستت رو رها کن
و اجازه بده غرايضت
مدادت رو به سمت مقصدش ببرن
کجا داري ميري؟
برنامه دارم
خب عوضشون کن
اين هفته سه روز ديدمت
بهم گفتي نبايد زياد وقت بگذرونيم
فقط دارم سعي ميکنم از قوانينت اطاعت کنم
قانون؟ من از قانون متنفرم
هر طور مايلي
.من با دورا ميرم ناهار اشکالي که نداره؟
خوش بگذره
اون يه بچهست پابلو
فقط براي يکي ديگه خرابش ميکني
تو از کشيشم ذهنت بستهتره
اون کاملاً ميتونه مراقب خودش باشه
موسيو کاکتو
ببخشيد که سرزده اومدم
!جان
يه نامه از مکس بهم رسيده
گشتاپو دستگيرش کرده
بردنش به درانسي
اما اونجا فقط يه محل موقته قبل اينکه بفرستنش شرق
مکس بيچاره. ميدوني، سعي کردم بهش هشدار بدم
من يه دادخواست به سفارت آلمان براي ازاديش نوشتم
...همه امضاش کردن
من نميتونم
محض رضاي خدا، پابلو. طرف همينجوريشم مريضه
تو اردوگاه دووم نمياره
نازيا از من متنفرن جان
تهديد کردن که منو تو اردوگاه ميندازن
هنرم رو ترد کردن و تو سخنرانيا من رو تقبيح ميکنن
امضام بيشتر از کمک، به مکس صدمه ميزنه
نامه رو بدون اسم من بفرست
قبل از اينکه خيلي دير بشه
کجا بودي؟
اسباببازي جديدت رو تعقيب ميکردي؟
من روز خيلي بدي داشتم
دوچرخهم رو تو "رو دآتن" از زير دستم دزديدن
اون مرد رو ميبيني؟
از وقتي نشستم داره بهم زل ميزنه
فکر ميکنم تعقيبم ميکنه
بهت گفتم "رنه دروين" ازم خواسته تو گالريش نمايشگاه به پا کنم؟
ميخواد دوباره روزش رو تغيير بده
وقتي نميتونه تصميم بگيره چطور ميتونم آماده بشم؟
کلمهاي از چيزايي که گفتم رو شنيدي؟
تو تنها کسي نيستي که مشکل داره دورا
اتفاق وحشتناکي براي مکس افتاده
مکس. چه سورپرايزي
اميدوارم اشکالي نداشته باشه
...شنيدم برگشتي به شهر و
از ديدنت خوشحالم
...اتفاقي که بين ما افتاد
دوران سختي براي هممون بود
...البته که بهت اهميت ميدم، ولي من، من
مکس، اشکالي نداره
من با يکي آشنا شدم
چه عالي
آره
اون مرد کيه؟
نه، نه، نه
زنه. آره
اوه
...اسمش "سسيل"ـه. اون
...يه چيز واقعاً
ميبينم که تو هم به کسي چشم داري
نه، اون فقط يه همسايهست
فقط يه همسايه. اسمش چيه؟
حتي اينو نميدونم
دعوتم کن داخل
ميخوام ببينم چکارا کردي، و مهمتر از اون يه نوشيدني ميخوام
راستش، من الان داشتم ميرفتم بيرون
چرا با من نمياي؟
براي هر کدوم؟
براي هر سه تاش
"گمشو "ساگو
اجازه نميدم دوبرابر اينم فروخته بشن
اگه خوشت نمياد، شانست رو با "سوالي" امتحان کن
اما يادت نره هنوزم پولي که براي رنگ
بهت دادم رو بدهکاري
بيا بريم مکس
جايي رو ميشناسم که مردم از هنر مدرن خوششون مياد
هنري ماتيس؟
نقاشي سادهايه. از مال بچه هم بدتره
و پرسپکتيوش صافه
ابرها زردن. پوست بنفشه
آره همهاش اشتباهه ولي بينظيره
منطقي نيست
با اين حال کاملاً زندست
تو دوبرابر هنرمند بااستعدادتري هستي
نه، اين هنرمند چيز بيشتري از استعداد داره
اون خيال و تصور داره
من هرگز چيزي به اين حد انقلابي نقاشي نکردم
اما ميتونستي
آره. ولي بايد يه شيوه جديد براي ديدن چيزها پيدا کنم
مثل اين مرد. اون ميفهمه
چي رو ميفهمه؟
که براي نشون داد ظاهر آدما ديگه به هنرمند احتياج نداريم
براي اين کار عکس هم هست
اين ماتيس حقيقت عميقتري رو بهمون نشون ميده
جوري که تو روياهامون هست
نه جوري که ظاهرشون نشون ميده
اون تمام قوانين رو خم کرده، و من ميخوام خردشون کنم
يکيو ميشناسم که بايد ببينيش
آپولينر، امکان نداره اين اسم واقعيت باشه
قضات و مامورين ماليات اسمم رو "کستروويتسکي" صدا ميکنن
اما "اپولينروس" واقعاً اسم وسط منه
و در گواهي تولدم در رم حک شده
و به احترام آپولو، خداي دانش معبد دلف، در تاريخ وضع شده
تو از منم از خودراضيتري
فکر کنم از دوست اسپانياييت خوشم مياد
آبسين! الههي سبز
به عنوان هنرمند، ما نبايد چيزي کمتر از
انهدام جاوداني نظم موجود بخوايم
...اوه
!مراقب باش! هي خودتو به کشتن ميدي
و اگه اون ميمرد، تو
ميدوني در اونطرف چي ممکن بود ببينه؟
بهم بگو
بجاش بهت نشون ميدم
دلقک؟
نه فقط دلقک. لودهها
تفاوتش چيه؟
.دقيق نگاه کن پشت اون چشما شيطانه
همه فکر ميکنن لودهها براي سرگرمين
اما اين فقط تغيير ظاهرشونه
اونا در حقيقت شياطيني هستن که از جهنم فرار کردن
تصويرت زيادي نمادگرايانهست
واقعاً؟
آره
و تو امشب چي نوشتي؟
!شعرم.... همين جاست
منتظره که بپاشمش رو کاغذ
زيادي سرخوشه
منظورت آکروباته؟
آره. خيلي زيباست
ممکنه امپرسيونيست باشي
انهدام جاوداني
با عکساي قشنگ نيست
اگه ميخواي کارت از ماتيس بهتر باشه بايد
طوري از تصاويرت استفاده کني که من از کلماتم استفاده ميکنم
بايد تمام قراردادها رو نابود کني
بايد با انحراف، حيرتزدشون کني
.اون درست ميگه !حوري رقاص کوچک عزيز
اونها استخواني رو در "سالن پاييز" به لرزه درنميارن
چرا قبلاً چيزي نگفتي؟
.خيلي سريع نقاشي ميکشي تا الان نفهميدم
مشکلش اينه که زيادي بههوشه
اين که هميشه مشکله، ولي الان
مشکلم اينه که به قطار آخر نميرسم
نه نميتوني بري. من نياز به
اشعار پرادعاتر و انتقادات بيعاطفهتري دارم
اگه قراره اين نقاشي لامصبو درست کنم
نميتونم تمام شب و هر شب بمونم
تعهدات ديگري هم دارم
چه تعهداتي؟
کجا بودي؟
دوباره با آشغالا آبجو انگليسي ميخوردي
لطفاً مامان. دير وقته
انتظار داري تا چهل سالگي ازت حمايت کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.